۱۹ آبان ۱۳۸۹

آزمون خودشناسی و Self-Culture

چندی پیش برای خرید یکی از لوازم خانه به فروشگاهی رفتم.
فروشنده که مردی میانسال نیز بود، برایم از قدمت شرکت و محصولات و کیفیت کالا گفت. بعد من شروع کردم به تشریح کالایی که من می خواستم و انتظاراتم از آن را به ترتیب و جزئیات گفتم. همزمان که یکی یکی ویژگی های کالاها را برایم توضیح می داد من نیز به جزئیات بیشتر دقت می کردم و به اصطلاح او را سوال پیچ می کردم. حین صحبت بودم که از من پرسید:
- خانم شما مدیر هستین؟!
از تعجب خشکم زد! چند ثانیه نتوانستم تمرکز کنم که در چه موردی صحبت می کردم و بعد با خنده پاسخ دادم:
- نه،!! من فقط سرگروه بخش کوچکی در دفتر کارم هستم.
سوالش آنقدر برایم عجیب و در عین حال ناراحت کننده بود که صحبتم را تمام کردم و از فروشگاه بیرون آمدم.
ناراحتی ام چندین روز ادامه داشت و مدام ذهنم را مشغول خود کرده بود. شاید باید از سوالش خوشحال می شدم که "استعداد مدیریتی" در من دیده!! :دی .... ولی من از این ناراحت شدم که نکنه من طوری با او حرف زدم که القای رفتار مدیریتی داشته ام. یعنی رئیس و مرئوسی و یا لحنی آمرانه!! هرچه صحبت هایم را مرور می کنم چنین چیزی به ذهنم نمی رسه ولی با اینحال ته دلم از خودم دلخور هستم. بیشتر برای اینکه این خصوصیت از طرف افرادی دیگر به من نسبت داده شده و برای من این نشانه هست!
نشانه، اینکه جایی از رفتارم و یا گفتارم شاید اشکال دارد و مخاطبین را در فضایی ناخوشایند قرار می دهد.
از طرفی چند روز پیش در مواجه و دیدار با دوستی پس از مدتها، ناگهان حس کردم که چقدر در گفتار و رفتارم نسبت به او "بی رحم" بوده ام. طوری که از دورن واقعا فروریختم و لحظه ای نتوانستم صحبت را ادامه دهم. امیدوارم جای جبران برایم باقی مانده باشد.
این ها را گفتم هم از سر اعتراف و ندامت و هم برای الگو برداری. گاهی تلنگر زدن به خود و مبارزه با رفتار و کرداری که عادتمان شده برای خود و اطرافیان مان لازم است. این روزها دست به خانه تکانی در قسمتی از وجدان خانه مان زده ایم. پیشنهادی باشد بررسی می کنیم، اما گفته باشم همه موارد ممکن است تایید نشود، پروژه در راه آغاز است، سخت نگیرید لطفا!