۰۷ بهمن ۱۳۸۸

سوغات غرب- غرق شدگان در بازی

چند روز پیش، طرفهای عصر، در خیابان ملیکیشویلی قدم می زدم و به نمای خارجی کاز.ینوی "ساکارتولو" با کنجکاوی نگاه کردم. از پشت سر صدایی به گوشم خورد: "حتما از مودیلیان خوشت می آید (سر درِ طبقه اول هتل را طرحهای بزرگ مودیلیان آراسته است)". به عقب برگشتم و یکی از نزدیکانم را یافتم که خیلی وقت بود ندیده بودم. بعد از احوالپرسی از همدیگر از زندگی اکنون او پرسیدم و او با اندوه گفت:
-به خاطر داری حتما که معتاد به مواد مخدر بودم اما این بدبختی (به کاز.ینو اشاره می کند) دارو را از من دور کرد، چون آن پولی را که روزانه به زحمت در می آوردم دیگر دلم نمی آمد برای دارو هزینه کنم، فقط یک آروز داشتم، بازی کنم. حالا شاید بدبختی بزرگتری گریبانگیرم خواهد شد تا از این دور شوم، این را گفت و خداحافظی کرد و به سمت آن دنیای فریب انگیز رفت جاییکه احساس گذر زمان را از دست داده اند، جاییکه ممکن است همه چیزت را از دست بدهی، حتی وقار و مرتبه ات را. نام این دنیا کاز.ینو است.
این اواخر در تفلیس تعداد کاز.ینوهای افزایش یافته است، در برخی کشورها اما ممنوع شده اند برای مثال در آذربایجان و ترکیه. کاز.ینوها در مگاپولیسی مانند مسکو نیز بسته شده اند، برای همین افتتاح یکی پس از دیگری کاز.ینوها در تفلیس و باتومی، از منظر کارشناسان کمی عجیب است. گمان می برند که در گرجستان حجم عظیمی از پول سیاه در گردش است که دقیقا برای قانونی کردن آن از کاز.ینو استفاده می کنند.
مشتریان کاز.ینو از همه قشرهای جامعه هستند. زنان، حتی آبستن ها نیز، و حتی سالمندان... مشتری آن هستند. آنطور که بازیکن های با تجربه می گویند، قبل از ورود به کاز.ینو بایستی به خاطر بیاوری که همیشه کسی بازنده است که برای برنده شدن وارد می شود و برنده کسی است که بازی برایش فقط یک تفریح است.
مشتریان دلخواه کاز.ینو کسانی هستند که با 400 الی 500 دلار وارد می شوند، یعنی "بازیکن های اصل"، کسانی که بزودی به بازی وابسته خواهند شد. قانون بیزنس بازی این است که بازیکن باید احساس گذشت زمان را از دست بدهد برای همین نور خورشید از هیچ جا وارد کاز.ینو نمی شود، شما هیچ کجا ساعت را نیز نخواهید یافت.
لوانی، یکی از کارمندان کاز.ینو: - کاز.ینو انچنان انسان را به سمت خود فرو می کشد که کلا حس گذشت زمان از بین می رود. پیش آمده است که یک مشتری طی 3 شبانه روز از کاز.ینو خارج نشده است. هستند کسانی که همینجا و با درآمد آن زندگی می کنند. آنها یا بازی می کنند یا با نگاههای منجمد شده به این طرف آنطرف چشم می گردانند و در فکر فرو می روند، گاهی نیز با خود صحبت می کنند، بیشتر در مورد اینکه پول را از کجا تهیه کنند تا باز کنار میز بنشینند.
بازنده شدن به اندازه برنده شدن واکنش های شدید به همراه خود دارد، که بازی کنان نمی توانند خود را کنترل کنند. علاوه بر این بازیکن اسیر موهومات و خرافه پرستی می شود.
لالی، گارسون کاز.ینو:- خرافه پرستی مشتریان ما را در اغلب موارد در شرایط بسیار بدی قرار می دهد. یکی از بازی کنان به من گفت تو که آن روز برای آب سیب سبز آوردی نباختم، پس همیشه تو برایم نوشیدنی بیاور و اضافه کرد که فقط آب سیب سبز باشد. یکی دیگر مرا لعن می کرد که سق سیاه هستی و تو را نزدیک میز خودم در هوای بارانی نبینم!!
یکی از خرافه های پرطرفدار در کاز.ینو بردن بازی دست اول است که اغلب اوقات درست از آب در می آید و در عوض باعث شروع بدبختی نیز می شود.
داوید، بازیکن: وقتی برای اولین بار بازی می کنی انگار که شانس با تو یاری می کند و برنده می شود، درست همین فریبنده است. خلق و خوی آدمی را که می دانید؟ با امید به آنکه، دفعه اول برنده شدم، پس بخت با من یار است، بازیی را شروع می کنی که پایان ندارد تا همه چیز را از تو نگیرد، خانواده و نزدیکان را از تو خواهد گرفت.اما تو باز فکر می کنی که اگر یکبار برنده شدی باز هم شانس می آوری ولی آن را دیگر به خاطر نداری که صد بار باخته ای. یکبار در کنار میزِ من زن و شوهری نشسته بودند. خانه خود را فروختند و تمام پول را در کاز.ینو باختند. بدهی بسیار زیادی داشتند ولی نمی توانستند بازی را رها کنند. یک جوان دیگر که 70 هزار تا باخته بود در دو ساعت 10 هزار تا برنده شده و باز هم آنرا باخت. زندگی در کاز.ینو این چنینی است.
کاز.ینوها مشتریانی وی آی پی هم دارند.
لوانی:- اینها گروهی از بازیکنانی هستند که با پول بسیار زیاد بازی می کنند و به کاز.ینو برای تفریح می آیند. این مشتریان امتیازهای مختلفی دارند، برای مثال نوشیدنی برای آنها رایگان است، چیزی که در کاز.ینوهای بسیار گران است. گاهی به آنها کردیت نیز داده می شود. سیاستمداران بندرت در آنجا دیده می شوند، آنها از دیده شدن در انظار دوری می کنند. یکی از پولداران به اینجا می آمد، اما فقط یکبار در سال آنهم روز شانس (روز 2 ژانویه به عقیده مردم روز شانس است و هر چه در این روز برای شما اتفاق بیفتد نشانه های آن سال خواهد بود). یکباردر بازی رولت 200 هزار برنده شد. وقتی میلیاردر باشی دیگر 200هزارتا برایت پولی هست؟!
در کاز.ینو مشتری دایمی وی آی پی وجود ندارد. زمان خواهد گذشت و او که در ابتدا با پولهای درشت بازی می کرد، حالا دیگر تبدیل به مشتری معمولی خواهد شد.
هستند گروهی دیگر از افراد که ورود آنها به کاز.ینو ممنوع است، برای مثال، ایلوزیونیست ها، بازیکن های معروف. چند ماه پیش بازیکن های حرفه ای را دستگیر کردند که در دو روز پی در پی 60 هزار دولار برنده شده بودند. وقتی "جنتلمن های با اقبال" روز سوم نیز به کاز.ینو آمدند شک برده شد. آنطور که مشخص شد آنها در کاز.ینوهای مسکو "کار می کردند"، و بعد از بسته شدن آنها به گرجستان آمده بودند.
مهمانان مداوم کاز.ینوها زنان تن.فر.وش نیز هستند و حتی از همه رده آنها، به اصطلاح گلچین های آنها که مختص مشتریان پولدار و در نزدیکی آنها در تردد هستند و "قیمت پایین تر" آنها که در کنار دستگاههای بازی می نشینند.
لوانی:- این اواخر در کاز.ینو علاوه بر مشتریان آذربایجانی، چینی ها نیز پیدا شده اند که اغلب آنها صاحبان مغازه ها هستند. همسر یکی از بازیکن های چینی با دمپایی به دنبالش آمد و به چینی شروع به نفرین و فحش دادن کرد. هر طور شد او را به خانه برد ولی باز هم فرصت کرد 2هزار دلار ببازد.
همه بازیکنان به دلیل آن کسی را نفرین می کند که برای اولین بار وی را به کاز.ینو آورد. و طبق معمول این تهمت به دوست وارد است. بازیکن از خودش بدش خواهد آمد.
شباهنگام در کنار در ورودی کاز.ینوها شما غالب اوقات مادران، همسران تلخ کامی را خواهید دید که به مدیریت کاز.ینو التماس می کنند فرزندان و یا همسران آنها را "سیاه" کنند (این اصطلاحی است برای وارد کردن نام اشخاصی که از ورود آنها به کاز.ینو ممانعت بعمل خواهد آمد). التماس آنها را در پس نمای فریبنده و درخشان کسی گوش نمی دهد چرا که زندگی در کاز.ینو این چنینی است!

منبع: Ambebi

گرجستان بفروش می رسد!- داستان

იყიდება საქართველო !

- گرجستان بفروش می رسد!
- چند؟
- هرچه که دوست دارید.
- این چطور؟
- هر طور که دوست دارید.
- اگر بفروش می رسد، قیمت ندارد؟
- بله، ولی شما قیمت وطن را می دانید؟
- چون نمی دانم چقدر است از شما می پرسم.
- من هم جواب می دهم، این هم قیمت!
- ببخشید، متوجه نشدم، "این هم قیمت" یعنی چه؟
- نه، چه احتیاجی به معذرت خواهی است؟ چون متوجه نشدین، برای همین هم بفروش می رسد.
- چونکه من قیمت وطن را نمی دانم برای همین می فروشید؟
- براوو! براوو! با فهم هستید ولی کم خرد!
- چرا به من توهین می کنید؟
- ببخشید، ولی من به شما اهانت نکردم، فقط به شما چیزی را گفتم که شما به من گفتید.
- و من کِی بشما گفتم، کم خرد هستم؟
- اِه، پس شما چند لحظه پیش به من نگفتید نفهمیدم قیمت وطن چقدر است؟
- بله، من گفتم، ولی این کم خردی است؟
- انسانی که قیمت وطن را نداند، با خرد است ولی...
- چی ولی؟
- شاید شما انسان نیستید؟ بله، بله، شاید شما انسان نیستید؟
- چطور انسان نیستم، پس کی هستم؟
- من هم دقیقا همین را می خواهم بدانم؟!
- شما دیوانه هستید، دی..وانه! دست از سرم بردارید! شما یک آنورمال هستید!
- باشه، هر طور که بخواهید، اگر "دانستن قیمت وطن" دیوانگی است... خداحافظ ای نابغه.

خریدار بعدی، یا عابر به سمت تریبون حراج که چندی پیش انسان "دانای قیمت وطن" ایستاده بود.

خریدار بعدی می آید.

-سلام
- سلام ِ درستی به تو.
- ببخشید، یک چیزی می خواهم بدانم.
- بله، سراپا گوشم انسان محترم.
- صاحب این حراج کیست؟
- صاحب یعنی چه، یعنی چه کسی فروشنده است؟
- بله
- آهان، فهمیدم. اسم شما چیست؟
- واژا
- یک دقیقه،- مرد "دانای قیمت وطن" پشت تریبون حراج این را گفت و عابرین را نگه می داشت
و می پرسید: اسم شما چیست؟ پاسخ ها بدون وقفه شنیده می شد: گئورگی، لوانی، گیگی، ماکا، نینو، نانا و ...
برگشت و از واژا می پرسد:
- ادامه بدهم؟
- چه چیز را می خواهید ادامه دهید؟ متوجه نشدم.
- بله، ولی چه چیزی غیر قابل فهم است؟ شما نخواستید که هویت فروشندگان را به شما بگویم؟
- بله، ولی این به عابرین چه میانه ای دارد؟!
- و کی گفت که میانه ای ندارد، میانه که نه سر و اصل موضوع هستند، همه چیز از "سر" شروع می شود، سر است که افکار را خراب می کند.
(پپلا- لازم به توضیح است که کلمه میانه را به معنی ربط در ترجمه آوردم تا استعاره بکار برده شده در اصل متن از بین نرود- در واقع بهتر بود بگویم : بله، ولی این به عابرین چه ربطی دارد!-)
- چیزی نفهمیدم، چی می خواهید، چه می گویید؟
- من چه می خواهم، درکش برای شما خیلی سخته؟ من فقط بشما گفتم که شما، گئورگی، لوانی، گیگی، ماکا، نینو، کتی، نانا و دیگران فروشندگان هستید.
- من فروشنده نیستم! حتما با کسی من را اشتباه گرفته اید مرد محترم.
- و نیچه نیز اشتباه می کرد: در میان توده مردم، در روز روشن با چراغی روشن از نور خورشید مردی را ایستاند و رو به مردم گفت:
شما خدا را کشتید. اما مگر آن مردم می دانستند که آنها قاتلان خدا بودند؟ نه. پس چه لزومی دارد شما بدانید، که شما فروشندگان هستید؟!
- ببخشید، ولی چه ربطی به من دارد؟ و یا در ارتباط با مرگ خدا و یا فروش وطن؟
- اِه، اِه، اِه، می بینی، انسان وطن را کشت، جسدش را فروخت و خدا را زنده نگه می داشت؟ ولی، چنین انسانی خدایش کجاست؟ (چه خدایی دارد؟)
در قلبش؟ نه! اگر آنجا باشد، انسان می بود.
واژا چیزی نگفته است، و یا چه می توانست بگوید اصلا؟، اما "شنوندگان" در اطراف کم کم به هوش می آیند و نزدیکتر می شوند. "فروشندگان حراج" مرد ایستاده پشت تریبون را که "قیمت وطن را می دانست" به کثافت کشاندند.
آرام-آرام نور خروجی از منشور خاموش می شد. مرد ایستاده پشت تربیون "کسی که قیمت وطن را می فهمید" ناپدید شد!
ولی کجا؟
- یک، دو، سه، فروخته شد! صدای سنگین ضربه ای شنیده شد...
"همگی در درون خود بجویید، فقط خود را بجویید"
- گفت و ناپدید شد. اما چه کسی؟

اما چه کسی؟



پی نوشتک: داستان کوته بالا را در یکی از وبلاگ های گرجی زبان خواندم که شاید به تصویر کشیدن روزگار گرجستان از زبان یک دردمند میهن بنام ლაშა გვილია لاشا گویلیا است.

۲۸ دی ۱۳۸۸

نقش دبیرهای خبری رسانه ها!

دیشب در برنامه "اخبار شبانگاهی" شبکه سوم سیما خبری کوتاه در میان خبرها پخش شد که چرت شبانه را از چشم هایمان ربود و ما در بهت و حیرت فرو برد!!
گوینده، خبر از شروع انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در روز یکشنبه مورخ 27 دی می داد. زیرنویس تصاویر نیز از همین رویداد خبر می داد، و تصاویر نیز! که به تناوب عکس های تیموشنکو و یوشنکو به عنوان کاندیداهای ریاست جمهوری خودنمایی می کردند.
تا اینجا "تقریبا" همه چیز سر جایش بود. اما ناگهان گوینده برای تکمیل دانش خبری ما و ارایه پیش زمینه سیاسی از کاندیداها افاضات فرمودند که "ساکوشویلی" رهبر. انقلاب، مخ.مل.ی (دلم نمی خواهد کسی با سرچ این کلمه به وبلاگم برسد، پس املای نادرست نوشتم) و طرفدار غرب که سالها پیش اقدام به آن کرد، پیشتازی می کند!
جل الخالق!!!
سااکاشویلی چه ربطی به کاندیداهای ریاست جمهوری اوکراین دارد!!!!!!!!!؟
اوکراین کجا، گرجستان کجا؟
سردبیر "محترم" سیاسی و دبیر خبری و نویسنده خبر و حتی گوینده و حتی ناظر و حتی ..... یعنی هیچکدام از یک ذره اطلاعات عمومی بی بهره بوده اند!؟ یعنی بعد از این همه سال و این همه تفسیر و گزارش و فیلم مستند و ... که توسط خود همکاران شما در این مورد تهیه شده، باید شاهد چنین اشتباه فاحشی باشیم که با سرخوشی و حق به جانب بودن هم به خورد بییندگان می دهید!

پی نوشت: دیروز مطلب در مورد سطح علمی و آگاهی ایرانیان در عصر حاضر خواندم که پس از در نظر گرفتن المان های مختلف گزارشی را ارائه داده بود. از شما دعوت می کنم شما نیز خواننده آن مطلب باشید.
پی نوشت دیگر: از نتایج رای گیری دیروز در اوکراین از اینجا با خبر شوید.
پی نوشت بعدتر: آنهای که خیلی به "رنگها" و عاقبت شان علاقمند هستند این مقاله از فایننشیال تایم برایشان جالب خواهد بود

۲۶ دی ۱۳۸۸

پیش بینی عددی سال 2010

سال 2010 براساس علم اعداد برابر عدد 3 است (2+0+1+0=2010). این سال بطور کلی از ثبات و آرامش بی بهره است و تغییرات بسیاری را درب خواهد داشت. عدد 3 براساس علم اعداد چینی با سیاره مریخ مطابقت دارد و برای همین نیز تقابل های بسیار زیاد و برخوردها را محتمل تر می کند. برای آنکه بدانید وضعیت شما در سال 2010 چگونه خواهد بود، بایستی عدد مربوط به خود را محاسبه کنید. عدد مربوط به روز و ماه تولدتان را محاسبه کرده و به عدد 3 (مربوط به سال 2010) اضافه کنید.
برای مثال شخصی که در 26 دی بدنیا آمده باشد عدد وی بدین صورت محاسبه خواهد شد:
2+6+1+0= 9 حال عدد 9 را با عدد سال 2010 جمع می کنیم: 9+3=12 توجه داشته باشید که همیشه بایستی رقمی تک بدست آید. پس 1+2=3
یعنی کسی که در 26 دی بدنیا آمده باشد عدد وی در سال 2010 نیز 3 خواهد بود. حال ببینیم اعداد برای وی چه پیش بینی می کنند:
شما در این سال برای برای رسیدن به پایداری و ثبات با سختیهایی مواجه خواهید بود برای همین نیاز است که شما تلاش و زمان بیشتری صرف کنید تا به شرایط استحکام بخشید. این سال برای کسب تجربه و شروع ارتباطات دوستی مناسب است. بکوشید تا با جرات و ریسک پذیر و هدفدار باشید. خشن بودن، پرخاشگری و خلق و خوی ناسازگار موجب محتمل شدن مشکلات و تفرقه خواهد شد.

و اما در محاسبه عدد امسال خودم، چنین پاسخ گرفتم که:
آزادی درونی شما افزوده خواهد شد، دانش خود را تعمق می بخشید و مهارت خود را می افزایید چیزی که پیش شرط موفقیت خواهد بود. همچنین چشم اندازها و فرصت های بیشتری برایتان بوجود خواهد آمد و با شریک های کاری جدید خواهید توانست به پیشرفت های مالی و اجتماعی دست یابید. جذابیت و محبوبیت شما بیشتر می شود و این باعث آغاز ارتباطات دوستی و خانوادگی جدید خواهد شد.

پی نوشت: برای محاسبه عدد شما و تفسیر آن بدون وقت قبلی جواب داده نخواهد شد. همچنین به علت متقاضیان فراوان و بی شمار به اطلاع می رساند که لیست پاسخ گویی محدود است، پس در اسرع وقت تماس حاصل فرمایید. : ) ) ) )

منبع: Ambebi.ge

امکان قلابی بودن ویروس آنفلوآنزای خوکی

ღორის გრიპი შესაძლოა, სიცრუე იყოს

پاندمی مرگبار آنفلوآنزا یا فقط اتفاق سرایت ویروسی سبک؟ در قسمتهایی از جهان، بالاخص کشورهای شرقی برنامه واکسینه کردن همین تازگی شروع شده، گرچه در دیگر کشورهای جهان مبارزه با این بیماری وحشت فراوانی را موجب شد.
مقامات رده بالای جهان و فعال در زمینه بهداشت و سلامتی همگی باور کردند که آنفلوآنزای خوکی اگر باعث مرگ میلیونها نفر نشود، صدها هزار نفر را حتما خواهد کشت. آنها دست به اقدامات سریعی زدند و برای خرید واکسن ها میلیاردها دلار خرج کردند. اما رئیس کمیته بهداشت اتحادیه اروپا، ولفگانگ وودارگ اعلام می کند که آنها مرتکب اشتباه شدند. وودارگ حتی گفت که سازمان بهداشت جهانی آنها را به اشتباه واداشت و اینکه آنها بیش از حد به شرکت های داروسازی اعتماد کردند. وی گفت:" سازمان بهداشت جهانی، شرکتهای عظیم داروسازی و دانشمندان آنها به موضوع پاندمی و خطرات احتمالی با دیدگاهی خود نگریستند. این استانداردهای جدید سیاستمداران و مقامات دولتی اغلب کشورهای جهان را واداشت تا سریعا واکنشی نشان دهند و به وظایف خود نسبت به تقاضا جواب مثبت دهند تا برای مقابله با آنفلوآنزای خوکی واکسنهای اضافی و جدید خریداری کنند و برای اینکار میلیاردها دلار هزینه کردند."
یکی از کشورهایی که در شرایط نامطلوبی قرار گرفته، فرانسه است. آنها برای مقابله با بیماری آنفلوآنزای خوکی واکسن های جدید را به مبلغ یک میلیارد و بیست و پنج میلیون دلار خریداری کردند. اما تاکنون فقط 5 میلیون واکسن استفاده شده است. حالا این کشور همچون دیگر کشورهایی که تعداد بسیار زیادی از این دارو را تهیه کردند، درصدد فروش آن هستند. امروزه مقامات بالا دست بخش بهداشت و سلامت که باعث خریداری حجم زیاد از این دارو شدند در تلاش تایید کار خود هستند.
هیچ زمان تاثیر گسترش ویروسی این چنین شامل تحقیقات وسیع نشده است که در حال حاضر انجام می شود. علاوه بر بسیاری از موارد مرگ و میر بدون هیچ مدرکی به نام ویروس آنفلوآنزای خوکی نوشته می شد و برای قدرت بخشیدن به ترس از آن انجام می شد.
با توجه به مدارک موجود در تمام دنیا بطور کل 13هزار نفر فوت کردند. بیشترین مرگ و میر در ایالات متحده آمریکا و کانادا ثبت شده است. در حال حاضر این ویروس در اروپای مرکزی، قسمتی از آسیا و خاورمیانه فعال است.
اما ویروس آنطور که بیان می شد کشنده نبوده است. مقایسه کنید عدد 13 هزار را با 250هزار نفر در سال فوتی ناشی از سرماخوردگی ها و آنفلوآنزاهای معمول فصلی. براساس اعلام آقای وودارگ واکسن به اندازه کافی امتحان نشده و نتایج آن هنوز مشخص نیست اما میلیونها انسان سالم آنرا استفاده کردند.
شرکت داروسازی GlaxoSmithKline به این اطلاعیه ها و نظرات پاسخ داد:" اتهامات در مورد عدم نتیجه مطلوب و بی اساس بودن این ویروس اشتباه است. نمایندگان سازمان بهداشت جهانی اعلام کردند که توسعه ویروس آنفلوآنزای خوکی به مرز پاندمی رسیده است. برای مقابله با ویروس همکاری سریع و گسترده را طلب می کرد.
اتحادیه اروپا تصمیم بر تحقیقت گسترده بر این زمینه گرفته است. اگر گمان های موجود تایید شود، بخشی که بیشترین سود را از وحشت پاندمی کرد، یا همان شرکتهای داروساز، زمینه ترس و نگرانی شدید باید داشته باشد.
مبنع: 24 saati

۱۶ دی ۱۳۸۸

سخنی نیست...

"چه بگویم؟ سخنی نیست.
می وزد از سر ِ امید، نسیمی،
لیک، تا زمزمه ئی ساز کند
در همه خلوتِ صحرا
به ره اش
نارونی نیست.
چه بگویم؟ سخنی نیست".

۱۱ دی ۱۳۸۸

I'm strong enough to know you gotta go

دیشب پس از شروع سال 20120 میلادی در تفلیس همچنان کنسرت های موسیقی در شهرهای مختلف گرجستان ادامه داشت. ما هم از فرصت شب تعطیلی استفاده کردیم و پا به پای شرکت کنندگان کنسرت موسیقی نظاره گر برنامه بودیم و از این شبکه به آن شبکه می رفتیم تا مبادا لحظه ای را از دست ندهیم.
یکی از برنامه های جالبی که در تفلیس در حال اجرا بود، شبیه سازی خوانندگان و ستارگان موسیقی گرجی به همتایان اروپایی و آمریکایی خود بود. برای مثال خواننده محبوب من "للا" در شمایل "شر" خواننده آمریکایی ظاهر شد و یکی از ترانه های زیبا و خاطره انگیز وی را اجرا کرد.
ترانه ای که اجرا شد "؟" بود. گذشته از نداشتن "محل اعرابی" از موضوع و متن ترانه آن در فضای امروزی، وقتی که صدای "پر صلابت" شر با خواندن جمله I'm telling you,Now I'm strong enough to live without you, Strong enough and I quit crying, Long enough now I'm strong enough, To know you gotta go پخش میشد احساسی خوشایند ایجاد میکرد.
متن ترانه و لینک برای دانلود ترانه تقدیم شما.