۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۰

دفتر خاطرات لاورنتی بریا در روسیه چاپ شد

რუსეთში ლავრენტი ბერიას საიდუმლო დღიურები გამოქვეყნდა

مشخص شده که دست راست جوزف استالین و نزدیکترین فرد و همفکر وی، لاورنتی بریا دفتر خاطرات می نوشته است. پس از گذشت از نیم قرن از مرگ او، یک تاریخ دان روسی بنام سرگئی کرملیوف، دفتر خاطرات وزیر کشور شوروی سایق را بصورت کتاب سه گانه چاپ کرد. کتاب اول- "استالین اشک ها را باور ندارد" دوران 1937-1941 را در برمی گیرد. جلد دوم- "تاب تحمل جنگ دومی را نخواهم داشت" در مورد دوران 1941-1945 و جلد سوم- "با بمب اتمی زندگی می کنیم" سالهای 1946-1953 را بیان می کند.
کتاب در روسیه یک جنجال شمرده می شود و بسیاری از محققان واقعی بودن خاطرات بریا را زیر سوال می برند. نویسنده ثابت می کند که این نوشته ها واقعی هستند و اینکه پیروان و دوستداران پنهانی بریا دست نوشته های وی را که کرملین عکس های آنرا نیز دارد در سالهای دهه 50 پنهان کردند.
در 25 ژوئن سال 1953 بریا قربانی توطئه دولتمردان وقت شوروی شد. براساس گزارش رسمی او را دستگیر و سپس تیرباران کردند. گرچه تا به امروز مرگ وی اسرارآمیز است. فرزند لورنتی بریا، سرگو بریا، تحیقات خصوصی انجام داد که براساس آن پدرش را در خانه اش با دستور خروشچف بدون هرگونه بازپرسی و دادگاهی تیرباران کردند. (جالبه که فرزند مردی که چندین دهه خون مردم شوروی را در شیشه کرد و بلاهای وحشتناکی برسرآنها آورد، انتظار برگزاری دادگاهی عادلانه هم داشته!!!!-پپلا).

29 جولای 1938
هیچوقت فکر نمی کردم که دفتر خاطرات بنویسم، ولی با کسی که باید حرف برنم. با نینو(همسر بریا) هم نمی توانم صحبت کنم. وقتی بی عرضه ها حکومت می کردند، وحشتناک بود، ولی کوبا (اسم مصغر یاکوب- همان جوزف و همان استالین-پپلا) به من اطمینان پیدا کرد و قدرت را به من داد و گرجستان را چنان پیشرفت دادم که اگر کسی می تواند به سطح عملکردهای من برسد. همه چیز درست شده حالا کناره گیری کن و بیا مسکو جاسوس ها را بگیر. دست و پا زدن زیاد دارد ولی لذتش کم است.
2 نوامبر 1938
دور روز پیش "کوبا" Koba مرا فراخواند. فقط مولوتوف، کاگانوویچ و گیورگی (مالینکوف) آنجا بودند. گزارش من درباره اِژوف را با دقت گوش می داد. بعد وحشی شد و شروع به فحش دادن کرد. گفت: "تیربارانش کنید... ولی قبل از آن حسابی تکانش دهید که دم هایش را پنهان نکند، همه آنها را باید برملا کنیم."
4 آوریل 1942
بالاخره استاراستون ها را دستگیر کردیم (برادران مشهور فوتبالیست اسپارتاک مسکو). آنها http://www.blogger.com/img/blank.gifبه خوبی توپ میزدند ولی معلوم شد آدم های آشغالی هستند، خودشان را روشنفکر می شمردند. همه چیز به آنها دادند هرآنچه که در توان داشتند. چندتا قهرمان در حال جندگیدن با آلمان هاست، ورزشکاران در نزدیکی مسکو در حال جنگ بودند و اینها علاوه بر آن که محتکر هستند، جاسوس نیز بوده اند. باید اینها را درازشان کنی (بکشی-پپلا) ولی کوبا گفت که این آشغال ها را جایی دور ببرید و آنجا بگذارید بگندند. روشنفکرها بدون گند نمی تواند باشد.
17 ژوئن 1953
در آلمان اعتصابات است. حماقت ما، فتنه انگیزی آنها و نتیجه آنکه بایستی شلیک کنیم. بایستی شلیک کنیم. مردم گناه دارند. اگر تعقل و تفکر نمی توانی، تمام زندگی بایستی با حماقت زندگی کنی. زندگی را بایستی به نحوی زندگی کنی. و نتیجه اینکه مانند احق ها زندگی می کنند. ولی انسانهایی جدید رشد پیدا می کنند... از ما عاقل تر و از ما معقول تر زندگی می کنند.
این آخرین نوشته بریا بوده است. او در 26 ژوئن 1953 دستگیر و تیرباران می شود.

منبع: Tabula