۲۴ فروردین ۱۳۸۹

روايت جامعه در حال گذار با "دستور آشپزي"

چندي بود كه دلم مي خواست به ديدن نمايش فيلم، تئاتر و يا نمايشگاهي هنري بروم، اما فرصت نميشد و هر روز ديدن ايميلي از سايت بسيار مفيد تهرانر كه از برنامه هاي فرهنگي شهر تهران خبر مي داد مرا بيشتر راغب مي كرد.
شنبه اعلاميه از تهرانر گرفتم كه از نمايش فيلم مستندي در فرهنگسراي ارسباران در روز يكشنبه اطلاع مي داد. موضوع فيلم مستند برايم جذاب آمد و تصميم گرفتم هر برنامه اي را لغو كنم و حتما به ديدن فيلم بروم.
باز به دوستان و آشنايان خبر دادم و از آنها همراهي خواستم كه كسي متقاضي نشد و همه دربند برنامه هاي روزمره خودشان بودند تا اينكه برادرم را وادار به همراهي كردم تا او نيز در ميان روزهاي دانشجويي اش از برنامه فرهنگي غافل نماند!
ظاهرا روز يكشنبه روز فرهنگي من بود چرا كه براي عصر براي ديدن نمايشگاه عكاسي كوچكي توسط يكي از همكارانم دعوت شدم. نمايشگاه در كافه اي در خيابان ميرداماد برگزار ميشود. شما هم مي توانيد از عكس هاي او ديدن كنيد و اگر علاقمند باشيد حتي آنرا نيز خريداري كنيد. تعداد 8 عكس در "كافه اين" در مركز خريد نقره به نام نمايشگاه عكس "مسخ" در معرض ديد شما قرار خواهد گرفت.
اين اولين نمايشگاه عكس همكارم هست و با توجه به عكس ها و انديشه هاي نمايش داده شده در عكس ها بايستي منتظر كارهاي زيبا و جالبي از او در آينده بود.
خلاصه اينكه در فرصتي بسيار كوتاه دعوت همكارم را پذيرفته و از نمايشگاه ديدن كرديم.و پس از آن رهسپار فرهنگسراي ارسباران شديم تا تاخيري نداشته باشيم.
شروع نمايش فيلم با تاخيري 20 دقيقه اي همراه بود.



راستش را بگويم هيچ تصوري از فيم هاي كارگردان و يا نوع فيلم هاي به نمايش درآمده در اين فرهنگسرا نداشتم و فقط صرف ديدن يك كار هنري در هر سطحي رفته بودم. احساس مي كردم شديدا از لحاظ روحي احتياج به غوطه ور شدن در فضاي فرهنگي دارم.
و از قضا نااميد نيز نشدم.
فيلم "دستور آشپزي" به كارگرداني آقاي شيرواني بود.
بروشور نمايش فيلم اطلاعاتي در مورد موضوع فيلم مي داد: "دستور آشپزي مستندي است كه از طريق وارد شدن به آشپزخانه هفت زن خانه دار طبقه متوسط ساكن تهران، مي خواهد جلوه هايي از طعم، رنگ و بو، شيوه آشپزي و عادات غذايي ايرانيان را به تصوير بكشد."
هر چه نمايش فيلم جلوتر مي رفت از خودم تشكر مي كردم كه براي ديدن فيلم همت كردم و آمدم. ساختار و پلان هاي تصويري و روايت قصه بسيار جذاب و زيبا بودند. فيلم هر لحظه تماشاچيان را به ابراز احساسات وامي داشت.
قصد ندارم موضوع و جزئيات فيلم را براي شما تعريف كنم اما شديدا توصيه مي كنم از هر طريقي شده فيلم را ببينيد.
فيلم در قالب روش آشپزي روايت 7 زن مختلف را در سنين و جايگاههاي مختلف بيان مي كند كه از قضا تقريبا همگي آنها از بستگان نزديك كارگردان هستند: مادر، خواهر، همسر، مادر همسر، خاله، مادر سالمند دوست و يكي ديگر از بستگان.
اولا جرات و شهامت كارگردان در به راه دادن دوربين به جمع خانوادگي آنها ستودني است، گو اينكه هر هنرمندي زير ذره بين مجلات و رسانه هاي مختلف هست اما اين حضور دوربين متفاوت از گزارش ها و شايعه هاي متداول است.
هر زن در فضاي آشپزخانه خود داستاني از زندگي زناني را تعريف مي كند كه هر روزه با آنها برخورد مي كنيم، فراموش نكنيد كه فيلم مستند است! از هر زن در موقعيت خاص و در ساعتي متفاوت از روز خواسته مي شود كه براي مهمانان ناخوانده غذايي به دلخواه خود بپزد.
در اينجا فيلم تنها به پختن غذا و نحوه پذيرايي از مهمانان محدود نمي شود و شما با گستره وسيعي از زندگي زنان خانه دار و شاغل مواجه مي شويد. زناني كه شايد در پشت ديوار به اصطلاح امروزي ها، اوپن آشپزخانه مطيع شرايط شده اند، مطيع و عصايانگرند، راضي اند، در ترديدند و يا كاملا عصيانگر و سركش در برابر شرايط عمل مي كنند! و يا دست آخر سرنوشت همه آنها در سالهاي آخر زندگي گاه بي تفاوت و منكر بر زندگي گذشته خود و گاه با به خاطر آوردن جواني شاكي روزگار مي شوند. زنان حين آشپزي و آموزش پختن غذاي مربوطه از خود و زندگي در آشپزخانه سخن مي گويند.
كارگردان فيلم به نظر من، روش عملكرد هر زن در آشپزخانه را به آينده و روش زندگي اش مربوط دانسته، آنجايي كه در تيتراژ پاياني فيلم خبر از سرنوشت آنها پس از مدتي از زمان فيلمبرداري مي دهد.