۰۱ اسفند ۱۳۸۸

سالنامه بازرگاني من

اينجانب بنا بر مسئوليت كاري و سابقه در بخش بازرگاني خارجي افتخار دارم تجريه خود را در قالب تقويم سالانه كاري در اختيار شما قرار دهم. (اين بخش براي كساني كه در آينده اي نزديك قرار است وارد اين حيطه شوند و دفتر دستك فني را ببندند و به كناري رها كنند مفيد خواهد بود :دي)
القصه: سال نوي خورشيدي كه با ماه فروردين شروع مي شود و بر همگان واضح و مبرهن است كه تا اهالي و همكاران از سفر نوروزي برگردند و يادشان بيايد كه كار چي بود و روي ميز چه خبره و به چه كسي چه جوابي بايد بدهند ماه تمام شده و ارديبهشت آغاز شده است. در اين ميان تا اواسط خرداد اگر شانس بياوريم كه تعطيلي رسمي و مرخصي غيرمترقبه اي پيش نيايد كارها روال خود را طي مي كند. از اوايل تيرماه همان ماه ژوئن پيغام و پسغام شركتهاي اروپايي شروع مي شود كه بدانيد و اگاه باشيد كه از اواسط جولاي به تعطيلات تابستاني خواهند رفت و دست هاي شما در حنا مي ماند اگر زودتر نجنبيد...
از آنطرف شما ممكن است با آسياي شرقي نيز در حال مكاتبه و معامله و تجارت باشيد كه در اين مدت بايستي هفته اي چندين نامه بفرستيد و تماس بگيريد (البته اگه خوش شانس باشيد و طرف انگليسي بلد باشه!!!)
خلاصه اينكه تا چشم بهم ببنديد تعطيلات تابستاني غربي ها از راه رسيده و شما در انتظار خواهيد نشست تا اوايل سپتامبر.
بالاخره باز هم پس از مدتي تبادل نامه و اگر شير اينترنت باز بود، ايميل، كار را به روال عادي باز مي گردانيد كه ناگهان جشن-فستيوال پاييزي هندي ها و آسياي شرقي ها از راه مي رسد. در اين ميان يكي دو باري هم تعطيلات وطني از راه مي رسند و ....
هنوز از شوك تعطيلات شرقي ها خارج نشده ايد كه كم كم تعطيلات كريسمس از راه مي رسد. آذر و دي ماه را كه با تعطيلات سال نوي ميلادي گذرانديد، نوبت بهمن ماه مي شود. ماه تعطيلات وطني و سه هفته تعطيلات سال نوي آسياي شرقي!
در اين ميان به آخر بهمن ماه رسيده ايد و اسفند نم نم از راه مي رسد. ماه خريد و شلوغي و مرخصي گرفتن و جيم زدن از كار و .... اسفند هم كه زود تموم ميشه مثل حقوق و عيدي اش!
خلاصه سر هم جمع كنيد فكر نمي كنم بشه 3 ماه مفيد كاري رو شمرد...

پي نوشت: حسابي از اين تعطيلات كلافه شده ام...

۳۰ بهمن ۱۳۸۸

The Other Bank- გაღმა ნაპირი

فیلم The Other Bank یا გაღმა ნაპირი به کارگردانی گئورگی اوواشویلی برای شرکت در اسکار امسال در بخش فیلم های خارجی نماینده گرجستان بود و به اصطلاح رقیب فیلم ایرانی "درباره الی" که هر دو از رسیدن به مرحله نهایی بازماندند. این فیلم قبل از انتخاب برای اسکار برنده جوایز متعدد بین المللی مهمی بوده است.
دیشب شبکه تلویزیونی "ایمدی" گرجستان این فیلم را برای بییندگان خود پخش کرد، و ما هم "در خانه همسایه" (:دی) شاهد این فیلم بودیم. البته چون از چند روز قبل تبلیغ نمایش فیلم را دیده بودم با تجهیزات کامل پای فیلم نشستم و آنرا ضبط کردم!
فیلم داستان زندگی پسرکی 12 ساله بنام "ته دو" را نشان می دهد که از آورگان جنگی آبخازیا است و به همراه مادرش در تفلیس زندگی می کند. او مدام به فکر پدرش است که در حین آغاز جنگ به علت ناراحتی قلبی نتوانسته خانواده را همراهی کند و در روستایشان مانده است. پسر بنا به دلایلی مادرش را در تفلیس ترک کرده و عازم به سفری سخت و طولانی به سمت روستایشان در آبخازیا می شود. همانطور که زندگی پسر در تفلیس به سختی می گذشت و هر روز وی با ناملایمات زندگی دست و پنجه نرم می کرد در این سفر نیز او مدام در مقابله با شرایطی نامطلوبی است که انسانهای اطرافش در هر موقعیت برایش می سازند. اما در این میان هستند انسانهایی که هنوز انسانیت را در این شرایط از یاد نبرده اند و روی خوش را به او نشان می دهند گرچه تعدادشان بسیار اندک است...
دیدن فیلم را به شما نیز توصیه می کنم، چرا که فیلمی است قابل تحسین پرمعنا و قابل توجه. البته از اینجا می توانید بخشهایی برگزیده از فیلم را ببینید. در ابتدای ویدیو نوشته شده است:"چشمهایتان را محکم ببندید و حتما خواهید دید..."


فیلم با ترانه ای سوزناک و غمگین فولکوریک گرجی پایان می یابد. البته در ویدیوی کوتاهی که از لینک معرفی شده دیده اید این ترانه بر روی فیلم مونتاژ شده است.
ترانه " گریستن بر" یا დატირება (datireba) نام دارد که یکی از ترانه های زیبای محلی و مردمی گرجی در منطقه کوهستانی "پشاوی" است. ترانه کامل را می توانید با صدای خواننده ترانه های مردمی خانم للا تاتاریدزه از اینجا دانلود کرده و بشنوید. در فیلم فقط قسمتی از این ترانه توسط آقای داوید شاندیخوانده می شود:
ღამეო შენამც გენაცვლები---Ghameo Shenamc genacvalebi
შენაც ჩემ ნაღველ გაგივავის---shenac chems naghvel gagivavis
ძალიან ბევრი გიტირება---dzalain bevri gitireba
თვალს ნამის ცრემლი დაგიღვრავის---tvals namis cremli dagighvravis
გათენებაო შენამც გენაცვლე---gatenebao shenamc genacvale
ცვარ-ნამის ცრემლი დაგიღვრავის---cvar-namis dagighvravis

ترانه مویه مادری است بر جسد فرزند از دست رفته اش است. متن ترانه به همراه ترجمه من به شما دوستداران تقدیم می گردد:


ღამეო შენამც გენაცვლები
ای شب فدایت شوم
შენაც ჩემ ნაღველ გაგივავის
تو هم از اندوه من در عذابی
ძალიან ბევრი გიტირება
خیلی زیاد گریه ات گرفته
ვარსკვლავნი ცრემლად დაგიღვრავის
ستاره ها را همچون اشک خود ریخته ای
გათენებაო შენც გენაცვლე
ای سپیده دم، فدایت شوم
შენც ჩემი დარდი გაგიგავის
تو نیز از اندوه من در عذابی მთის ყვავილებზე ბალახებზე
بر روی گلها و علفهای کوهستانی
ცვარ-ნამის ცრემლი დაგიღვრავის
اشک ژاله ریخته ای
ჩემ შვილს რად უდნა სამოსელი
فرزندم، لباس برای چه می خواهد
მიწის სამოსელ შაუკერეთ
لباسی از خاک برایش بدوزید
ცრემლები ღილად დაუკერეთ
دانه های اشک را همچون دکمه بدوزید
სამარეს პირი გაუკერეთ
صورت قبر را بدوزید (ببندید)
სამარევ პირი დაიბანე
ای قبر، صورتت را بشوی
მწუხარე დედის ცრემლებითა
با اشکهای مادر دردمند
მიწაო შვილი შემინახე
ای خاک، فرزندم را برایم نگه دار
შენ შემოგჩივი ვედრებითა
به توی با التماس گلایه می کنم...




پی نوشت: فیلمبرداری فیلم توسط هنرمندان بنام ایرانی و گرجی به مدیریت آقای علیمحمد قاسمی است.

۲۶ بهمن ۱۳۸۸

ترجمه کتاب زندگی نامه شواردنادزه و خواهرم ناتیا

حدود 10 روز پیش در زمان گپ اینترنتی با دوستی مطلع شدم که در سفارت ایران در گرجستان روز قبل مراسم رونمایی کتاب زندگی نامه ادوارد شواردنادزه برگزار شده است. در عین تعجب و ناباوری از وی خواستم اگر نسخه ای از کتاب بدستش رسید برای من هم بفرستد و اینکه آیا کتاب در ایران چاپ شده است یا در گرجستان اطلاعاتی این چنینی بدهد.
در ابتدا گمان می بردم که او از مترجمان و نحوه ترجمه و انتشارش اطلاعاتی خواهد داشت که برخلاف نظرم و باز هم در کمال تعجبم پاسخی برای سوالهایم نداشت!
ناچار من به او اطلاعاتی دادم که در چنته داشتم: کتاب از زبان گرجی و به سفارش سفارت گرجستان به فارسی حدود دو سال پیش ترجمه و تایپ شده بود.
...
در زندگی فرصتهای پیشرفت و ترقی بنا بر توانایی های هر شخص در جلوی پای وی قرار می گیرد. اینکه هر شخص بنا بر تحصیلات و شخصیت خود از خود توقع داشته باشد که دست به کاری بزند که دیگران، حتی اطرافیانش، چنین کاری نکرده اند در حد و توان هر کس نیست. دقیقا همین باعث متمایز شدن و در سطحی دیگر قرار گرفتن اشخاص می شود.
حدود دو سال پیش خواهرم و همسرش بنا به عادت هر ساله که تابستان ها به ایران می آمدند اطلاع دادند که به خاطر کاری که دارند امکان سفر ندارند و به ناچار دیدارمان به پایان کار محول شده به آن موکول خواهد شد.
آنها روز و شب بنا بر قراردادی که داشتند به کار ادامه دادند تا در موعد مقرر کار را تحویل دهند. کارفرما آنها را در تنگنای زمانی قرار داده بود تا در مهلت داده شده یعنی 45 روزه و سپس پایان تابستان کار پایان یابد.
قراداد کاری آنها ترجمه کتاب بود.روال کار این چنین بود که خواهرم به خاطر پیش زمینه دانش زبان گرجی ابتدا به فارسی ترجمه می کرد و سپس همسرش نوشته و متن را ویرایش می کرد و به اصطلاح خودش تبدیل به فارسی سلیس می کرد. سپس متن تایپ شده و پس از چک پرینت گرفتن به استاد مسلم زبان و ادبیات فارسی و شرق شناس بزرگ گرجی آقای جمشید گیوناشیولی تحویل می شد تا ایشان پس از بررسی ترجمه و تصحیحات لازم متن را به مترجمان بازگردانند. و بدین ترتیب کتاب برای ویراستاری نهایی و بررسی در پایان مهر سال 87 تحویل داده شد.
به خواهرم و همسرش گفته شد که نام آنها تنها در بخش شناسه کتاب در صفحه اول کتاب خواهد آمد و مترجم آقای گیوناشویلی خواهد بود. آنها به همین نیز راضی بودند. حتی برایشان افتخار بود که نامشان در کنار بزرگان و مولفان شرق شناسی همچون آقای گیوناشویلی نوشته خواهد شد.
گذشت و پس از هر بار پیگیری خواهرم و یا همسرش چاپ کتاب به آینده ای نزدیک موکول شده بود.
گذشت و تا مدتی پیش که این قضیه فراموش شده بود.
........


به سرعت نام کتاب را که می دانستم بقول معروف "گوگل" کردم و به نتایجی هیجان آور و شادی بخش دست پیدا کردم. کتاب در ایران چاپ شده بود. یعنی اگر ناشر را پیدا می کردم می توانستم ظهر با کتاب به خانه بروم. هیجانم بعد از دیدن این لینک فوران کرد و با صدای بلند در حالیکه هنوز در شرکت بودم فریاد شادی زدم.
باور کردنی نبود. نام خواهرم و همسرش بعنوان مترجمان کتاب بر روی جلد کتاب آمده بود.
ساعات پایانی کار در شرکت بود. روز پنج شنبه ظهر بود و امکان تعطیلی کتابفروشی های انقلاب زیاد بود. با سرعت تمام خودم را به انقلاب رساندم. کتابفروشی نشر مطالعات امورخارجه را پیدا کردم! متاسفانه با تابلوی بسته است مواجه شدم. بیکار ننشستم و به کتابفروشی های سمت خیابان 12فروردین سر زدم. با کمی پرس و جو بالاخره کتاب را یافتم. خوشحالیم وصف ناپذیر است. دو جلد از کتاب را خریدم و به سمت خانه آمدم تا برنامه سورپرایزکنان را آماده کنم.

زمستان 88- عکس

این تعطیلات را مثل همیشه به سمت ولایتمون رهسپار شدیم تا از برف زمستانی و هوای پاک و دیدار دوستان و آشنایان استفاده کنیم.
چندتایی عکس از طبیعت زمستانی فریدونشهر را در اینجا می گذارم. این عکس ها را حین پیاده روی در دشت برفی به همراه پدر و خواهرم گرفتم.

دستور پخت نان پنیردار- ხაჭაპური

چند روز تعطیلی پشت سرهم و کمی وقت اضافه فرصتی بدست داد تا کمی با نقطه ضعفم در مبحث آشپزی کلنجار بزنم. در این مورد با غذاهایی که با آرد و خمیر تهیه می شوند کمی مشکل دارم و بقول معروف می لنگم.
برای اینکار دست به پختن یک نوع پیش غذای گرجی که مواد اصلی آن خمیر و پنیر است زدم. مراحل را یک به یک برای کسانی همچون من که با آرد و خمیر مشکل دارند می نویسم تا بلکه هم پس از چندین بار آزمون و خطا خانواده و "خورندگان" دست پختمان به آسایش و راحتی برسند. : )
برای تهیه نان پنیر دار به روش گرجی و کمی هم ابداعی من به موارد زیر احتیاج دارید:
آرد به مقدار لازم (منظور از مقدار لازم بعدا توضیح داده می شود)- مایه خمیر یک قاشق مرباخوری سر پر- شکر نصف قاشق مرباخوری- نمک کمی- پنیر لیقوان 250 گرم- کره 100 گرمی نرم شده- کمی زیتون بدون هسته – آب 3 لیوان
من برای تهیه چهار تکه از نانی که در عکس میبینید این مواد را تهیه کردم.
در لیوان مایه خمیر و شکر را ریخته و در آب با حرارت معمولی مخلوط کنید. من لیوان را روی رادیاتور به مدت 10 دقیقه گذاشتم که با گرمای آن به زودی تخمیر انجام شد. در ظرفی مناسب (ترجیحا غیرفلزی) دو لیوان آب سرد و یک لیوان آب جوشیده داغ ریخته و هم بزنید که دمای آب یکنواخت شود. سپس مایه خمیر را در آن ریخته و خوب مخلوط کنید. و بعد شروع کنید به اضافه کردن آرد و مدام ورز دهید. خمیر بایستی نرم باشد پس مواظب باشید آرد زیاد نزنید. به محض اینکه در حین ورز دادن خمیر متوجه شدید که آب اضافی توسط آرد جذب شد دیگر آرد اضافه نکنید و به ورز دادن ادامه دهید تا جایی که خمیر از دستان شما جدا شود.
خمیر را در جایی گرم و با پوشش مناسب بگذارید تا به اصطلاح ور بیاید! مثلا حجم آن یک و نیم برابر یا دو برابر شود.
سپس از خمیر به اندازه دست خود برداشته در جایی مناسب آرد بپاشید و خمیر را به ضخامت یک سانت پهن کنید. از قبل پنیر لیقوان را در آب بگذارید تا کمی از شوری آن کاسته شود سپس رنده کنید. حال پنیر رنده شده و کره آب شده را با هم مخلوط کنید و بر روی خمیر بپاشید. من به پنیر کمی زیتون خرد شده اضافه کردم، اما در دستور پخت گرجی زیتون وجود ندارد. سپس کناره های خمیر را به سمت مرکز خمیر نزدیک کرده و سعی کنید روی خمیر را بپوشایند.
از قبل ماهی تابه چدنی را گرم کنید و با کره کف آنرا چرب کنید. اگر ظرف چدنی ندارید (بهتر است بخرید چون یکی از لوازم ضروری آشپزخانه هست :دی) می توانید از سینی فر استفاده کنید و نان را در فر طبخ کنید. سپس خمیر را در ماهی تابه گذاشته و حرارت را بسیار کم کنید مثل زمانیکه برنج را می خواهید دم بگذارید. در ماهی تابه را گذاشته و بگذارید خمیر حین پختن سرخ شود. دو طرف خمیر را سرخ کنید.
بگذارید نان سرد شود و سپس آنرا برش دهید. از این نان می توانید برای صبحانه نیز با چای شیرین مورد علاقه ایرانی ها استفاده کنید.

۱۹ بهمن ۱۳۸۸

تاريخ فقط به كساني مي آموزد كه خواستار آموزش هستند

ისტორია მხოლოდ მათ ასწავლის, ვისაც ამის სურვილი აქვს

متن زير بخش كوتاهي از مصاحبه آقاي دكتر پروفسور جابا ساموشايا استاد علوم تاريخ دانشگاه دولتي جاواخيشويلي تفليس است. موضوع صحبت بر سر مناسبات امروزه گرجستان با همسايه شمالي خود- روسيه و تاثير تصحيح و گرم شدن روابط بر آينده گرجستان است.

-روابط گرجستان روسيه تاريخي چندين قرن دارد. متاسفانه اين تصور در ذهن باقي مي ماند كه بر روابط اين دو كشور نه تنها تجربه خودشان كه تجربه ديگران نيز در اين زمينه موثر نبوده است...
-رومي ها اين جمله را دوست داشتند كه هميشه يادآوري كنند :"تاريخ آموزگار زندگي است". اين واقعا همين طور هم هست ولي يك نكته ظريفي هم وجود دارد: تاريخ فقط به كساني مي آموزد كه خواستار آن هستند. اگر نگاهي پس گرايانه به روابط گرجستان-روسيه بيندازيم، چنين تصوري بر جا مي ماند كه براي همسايه شمالي ما تنگناها و مشكلات گرجستان هيچوقت مهم نبوده است. براي او اهداف مورد نظرش محرك روابط سياسي و توسعه روابط با گرجستان بوده است. اين طبيعي است، چرا كه امپراطوري ويژگي خاص خود را دارد. امپراطوري خوب (رقيق القلب) وجود ندارد. فقط منافع (مصلحت) وي وجود دارد. زمان هاي مربوط به تيموراز اول، واختانگ ششم، اركله دوم، گئورگي دوازدهم و جانشين وی داويد را به ياد بياوريم. در اين دوران كي روسيه گامي در جهت كمك به گرجستان برداشت، آيا وقتي كه واختانگ ششم را در جنگ ايران-عثماتي تنها گذاشت و يا زماني كه وسط جنگ در ميدان آتسغوري به اركله دوم پشت كرد؟ اروپا يا روسيه؟، نبايد موضوع را چنين مطرح كنيم. كشور ما بايستي در فضاي سياسي قرار گيرد كه براي توسعه حكومتي خود زمينه مناسب پيدا كند. اروپا براي ما محيطي طبيعي خواهد بود. گرجي ها هميشه نگاه به اروپا داشتند. رسوم و عرف اروپايي، فرهنگ سياسي و درجه آزادي، آن ارزشهايي هستند كه توسعه كشورمان را تسريع مي كند. از اين نگاه روسيه نمونه اي براي قرار دادن سرمشق واقعا نيست. باعث تاسف است كه حكومت فعلي گرجستان در مورد ارزشهاي غربي بسيار صحبت مي كند، اما در واقعيت روش حكومتي روسي را در پيش گرفته است.

منبع: Burusi

۱۳ بهمن ۱۳۸۸

عبارتي عجيب در نرم افزار Adobe Acrobat

امروز پس از نصب نسخه جديد Adobe Acrobat Pro Extended و باز كردن فايل مربوطه در اين نرم افزار با عبارتي در كنار نام فايل بر خوردم كه جديد بود و عجيب!!!


خودتان قضاوت كنيد!