۰۸ آبان ۱۳۸۹

georgian song- დაბრუნდები

მზე სადღაც გაქრა
და
გამეფბდა ბნელი...
შენ,
შენ უკვე არ ხარ...
დადნა,
ჩაქრა სანთელი...
....
მე,
უშენობა მკლავს,
შენს ნაბიჯებს ველი
შენს დაძახილს ველი..
და შენ,
არ ჩანხარ,
სადა ხარ..?
...
დრო ისევ ისე მიდის,
წარსულს დასდებია მტვერი,
აუხდენელ ოცნებებსაც გაუხუნდათ ფერი..
მჯერა, გიპოვნი და დავაბრუნებ დროს
ისევ ერთად გავუყვებით ცხოვრების გზას შორს,
ვხვდები უშენობა ყველაფერზე ძნელია
უშენოდ ხომ ეს ცხოვრება ჩემთვის არაფერია,
დრო,
დრო ყველაფრის მკურნალია, ამბობენ..
დრო არ იცდის, ისრები კი დაბრუნაბას ლამობენ..
ფიქრი ვერ მიშუშებს მოურჩენელ იარებს
შენი სახე თვალწინ ისევ ძველებურად ტრიალებს,
დრო ვერ კურნავს უშენობის ტკივილებს
თუმცა ახმობს შენს საფლავზე ამოსულ გვირილებს...
ვხვდები, სიყვარული რომ არ არის ადვილი
შორს ხარ მაგრამ ამ სიყვარულს ვერ გააქრობს მანძილი..
თუკი გესმის ჩემი, ამ სიმღერის ხმა
მხოლოდ ერთი სიტყვა მინდა რომ ხმამაღლა თქვა..
მე,
უშენობა მკლავს,
შენს ნაბიჯებს ველი
შენს დაძახილს ველი..
და შენ,
არ ჩანხარ,
სადა ხარ..?
..
ნელა_ნელა, დრო ჩერდება...
გული არ ცემს, სულში ბნელააა....
მენატრება შენი მზერა,
დაბრუნდები ისევ მჯერა...

خورشید جایی خاموش شد و تاریکی سلطه گشت
تو، تو دیگر نیستی،
ذوب شد، خاموش شد شمع...
مرا بی تو بودن می کشد
در انتظار گامهایت هستم
در انتظار فراخواندن ات هستم
و تو
پیدا نیستی،
کجایی؟
زمان همچنان می گذرد
غبار بر گذشته نشسته است
رویاهای برآورده نشده نیز کم رنگ شده اند
باور دارم، پیدایت خواهم کرد و زمان را به عقب خواهم برد
باز با هم در جاده زندگی طولانی قدم خواهیم گذاشت
می دانم که بی تو از هر چیز سختتر است
بی تو این زندگی برایم بی معنی است
زمان
زمان درمان هر چیزی است، می گویند
زمان فرصت نمی دهد و عقربه ها مترصد بازگشت هستند
اندیشیدن نیز نمی تواند زخم های باز را درمان کند
چهره تو همچنان مثل گذشته جلوی چشمان من است
زمان نمی تواند روزهای بی تو بودن را درمان کند
گرچه گلهای بابونه روی مزارت را خشک می کند
می دانم که عشق آسان نیست
دور هستی، ولی عشق را فاصله خاموش نمی کند
اگر صدایم را می شنوی، صدای این ترانه را
فقط می خواهم یک کلمه را با صدای بلند بگویی
مرا بی تو بودن می کشد
در انتظار گامهایت هستم
در انتظار فراخواندن ات هستم
و تو
پیدا نیستی،
کجایی؟
آرام، آرام، زمان می ایستد
قلب نمی زند، در روحم تاریکی است
آرزوی نگریستن ات را دارم
برمی گردی، باز هم باور دارم

پی نوشت: ترانه برمیگردی از خواننده جوان سوفی اوکروپیریدزه را ناتیا برایم فرستاد و خواست که در وبلاگم بگذارم تا همشهریان گرجی زبان نیز با شنیدن آن لذت ببرند و از این طریق با کلمات گرجی آشنا شوند. ترانه را از اینجا دانلود کنید.

۳۰ مهر ۱۳۸۹

سنگ گلاز- გელაზი

پیرو پست قبلی که موضوع آن کلمه و نامی گرجی بر مکانی در ولایت مان بود، این پست را به نامی گرجی می خواهم اختصاص بدهم.
امروز در جستجوی اینترنتی خود برای یافتم نشانه های معماری سنتی گرجی به وب سایت و کلمه برخوردم که حداقل برای من جالب بود و اولین بار بود که به ریشه کلمه ای مصطلح در فریدونشهر می رسیدم.
همانطور که در پست های پیشین و سالهای قبل ممکن است برخورد کرده باشید، گرجی های ساکن منطقه فریدونشهر برای مکانهای اطراف خود اسامی گرجی بنا به شباهت به شی و یا رویداد تاریخی انتخاب کرده اند و و در حال حاضر نیز پس از رسیدن "مظاهر" شهری و توسعه زبان فارسی در منطقه هنوز مکان ها نام های گرجی خود را دارند.
در شهر فریدونشهر تا قبل از لوله کشی آب چشمه لنگان به شهر (حدود سالهای 1362 یا 63)، آب مصرفی مردم از طریق چشمه های متعدد داخل شهر تامین می شد. هر محله چشمه خود را داشت و بنا به آب و هوای آن سال برداشت از چشمه های آب متفاوت بود.
یکی از چشمه ها گلاز نام دارد که در محله گوگونانی ها شهر تقریبا در نقطه جنوب شرقی واقع است. خیلی وقت است نمی دانم این چشمه هنوز آب دارد یا خیر. ولی هر اتفاقی برایش افتاده باشد، سالها پیش محل تجمع جوانان و گفت گوی عصرانه پس از یک روز کاری و یا شاید زمستان های بیکاری بود.
اما بشنوید از نتایج یافته هایم.
واخوشتی باگراتیونی در تاریخ نگاری خود "توصیف شاهنشاهی گرجستان" چندین بار از روش تولید روغن بصورت سایشی در مناطقی از کارتلی اشاره کرده است. همچنین چنینی اطلاعاتی از وجود کارگاههای روغن کشی در شرق گرجستان وجود دارد. علیرغم مدارک مستند این روش روغن کشی را وسایل و اشیاء کشف شده در کنکاش های تاریخی را ثابت می کنند. یکی از آنها "گلاز" می باشد که در بسیاری از مناطق گرجستان یافت شده است.
بر اساس لغت نامه سولخان-سبا اوربلیانی "گلاز" سنگ روغن کشی است. شایان ذکر است که برخی از محققان و تاریخ نگارن و جهانگردان این سنگ را با سنگ آسیاب آرد اشتباه گرفته اند و در مدارک خود از آن یاد کرده اند.

پس، گلاز که حداقل من فکر می کردم نامی است فارسی!! ریشه ای گرجی دارد. شاید برای شما جالب باشد که کارخانه روغن کشی های موجود در فریدونشهر تا همین 40-50 سال پیش فعال بوده اند و حتی یکی از سنگهای آن در منطقه موجود است.
اما نتایج جستجوی من از کلمه فارسی گلاز در گوگل منتهی شد به روستایی در منطقه اشنویه. گواینکه سایت لغت نامه دهخدا توضیحاتی برایش دارد اما من بدلیل فیلتر بودن این سایت نتوانستم از جزئیات آن با خبر شوم!
باز بلاگر برای ضمیمه کردن عکس مشکل دارد. می خواستم نمونه سنگ گلاز را برایتان بگذارم. زحمت یک کلیک اضافی می ماند برای شما که به لینک مربوط به نتایج یافته هایم در بالا رجوع کنید.

۱۷ مهر ۱۳۸۹

بادبادک های "غرور" بر کوه تاتاشویلی

روزنامه همشهری مورخ 15 مهر 89 در صفحه آخر خود در پایین صفحه مطلبی را به اطلاع همگان رساند که برای ما گرجی های فریدونشهری عجیب، هیجان برانگیز و باورنکردنی بود.
خیلی وقت هست که نام فریدونشهر بر روی تلکس خبرگزاری های مختلف به عناوین و مناسبت ها و موضوعات مختلف می رود. اما این یکی با دیگران فرق داشت. چیزی داشت که بر دل ما نکته سنجان نشست و "غرورآفرین" بود.
در مطلب کوتاه خبری در مورد برگزاری روز کودک در فریدونشهر بر فراز تپه ای مشرف بر این شهر، نام گرجی کوه و نامی که گرجی های محلی از آن استفاده می کنند نام برده شده است: کوه تاتاشویلی



عکس بالا دستاورد سفر اخیرم به ولایت است که از چشم اندازی است پاییزی از میان باغ های انگور.

افکار مدیریتی؟

چندی است در راه رفت و برگشت به شرکت از میان پنجره های ماشین شرکتی نظاره گر تابلویی هستم که در ابتدا بی تفاوت به "صدای بلند" دعوتش برای استفاده از امکان جدید در بزرگراه از کنارش رد می شدم. بعدتر که ترافیک صبحگاهی و عصرگاهی باعث شد بیشتر در کنارش بمانم به مفهوم وعمق مطلبش دقت کردم و پس از چندی تعمق در آن به سوالاتی رسیدم که از این قرار است:
دستگاه حضور و غیاب: اعلام تاخیر پرسنل به مدیر از طریق پیامک!

مایلم بدانم چه چیز باعث طراحی و به تولید رسیدن چنین استفاده از فناوری مخابراتی-الکترونیکی شده است!؟ این دستگاه برای چه نوع شرکتی و با چه تعداد پرسنلی درنظر گرفته شده است؟
آیا این درست است که مدیری با هر تعداد پرسنل به اصطلاح مترصد فرصتی برای "مچ گرفتن" کارمند خود باشد تا ورود دیرهنگامش را به او گوشزد کند! مگر هر مدیری چه از سطح بالای شرکتی گرفته تا سطح کارگزینی آنقدر فرصت دارد که به چنین مسائلی بپردازد؟ پس نقش کارمند جزء دیگر چه خواهد بود؟ پس به سیاست های کلان مدیریتی چه کسی باید بپردازد؟ تصور کنید مدیر شرکتی هستید و در یک جلسه مهم صبحگاهی حضور دارید و مرتب صدای پیامک ها شما را از ورود کارمندان تان آگاه سازد....
یا شاید این نوع تبلیغ و این نوع دستگاه لازمه فرهنگ و تفکر مدیریتی مان باشد که آنرا می طلبد و باعث شده چنین بیلبرد بزرگی در بزرگراهی خودنمایی کند و ما "خوشحال" از چنین دستاوردی شماره اش را یادداشت کنیم و در اولین فرصت برای خرید آن اقدام کنیم!؟
به نظر من برای کارمندان ساخت چنین دستگاهی بیشتر کاربرد دارد! ورود رئیس به اطلاع همگان برسد بهتر نیست! :دی