۰۶ مرداد ۱۳۸۹

خوش خبرنامه

خبرهايي شنيدم كه يكي از آشنايان و از خوانندگان گهگاه وبلاگم، تصمبم گرفته است تنهايش را ديگر با كتابها تقسيم نكند و شريكي براي روزهاي روشن و بهتر زندگي برگزيده است. اگر اين خبر از حالت شايعه خارج شده و واقعيت داشته باشد، بايد بگويم خيلي خوشحال شدم . براي هر دو نفر آنها كه انسانهاي دوست داشتني و محترمي هستند پيشاپيش "مبارك بادا" مي سرايم. :دي

سفرنامه 2010- شهر گوری

مدتی طولانی است که فاصله بین پست های وبلاگم از یک روز به هفته ها رسیده است که بابت آن از خوانندگان مداوم پوزش می خواهم. یکی از دلایل آن سفر کوتاهی بود که به سامشوبلو (وطن) داشتم. تدارک قبل از سفر و استراحت بعد از سفر کمی طولانی شد.

این سفر برای من از اهمیت خاصی برخوردار بود. با پایان یافتن آن "رسالتی" که بر دوشم نهاده شده بود برداشته شد. "رسالت"، به سفر بردن یکی از بهترین دوستانم و همراهی کردن او در این سفر بود. خیلی وقت بود که به خودم و او قول داده بودم که حتما او را به گرجستان خواهم برد و دیدنیهای آنجا را نشانش خواهم داد تا او نیز هر وقت که صحبت از تفلیس و محله های زیبایش به میان آید، غریبی نکند و هرآن احساسی را که ما نسبت به این شهر و کشور داریم برایش قابل لمس تر باشد.
القصه، برنامه سفر در فروردین امسال توافق شد و به همت آقایان شیر خفته و همسرش (بعنوان پشتیبان مالی یا همان اسپانسرها، البته ناگفته نماند که قمستی از هزینه های سفر خودمان را خودم از جیب مبارکم به میان گذاشتم :دی) این سفر جامه واقعیت به خود پوشید و به همراه چند تن از افراد خانواده ام و زوجی دیگر راهی سفری هوایی به گرجستان شدیم.
در سفرهای قبلی شاید از سخت گیری های امنیتی آذربایجانی ها در فرودگاه باکو گفته باشم، اینبار سخت گیری ها و گیت بازرسی را برداشته بودند و ما که همه را از مقررات آنجا "می ترسانیدم" و هشدار می دادیم ناگهان "رو سیاه" شدیم و البته آذری ها "سربلند! به هرجهت خوشحال از شرایط جدید به نظر می رسد سفر هوایی ترانزیتی تهران-باکو-تفلیس قابل تحمل تر شده است. گرچه خبرهایی مبنی بر شروع مجدد پروازهای مستقیم تهران-تفلیس ما را تا روزهای آخر دلخوش کرده بود. رایزنی برای برقراری پرواز همچنان ادامه دارد.
همچنین بر طبق آخرین خبرها اخذ روادید برای شهروندان دو کشور از ماه سپتامبر 2010 لغو خواهد شد.
برنامه سفر ما برای یک هفته تهیه شده بود که با به دلایلی تغییراتی پیدا کرد. اما در مجموع توانستیم برنامه پیشنهادی را اجرا کنیم. گذشته از گرمای طاقت فرسای غیرعادی که تمام منطقه را فرا گرفته بود شرایط دیگری برای برهم زدن برنامه بوجود نیامد.
روز اول را به دیدن شهر سیغناغی اختصاص دادیم. طبیعت زیبای اطراف شهر و معماری جالب خانه های آن برای هر مسافری جالب و دیدنی است. علاوه بر آن ما از موزه تاریخی و هنری سیغناغی نیز دیدن کردیم. حین بازدید از موزه حتما درخواست راهنما کنید. در مورد موزه در پست های بعدی خواهم نوشت.
روزهای شنبه و یکشنبه تابستان در سیغناغی فستیوال هنرهای دستی و صنایع دستی به همراه رقص و آواز فولکلوریک گرجی برگزار می شود. متاسفانه در زمان حضور ما در این شهر فقط نمایشگاه و فروش و هنرهای دستی برگزار می شد. اما جبران دیدن رقص و آواز فولکلوریک گرجی را در جایی دیگر و در فضایی بهتر و حرفه ای تر انجام شد.
روز دوم به سمت غرب گرجستان رهسپار شدیم. مقصد شهر سورامی بود، اما تا شهر بورجومی، مرکز چشمه آب معدنی گازدار و طبی، و پارک آن شهر رفتیم. سر راه در شهر گوری که 80 کیلومتری تفلیس واقع شده توقف کردیم تا از موزه استالین دیدن کنیم.


در ابتدای ورود به شهر به میدان اصلی شهر رفتیم و از مکاتی که تا چند روز پیش مجسمه بزرگ استالین خودنمایی می کرد و شبانه توسط مامورین شهرداری شهر، بدون اطلاع قبلی از آنجا برداشتند سری زدیم. کارگران در حال برداشتن پایه سنگی مجسمه بودند. قرار است مجسمه را به حیاط خانه-موزه نصب کنند. به هر حال شاهد امری تاریخی در این شهر شدیم.
پس از آن به سمت موزه رفتیم. دیدن بخش های مختلف موزه برای بازدید کنندگان به همراه راهنما حدود 15 "لار" می باشد. البته ما از سه بخش خانه-موزه تاریخی-واگن مسافرتی بازدید کردیم.



خانه ای که استالین در آن بدنیا آمد و کودکی خود را در آن گذراند، هم اکنون در جای اصلی خود در این موزه قرار دارد که با سازه ای زیبا از سنگ مرمر مسقف شده تا در برابر باران و برف محافظت شود. پدر جوزف کفش دوز بوده و از یکی از روستاهای منطقه گوری برای کار به این شهر آمده است. او یک اتاق و زیرزمین این خانه را کرایه کرده و زندگی فقیرانه خود را با دوختن کفش برای ثروتمندان شهر می گذرانده است. جوزف تا سال 1883 در این خانه زندگی کرده و سپس برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه روزی دینی نقل مکان کرده است. خانه در سال 1937 بازسازی شده و برای بازدید عموم افتتاح گردیده گرچه سقف محافظ آن سالها بعد توسط معمار روسی Neprintsev ساخته شده است. در حال حاضر برخی از وسایل و اشیای زندگی فقیرانه جوغاشویلی ها بصورت "شبیه سازی" شده در یکی از اتاق ها به نمایش در آمده است.
در بالا گفتم خانه در محل اصلی است یعنی اینکه از جایی دیگر به این مکان آورده نشده است و در جای واقعی خود در صد و خرده ای سال پیش قرار دارد.
موزه تاریخی استالین ساختمانی دو طبقه است (معمارآن آرچیل کوردیانی است) که شامل بخش های متفاوتی است:
ساختمان در اکتبر سال 1957 برای بازدید عموم افتتاح شد. خود ساختمان از لحاظ معماری در نوع خود دیدنی است.
موزه از 6 سالن با موضوع های مختلف تشکیل شده است. سالن اول به بیوگرافی استالین اختصاص دارد که در آن می توان عکسهای والدین، جوزف و شعرهای و مقاله های او را در نوجوانی و جوانی دید. در سالن دوم تاریخ جماهیر شوروی و نقش استالین در روند حوادث به نمایش گذاشته شده است ، همچنین در این سالن تعداد کمی از هدایای 70 –امین سالگرد تولد وی که از طرف سران کشورهای مختلف به وی داده شده است وجود دارد.
در سالن سوم متن سخنرانی وعکس های جشن 24-مین سالگرد انقلاب 6 نوامبر که در سال 1941 برگزار شد در معرض تماشا قرار دارد. همچنین در این سالن مدارک و عکسهای کنفرانس های تهران، یالتا و پستدام وجود دارند. همچنین سند مربوط به اعطا کردن نشان عالی نظامی "مارشال" به استالین از دیگر اسناد مهم این سالن است. همچنین یکی از آخرین عکسهای بدون رتوش استالین در این مجموعه قرار دارد.
راستی، گفته شده که استالین عکس گرفتن از پرتره وی از نزدیک را ممنوع کرده بود! تنها عکس-پرتره وی از نزدیک که سالها بعد رونمایی شده در ای ن سالن قرار دارد و شما با دیدن آن به حقیقتی جالب دست خواهی یافت: استالین آبله رو بوده اس. در سمت راست صورت وی آثار آبله قابل مشاهده است!!
در سالن سوم همچنین برخی مدارک و نوشته های شخصی استالین با اعضای خانواده اش موجود است. عکس های خانوادگی و بیوگرافی پسر استالین، یاکوب، که در جنگ جهانی دوم- 1943 کشته شد از روابط خانوادگی اش می گوید.
در سالن چهارم در میان ستون های مرمر، نقاب تهیه شده از استالین ساعاتی پس از مرگش به نمایش گذاشته شده است. این سالن به سالن "سوگواری" نیز مشهور است. این نقاب (از جنس گچ) در سال 1953، 6 مارس ساعت 4 صبح، مجسمه ساز معروف مانیزر از روی صورت وی تهیه کرده است. درست روبروی این نقاب تابلوی نقاشی از جسد استالین در تابوت روی دیوار نصب شده است. این نقاشی اریجینال است و توسط نقاش معروف اووچا جاپاریدزه کشیده شده است.

سالن پنجم متعلق به وسایل شخصی استالین و هدایای دریافت شده در طول زندگی خود است. در اینجا می توان چند نمونه ایرانی آن را نیز مشاهده کرد: فرش دستباف ایرانی با هنرمندی ابراهیم زاده و تابلوی منبت کاری با عکسی از استالین.


این سالن برای من خیلی جالب بود. اینجا پیپ های اصل، لباس نظامی مارشال به همراه چکمه هایش، وسایل اصلاح صورت و خودنویس و لوازم التحریر استالین وجود دارد.
همچنین هدایای دریافت شده از ملل مختلف دیدنی است.
در سالن ششم، نمونه نقاشی های زیبا و جالب از نقاش های معاصر استالین به همراه وسایل اتاق کار استالین که چند سال پیش از مسکو به این موزه انتقال یافت برای بازدید کنندگان جالب توجه خواهد بود.
خب! این بود سفرنامه روز دوم، که خیلی وقت بود می خواستم بنویسم اما فرصت نمی شد. صرف اینکه استالین که بود، چه اندیشه ای داشت و کارهایش چه پیامدهایی برای هموطنانش و کلن نوع بشر داشت، دیدن از موزه او مروری خواهد بود بر تاریخی در گذشته ای نزدیک که شاید برای برخی لمس شده باشد.

باید بگویم که این موزه در زمان اتحاد جماهیر شوروی ساخته و برنامه ریزی شده است پس انتظار نداشته باشید که از فجایع و اقدامات غیرانسانی استالین نشانی ببینید و یا صحبتی بشنوید، کمااینکه من در یکی از سالن ها عکسهایی از مشاهیر گرجی و ایلیا چاوچادزه دیدم که برایم عجیب بود چرا که او نیز یکی از قربانیان تفکر استالینی و بلوشویکی بود که سعی داشت با برپایی نظامی مستقل از روسیه کشورش و مردمش را از طوق روسی آزاد کند، کاری که درست خلاف آنرا استالین و دوست "وفادارش" بریا درصدد آن بودند. استالین برگی متفاوت از تاریخ برای گرجستان رقم زد!
پی نوشت: متاسفانه هرچه سعی کردم نتوانستم عکس های مربوطه را به متن الصاق کنم. ساعتها بعد نیز تلاش خواهم کرد پس برای دیدن عکس ها باز به وبلاگم سربزنید.

۲۴ تیر ۱۳۸۹

سالروز تلخ پرواز ابدی

درست یک سال پیش حدود ظهر بود که با چک کردن تیتر خبرهای روز در یکی از سایتهای خبری از فاجعه ای ناگوار مطلع شدم. این خبر در میان اخبار و شرایط سنگین آنروزها چنان شک آور و مزید بر غم و ناراحتی بود که همگان را برآشفت.
سقوط هواپیمای مسافربری خط هواپیمایی کاسپین با 168 کشته!!!

هر کس را آنروزها می دیدی یا خبر می گرفتی به نحوی با کشته شدگان مرتبط بود و داغدار.
من از همان لحظات اول اعلام اسامی کشته شدگان با دقت پیگیر شدم چرا که نام از دو شهروند گرجستانی برده می شد که در میان مسافران بودند.
نگرانی و تردید پس از اعلام نهایی اسامی مضاعف شد چرا که یکی از نام ها برای ما و دیگر گرجیان مقیم ایران آشنا بود. خانم ناتلا همسر آقای نیکولوز رایزن محترم فرهنگی سفارت گرجستان مسافر این پرواز ابدی بود.
خانم ناتلا در ایران با توجه به حیطه کاری و علاقمندی شان بعنوان یکی از علاقمندان هنر ایرانی و ایران زمین شناخته شده بودند. آنطور که من بعدها مطلع شدم ایشان یکی از طرفداران و حمایت کنندگان برگزاری نمایشگاههای هنری در ایران و گرجستان بودندو تلاش می کردند که ارتباط فرهنگی بین دو کشور همیشه برقرار باشد.
حال یکسال از نبود ایشان می گذرد. بطور حتم روزهای سختی برای همسرشان بوده است. برای آقای نیکولوز آروزی صبر و روزهایی روشن داریم. باشد که اتفاقاتی این چنینی گریبانگیر هیچ خانواده ای نشود.
برای روح درگذشتگان این فاجعه طلب آمرزش و آرامش داریم.
چه کسی می داند در ثانیه های آخر بر آنها چه گذشته است...