۰۱ دی ۱۳۸۹

New Year's Eve in Batumi

برای آن دسته از علاقمندانی که در تدارک سفر به کشورهای همسایه برای گذاراندن تعطیلات سال نوی میلادی و کریسمس هستند و گوشه نظری هم به برنامه های فرهنگی-هنری دارند پیشنهادی جالب و متنوع برای سفر به گرجستان و شهر ساحلی باتومی دارم.
براساس اعلام دفتر فرهنگی شهرداری شهر باتومی، برنامه های شاد و فرهنگی از 25 دسامبر تا 7 ژانویه برای شهروندان و مهمانان این شهر اجرا خواهد شد.

31 دسامبر، ساعت 23
کنسرت در کنار درخت کاج اصلی شهر در میدان اروپا (ملقب به میدان پیزا) با حضور چهره های شاخص هنری گرجستان و بین المللی شروع می شود. آندرا بوچلی خواننده تنور معروف ایتالیایی برای اولین بار در گرجستان در شب سال نو برای دوستداران و علاقمندان خود خواهد خواند. او همچنین با خانم ها جولیا نوویکوآ و سوپو نیژارادزه ترانه های دوتایی مختلفی همچون The prayer و time to say goodbye را اجرا خواهد کرد.
همچنین خانم نینو آنانیاشویلی- پریما بالرین گرجستان و خانم النا گدواناشویلی-ورزشکار قهرمان و "حرکات موزون" پاتیناژ گرجستان به اجرای برنامه های هنری خود خواهند پرداخت.
همچنین در این کنسرت گروه های رقص و آواز فولکلریک شماره یک گرجستان همچون "سوخیشویلی" و "روستاوی" و گروه هنری دولتی آدجارا برنامه های متنوعی اجرا خواهند کرد.

2 ژانویه، از ساعت 13
کارناوال شادی در میدان اروپا و خیابان آباشیدزه. اجرای برنامه های متنوع هنری- آواز، رقص، مسابقات و سرگرمی ها. معرفی صنایع دستی، غذا و آشپزی و هنرهای مردمی مناطق مختلف منطقه آدجارا. کنسرت در کنار درخت کاج میدان اروپا

البته ناگفته نماند که در تفلیس نیز در میددان اصلی شهر کنسرت موسیقی با حضور هنرمندان گرجی برگزار خواهد.
یادآوری می کنم که پروازهای مستقیم تهران-تفلیس توسط Georgian Airways از مدتی پیش برقرار می باشد و شما به راحتی می توانید حتی برای سفری کوتاه 4 روزه و برای حضور در این برنامه های شاد و هنری برنامه ریزی کنید.

۰۶ آذر ۱۳۸۹

The 35th!

زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار باز آید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار باز آید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم وسر خود چه کار بازآید
مقیم بر سرراهش نشسته ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید

۰۵ آذر ۱۳۸۹

گزارشی از نمایشگاه آثار خطی تلفیقی

در پی مطلب قبل امروز با توجه به فرصت روز تعطیل به کاخ گلستان رفتم تا در صورت امکان در مراسم افتتاحیه نمایشگاه هنری خطاطی رباعیات خیام حضور یابم.
برخلاف انتظارم هیچگونه محدودیت خاصی برای حضور در مراسم وجود نداشت و به راحتی وارد تالار برگزار مراسم شدم. گرچه باید اشاره کنم که از آنجاییکه تقریبا در اولین دقایق برگزاری مراسم رسیدم توانستم در ردیف های جلوی جایی برای خود بیابم و شاهد سخنرانی های گشایش نمایشگاه باشم.
به همراه مهمانان خارجی علاقمندان هنر ایرانی و آشنایان دست اندرکاران نیز حضور داشتند. البته خبرنگاران نیز حضور فعالی از خود نشان داده بودند.

مراسم با سرود ملی ایران و قرآن شروع شد و در پی آن مدیر کاخ گلستان به مدعوین و حضار شمن خوش آمدگویی از کاخ گلستان و قابلیت های آن برای انجام نمایشگاههای هنری سخن گفتند.
سپس از رئیس انجمن زبان اسپرانتو بعنوان یکی از حامیان برگزاری این نمایشگاه برای سخنرانی دعوت شد. ایشان ضمن معرفی تاریخچه کوتاهی از زبان اسپرانتو به تشریح ترجمه های رباعیات خیام به این زبان پرداختند.
پس از آن یک گروه موسیقی سنتی ایرانی به اجرای برنامه پرداختند.

و در آخر آقای مجتبی کرمی مدیر مرکز هنرهای تلفیقی که خود یکی از افرادی است که این اثرات هنری را خلق کرده سخنرانی کردند.

در پی آن مهمانان به سمت محل نمایش تابلوهای خطاطی راهنمایی شدند تا ضمن بازدید از تابلوها، نمایندگان سفارت های مختلف یکی یکی تابلوهای زبان کشور خود را رونمایی کنند.



رباعی که توسط آقای کرمی به دو زبان گرجی و فارسی خطاطی شده است توسط آقای واخوشتی کوته تیشولی- شرق شناس و ایران شناس شهیر و بزرگ گرجی- Vakhushti Kotetishvili به گرجی سالها پیش ترجمه شده است. این ترجمه آنقدر دلنشین و آهنگین و نزدیک به زبان اصلی است که در میان ترجمه های ادبی انجام شده از زبان اصلی جایگاه ویژه ای دارد.
لب بر لب کوزه بردم از غايت آز
تا زو پرسم واسطه ی عمر دراز
لب بر لب من نهاد و همي گفت اين راز
می خور ؛ که بدين جهان نمی آيی باز
ბაგით დავწვდი დოქის ბაგეს, ბაგე გადავიბადაგე,
დღეგრძელობას ვეძიებდი, ჟამთა სრბოლით დავიდაგე,
დოქმა მითხრა საიდუმლოდ: მომაგებე ბაგეს ბაგე,
ქვეყნად განა კიდევ მოხვალ, დალიეო, რას ქადაგებ.

این نمایشگاه از ساعت 9 صبح الی 5 بعدازظهر در کاخ گلستان در تالار چادرخانه برای بازدید عموم باز است. پیشنهاد می کنم اگر علاقمند به هنر هستید این نمایشگاه را از دست ندهید.

An exhibition of interdisciplinary artworks in which some of the poems of Omar Khayyam have been illuminated and calligraphied in 10 most-widely spoken languages

۰۴ آذر ۱۳۸۹

نمایشگاه آثار تلفیقی خطی رباعیات خیام


مدتها قبل در زمان برگزاری روزهای بزرگداشت عمرخیام، یکی از برنامه ها سخنرانی دو تن از ایران شناسان شهیر گرجی با موضوع "خیام از نگاه ایران شناسان گرجی" بود که در کتابخانه ملی تهران برگزار شد و در مورد آن هم مطلبی نوشتم. در آن مراسم از اولین اثر نفیس تلفیقی خطی از یک رباعی حکیم عمر خیام به دو زبان فارسی و گرجی رونمایی شد. همانجا اشاره شد که دیگر نمونه های تلفیقی خطی در نمایشگاه در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت.
خلاصه اینکه الوعده وفا!
"مرکز هنرهای تلفیقی با همکاری مجموعه تاریخی فرهنگی کاخ گلستان در نظر دارد از تاریخ 5 الی 12 آذرماه 1389 نمایشگاه از آثار خطی تلفیقی رباعیات حکیم عمرخیام به مناسبت گرامیداشت این دانشمند بزرگ در کاخ گلستان برگزار نماید."
باید بگویم که روز 5 آذر مراسم افتتاحیه رسمی با حضور سفرا و نمایندگاه فرهنگی کشورهای خارجی و مقامات فرهنگی کشور برگزار می شود و بنابراین بازدید برای عموم از روز شنبه از ساعت 9 الی 17 آزاد خواهد بود.
در ادامه اعلامیه نمایشگاه آمده است:
"با توجه به اهمیت و تاثیر چشمگیر آثار حکیم عمرخیام در ریاضیات، فلسفه، نجوم و ادبیات در عرصه بین الملل و با در نظر گرفتن این نکته که اشعار وی به بیش از چهل زبان زنده دنیا ترجمه گردیده است، این مرکز سعی نموده است تا از طریق برگزاری این نمایشگاه و با نگاهی فرامرزی در توسعه فرهنگ و هنر ایران و معرفی ادبیات و فرهنگ دیگر کشورها چهره جهانی حکیم عمرخیام، شاهکارها، ابداعات و نوآوری های وی را به جهانیان بیشتر معرفی نماید.
به منظور ارج نهادن به زبان ملی و ایجاد تعاملی معنادار میان فرهنگ و هنر ایران و یا دیگر کشورها، 53 اثر هنری تلفیقی دو زبانه از رباعیات خیام (به زبان فارسی و ترجمه آن به زبان های آلمانی، اسپرانتو، انگلیسی، ایتالیایی، ترکی استانبولی، روسی، ژاپنی، فرانسوی، عربی و گرجی) در این نمایشگاه رونمایی می گردد. غالب رباعیات خوشنویسی شده در آثار، از طرف سفیر کشور مربوطه پیشنهاد گردیده است."
در اینجا بایستی از رایزن محترم فرهنگی سفارت گرجستان برای فعالیتهای فرهنگی-هنری در مشارکت و پشتیبانی از معرفی فرهنگ گرجی به ایرانیان و همچنین حمایت از برگزاری نمایشگاههای هنری ایرانی در ایران تشکر کرد.
بدینوسیله از تمامی دوستداران هنر و علاقمندان به زبان گرجی دعوت می شود از روز شنبه 6 آذر (عجب روز خوش یمنی! :دی) برای دیدن این آثار هنری زیبا در چادر خانه کاخ گلستان تشریف ببرند. امید است که راضی از نمایشگاه برخواهید گشت.

۰۱ آذر ۱۳۸۹

نمایش مستند "دستور آشپزی"

گاهی وقتها هست که میگن آب دستت هست بگذار زمین و فلان کار را انجام بده!! الان مصداق داره:
دستور آشپزی
نمایش مستند
کارگردان: محمد شیروانی
سینما آزادی
چهارشنبه، ۳ آذرماه ۱۳۸۹
ساعت ۱۷:۳۰

به هیچ وجه دیدن این فیلم زیبا و مستند ایرانی رو از دست ندین.
قبلا در مورد این فیلم در این پست نوشتم.

۱۹ آبان ۱۳۸۹

آزمون خودشناسی و Self-Culture

چندی پیش برای خرید یکی از لوازم خانه به فروشگاهی رفتم.
فروشنده که مردی میانسال نیز بود، برایم از قدمت شرکت و محصولات و کیفیت کالا گفت. بعد من شروع کردم به تشریح کالایی که من می خواستم و انتظاراتم از آن را به ترتیب و جزئیات گفتم. همزمان که یکی یکی ویژگی های کالاها را برایم توضیح می داد من نیز به جزئیات بیشتر دقت می کردم و به اصطلاح او را سوال پیچ می کردم. حین صحبت بودم که از من پرسید:
- خانم شما مدیر هستین؟!
از تعجب خشکم زد! چند ثانیه نتوانستم تمرکز کنم که در چه موردی صحبت می کردم و بعد با خنده پاسخ دادم:
- نه،!! من فقط سرگروه بخش کوچکی در دفتر کارم هستم.
سوالش آنقدر برایم عجیب و در عین حال ناراحت کننده بود که صحبتم را تمام کردم و از فروشگاه بیرون آمدم.
ناراحتی ام چندین روز ادامه داشت و مدام ذهنم را مشغول خود کرده بود. شاید باید از سوالش خوشحال می شدم که "استعداد مدیریتی" در من دیده!! :دی .... ولی من از این ناراحت شدم که نکنه من طوری با او حرف زدم که القای رفتار مدیریتی داشته ام. یعنی رئیس و مرئوسی و یا لحنی آمرانه!! هرچه صحبت هایم را مرور می کنم چنین چیزی به ذهنم نمی رسه ولی با اینحال ته دلم از خودم دلخور هستم. بیشتر برای اینکه این خصوصیت از طرف افرادی دیگر به من نسبت داده شده و برای من این نشانه هست!
نشانه، اینکه جایی از رفتارم و یا گفتارم شاید اشکال دارد و مخاطبین را در فضایی ناخوشایند قرار می دهد.
از طرفی چند روز پیش در مواجه و دیدار با دوستی پس از مدتها، ناگهان حس کردم که چقدر در گفتار و رفتارم نسبت به او "بی رحم" بوده ام. طوری که از دورن واقعا فروریختم و لحظه ای نتوانستم صحبت را ادامه دهم. امیدوارم جای جبران برایم باقی مانده باشد.
این ها را گفتم هم از سر اعتراف و ندامت و هم برای الگو برداری. گاهی تلنگر زدن به خود و مبارزه با رفتار و کرداری که عادتمان شده برای خود و اطرافیان مان لازم است. این روزها دست به خانه تکانی در قسمتی از وجدان خانه مان زده ایم. پیشنهادی باشد بررسی می کنیم، اما گفته باشم همه موارد ممکن است تایید نشود، پروژه در راه آغاز است، سخت نگیرید لطفا!

۱۰ آبان ۱۳۸۹

Flights to THR by Georgian Airways

بالاخره مثل اینکه انتظار مسافرین به پایان رسیده و تلاش دست اندرکاران امر نیز به نتیجه رسید. پس از وقفه ای چند ساله پرواز مستقیم تهران-تفلیس باز از سرگرفته شد. پرواز تهران- تفلیس توسط خط هوایی گرجستان Georgian Airways انجام خواهد شد.
این خط هواپیمایی از هواپیماهای بووینگ 500-737 737-400, 737-700, و CRJ - 200 و CRJ - 100 استفاده می کند.
این پرواز در این مرحله دو روز در هفته و در روزهای شنبه و سه شنبه انجام خواهد شد. برنامه اولیه پرواز بدین صورت است:
شنبه: تفلیس – تهران- تفلیس :
TBS-THR …....Departure 05:10…….. Arrival 06:10
THR-TBS …..Departure 07:10 ……….Arrival 09:10

سه شنبه: تفلیس-تهران-تفلیس

TBS-THR …....Departure 11:30…….. Arrival 12:30 THR-TBS …..Departure 13:30 ……….Arrival 15:30

بدیهی است که زمان براساس ساعت محلی است.
پرواز تهران تفلیس نه تنها برای مسافران همیشگی این مسیر و توریستهای ایرانی به این کشور خبری خوشایند است بلکه از این مسیر می توان برای رسیدن به مقاصد فرودگاههای اروپایی بعنوان پروازی ترانزیت و شاید ارزان قیمت استفاده کرد.
برای مثال روزهای سه شنبه با فاصله یک ساعت و نیم زمان ترانزیت می توان به مقصد پاریس و وین سفر کرد. همچنین روزهای شنبه از تفلیس به آمستردام و یا فرانکفورت پرواز کرد.
اطلاعاتی در خصوص خدمات، برنامه های پرواز و قوانین را می توانید از سایت رسمی Georgian Airways دریافت کنید.
راستی! چهارشنبه همین هفته وزیر امورخارجه ایران سفری به گرجستان خواهد داشت که طی آن قرار است توافقنامه های دوجانبه بازرگانی درباره لغو ویزای مسافرت به ایران و گرجستان برای شهروندان دو طرف امضا شود.
سعی می کنم وبلاگ را با خبرهای این سفر و دستاوردهای آن آپدیت کنم.

۰۸ آبان ۱۳۸۹

georgian song- დაბრუნდები

მზე სადღაც გაქრა
და
გამეფბდა ბნელი...
შენ,
შენ უკვე არ ხარ...
დადნა,
ჩაქრა სანთელი...
....
მე,
უშენობა მკლავს,
შენს ნაბიჯებს ველი
შენს დაძახილს ველი..
და შენ,
არ ჩანხარ,
სადა ხარ..?
...
დრო ისევ ისე მიდის,
წარსულს დასდებია მტვერი,
აუხდენელ ოცნებებსაც გაუხუნდათ ფერი..
მჯერა, გიპოვნი და დავაბრუნებ დროს
ისევ ერთად გავუყვებით ცხოვრების გზას შორს,
ვხვდები უშენობა ყველაფერზე ძნელია
უშენოდ ხომ ეს ცხოვრება ჩემთვის არაფერია,
დრო,
დრო ყველაფრის მკურნალია, ამბობენ..
დრო არ იცდის, ისრები კი დაბრუნაბას ლამობენ..
ფიქრი ვერ მიშუშებს მოურჩენელ იარებს
შენი სახე თვალწინ ისევ ძველებურად ტრიალებს,
დრო ვერ კურნავს უშენობის ტკივილებს
თუმცა ახმობს შენს საფლავზე ამოსულ გვირილებს...
ვხვდები, სიყვარული რომ არ არის ადვილი
შორს ხარ მაგრამ ამ სიყვარულს ვერ გააქრობს მანძილი..
თუკი გესმის ჩემი, ამ სიმღერის ხმა
მხოლოდ ერთი სიტყვა მინდა რომ ხმამაღლა თქვა..
მე,
უშენობა მკლავს,
შენს ნაბიჯებს ველი
შენს დაძახილს ველი..
და შენ,
არ ჩანხარ,
სადა ხარ..?
..
ნელა_ნელა, დრო ჩერდება...
გული არ ცემს, სულში ბნელააა....
მენატრება შენი მზერა,
დაბრუნდები ისევ მჯერა...

خورشید جایی خاموش شد و تاریکی سلطه گشت
تو، تو دیگر نیستی،
ذوب شد، خاموش شد شمع...
مرا بی تو بودن می کشد
در انتظار گامهایت هستم
در انتظار فراخواندن ات هستم
و تو
پیدا نیستی،
کجایی؟
زمان همچنان می گذرد
غبار بر گذشته نشسته است
رویاهای برآورده نشده نیز کم رنگ شده اند
باور دارم، پیدایت خواهم کرد و زمان را به عقب خواهم برد
باز با هم در جاده زندگی طولانی قدم خواهیم گذاشت
می دانم که بی تو از هر چیز سختتر است
بی تو این زندگی برایم بی معنی است
زمان
زمان درمان هر چیزی است، می گویند
زمان فرصت نمی دهد و عقربه ها مترصد بازگشت هستند
اندیشیدن نیز نمی تواند زخم های باز را درمان کند
چهره تو همچنان مثل گذشته جلوی چشمان من است
زمان نمی تواند روزهای بی تو بودن را درمان کند
گرچه گلهای بابونه روی مزارت را خشک می کند
می دانم که عشق آسان نیست
دور هستی، ولی عشق را فاصله خاموش نمی کند
اگر صدایم را می شنوی، صدای این ترانه را
فقط می خواهم یک کلمه را با صدای بلند بگویی
مرا بی تو بودن می کشد
در انتظار گامهایت هستم
در انتظار فراخواندن ات هستم
و تو
پیدا نیستی،
کجایی؟
آرام، آرام، زمان می ایستد
قلب نمی زند، در روحم تاریکی است
آرزوی نگریستن ات را دارم
برمی گردی، باز هم باور دارم

پی نوشت: ترانه برمیگردی از خواننده جوان سوفی اوکروپیریدزه را ناتیا برایم فرستاد و خواست که در وبلاگم بگذارم تا همشهریان گرجی زبان نیز با شنیدن آن لذت ببرند و از این طریق با کلمات گرجی آشنا شوند. ترانه را از اینجا دانلود کنید.

۳۰ مهر ۱۳۸۹

سنگ گلاز- გელაზი

پیرو پست قبلی که موضوع آن کلمه و نامی گرجی بر مکانی در ولایت مان بود، این پست را به نامی گرجی می خواهم اختصاص بدهم.
امروز در جستجوی اینترنتی خود برای یافتم نشانه های معماری سنتی گرجی به وب سایت و کلمه برخوردم که حداقل برای من جالب بود و اولین بار بود که به ریشه کلمه ای مصطلح در فریدونشهر می رسیدم.
همانطور که در پست های پیشین و سالهای قبل ممکن است برخورد کرده باشید، گرجی های ساکن منطقه فریدونشهر برای مکانهای اطراف خود اسامی گرجی بنا به شباهت به شی و یا رویداد تاریخی انتخاب کرده اند و و در حال حاضر نیز پس از رسیدن "مظاهر" شهری و توسعه زبان فارسی در منطقه هنوز مکان ها نام های گرجی خود را دارند.
در شهر فریدونشهر تا قبل از لوله کشی آب چشمه لنگان به شهر (حدود سالهای 1362 یا 63)، آب مصرفی مردم از طریق چشمه های متعدد داخل شهر تامین می شد. هر محله چشمه خود را داشت و بنا به آب و هوای آن سال برداشت از چشمه های آب متفاوت بود.
یکی از چشمه ها گلاز نام دارد که در محله گوگونانی ها شهر تقریبا در نقطه جنوب شرقی واقع است. خیلی وقت است نمی دانم این چشمه هنوز آب دارد یا خیر. ولی هر اتفاقی برایش افتاده باشد، سالها پیش محل تجمع جوانان و گفت گوی عصرانه پس از یک روز کاری و یا شاید زمستان های بیکاری بود.
اما بشنوید از نتایج یافته هایم.
واخوشتی باگراتیونی در تاریخ نگاری خود "توصیف شاهنشاهی گرجستان" چندین بار از روش تولید روغن بصورت سایشی در مناطقی از کارتلی اشاره کرده است. همچنین چنینی اطلاعاتی از وجود کارگاههای روغن کشی در شرق گرجستان وجود دارد. علیرغم مدارک مستند این روش روغن کشی را وسایل و اشیاء کشف شده در کنکاش های تاریخی را ثابت می کنند. یکی از آنها "گلاز" می باشد که در بسیاری از مناطق گرجستان یافت شده است.
بر اساس لغت نامه سولخان-سبا اوربلیانی "گلاز" سنگ روغن کشی است. شایان ذکر است که برخی از محققان و تاریخ نگارن و جهانگردان این سنگ را با سنگ آسیاب آرد اشتباه گرفته اند و در مدارک خود از آن یاد کرده اند.

پس، گلاز که حداقل من فکر می کردم نامی است فارسی!! ریشه ای گرجی دارد. شاید برای شما جالب باشد که کارخانه روغن کشی های موجود در فریدونشهر تا همین 40-50 سال پیش فعال بوده اند و حتی یکی از سنگهای آن در منطقه موجود است.
اما نتایج جستجوی من از کلمه فارسی گلاز در گوگل منتهی شد به روستایی در منطقه اشنویه. گواینکه سایت لغت نامه دهخدا توضیحاتی برایش دارد اما من بدلیل فیلتر بودن این سایت نتوانستم از جزئیات آن با خبر شوم!
باز بلاگر برای ضمیمه کردن عکس مشکل دارد. می خواستم نمونه سنگ گلاز را برایتان بگذارم. زحمت یک کلیک اضافی می ماند برای شما که به لینک مربوط به نتایج یافته هایم در بالا رجوع کنید.

۱۷ مهر ۱۳۸۹

بادبادک های "غرور" بر کوه تاتاشویلی

روزنامه همشهری مورخ 15 مهر 89 در صفحه آخر خود در پایین صفحه مطلبی را به اطلاع همگان رساند که برای ما گرجی های فریدونشهری عجیب، هیجان برانگیز و باورنکردنی بود.
خیلی وقت هست که نام فریدونشهر بر روی تلکس خبرگزاری های مختلف به عناوین و مناسبت ها و موضوعات مختلف می رود. اما این یکی با دیگران فرق داشت. چیزی داشت که بر دل ما نکته سنجان نشست و "غرورآفرین" بود.
در مطلب کوتاه خبری در مورد برگزاری روز کودک در فریدونشهر بر فراز تپه ای مشرف بر این شهر، نام گرجی کوه و نامی که گرجی های محلی از آن استفاده می کنند نام برده شده است: کوه تاتاشویلی



عکس بالا دستاورد سفر اخیرم به ولایت است که از چشم اندازی است پاییزی از میان باغ های انگور.

افکار مدیریتی؟

چندی است در راه رفت و برگشت به شرکت از میان پنجره های ماشین شرکتی نظاره گر تابلویی هستم که در ابتدا بی تفاوت به "صدای بلند" دعوتش برای استفاده از امکان جدید در بزرگراه از کنارش رد می شدم. بعدتر که ترافیک صبحگاهی و عصرگاهی باعث شد بیشتر در کنارش بمانم به مفهوم وعمق مطلبش دقت کردم و پس از چندی تعمق در آن به سوالاتی رسیدم که از این قرار است:
دستگاه حضور و غیاب: اعلام تاخیر پرسنل به مدیر از طریق پیامک!

مایلم بدانم چه چیز باعث طراحی و به تولید رسیدن چنین استفاده از فناوری مخابراتی-الکترونیکی شده است!؟ این دستگاه برای چه نوع شرکتی و با چه تعداد پرسنلی درنظر گرفته شده است؟
آیا این درست است که مدیری با هر تعداد پرسنل به اصطلاح مترصد فرصتی برای "مچ گرفتن" کارمند خود باشد تا ورود دیرهنگامش را به او گوشزد کند! مگر هر مدیری چه از سطح بالای شرکتی گرفته تا سطح کارگزینی آنقدر فرصت دارد که به چنین مسائلی بپردازد؟ پس نقش کارمند جزء دیگر چه خواهد بود؟ پس به سیاست های کلان مدیریتی چه کسی باید بپردازد؟ تصور کنید مدیر شرکتی هستید و در یک جلسه مهم صبحگاهی حضور دارید و مرتب صدای پیامک ها شما را از ورود کارمندان تان آگاه سازد....
یا شاید این نوع تبلیغ و این نوع دستگاه لازمه فرهنگ و تفکر مدیریتی مان باشد که آنرا می طلبد و باعث شده چنین بیلبرد بزرگی در بزرگراهی خودنمایی کند و ما "خوشحال" از چنین دستاوردی شماره اش را یادداشت کنیم و در اولین فرصت برای خرید آن اقدام کنیم!؟
به نظر من برای کارمندان ساخت چنین دستگاهی بیشتر کاربرد دارد! ورود رئیس به اطلاع همگان برسد بهتر نیست! :دی

۰۲ مهر ۱۳۸۹

دانش آموزان گرجی در ایران

گروهي از دانش آموزان گرجي درچهارچوب همكاريهاي فرهنگي به ايران اعزام شدند
اين گروه 22 نفره از دانش آموزان فارسي آموز گرجي كه همزمان با آغاز سالتحصيلي در ايران به همراه معلمان خود به كشورمان اعزام شده اند، قرار است در مدت اقامت يك هفته اي در ايران ضمن سفر به استانهاي گيلان، تهران و اصفهان، با فعاليت برخي از مدارس ايراني آشنا شده و از مدارس ويژه استعدادهاي درخشان بازديد كنند.

من هنوز از جزئیات سفر این گروه دانش آموزی به ایران و تاریخ ورود آنها اطلاعی ندارم. اما امیدوارم که همشهریان عزیز در فریدونشهر بتوانند ضمن پذیرایی گرم از این دانش آموزان با آشنایی با سیستم آموزشی گرجستان و فرهنگ و منش فرصتی مناسب را برای توسعه روابط ایجاد کنند. تا دانش آموزان ما نیز بتوانند برنامه های "بازدید" به کشور گرجستان داشته باشند.

منبع خبر: ایرنا


پی نوشت چندین روز بعد: خبرهای تکمیلی در مورد سفر این گروه را از لینک های زیر بخوانید:
ایرنا 1
ایرنا 2
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

پاستای روز جمعه با سس "می.شف"

اول یه توصیه دوستانه به خانم ها: در مورد "مضرات" شبکه های تلوزیونی ماهو.اره ای بس گفته شده و ادامه دارد، اما من خود "قربانی" تماشای آن و عواقبش شدم که تمام روز جمعه و استراحتم را "فدا" کرد. از من می شنوید این شبکه "می.شف" رو از لیست کانالها حذف کنید و یا مثل منِ ساده با اعضای خانواده پای تماشایش ننشینید که عواقبی "ناگریز" در پی خواهد داشت! من از کجا میدانستم که دیدن برنامه تلویزیونی عصر پنج شنبه با حضور شیرخفته این چنین سرنوشتی برایم رقم خواهد زد که ناگهان پس از یکی دو برنامه آشنایی با غذای ملل مختلف بانگی برآید که: "زن!!!!!! پاشو یه غذایی درست کن! تو اصلا آشپزی یادت رفته ها! همه اش راحت برگزار می کنی!!" همین دوشب پیش بود که خوراک فیله مرغ بنام "اسپانیش پلیت" رو خورده بود، دیگه برنامه غذایی روزهای دیگه هفته رو که نگم! به همین راحتی فراموش کرده بود!
دیدن برنامه غذاهای لبنانی و تایلندی همراه با شیرخفته کار دستم داد. دستور آماده کردن سالاد تبوله صادر شد. خلاصه شام رو با هر ترفندی بود با غذاهای توی یخچال برگزار کردیم و قول ناهار جمعه مفصل را دادم.

همان شب بلغور گندم را کمی بیشتر در دستگاه خرد کردم و با کمی آب و آب دو لیموی تازه خیساندم، تا برای فردا بلغور نرم شود.
برای ناهار با داشتن کمی فیله مرغ تصمیم گرفتم پاستا با سس فیله مرغ آماده کنم. همین کلمات را دادم به گوگل و چند نتیجه را داد که یکی از آنها برایم جالبتر بود، پس آنرا یادداشت کردم و برای پخت غذا آماده شدم.
پاستا را به روشی که دوست دارید آماده کنید. (بعضی پاستای کمی سفت را ترجیح می دهند). قبل از آبکش کردن پاستا یک لیوان آب جوش را در کناری بگذارید و زعفران را در آن حل کنید.
دستور سس فیله مرغ برای پاستا:

فیله مرغ 6 عدد- قارچ 4 عدد خرد شده- پیاز 1 عدد- پودر خردل 1 ق چ- زعفران ساییده کمی- شکر 1 ق چ- پودر جوز هندی 15 گرم- شیر سویا 200 گرم- پنیر پارمزان 50 گرم رنده شده- نمک و فلفل
فیله ها را به اندازه 5 سانتی برش دهید. پیاز را بصورت مربعی خرد کنید. در ماهی تابه ای بزرگ پیاز- قارچ خرد شده – فیله ها- شکر- پودر خردل- نمک و فلفل را ریخته خوب بهم زنید و مدت 5 دقیق بگذارید بماند در این میان مدام هم بزنید تا مواد به خورد فیله ها برود و آنرا طعم دار کند. سپس 3 قاشق روغن زیتون به آن اضافه کنید و روی حرارت متوسط به مدت 10 دقیقه تفت دهید تا آب آن تبخیر شود. در دستور اصلی در این جا کمی cognac اضافه می شود! ما در اینجا "بیخیال" این مایع می شویم و چیزی اضافه نمی کنیم! وقتی آب مرغ کشیده شد و مواد به روغن افتادند صبر می کنیم پیازها سبک شوند ولی سرخ نشوند. سپس یک لیوان آب پاستا و زعفران و یک لیوان آب جوش دیگر را اضافه می کنیم. به مدت 20 دقیقه مواد را می پزیم. سپس پنیر- روغن سویا یا خامه بعنوان جایگزین آن و جوز اضافه می کنیم. خوب مخلوط می کنیم. من به مواد پاستا را اضافه کردم و زیر ماهی تابه را خاموش کردم. و 5 دقیق فرصت دادم تا سس با پاستا مخلوط شود بعد برای سرو آن شیرخفته را به میزغذا فراخواندم تا بلکه جبران اسیدهای فروان ترشح شده او با دیدن برنامه های "می.شف" شود!!!

پی نوشت: بقول سحر جون: "بدم میاد، بدم میاد، بدم میااااااااااااد" از این شبکه! :دی عکسها را باز نتوانستم ضمیمه متن کنم. باشد شاید وقتی دگر!

۲۲ شهریور ۱۳۸۹

طنزهای گرجی -2

-მოდი აქ ბიძიკო,რამდენი წლის ხარ?
- ოთხის.
- ათამდე თვლა იცი?
- კი. ერთი,ორი,სამი,ოთხი,ხუთი ... ათი
- ათის ზევით?
- კი. "ვალეტი", "კაროლი", "დამა", "ტუზი"
- عموجون بيا اينجا، چند سالته؟
-4
- تا ده بلدي بشماري؟
- بله. يك دو سه ... ده
- بالاتر از ده، چي؟
- بله. سرباز، بي بي، شاه، تك

დედა ეუბნება შვილს:
- შვილო რატომ ხარ დასვრილი?
- ფეხბურთს ვთამაშობდი
- სხვებიც ხომ თამაშობდნენ მაგრამ ისინი რომ არა არიან?
- მე ბურთი ვიყავი...
مادر به فرزند:
- فرزندم، چرا گلي شدي؟
- فوتبال بازي مي كردم
- بقيه هم بازي مي كردند ولي آنها كثيف نيستند؟
- من توپ بودم...

სიტოაცია ექიმთან.ექიმი ეუბნება პაციენტს:
- ანუ თქვენ ეროტიკული სიზმრები გაწუხებთ?
- მაწუხებსთქო არ მითვიია მე...
وضعيت نزد پزشك. پزشك رو به بيمار:
- يعني خواب هاي ارو..تي.ك شما را اذيت مي كند؟
- من نگفتم، اذيت مي كنه!

ოკეანეში გემი ჩაიძირა.მარტო ქუთაისლელი გადარჩა,მიადგა ცურვით კუნძულს და რომ დაინახა დაიძახა:
- მიწააააააააააა !..
- ხორციიიიიიიი - მოესმა ხმა კუნძულიდან.......
كشتي در اقيانوس غرق مي شود. مردي از اهل كوتائيسي جان سالم بدر مي برد. با شنا به يك جزيره مي رسه و داد مي زنه: --- خشكي ي ي ي ...
از جزيره صدا آمد:
- گوووووووشت!..

გურული დილის 6 საათზე მიდის ყანაში.მეზობელი ეკითხება:
- ამ დილაუთენია რა გინდა ყანაში?
- რავა,დაკეტილი დამხვდება თუ?
مرد گورولي ساعت 6 صبح به سمت كشتزار مي رود. همسايه اش مي پرسد:
- اين وقت صبح چه كاري داري توي كشتزار؟
- چطور! مي ترسي درش بسته باشه!؟
(گوريا منطقه اي در غرب گرجستان است كه مردم آن به زبان تند و نيشدار و عجول بودن معروف هستند-پپلا)

კაცს ბაზარში მოლაპარაკე ბაყაყი შესთავაზეს და აყიდინეს. მიიყვანა სახლში. ეუბნება :
- ჰა?
- ყვა!
- ჰა?
- ყვა!
- რა ყვა?
- აბა რა ჰა?
به مردي در بازار پيشنهاد خريد قورباغه سخنگو دادند و او هم خريد. به خانه آورد و رو به او مي گويد:
- هان؟
- غور!
- هان؟
- غور!
- چي غور!
- پس چي هان؟!

მიხო მიდის მანქანით და ერთ ადგილას გააჩერებს. 2 კაცი დაინახავს მიხოს და მიხოს გაშაყირება მოუნდებათ,მივლენ მიხოსთან და ეუბნებიან: ბიძია მანქანა მაინც ცარიელი გაქვს და ნაგავს ვერ გააყოლებ?
მიხო პასუხობს: რავი დაეყარენით...
ميخو (نام مرد) سوار بر ماشين است، در مكاني توقف مي كند. 2 نفر با ديدن او تصميم مي گيرند سربه سرش بگذارند. به نزدش رفته و مي گويند: عمو! ماشين ات خالي هست پس كمي اشغال نمي ريزي توش ببري؟
- باشه، بيايين بالا!

მოსამართლე: რატომ ესროლეთ დაზარებულს 3 ღვინის ჭიქა?
ბრალდებული: იმიტომ რომ 2 არ მოხვდა
قاضي: چرا 3 ليوان شراب به سمت شاكي (متضرر) پرتاب كردين؟
متهم: چون 2 تاي آنها به او نخورد!

ცოლი ქმარს ეჩურჩულება:
– ძვირფასო, ძილის წინ რამე ალერსიანი მითხარი.
– მაინც რა?
– ვთქვათ, ძვირფასო.
– ძვირფასო, – იმეორებს ქმარი.
– ლამაზო...
– ლამაზო, – ისევ იმეორებს ქმარი.
– ახლა შენით მითხარი რამე.
– გადაბრუნდი და დაიძინე, ბიჭოს!
زن در گوش مرد پچ پچ مي كند:
- عزيزم، قبل از خواب چيزي دلنواز و محبت آمیز به من بگو.
- مثلا چي؟
- براي مثال، عزيزم.
- عزيزم،- شوهر تكرار مي كند.
- قشنگم...
- قشنگم، - باز شوهر تكرار مي كند
- حالا خودت چيزي بگو.
- برگرد و بگیر بخواب، ا َه!

– დღეს რა ფერმკრთალი ჩანხარ, ავად ხომ არ ხარ? – ეკითხება მასწავლებელი მოსწავლეს.– არა, წუხელ დედიკომ მაბანავა.
- امروز چه رنگ پريده هستي، نكنه مريضي؟ - معلم از دانش آموز مي پرسد.
- نه، ديشب مادرم مرا حمام كرد.

– მამიკო, შეიძლება ეს ხინკლები შევჭამო?
– მიდი, მიდი, სულ შეჭამე, შვილო, ოღონდ ნახევარი დამიტოვე.
- بابا، مي تونم اين پيراشكي را بخورم؟
- باشه، باشه همه اش را بخور، فرزندم، ولي نصف اش را هم براي من بگذار.

– შვილო, როგორ იყავით შენ და მამიკო უჩემოდ? – ეკითხება შვილს მივლინებიდან დაბრუნებული დედა.
– კარგად, დედიკო. ყოველდღე მამა ნავში მსვამდა, შუა ტბაში კი ნავს ამოაყირავებდა და წყალში მაგდებდა.
– რა საშინელებაა! – შეშფოთდა დედა.
– არც ისე... ნაპირამდე გამოსვლა იყო ცოტა ძნელი, უფრო ძნელი კი – თავმოკრული ტომრიდან ამოძრომა.
- فرزندم، وقتي من نبودم تو و پدر چطور گذرانديد؟- مادر كه به تازگي از سفر برگشته از فرزندش مي پرسد.
- خوب بود مامان جون. هر روز بابا من رو توي قايق مي گذاشت، تا وسط درياچه مي رفتيم، قايق رو برعكس مي كرد و من رو توي آب مي انداخت.
- چه وحشتناك!-
- نه زياد... كمي تا ساحل رسيدن سخت بود، ولي سخت تر از آن از گوني در بسته خارج شدن بود.

– ქალო, სადაა ჩაქუჩი და ლურსმანი?
– კარადაშია... იოდი და ბინტიც იქვე აწყვია.
- زن! چكش و ميخ كجاست؟
- توي كمد... همونجا يد و باند هم هست.

სვანს ეკითხებიან:
-100 კილომეტრს რამდენ ხანში გაირბენ?
-5 წუთში
-5 წუთში როგორ?
-მოკლე გზა ვიცი.
از يك سواني پرسيدند:
- 100 كيلومتر را در چه مدت مي دوي؟
- توي 5 دقيقه.
- چطور توي 5 دقيقه؟
- من راه ميان بر را بلدم.

ბავშვებო, დეიდა უკვე მიდის, რა უნდა უთხრათ წასვლის წინი მადლობა ღმერთს!
- خب، بچه ها! خاله داره میره. چی باید بگین قبل از رفتنش؟
- خدا رو شکر!

კაცი ზღვაში იხჩობა და სამაშველო კატერი მოდის მათ ეუბნება არა არ მინდა ღმერთი მიშველის შემდეგ მეორე კატერი მოდის მათაც ეუბნება ღმერთი მიშველის ბოლოს კაცი იხრჩობა და კვდება მიდი საიქიოში ღმერთს ეუბნება რატომ არ მიშველე მე მეგონა შენ მიშველიდი ღმერთმა უპასუხა ორი კატერი გამოვგზავნე დასახმარებლად.
مردی در حال غرق شدن در دریاست، قایق نجات به کنارش می آید، او به آنها می گوید، خدا کمکم می کند شما بروید. بعد قایق دومی هم می آید و به آنها نیز می گوید احتیاج به شما ندارم خدا خودش کمکم می کند. در آخر مرد غرق می شود و می میرد. در آن دنیا مرد به خدا می گوید چرا کمکم نکردی، من امید به کمک تو داشتم. خدا پاسخ می دهد: من دو قایق را برای کمکت فرستادم!

ოსი ცოლმა მაღაზიაში გაგზავნა რაღაც ნივთის საყიდლად და თან დაარიგა:
– ჩვენს ქუჩაზე ორი მაღაზიაა. თუ ერთში არ იქნება, მეორეში იყიდე.
ცოტა ხანში ქმარი ხელცარიელი დაბრუნდა.
– რა იყო, ვერ იშოვე?
– პირიქით, ორივეშია და რომელში ვიყიდო?
مرد استیایی توسط زنش به مغازه فرستاده می شود تا چیزی بخرد و به او نیز توصیه می کند:
- در خیابان ما دو مغازه هست. اگر یکی نداشت از آن دیگری بخر.
کمی بعد مرد دست خالی به خانه برمی گردد.
- چی شد؟ نتونستی پیدا کنی؟
- برعکس، توی هر دو مغازه بود و نمی دانستم از کدام بخرم؟

ცოლმა ლატარიის ბილეთი იყიდა.
– როდის იყო, ქალო, ლატარიის ბილეთი რამეს იგებდა?! – დასცინა ქმარმა.
– გინდა? დავნაძლევდეთ. თუ მანქანას მოვიგებ, შუბა მიყიდე.
– თუ ვერ მოიგე მანქანა?
– მაშინ შუბა რაღად მინდა, მანქანა უნდა მიყიდო.
زن بلیط بخت آزمایی می خرد.
- زن! کی بوده که با بلیط بخت آزمایی چیزی برنده شده باشی؟ - شوهر به تمسخر می گوید.
- می خواهی شرط بندی کنیم؟ اگه ماشین برنده شدم پالتو پوست برایم بخر.
- اگر برنده نشدی چی؟
- در اونصورت پالتو پوست می خواهم چکار، باید برایم ماشین بخری.

გურულები ჩინელებს ეომებიან. მოულოდნელად ჩინეთიდან რადიოგრამა მოვიდა: “ჩვენ მილიარდამდე ვართ, დაგვნებდით. ხინ ჩუ სუ კინ სინი”.
– რა ვქნათ, ერმილე? – ეკითხება ასისთავს გურულების სარდალი.
– უნდა დავნებდეთ, ბელადო. ხელათ გავჟლეტთ მაგენს, მარა სად დავმარხოთ ამდენი ხალხი, ეპიდემია გვაწყობს ახლა ჩვენ?!
گورولی ها با چینی ها در حال جنگ هستند. ناگهان از طرف چینی ها رادیوگرام می آید: " ما میلیارد هستیم، تسلیم ما شوید. هان چو سین."
- چکار کنم ارمیله؟- رئیس لشکر از سردارش می پرسد
- باید تسلیم شویم، ای رئیس. در یک چشم بهم زدن آنها را از بین ببریم، ولی این همه آدم را کجا به خاک بسپاریم، حالا وقتِ اپیدمی نیست!؟

სტუდენტი ბაღში წიგნს კითხულობს. რა წიგნია? ეკითხება ზრდილობიანად სვანი. ეკონომიკა. ხო, მაგი ვიცი... ბოლოს კვდება.
دانشجو در پارک در حال خواندن کتابی است.
- چه کتابیه؟- یک سوانی با نزاکت از او می پرسد.
- اقتصاد.
- آره، اینو می شناسم. آخرش می میره.


این طنزهای گرجی را به همراه متن اصلی گذاشتم تا برای علاقمندان به آموزش زبان گرجی متنی باشد جهت بررسی و آموزش.

۲۰ شهریور ۱۳۸۹

درس 3- آموزش زبان گرجی

اگر درسهای یک و دو آموزش زبان گرجی این وبلاگر را پیگیری کرده باشید و با توجه به فاصله زمانی تا آخرین بخش آن، اکنون شما بایستی با حروف گرجی آشنا شده باشید. همچنین خواندن و نوشتن حروف الفبا را فراگرفته باشید.
پس با در نظر گرفتن این موارد شروع به یادگیری کلمات و جملات ساده گرجی می کنیم. برای آشنا شدن گوش شما به کلمات گرجی و نحوه تلفظ آنها از سایتی کمک می گیریم که کلمات گرجی را با ترجمه زبان انگلیسی به همراه تلفظ آنها آورده است.
شما با رفتن به لینک سایت "درباره گرجستان" با برخی اصطلاحات زبان گرجی آشنا می شوید. همچنین با سرزدن به دیگر صفحات ای وبسایت از اطلاعات عمومی درباره تاریخ و فرهنگ و جغرافیای گرجستان مطلع خواهید شد.
همچون همیشه من آماده پاسخگویی و کمک برای فراگرفتن زبان گرجی هستم. اگر در حین خواندن و یادگیری کلمات مذکور در وبسایت با مشکلی برخوردید و یا خواستار توضیح بیشتری بودید، حتما در پای این مطلب کامنت بگذارید، بی پاسخ نخواهد ماند.
راستی در همین وبسایت می توانید به برخی ترانه های فولکلوریک گرجی و پاپ گوش بدهید و یا دانلود کنید.

لینک های مرتبط:
درس-1
درس-2

۰۷ شهریور ۱۳۸۹

მერე ….further- ترانه گرجي

დღესვე უნდა გნახო იცოდე
უნდა განმიახლო სიცოცხლე
ახლა მენატრება შენი ხმა
ახლა უნდა მითხრა ჩემი ხარ

بدان، همين امروز بايد ببينم ات
بايد روح تازه به زندگي ام بدهي
حالا، دلتنگ صداي تو ام
حالا، بايد بگويي كه مال من هستي

მერე ყველაფერი ნელდება
მერე ყველაფერი ძნელდება
ვნება მდუმარებით დუმდება
გზნება მცხუნვარებით ხუნდება.
მერე სინანული ვლინდება
მერე ყველაფერი ბრწყინდება..
ქრება იფერფლება ხადარი
მერე არაფერი არ არის.

بعدتر همه چيز آروم مي شود
بعدتر همه چيز سخت مي شود
اشتياق با خموشي خاموش مي شود
هيجان با حرارتش آرام مي گيرد
بعدتر پشيماني نمايان مي شود
بعدتر همه چيز مي درخشد...
آتش محو مي شود، خاكستر مي شود
بعدتر ديگر هيچ نيست.

სულო სიხარულად მენამე
რა ვქნა ახლა მინდა ფრენა მე
სანთლად ახლა უნდა მიძღოდე
ცეცხლში ახლა უნდა ვიწვოდე.

اي روح من، چون شادي بر من ببار
چكار كنم، حالا دلم پرواز مي خواهد
حالا بايست همچون شمع راهنماي راهم مي بودي
حالا بايست در آتش مي سوختم.


ترانه عاشقانه "mere" توسط دو هنرمند شهير گرجي بنام هاي الكساندر باسيلايا و لوئيزا كوبالادزه اجرا شده است. هر دو از خوانندگان و موسيقيدانان معروف گرجي هستند كه فعاليت ها و كارهاي هنري شان بر موسيقي امروز گرجي تاثيرگذار بوده و باعث پديدآمدن اثرات مهم و ماندگاري شده است.
الكساندر باسيلايا از سال 1968 رئيس گروه موسيقي و آواز "ايوريا" بود. اين گروه به زودي توانست با اجراي موسيقي در ژانرهاي پاپ، جاز، راك و موسيقي سنتي گرجي جايگاه ويژه در ميان مردم كسب كند. موسيقي و ترانه هاي نوشته شده توسط وي از شاهكارهاي موسيقي پاپ و سنتي گرجي هستند. او همچنين نويسنده موسيقي فيلم ها و انيمه هاي گرجي بسياري است.
الكساندر باسيلايا در سال 2009 در پي بيماري سرطان ريه در درمانگاهي در آلمان جان سپرد. پيكر او را طي مراسمي با احترام در گورستان هنرمندان Didube به خاك سپردند.
ترانه بالا را مي توانيد از اين لينك دانلود مستقيم كنيد. براي دانلود ترانه هاي ديگري از اين خواننده به اين سايت برويد. پيشنهاد مي كنم ترانه irine (شماره 10) را دانلود كنيد تا مسرور و شاد شويد. : )

۰۲ شهریور ۱۳۸۹

فونت بي خطر براي ديدگان Verdana

مححقان آمريكايي اعلام كردند كه فوت Verdana براي چشم ها بي ضررترين است.
متخصصان لابوراتوري ارگونومي چشمي (ديد) به اين نتيجه رسيدند كه فونت Verdana براي چشم مان انسان بي ضررترين فونت هاست. در عين حال اندازه مناسب براي خواند اين فونت بين 10-12 است.
فونت Verdana در سال 1996 توسط نقاش معروف متيو كارتر Matthew Carter براي شركت مايكروسافت ساخته شد. حروف اين فوت برجستگي هاي اضافي (يا شاخه هاي اضافي) ندارد و اين باعث مي شود در مقايسه با فونت هاي ديگر در اندازه هاي كوچك نيز خوانا باشد.
مدير گروه تحقيقات، آقاي جيم شيد مي گويد، اگر فونت از حاشيه ها كوچكتر باشد براي خواندن متن چشم ها تحت فشار قرار مي گيرند و موجب كاهش ديد و از بين رفتن تمركز خواهند شد.
اين امر كه كار با كامپيوتر در مدت زمان طولاني باعث بروز مشكلات ديد مي شود، تازه نيست. پزشكان در حال حاضر درباره تشخيص مشكلي جديد بنام سندرم ديد كامپيوتري صحبت مي كنند.

پي نوشت: من تا به حال به اين نكته در فونتها دقت نكرده بودم. واقعا فونت Verdana از شاخ و برگهاي اضافي در حاشيه هاي حروف مبراست!! اين متن را از اين سايت براي شما ترجمه كردم.

۰۱ شهریور ۱۳۸۹

عکس- فصل برداشت

دست آورد سفر هفته قبل به ولایتمان عکس های پایین است. من غیر از فصل پاییز که دوست داشتنی ترین فصل سال برایم است، شهریورماه را نیز به خاطر رنگهای سبز و طلایی زیبای طبیعتش دوست دارم. عکس ها نگاهی به طبیعت از دریچه دوربین موبایلم هست. مدتها بود عکاسی نکرده بودم :دی

۳۱ مرداد ۱۳۸۹

5th Film Festival in Batumi-BIAFF

امسال پنجمین سال برگزاری فستیوال فیلم های شهر باتومی BIAFF در روزهای 12 تا 19 سپتامبر برگزار می شود.
پارسال آقای پرویز پرستویی برای بازی در فیلم بیست جایزه اول هنرپیشه مرد را از آنِ خود کرد.
امسال نیز این فستیوال مهمان ویژه ای از ایران دارد. آقای عباس کیارستمی ضمن شرکت در هیئت داروان، برنامه "مسترکلاس" نیز برگزار خواهد کرد. همچنین آخرین فیلم ایشان "رونوشت برابر با اصل"، که در جشنواره فیلم کن جایزه اول را برای ژولیت بینوش به ارمغان آورد به نمایش درخواهد آمد.

Online Game: Ну, Погоди

امروز عصر برای تغییر عادت این اواخر که فقط چند کانال تلویزیونی در لیست انتخابم هستند، به چندتایی از شبکه های روسی سر زدم. شبکه موسیقی روسی انتخاب شد تا لحظاتی با موسیقی روسی روحی تازه کنم و بعد به کارهایم برسم.
اما امان از دست تبلیغات میان برنامه! شاید بهتره بگم برنامه های میان تبلیغات!
داشتم به تبلیغات نگاه می کردم که یکی یکی به خوردم داده می شد. یکی از آنها تبلیغ آهنگهای پیشواز و بازیهای موبایل بود. یکی از بازیها توجه مرا به خود جلب کرد. بازی مربوط می شد به یکی از معروفترین و زیباترین کارتون های روسی بنام Ну, Погоди! که شاید ترجمه آن "آهای صبر کن... حسابتو می رسم" که باعث شد خاطرات نوجوانی زنده بشه.
این کارتون در ایران هم پخش شده و طرفداران خودش را داره. چیزی که من علاقمند شدم کمی در موردش جستجو کنم و بقول معروف "جوینده یابنده" بشوم، بازی کامپیوتری و موبایل این کارتون بود.
اون دوران نوجوانی یک دستگاه بازی الکترونیکی داشتیم، یه دستگاهی مثل همین پی اس پی های امروزی :دی

چند تا بازی داشت: میمون دورازه بان، که باید توپهای پرتاب شده به دروازه را می گرفتی و دیگری همین گرگ نوپاگازی بود که وارد یک مرغدانی شده و بایستی تخم مرغهایی که مرغ ها می گذاشتند جمع کنه...

دورانی بود... کلی توی نوبت بازی می نشستم با خواهرم و دوستان دیگه تا کمی بازی کنیم.
لینک بازی آنلاین رو هم پیدا کردم. باشد که شما و بچه هایتان رستگار شوید.

۲۹ مرداد ۱۳۸۹

11th Anniversary

just starting the second decade! :)

۱۵ مرداد ۱۳۸۹

2nd War Anniversary

دیروز پنجم ماه اوت برابر بود با دومین سالگرد جنگ خانمان سوز و ویران کننده با روسیه. در گرجستان مراسم های مختلفی برای یادبود این روز و کشته شدگان جنگ، همدردی با بازماندگان و جنگ زندگانی که مجبور به ترک خانه و دیار خود شده اند برگزار شد.
یکی از این مراسم که با نوآوری آژانس خبری "مدیا هولدینگ پرایم تایم" انجام می شود، وصل کردن شقایق های سرخ بر سینه به عنوان در خاطر ماندن و احترام به قهرمانان این جنگ و تمام کشته شدگان آن است. این ایده در میان مردم و فعالین اجتماعی-سیاسی دولتی و اپوزیسیون نیز طرفدار پیدا کرد. قرار است به مدت یک هفته از روز 5 اوت این نشان بر سینه های مردم گرجی خودنمایی کند.
در عکس اعضای شورای شهر تفلیس را می بینید که هم اعضای طرفداران دولت و هم اپوزیسیون آن بر این نماد توافق داشته و بدین ترتیب اعلام همدردی می کنند.

۰۶ مرداد ۱۳۸۹

خوش خبرنامه

خبرهايي شنيدم كه يكي از آشنايان و از خوانندگان گهگاه وبلاگم، تصمبم گرفته است تنهايش را ديگر با كتابها تقسيم نكند و شريكي براي روزهاي روشن و بهتر زندگي برگزيده است. اگر اين خبر از حالت شايعه خارج شده و واقعيت داشته باشد، بايد بگويم خيلي خوشحال شدم . براي هر دو نفر آنها كه انسانهاي دوست داشتني و محترمي هستند پيشاپيش "مبارك بادا" مي سرايم. :دي

سفرنامه 2010- شهر گوری

مدتی طولانی است که فاصله بین پست های وبلاگم از یک روز به هفته ها رسیده است که بابت آن از خوانندگان مداوم پوزش می خواهم. یکی از دلایل آن سفر کوتاهی بود که به سامشوبلو (وطن) داشتم. تدارک قبل از سفر و استراحت بعد از سفر کمی طولانی شد.

این سفر برای من از اهمیت خاصی برخوردار بود. با پایان یافتن آن "رسالتی" که بر دوشم نهاده شده بود برداشته شد. "رسالت"، به سفر بردن یکی از بهترین دوستانم و همراهی کردن او در این سفر بود. خیلی وقت بود که به خودم و او قول داده بودم که حتما او را به گرجستان خواهم برد و دیدنیهای آنجا را نشانش خواهم داد تا او نیز هر وقت که صحبت از تفلیس و محله های زیبایش به میان آید، غریبی نکند و هرآن احساسی را که ما نسبت به این شهر و کشور داریم برایش قابل لمس تر باشد.
القصه، برنامه سفر در فروردین امسال توافق شد و به همت آقایان شیر خفته و همسرش (بعنوان پشتیبان مالی یا همان اسپانسرها، البته ناگفته نماند که قمستی از هزینه های سفر خودمان را خودم از جیب مبارکم به میان گذاشتم :دی) این سفر جامه واقعیت به خود پوشید و به همراه چند تن از افراد خانواده ام و زوجی دیگر راهی سفری هوایی به گرجستان شدیم.
در سفرهای قبلی شاید از سخت گیری های امنیتی آذربایجانی ها در فرودگاه باکو گفته باشم، اینبار سخت گیری ها و گیت بازرسی را برداشته بودند و ما که همه را از مقررات آنجا "می ترسانیدم" و هشدار می دادیم ناگهان "رو سیاه" شدیم و البته آذری ها "سربلند! به هرجهت خوشحال از شرایط جدید به نظر می رسد سفر هوایی ترانزیتی تهران-باکو-تفلیس قابل تحمل تر شده است. گرچه خبرهایی مبنی بر شروع مجدد پروازهای مستقیم تهران-تفلیس ما را تا روزهای آخر دلخوش کرده بود. رایزنی برای برقراری پرواز همچنان ادامه دارد.
همچنین بر طبق آخرین خبرها اخذ روادید برای شهروندان دو کشور از ماه سپتامبر 2010 لغو خواهد شد.
برنامه سفر ما برای یک هفته تهیه شده بود که با به دلایلی تغییراتی پیدا کرد. اما در مجموع توانستیم برنامه پیشنهادی را اجرا کنیم. گذشته از گرمای طاقت فرسای غیرعادی که تمام منطقه را فرا گرفته بود شرایط دیگری برای برهم زدن برنامه بوجود نیامد.
روز اول را به دیدن شهر سیغناغی اختصاص دادیم. طبیعت زیبای اطراف شهر و معماری جالب خانه های آن برای هر مسافری جالب و دیدنی است. علاوه بر آن ما از موزه تاریخی و هنری سیغناغی نیز دیدن کردیم. حین بازدید از موزه حتما درخواست راهنما کنید. در مورد موزه در پست های بعدی خواهم نوشت.
روزهای شنبه و یکشنبه تابستان در سیغناغی فستیوال هنرهای دستی و صنایع دستی به همراه رقص و آواز فولکلوریک گرجی برگزار می شود. متاسفانه در زمان حضور ما در این شهر فقط نمایشگاه و فروش و هنرهای دستی برگزار می شد. اما جبران دیدن رقص و آواز فولکلوریک گرجی را در جایی دیگر و در فضایی بهتر و حرفه ای تر انجام شد.
روز دوم به سمت غرب گرجستان رهسپار شدیم. مقصد شهر سورامی بود، اما تا شهر بورجومی، مرکز چشمه آب معدنی گازدار و طبی، و پارک آن شهر رفتیم. سر راه در شهر گوری که 80 کیلومتری تفلیس واقع شده توقف کردیم تا از موزه استالین دیدن کنیم.


در ابتدای ورود به شهر به میدان اصلی شهر رفتیم و از مکاتی که تا چند روز پیش مجسمه بزرگ استالین خودنمایی می کرد و شبانه توسط مامورین شهرداری شهر، بدون اطلاع قبلی از آنجا برداشتند سری زدیم. کارگران در حال برداشتن پایه سنگی مجسمه بودند. قرار است مجسمه را به حیاط خانه-موزه نصب کنند. به هر حال شاهد امری تاریخی در این شهر شدیم.
پس از آن به سمت موزه رفتیم. دیدن بخش های مختلف موزه برای بازدید کنندگان به همراه راهنما حدود 15 "لار" می باشد. البته ما از سه بخش خانه-موزه تاریخی-واگن مسافرتی بازدید کردیم.



خانه ای که استالین در آن بدنیا آمد و کودکی خود را در آن گذراند، هم اکنون در جای اصلی خود در این موزه قرار دارد که با سازه ای زیبا از سنگ مرمر مسقف شده تا در برابر باران و برف محافظت شود. پدر جوزف کفش دوز بوده و از یکی از روستاهای منطقه گوری برای کار به این شهر آمده است. او یک اتاق و زیرزمین این خانه را کرایه کرده و زندگی فقیرانه خود را با دوختن کفش برای ثروتمندان شهر می گذرانده است. جوزف تا سال 1883 در این خانه زندگی کرده و سپس برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه روزی دینی نقل مکان کرده است. خانه در سال 1937 بازسازی شده و برای بازدید عموم افتتاح گردیده گرچه سقف محافظ آن سالها بعد توسط معمار روسی Neprintsev ساخته شده است. در حال حاضر برخی از وسایل و اشیای زندگی فقیرانه جوغاشویلی ها بصورت "شبیه سازی" شده در یکی از اتاق ها به نمایش در آمده است.
در بالا گفتم خانه در محل اصلی است یعنی اینکه از جایی دیگر به این مکان آورده نشده است و در جای واقعی خود در صد و خرده ای سال پیش قرار دارد.
موزه تاریخی استالین ساختمانی دو طبقه است (معمارآن آرچیل کوردیانی است) که شامل بخش های متفاوتی است:
ساختمان در اکتبر سال 1957 برای بازدید عموم افتتاح شد. خود ساختمان از لحاظ معماری در نوع خود دیدنی است.
موزه از 6 سالن با موضوع های مختلف تشکیل شده است. سالن اول به بیوگرافی استالین اختصاص دارد که در آن می توان عکسهای والدین، جوزف و شعرهای و مقاله های او را در نوجوانی و جوانی دید. در سالن دوم تاریخ جماهیر شوروی و نقش استالین در روند حوادث به نمایش گذاشته شده است ، همچنین در این سالن تعداد کمی از هدایای 70 –امین سالگرد تولد وی که از طرف سران کشورهای مختلف به وی داده شده است وجود دارد.
در سالن سوم متن سخنرانی وعکس های جشن 24-مین سالگرد انقلاب 6 نوامبر که در سال 1941 برگزار شد در معرض تماشا قرار دارد. همچنین در این سالن مدارک و عکسهای کنفرانس های تهران، یالتا و پستدام وجود دارند. همچنین سند مربوط به اعطا کردن نشان عالی نظامی "مارشال" به استالین از دیگر اسناد مهم این سالن است. همچنین یکی از آخرین عکسهای بدون رتوش استالین در این مجموعه قرار دارد.
راستی، گفته شده که استالین عکس گرفتن از پرتره وی از نزدیک را ممنوع کرده بود! تنها عکس-پرتره وی از نزدیک که سالها بعد رونمایی شده در ای ن سالن قرار دارد و شما با دیدن آن به حقیقتی جالب دست خواهی یافت: استالین آبله رو بوده اس. در سمت راست صورت وی آثار آبله قابل مشاهده است!!
در سالن سوم همچنین برخی مدارک و نوشته های شخصی استالین با اعضای خانواده اش موجود است. عکس های خانوادگی و بیوگرافی پسر استالین، یاکوب، که در جنگ جهانی دوم- 1943 کشته شد از روابط خانوادگی اش می گوید.
در سالن چهارم در میان ستون های مرمر، نقاب تهیه شده از استالین ساعاتی پس از مرگش به نمایش گذاشته شده است. این سالن به سالن "سوگواری" نیز مشهور است. این نقاب (از جنس گچ) در سال 1953، 6 مارس ساعت 4 صبح، مجسمه ساز معروف مانیزر از روی صورت وی تهیه کرده است. درست روبروی این نقاب تابلوی نقاشی از جسد استالین در تابوت روی دیوار نصب شده است. این نقاشی اریجینال است و توسط نقاش معروف اووچا جاپاریدزه کشیده شده است.

سالن پنجم متعلق به وسایل شخصی استالین و هدایای دریافت شده در طول زندگی خود است. در اینجا می توان چند نمونه ایرانی آن را نیز مشاهده کرد: فرش دستباف ایرانی با هنرمندی ابراهیم زاده و تابلوی منبت کاری با عکسی از استالین.


این سالن برای من خیلی جالب بود. اینجا پیپ های اصل، لباس نظامی مارشال به همراه چکمه هایش، وسایل اصلاح صورت و خودنویس و لوازم التحریر استالین وجود دارد.
همچنین هدایای دریافت شده از ملل مختلف دیدنی است.
در سالن ششم، نمونه نقاشی های زیبا و جالب از نقاش های معاصر استالین به همراه وسایل اتاق کار استالین که چند سال پیش از مسکو به این موزه انتقال یافت برای بازدید کنندگان جالب توجه خواهد بود.
خب! این بود سفرنامه روز دوم، که خیلی وقت بود می خواستم بنویسم اما فرصت نمی شد. صرف اینکه استالین که بود، چه اندیشه ای داشت و کارهایش چه پیامدهایی برای هموطنانش و کلن نوع بشر داشت، دیدن از موزه او مروری خواهد بود بر تاریخی در گذشته ای نزدیک که شاید برای برخی لمس شده باشد.

باید بگویم که این موزه در زمان اتحاد جماهیر شوروی ساخته و برنامه ریزی شده است پس انتظار نداشته باشید که از فجایع و اقدامات غیرانسانی استالین نشانی ببینید و یا صحبتی بشنوید، کمااینکه من در یکی از سالن ها عکسهایی از مشاهیر گرجی و ایلیا چاوچادزه دیدم که برایم عجیب بود چرا که او نیز یکی از قربانیان تفکر استالینی و بلوشویکی بود که سعی داشت با برپایی نظامی مستقل از روسیه کشورش و مردمش را از طوق روسی آزاد کند، کاری که درست خلاف آنرا استالین و دوست "وفادارش" بریا درصدد آن بودند. استالین برگی متفاوت از تاریخ برای گرجستان رقم زد!
پی نوشت: متاسفانه هرچه سعی کردم نتوانستم عکس های مربوطه را به متن الصاق کنم. ساعتها بعد نیز تلاش خواهم کرد پس برای دیدن عکس ها باز به وبلاگم سربزنید.

۲۴ تیر ۱۳۸۹

سالروز تلخ پرواز ابدی

درست یک سال پیش حدود ظهر بود که با چک کردن تیتر خبرهای روز در یکی از سایتهای خبری از فاجعه ای ناگوار مطلع شدم. این خبر در میان اخبار و شرایط سنگین آنروزها چنان شک آور و مزید بر غم و ناراحتی بود که همگان را برآشفت.
سقوط هواپیمای مسافربری خط هواپیمایی کاسپین با 168 کشته!!!

هر کس را آنروزها می دیدی یا خبر می گرفتی به نحوی با کشته شدگان مرتبط بود و داغدار.
من از همان لحظات اول اعلام اسامی کشته شدگان با دقت پیگیر شدم چرا که نام از دو شهروند گرجستانی برده می شد که در میان مسافران بودند.
نگرانی و تردید پس از اعلام نهایی اسامی مضاعف شد چرا که یکی از نام ها برای ما و دیگر گرجیان مقیم ایران آشنا بود. خانم ناتلا همسر آقای نیکولوز رایزن محترم فرهنگی سفارت گرجستان مسافر این پرواز ابدی بود.
خانم ناتلا در ایران با توجه به حیطه کاری و علاقمندی شان بعنوان یکی از علاقمندان هنر ایرانی و ایران زمین شناخته شده بودند. آنطور که من بعدها مطلع شدم ایشان یکی از طرفداران و حمایت کنندگان برگزاری نمایشگاههای هنری در ایران و گرجستان بودندو تلاش می کردند که ارتباط فرهنگی بین دو کشور همیشه برقرار باشد.
حال یکسال از نبود ایشان می گذرد. بطور حتم روزهای سختی برای همسرشان بوده است. برای آقای نیکولوز آروزی صبر و روزهایی روشن داریم. باشد که اتفاقاتی این چنینی گریبانگیر هیچ خانواده ای نشود.
برای روح درگذشتگان این فاجعه طلب آمرزش و آرامش داریم.
چه کسی می داند در ثانیه های آخر بر آنها چه گذشته است...

۰۹ تیر ۱۳۸۹

سراب رد پای تو

تو با دلتنگیای من
تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری
تظاهر میکنم هستی


قسمتي از ترانه "سراب رد پاي تو"

۲۸ خرداد ۱۳۸۹

راهنمای سفر به گرجستان- معرفی وبسایت

با آغاز فصل تابستان و زمانهای در نظر گرفته شده برای سفر و تفریح باعث میشه که علاقمندان برای برنامه ریزی تعطیلات و سفر خود به اینترنت روی بیاورند و با دادن کلمات مورد علاقه خود به موتورهای جستجو به اطلاعات مورد نظر خود برسند.
وبلاگ من نیز با توجه به داشتن کلمات کلیدی بر اساس مطالب آن مقصدی برای جستجوگران کلماتی مانند گرجستان، سفرنامه، هتل های تفلیس، تور گرجستان و کلماتی مانند اینها شده است که بنابر نوشته های مطالبم شاید به کمک آنها آمده باشد.
به همین خاطر تصمیم گرفتم جستجوگران را نا امید نکرده و چند منبع خوب و معتبر برای دریافت اطلاعات مناسب برای سفر به گرجستان در اختیارتان بگذارم.
یکی از ویلاگهای خوبی که اطلاعاتی برای علاقمندان سفر به گرجستان در اختیار می گذارد، ویلاگ travel to Georgia است. آخرین مطالب این وبلاگ به معرفی هتل ها و محل های اقامتی در شهر های ساحلی دریای سیاه در آجارا پرداخته است. شهرهای ساحلی و توریستی آجارا در غرب گرجستان عبارتند از باتومی و کوبولتی. از کارهای خوبی که نویسنده در مورد هتلهای آجارا کرده است مطلع کردن شما از قیمت های معمول اقامتگاهها است.

از دیگر منابع بسیار مفید و جالب می توان به مرجع ویکی تراول wikitravel اشاره کرد که در مورد شهر تفلیس تقریبا اطلاعات جامع و مفیدی جمع آوری شده است. در این صفحه در ابتدا به راههای دسترسی و سفر به تفلیس با هواپیما، قطار و اتوبوس می پردازد. سپس به ناوگان داخل شهری اشاره می کند. شما با خواندن این صفحه به این مطالب پی خواهید برد که در شهر تفلیس به دیدن چه مکانهای بایستی بروید، چکار کنید، کجا غذا بخورید و چه چیزهایی بخرید.

یکی دیگر از وب سایت های مفید "سفر به گرجستان" و یا Travel to Georgia است با پشتیبانی سازمان توریسم و استراحتگاه های گرجستان اطلاعات کلی در مورد گرجستان در اختیار خوانندگان قرار می دهد. شعار این وب سایت "گرجستان شروع اروپا است" و یا Georgia, Europe started here... است. در همین سایت می توانید ویدیو کلیپ کوتاهی از گروه Erisioni Georgian Legend ببینید که با اجرای رقص گرجی به معرفی مناطق مختلف گرجستان می پردازند .

البته نسخه کامل این مجموعه را برخی از خوانندگان قدیمی دریافت کرده اند! امیدوارم که در کشوی میزشان زیادی گرد نخورد و هر از گاهی برای انرژی گرفتن وقتی برای دیدن آن بگذارند. :دی

۲۲ خرداد ۱۳۸۹

......

bravo!

۱۸ خرداد ۱۳۸۹

تشکر از دوست

هفته پیش در اتفاقی بسیار بسیار نادر، عجیب و شادی بخش از دوستی "نادیده" شامل لطفی شدم که هنوز هر وقت یادم میاد انرژی می گیرم و به خودم می بالم از پیدا کردن چنین دوستانی.
دوستم برایم مجموعه شعر و صدای احمد شاملو را فرستاده بود آن هم درست در زمانی که در بین همکاران بحث داغ و حیثیتی "هدیه روز زن" بالا گرفته بود.
مرغِ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ضمن سربلند شدن در میان همکاران خانم و در میان دیدگان حسرت زده آنها چنان عکس العملی با دیدن هدیه از خودم ابراز کردم که مانده بود غش کنم :دی بقولی بسی مشعوف شدیم و لذت بردیم حتی از دیدن بسته چه برسد به گوش دادن آن سی دی ها.

شما اگر خواستید سی دی ها را خریداری کنید و یا کسی را سورپرایز کنید می توانید از این لینک کمک بگیرید.
یکبار دیگر از دوستم از این طریق تشکر می کنم.

۱۷ خرداد ۱۳۸۹

گرجیان در کاخ گلستان-عکسهای دوره قاجار

همانطور که قبلا اطلاع داده بودم، نمایشگاه عکسی با موضوع گرجی ها در دوره قاجار در کاخ گلستان برگزار می شود. امروز مراسم افتتاحیه آن با حضور سفیر محترم گرجستان، کارمندان عالیرتبه سفارت، مقامات فرهنگی ایرانی و تنی چند از مقامات سفارات دیگر کشورها و بالطبع علاقمندان به فرهنگ حضور داشتند.
این نمایشگاه برای عموم از تاریخ 18 تا 23 خردادماه جاری از ساعت 9 الی 4 بعدازظهر میزبان بازدیدکنندگان خواهد بود.
نام این نمایشگاه "گرجیان در کاخ گلستان-عکسهای دوره قاجار" است که با حمایت سفارت گرجستان، انستیتو خاورشناسی گرجستان، سازمان میراث فرهنگی و کاخ گلستان برگزار می شود.
این عکسها از مجموعه عکسهای عکاس معروف "ژان کساویه راوال" است که به ناصرالدین شاه تقدیم شده است و متشکل از حدود 30 عکس می باشد.


پی نوشت جدید: ای وای ی ی!! پپلا توی یکی از عکسها که معلومه! :دی

۱۴ خرداد ۱۳۸۹

"پروفایل" برشی از زندگی روزمره گرجی ها- პროფილი

پنج شنبه شب ها هر وقت فرصتی پیش بیاد و فراموش نکنم حتما پای برنامه "پروفایل" პროფილი از شبکه روستاوی-2 گرجستان می نشینم.



موضوعات بدیع، جالب و متنوع آنرا شوی تلویزیونی دوست داشتنی برای گرجی ها کرده است و طرفداران آن سعی می کنند هیچ برنامه ای را از دست ندهند.
مجری برنامه خانم مایا (ماکا) آساتیانی ژورنالیست موفق و با تجربه قدیمی شبکه ایمیدی است که تقریبا 3 سال پیش همکاری اش را با این شبکه قطع کرد و در قالب این برنامه به کار خود ادامه داد.
خانم مایا قبلا در برنامه "زمانه" یا დროება گزارشگر بود و حتی یکبار به ایران سفر کرد و از گرجی های ایران و شهر اصفهان رپرتاژ تهیه کرد که در زمان خود توجه همگان را به خود جلب کرد.
شما می توانید برنامه های برنامه پروفایل را از وب سایت شبکه روستاوی-2 از طریق صفحه آرشیو آن ببینید.
موضوعات برنامه همانطور که گفتم متنوع هست، گاه شما را با گزارش ها و صحبتها و مهمانش چنان می خنداند که نمی توانید مانع فروریختن اشک ها شوید و گاه با سراییدن داستان زندگانی مردمان در بند گرفتاری ها مختلف از هق هق گریه شاید همخانه تان را بیدار کنید. موضوعات او نه جنجالی که از خود نوع زندگی است، از روزگار سخت و گاه شاد، از نقاب های روی صورتهای مردم که ممکن شما را سخت به اشتباه وادارد و یا با زندگی بی ریای این و یا آن سیاستمدار و هنرمند آشنایتان می کند.
دیشب مایا تولد دو سالگی برنامه اش را جشن گرفته بود، به همراه چند هنرمند کمیک استند آپ گرجی داستانهای طنز و جک های محلی را تعریف کردند.
پس از آن مایا از روزهایی گفت که برنامه اش با تعریف کردن درد و سختی های هموطنانش از آنها کمک می خواست تا مشکل آنها حل شود. و حال می خواست نتیجه برنامه اش را به مردم نشان دهد که چقدر توانسته به کمک آنها بیاید.
برنامه خوبی بود و می خواستنم لذت دیدنش را نیز با شما تقسیم کنم.

۰۵ خرداد ۱۳۸۹

روز استقلال گرجستان

26 ماه مي گرجستان روز بزرگداشت استقلال خود را هر ساله برگزار مي كند. اين روز يكي از مهمترين جشن هاي كشور است كه از سال 1918 نشات گرفته است. انقلاب كبير روسيه در سال 1917 باعث ساقط شدن رژيم سلطنتي و فروپاشي امپراتوري گشت. در همين دوره در گرجستان شواري ملي تاسيس شد و در واقع در كشور حكومت كرد. براساس قطعنامه 29 ماه مي 1918 شوراي ملي گرجستان در اين روز بعنوان كشور مستقل اعلام حضور كرد. آقاي نوآ ژوردانيا بعنوان رئيس كشور انتخاب شد.
در فوريه سال 1921 ارتش سرخ وارد گرجستان شد و كشور را اشغال كرد. دولت وقت مجبور شد مهاجرت كند. در كشور نظام ديكتاتوري بنيان نهاده شد. گرجستان به اجبار وارد كشورها شوروي شد. كشور استقلال از دست داده 70 سال مترصد بازگشت آزادي خود بود.
براي برگرداندن آزادي در اواخر دهه 80 قرن بيستم در تفليس تظاهراتي انجام شد. براي به رسميت شناخت استقلال كشور گرجستان در تفليس راهپيمايي هاي صلح آميزهايي در ماه آوريل 1989 برگزار مي شد. به معترضان صلح آميز توسط ارتش شوروي در بامداد 9 آوريل حمله شد و در طي آن تعدادي قرباني داده شد. عليرغم اتفاق ناگوار تلاش براي برگرداندن آزادي و استقلال گرجستان پس از آن نيز ادامه يافت.



در 31 مارس سال 1991 رفراندم در گرجستان برگزار شد. ساكنين گرجستان با قطعيت كامل راي به بازگرداندن استقلال كشور دادند. در 9 آوريل همان سال در نشست شوراي مستقل كشور گرجستان "اعلاميه استقلال" به قوت خود بازگشت. در 26 ماه مي اولين دوره انتخابات رياست جمهوري برگزار شد و زوياد گامساخورديا بعنوان اولين رئيس جمهور گرجستان برگزيده شد. در 26 ماه مي 1991 مردم گرجستان روز استقلال خود را جشن مي گيرد.

پي نوشت: همه ساله در گرجستان برنامه هاي فرهنگي و اجتماعي مختلفي به افتخار اين روز برگزار مي شود. رژه نيروهاي نظامي در برابر ساختمان پارلمان در خيابان روستاولي يكي از مهمترين آنهاست. فستيوال گل تفليس و كنسرت هاي موسيقي در فضاي آزاد و در سالن فيلارموني از برنامه هاي اين روز هستند.

۰۲ خرداد ۱۳۸۹

میزگرد رسانه ای گرجستان-ایران

ديروز با حضور خبرنگاران گرجي و ايراني ميزگرد در هتل "ماريوت تفليس" برگزار گرديد.
علاوه بر نمايندگان رسانه هاي گروهي در اين ملاقات سفير ایرانر در گرجستان و سخنگوي وزارت امورخارجه ايران نيز حضور داشتند.
هدف اين نشست بهتر كردن روابط دوستانه في مابين دو كشور گرجستان و جمهوري اسلامي ايران بود. همانطور كه در ملاقات بر آن اشاره شد اين ميزگرد باز هم بيشتر كمك خواهد كرد تا اخبار درست و واقعي از منابع اوليه دريافت گردد و این باعث توسعه رسانه هاي دو كشور خواهد شد.
دو طرف شرايط كنوني رسانه هاي گروهي كشور مطبوع خود را معرفي كردند. خبرنگاران ايراني نقطه قوت خود را داشتن پرسنل حرفه ای، تجهيزات پيشرفته و ارتباطات بين المللي گسترده برشمردند.
در طي ملاقات مشخص گرديد كه در آينده اي نزديك صدور رواديد براي ورود به دو كشور براي شهروندان ملغي خواهد شد. طبق اطلاعات سفير ايران آقاي مجيد صابر در اين رابطه مقررات اداري در حال انجام است.
همچنين از ارتباط تاريخي بين دو كشور و در مورد شرايط گرجي هاي ايران نيز سخن به ميان آمد. اشاره شد كه در ايران راديوي گرجي (البته سرويس برون مرزي- پپلا) در حال فعاليت است.
" نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي شعار ما در طي ساليان بوده است ولي اين دلالت بر اين ندارد كه ما بر ديگران برتري داريم. بلكه نشانگر آن بود كه ما به هيچكس وابسته نيستيم." ديپلمات ايراني چنين به سخنان خود ادامه داد.
در رابطه با ارتباط گرجستان و ايالات متحده آمريكا، مجيد صابري گفت، دوست واقعي در تندگستي و سختي مشخص مي شود. در سال 2006 كه روسيه انتقال گاز به گرجستان را قطع كرد، آمريكا به كمك گرجستان نيامد. اما ما لوله هاي انتقال گاز خود را براي كمك به شما آماده كرده بوديم. با اينحال ما بخوبي گرجستان را درك مي كنيم و مي دانيم كه پس از شرايط اوت 2008 كه براي شما ايجاد شد هر كمكي براي شما ارزشمند است."
در ملاقات همچنين مشخص گرديد كه در آينده اي نزديك نخست وزير گرجستان به تهران سفر خواهد كرد و پس از آن با دعوت ميخائيل سااكاشويلي، گرجستان منتظر سفر آقاي احمدي نژاد به اين كشور خواهد بود.

پی نوشت: خبر بالا را به دلیل اهمیت در مناسبات دو کشور گرجستان و برای ما گرجیان ایران ترجمه کردم. این نشست ها و ملاقات ها نشان از فعال شدن روابط دوستانه دو کشور است که برای مردم دو کشور حتما مفید خواهد بود. من بعنوان عضوی از خانواده گرجیان در ایران از برقراری این ارتباط ها استقبال کرده و تلاشم را برای مستحکم کردن آن دریغ نخواهم کرد.
راستی صحبت سفیر ایران مرا به یاد قسمتی از برنامه طنز شبانه در یکی از شبکه گرجی انداخت: در آن بخش دو مرزبان روسی و گرجی در پشت سیم خاردار به نگهبانی از مرز مشغعول بودند. طرف روس مردی عبوس و خشمگین بود و طرف گرجی مردی خنده رو که از کارش حوصله اش سر رفته بود و می خواست با کسی صحبت کند. مرد گرجی سعی کرد سر صبت را با مرزبان روسی باز کند و از هر طرف با وی سرسخن را باز می کرد عکس العملی از او نمی دید. او دست آخر با لهجه گرجی و با زبان روسی و بخشی گرجی به مرد روس گفت: گوش کن، ناراحت نباش حالا هی بگن آمریکا خوبه آمریکا خوبه، باشه، ولی اون که به درد من نمی خوره این تویی که به درد من می خوری و باید با تو دوست باشم، چرا؟ چون وقتی من سیب زمینی می خواهم برم از کی بگیرم؟ از آمریکایی!؟ اونطرف دنیا؟ وقتی من تخم مرغ بخوام چکار کنم!؟ معلومه میام از تو می گیرم که همسایه من هستی، نمی رم از آمریکا که اونطرف دنیاس چیزی بگیرم که ....
البته این هم نوعی بیان از مشکل موجود امروز گرجستان دربرابر همسایه شمالی اش است.
از هر چیز بگذریم من که از آغاز مجدد این روابط بسیار خوشحالم.

۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

سوغات سفر

چندی پیش سوغاتی زیبا و ارزشمندی را از طرف یسنابابا پس از سفرشان به خاور دور دریافت کردم. شاید چندی دیگر لوگوی وبلاگم را با این عکس مزین کنم.
این نوعی از پروانه هایی بنام blue morpho butterfly هست.
این اسم را در اینترنت جستجو کنید تا به عکس های زیبای این نوع پروانه برسید.

نمایشگاه عکسنامه تفلیس

قبلا خبر از نمایشگاه عکسی با موضوع گرجستان و تفلیس در فرهنگسرای ملل را داده بودم و قول داده بودم به موقع شما را از زمان دقیق آن مطلع کنم.
نمایشگاه با حمایت سفارت گرجستان در ایران و چند سازمان فرهنگی ایرانی دیگر در فرهنگسرای ملل از روز شنبه یکم تا هفت خرداد برگزار می شود.
این نمایشگاه به مناسبت روز ملی گرجستان برگزار می شود.
علاقمندان به دیدن گرجستان و بخصوص تفلیس بهترین امکان را خواهند داشت تا چشم اندازهایی از تفلیس ببیند و از عکسها پی به فرهنگ و فضای گرجستان ببرند.
من از موضوع عکسها بطور دقیق اطلاع ندارم ولی امیدورام عکسهایی زیبا از طبیعت گرجستان باشد. منتظر گزارش من در شنبه شب باشید.

همین طوری

میگه:"می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش"...
آخه یکی نیست بهش بگه، مگه چند بار جرات کردی به چشم هاش نگاه کنی که آتشِ "نگاهش" تو رو به انتظار بگذاره!!

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

سخنرانی "خیام از نگاه ایران شناسان گرجی"

همزمان با روز بزرگداشت حکیم عمرخیام و با حضور دو ایران شناس گرجی در ایران، فردا در کتابخانه ملی تهران برنامه سخنرانی با موضوع " خیام از نگاه ایران شناسان گرجی" برگزار می شود. سخنرانان خانم ته آ شورغایا و آقای گئورگی لوبژانیدزه خواهند بود.
علاقمندان به حضور می بایست راس ساعت 14 در محل حضور داشته باشند. متاسفانه از محل دقیق و یا نام سالن نشست را نمی دانم. ولی ظاهرا پوسترهای مربوط به این سخنرانی در ورودیه کتابخانه ملی به شما اطلاعات لازم را خواهد داد. تا آنجاییکه می دانم سخنرانی ها کاملا جالب و مفرح خواهند بود و از دیگر سخنرانی های تخصصی و گاهی "خشک" کاملا متفاوت است.
امیدوارم بتوانم فردا چند ساعتی را زودتر از شرکت خارج شوم و بی نصیب از این سخنرانی نشوم.

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

گزارش نشست ادبی ایران-گرجستان

در یکی دو پست پیش خبر از روزهای فرهنگی-ادبی گرجی در ایران داده بودم.
در حاشیه نمایشگاه کتاب بین المللی تهران در سرای اهل قلم طبق معمول نشستهایی ادبی- فرهنگی برگزار می شد. دوشنبه هفته پیش ساعت 18 نوبت به جلسه "روابط ادبی ایران و گرجستان" رسید.
طبق معمول همه جلسه ها، نشست با تاخیری نیم ساعته بدلیل طولانی شدن جلسه قبلی آغاز شد. مهمانان گرجی عبارت بودند از خانم دکتر ته آ شورغایا و آقایان داویت توراشویلی، واسیل (باسا) جانیکاشویلی، دکتر گئورگی لوبژانیدزه.
سخنرانی را اقای دکتر وصفی مدیر روابط بیل المللی نمایشگاه کتاب و ناشران خارجی (امیدوارم در معرفی سمت ایشان اشتباه مهمی نکرده باشم!) بعنوان نماینده ایرانی آغاز کرد. وی درباره ارتباط فرهنگی-تمدنی منطقه و روابط ایران باستان و معاصر با قفقاز و آسیای میانه صحبت کرد.
سپس آقای نیکولوز رایزن محترم فرهنگی سفارت گرجستان در ایران سخنرانی را ادامه داد. وی به ترتیب مهمانان گرجی را معرفی کرد. سپس از خانم ته آ شورغایا و اقای گئورگی لوبژانیدزه خواست تا مطلب مورد بحث خود را در وقت کوتاهی که دارند مطرح کنند.



راستی باید بگویم که از حاضرین در جلسه علاوه بر من، ناتیا و همسرش چندین نفر گرجی تبار و "مدافع" گرجی های ایران نیز بودند و هر یک در پایان سخنرانی مهمانان گرجی نظرات خود را گفتند.
خانم ته آ شورغایا شرق شناس و ایرانیست مشهور گرجی با موضوع "تاریخ ترجمه های ادبیات فارسی به گرجی" سخنرانی کرد. ضمن برشمردن ترجمه های ادبیات کلاسیک فارسی به گرجی و تاریخ ترجمه های آنان به یکی از موضوع هایی که برای شما نیز بایستی جالب باشد اشاره کردند. ایشان متذکر شدند که منظومه ویس-رامین اسدی گرگانی تنها بعد از 100-150 سال پس از نگاشتن منظومه به فارسی به زبان گرجی ترجمه شده است. که بعدها برای تصحیح متن فارسی به کتاب گرجی برای تجدید چاپ در چند قرن پیش مراجعه کرده اند. همچنین به ترجمه ادبیات معاصر فارسی به گرجی توسط مترجمان قدر و ایرانیست های جوان گرجی اشاره شد. برای مثال رمان خانه های آسمان از خانم ترقی، برخی اشعار فروغ فرخزاد و اقای علی محمدزاده به گرجی از کارهای اخیر مترجمان گرجی است.
سپس آقای گئورگی لوبژانیدزه در مورد جریانات تحلیل ادبیات معاصر فارسی به گرجی سخنرانی کردند و تعدادی شعر گرجی را برای نمونه که به فارسی ترجمه کرده بودند در خلال سخنرانی خود خواندند.
اقای نیکلوز خود به زبان فارسی مسلط است و به فارسی سلیس به خوبی از هدایت جلسه برامدند. خانم ته آ شورغایا و آقای گئورگی نیز که به فارسی سخنرانی کردند.
پس از پایان سخنان آقای گئورگی، آقای نیکولوز به طنز اشاره کردند که برای اینکه ثابت کنیم همه گرجی به فارسی صحبت نمی کنند حال به سخنان دیگر مهمانان جلسه اقای داویت و اقای واسیل گوش می دهیم! : )
در ابتدا آقای داویت توراشویلی شروع به سخن گفتن کردند و خانم شورغایا به فارسی ترجمه کردند. آقای داویت از سابقه ذهنی خود از ادبیات فارسی صحبت کرد و آنرا مدیون همت ایرانیست های گرجی دانست و گفت که ما نه فقط ادبیات کلاسیک ایران را می شناسیم و بخوبی مطلع هستیم که اربیات قرن 20 و معاصر فارسی نیر برای ما ناآشنا نیست. وی متذکر شد که این روابط نباید یک طرفه باشد و زمان رسیده که از طرف ایرانیان نیز گامی در این جهت برداشته شود. البته انتظار نمی رود که ترجمه گرجی به فارسی در حجم و ابعاد ترجمه فارسی به گرجی باشد ولی بایستی در این خصوص تلاشی صورت گیرد.
او پیشنهاد داد که با توجه به علاقه ای که سفارت ایران در گرجستان در معرفی فرهنگ و ادبیات فارسی به گرجی از خود نشان میدهد شایسته است در ترجمه ادبیات کلاسیک و معاصر گرجی به فارسی با همکاری سفارت گرجستن در ایران اقدامی صورت دهند.
سخنران بعدی آقای واسیل جانیکاشویلی بود. وی ضمن تشکر از دعوت از وی برای حضور در این نمایشگاه از متفاوت بودن تصورات وی از ایران و انچه که وی شاهد بوده است سخن گفت. او ادبیات را راه ارتباط بین ملل دانست و آرزو کرد که در نمایشگاه سال آینده کتاب تهران ترجمه کتابی از گرجی به فارسی برای علاقمندان چاپ و معرفی شود.
یکی از حضار پیشنهاد ترجمه غیرمستقیم متون گرجی به فارسی کرد. که توسط مهمانان رد شد. آنها گفتند ما قبلا ترجمه چند مجموعه داستان از ترجمه انگلیسی کتاب به فارسی داشته ایم و اینبار خواستار ترجمه مستقیم از گرجی به فارسی هستیم تا اصالت متن بخوبی حفظ شود.
ناتیا و همسرش نیز در این نشست بعنوان مترجمینی که اخیرا دست به ترجمه مستقیم از گرجی به فارسی زده اند یاد شد. نویسندگان گرجی از آنها خواسته شد که با کتاب ها و نوشته آنها آشنا شده و در صورت تمایل دست به ترجمه کتاب بزنند تا بلکه آغازی باشد بر راه سخت ترجمه ادبیات گرجی به فارسی. البته ناگفته نماند که من نیز خودم را قاطی ماجرا کردم و علاقه ام را برای امتحان کردن شانس ام در این زمینه مطرح کردم. :دی سعی می کنم رو سفید شوم!
هدف از برگزاری این نشست آشنا شدن خواننده فارسی زبان با ادبیات گرجی و نویسندگان گرجی جوان بود تا راهکارهایی با همفکری علاقمندان برای ترجمه گرجی-فارسی مطرح شود. در این زمینه از همه هموطنان و دانش آموختگان زبان گرجی می خواهم در صورت داشتن پیشنهاد حتما در همین وبلاگ آنرا مطرح کنند و قول می دهم امانتدار خواست شما بوده و آنرا به "مرجع ذیصلاح" و یا همان بخش رایزن فرهنگی سفارت انتقال دهم.
من پیشنهادی که در زمینه ترجمه مستقیم ادبیات گرجی به فارسی دارم این است: تشکیل کار-گروهی با حضور علاقمندان و دانش آموختگان زبان گرجی که در خود ذوق ادبی و یا ترجمه می بینند. آنها می توانند با ارائه نمونه ترجمه متن های خود مثلا داستانهای ادبیات کلاسیک و یا معاصر گرجی به فارسی خود را محک بزنند و پس از دریافت بازخورد نوع ترجمه خود به همکاری با کار گروه ادامه دهند. همچنین بایستی از ویراستاران زبان فارسی و ایران شناسان گرجی برای نظارت بر روند ترجمه کمک گرفت. این کار تلاشی همه جانبه و علاقه ای را از دوستداران می طلبد که بایستی در هدف خود راسخ و پایدار باشند. من برای مثال حاضرم نمونه ترجمه های خود را که از سر تفنن انجام داده ام در اختیار استادان ترجمه و یا ویراستاران قرار دهم تا آغازی باشد بر کاری بزرگ و ماندگار...

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

سرویس جدید گوگل - ترجمه گرجی

برای علاقمندان به زبان گرجی امروز خبر خوبی در زمینه ترجمه همزمان و یا آنلاین منتشر شد.
سرویس ترجمه گوگل از امروز به زبانهای قابل ترجمه خود، زبان گرجی را نیز اضافه کرد. گرچه این سرویس فعلا در مرحله آلفا است ولی قدمی بسیار بزرگ و مهم برای گرجی زبانان به شمار می رود.
این بدین معنی است که شما می توانید با وارد کردن متن انگلیسی و یا حتی پارسی به ترجمه گرجی آن دست پیدا کنید!

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹

روزهای فرهنگی گرجی در ایران

همزمان با برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در اردیبهشت ماه از کشور گرجستان نیز نمایندگانی برای حضور به ایران خواهند آمد. بنابراین علاقمندان می توانند به غرفه گرجستان سر زده و با کتابهای گرجی و ناشران آشنا شوند.
علاوه براین قرار است در روزهای 20 و 21 اردیبهشت میزگردی با موضوع ادبیات گرجی و ترجمه آن به فارسی با حضور نویسندگان معاصر و جوان گرجی و چند شرق شناس و محققان ایرانیست نیز برگزار شود. افرادی که حضور آنها مشخص شده عبارتند از: آقای داوید توراشویلی (نویسنده . رمان نویس معاصر و تهیه کننده فیلم مستند-تاریخی گرجی خاتون)، باسا جانیکاشویلی (نویسنده و رمان نویس معاصر و همچنین نویسنده برخی برنامه های تلویزیونی)، خانم تئا شورغایا (ایرانیست و مترجم زبان فارسی-او یکی از مترجمان رمان "خانه ای در آسمان" از گلی ترقی است) و آقای گئورگی لوبژانیدزه (نویسنده، مترجم و شرق شناس- از میان ترجمه های مهم وی می توان به کتاب قرآن اشاره کرد که به دریافت نشان "کتاب سال" در سال 2008 از کشور ایران نائل شد. این اولی ترجمه حرفه ای قرآن به همراه حاشیه نویسی و توضیح به زبان گرجی است. از دیگر نوشته های وی می توان به ترجمه شعرهای فروغ فر.خزاد اشاره کرد).
از دیگر برنامه های فرهنگی که قرار است در روزهای آتی برگزار شود نمایشگاه عکس آقای سلیمانی در فرهنگسرای ملل در تاریخ 1 الی 7 خرداد است. در میان کلکسیون عکسهای ایشان چندین عکس از گرجستان و مردم گرجی به نمایش درخواهد آمد. دیدن این عکسها خالی از لذت نخواهد بود!
همچنین برنامه فرهنگی هنری دیگری (نمایشگاه عکس قاجاری و گرجیها) در روزهای پایانی خرداد در کاخ گلستان در حال تدراک است که در موعد مقرر درباره آن نیز برایتان خواهم گفت.

۳۰ فروردین ۱۳۸۹

درس-2 آموزش زبان گرجی

در ادامه بخش آموزش زبان گرجی سعی می کنیم نحوه نوشتن حروف را با هم بیاموزیم. در این رابطه می خواهم وبسایتی را به شما معرفی کنم که بسیار مفید و کاربردی است.
این وبسایت که "زبان گرجی- یادگیری از راه دور" نام دارد از بخش های مختلفی تشکیل شده است. دروس آموزشی خود را بصورت یک بسته کامل به فروش می رساند ولی ما با همان مقدار اطلاعاتی که بصورت رایگان و تبلیغاتی در اختیار گذاشته فعلا به آموزش ادامه می دهیم. جهت اطلاع شما این بسته آموزشی از چهار بخش تشکیل شده و قیمت هر یک 115 دلار آمریکا می باشد!
صفحه "گرجستان" (Georgia) در مورد این کشور اطلاعات تاریخی، فرهنگی و سیاسی مختصری داده است. برای تکمیل اطلاعات کلی بد نیست آنرا نیز بخوانید.
در بخش چگونه بنویسیم (how to write) شما در سه قسمت می توانید نحوه نوشتن حروف الفبا را بصورت فایل GIF مشاهده کنید. این فایل ها قابل ذخیره سازی بر روی کامپیوتر شما نیز می باشد و در فرصت مناسب می توانید تمرین کنید.
در بخش پیاده سازی (download) در چندین فایل نمونه دفترهای خط کشیده شده (blank notebook) مناسب نوشتار زبان گرجی نیز وجود دارد. با ذخیره کرده و چاپ کردن آنها می توانید در نوشتن مهارت بیشتری کسب کنید. همچنین چندین فونت گرجی برای ذخیره کردن در نظر گرفته شده است.

برف بهاری

را آورد سفر اخیرم به ولایت چندتایی عکس است از بارش برف بهاری . عکسها صبح روز چهارشنبه 25 فروردین 89 برای ثبت در تاریخ گرفته شده. برفهای جدید را روز کوهها می بینید. :)

۲۴ فروردین ۱۳۸۹

روايت جامعه در حال گذار با "دستور آشپزي"

چندي بود كه دلم مي خواست به ديدن نمايش فيلم، تئاتر و يا نمايشگاهي هنري بروم، اما فرصت نميشد و هر روز ديدن ايميلي از سايت بسيار مفيد تهرانر كه از برنامه هاي فرهنگي شهر تهران خبر مي داد مرا بيشتر راغب مي كرد.
شنبه اعلاميه از تهرانر گرفتم كه از نمايش فيلم مستندي در فرهنگسراي ارسباران در روز يكشنبه اطلاع مي داد. موضوع فيلم مستند برايم جذاب آمد و تصميم گرفتم هر برنامه اي را لغو كنم و حتما به ديدن فيلم بروم.
باز به دوستان و آشنايان خبر دادم و از آنها همراهي خواستم كه كسي متقاضي نشد و همه دربند برنامه هاي روزمره خودشان بودند تا اينكه برادرم را وادار به همراهي كردم تا او نيز در ميان روزهاي دانشجويي اش از برنامه فرهنگي غافل نماند!
ظاهرا روز يكشنبه روز فرهنگي من بود چرا كه براي عصر براي ديدن نمايشگاه عكاسي كوچكي توسط يكي از همكارانم دعوت شدم. نمايشگاه در كافه اي در خيابان ميرداماد برگزار ميشود. شما هم مي توانيد از عكس هاي او ديدن كنيد و اگر علاقمند باشيد حتي آنرا نيز خريداري كنيد. تعداد 8 عكس در "كافه اين" در مركز خريد نقره به نام نمايشگاه عكس "مسخ" در معرض ديد شما قرار خواهد گرفت.
اين اولين نمايشگاه عكس همكارم هست و با توجه به عكس ها و انديشه هاي نمايش داده شده در عكس ها بايستي منتظر كارهاي زيبا و جالبي از او در آينده بود.
خلاصه اينكه در فرصتي بسيار كوتاه دعوت همكارم را پذيرفته و از نمايشگاه ديدن كرديم.و پس از آن رهسپار فرهنگسراي ارسباران شديم تا تاخيري نداشته باشيم.
شروع نمايش فيلم با تاخيري 20 دقيقه اي همراه بود.



راستش را بگويم هيچ تصوري از فيم هاي كارگردان و يا نوع فيلم هاي به نمايش درآمده در اين فرهنگسرا نداشتم و فقط صرف ديدن يك كار هنري در هر سطحي رفته بودم. احساس مي كردم شديدا از لحاظ روحي احتياج به غوطه ور شدن در فضاي فرهنگي دارم.
و از قضا نااميد نيز نشدم.
فيلم "دستور آشپزي" به كارگرداني آقاي شيرواني بود.
بروشور نمايش فيلم اطلاعاتي در مورد موضوع فيلم مي داد: "دستور آشپزي مستندي است كه از طريق وارد شدن به آشپزخانه هفت زن خانه دار طبقه متوسط ساكن تهران، مي خواهد جلوه هايي از طعم، رنگ و بو، شيوه آشپزي و عادات غذايي ايرانيان را به تصوير بكشد."
هر چه نمايش فيلم جلوتر مي رفت از خودم تشكر مي كردم كه براي ديدن فيلم همت كردم و آمدم. ساختار و پلان هاي تصويري و روايت قصه بسيار جذاب و زيبا بودند. فيلم هر لحظه تماشاچيان را به ابراز احساسات وامي داشت.
قصد ندارم موضوع و جزئيات فيلم را براي شما تعريف كنم اما شديدا توصيه مي كنم از هر طريقي شده فيلم را ببينيد.
فيلم در قالب روش آشپزي روايت 7 زن مختلف را در سنين و جايگاههاي مختلف بيان مي كند كه از قضا تقريبا همگي آنها از بستگان نزديك كارگردان هستند: مادر، خواهر، همسر، مادر همسر، خاله، مادر سالمند دوست و يكي ديگر از بستگان.
اولا جرات و شهامت كارگردان در به راه دادن دوربين به جمع خانوادگي آنها ستودني است، گو اينكه هر هنرمندي زير ذره بين مجلات و رسانه هاي مختلف هست اما اين حضور دوربين متفاوت از گزارش ها و شايعه هاي متداول است.
هر زن در فضاي آشپزخانه خود داستاني از زندگي زناني را تعريف مي كند كه هر روزه با آنها برخورد مي كنيم، فراموش نكنيد كه فيلم مستند است! از هر زن در موقعيت خاص و در ساعتي متفاوت از روز خواسته مي شود كه براي مهمانان ناخوانده غذايي به دلخواه خود بپزد.
در اينجا فيلم تنها به پختن غذا و نحوه پذيرايي از مهمانان محدود نمي شود و شما با گستره وسيعي از زندگي زنان خانه دار و شاغل مواجه مي شويد. زناني كه شايد در پشت ديوار به اصطلاح امروزي ها، اوپن آشپزخانه مطيع شرايط شده اند، مطيع و عصايانگرند، راضي اند، در ترديدند و يا كاملا عصيانگر و سركش در برابر شرايط عمل مي كنند! و يا دست آخر سرنوشت همه آنها در سالهاي آخر زندگي گاه بي تفاوت و منكر بر زندگي گذشته خود و گاه با به خاطر آوردن جواني شاكي روزگار مي شوند. زنان حين آشپزي و آموزش پختن غذاي مربوطه از خود و زندگي در آشپزخانه سخن مي گويند.
كارگردان فيلم به نظر من، روش عملكرد هر زن در آشپزخانه را به آينده و روش زندگي اش مربوط دانسته، آنجايي كه در تيتراژ پاياني فيلم خبر از سرنوشت آنها پس از مدتي از زمان فيلمبرداري مي دهد.

۲۰ فروردین ۱۳۸۹

برگی از تاریخ معاصر گرجستان- 9 آوریل 89

بیست و یک سال از فاجعه روز 9 آوریل 1989 می گذرد. بامداد 9 آوریل 1989 نیروهای مسلح ارتش شوروی به تظاهرات کنندگان صلح آمیز که در جلوی ساختمان دولت دست به اعتصاب زده بودند حمله کردند که طی آن حمله چندین قربانی گرفت.
براثر این حملات 21 نفر کشته شدند و هزاران نفر بر اثر استنشاق گازی نامعلوم مسموم گشتند.
21 سال پیش، در مقابل مردمی که با شعار استقلال به خیابانها آمده بودند، تانکها ایستادند. نظامی ها با بیلچه ها و گازهای سمی مردم صلح طلب را متفرق کردند. چندین ساعت قبل از آغاز حمله کشیش اعظم گرجستان به نزد معترضان رفت و با آنها صحبت کرد و خواست از محل اعتراض دور شوند.
در 9 آوریل سال 1991 شورای اعلای وقت گرجستان این روز را بعنوان تاسیس مجدد کشور مستقل گرجستان اعلام کرد.
در 9 آوریل سال 1991 رئیس شورای عالی گرجستان گفت: "امروز را ریختن خونهای بی گناه حاصل کرده است. خداوند این روز را برایمان رساند همچون روزی با اشک و شادی. دراین روز بایستی اندیشید، همدیگر را دوست داشت و همدیگر را بخشید"... از لحاظ حقوقی آن موضوع از همه مهمتر بود که استقلال کشور براساس اعلامیه 26 ماه می سال 1918 نهاده شده بود.
در 9 آوریل سال 1989 نیرو و راستی به تقابل هم رفتند همانطور که چندین بار در تاریخ گرجستان این رخ داده است. در آن شب گرجی ها در برابر جلادان امپراتوری خم نشدند. 9 آوریل روز شکست جسمی ما و پیروزی روح و معنویات ما بود که پس از آن شعار "دورد بر گرجستان مستقل" رنگی واقعی به خود گرفت!


نمایندگان جامعه گرجی از ساعات آغازین روز 9 آوریل به محل قربانگاه مردم معترض رفته و ادای احترام می کنند. همچنین سیاستمداران و شهروندان عادی گرجستان ضمن ادای احترام به قربانیان برای زنده نگه داشتن خاطره آنها در پای مجسمه یادبود دسته گل گذاشته و شمع روشن می کنند.

پی نوشت: در مورد 9 آوریل بیشتر بخوانید: قسمت اول - قسمت دوم


source: Ambebi; GeoTopNews;

امروز برابر با 10 آوریل سال 2010 متاسفانه خبری ناگوار تیتر رسانه های خبری و موضوع صحبت محافل شد: رئیس جمهوری لهستان به همراه همسرش و چند مقام عالیرتبه لهستانی برای حضور در مراسم یادبود کشته شدگان لهستانی جنگ جهانی دوم عازم روسیه بودند که در سانحه هوایی جان خود را از دست دادند!
خبر بسیار ناراحت کننده و شک آور بود! رئیس جمهور لهستان، آقای لخ کاشینسکی، آنطور که در مراسم ها و سخنرانی هایشان نشانگر بود شخصیتی بسیار متین، طرفدار صلح و پیشرفت انسانها بسوی بهبودی و آرامش بود. از تلاش برای پیشرفت کشورش و توسعه شرایط اقتصادی و اجتماعی برای مردم کشورش دریغ نمی کرد.
در این میان اما شاید فقط مردم گرجستان به اندازه لهستانی ها ناراحت و غمگین شده باشند چرا که آنها نیز دوستی و متحدی بزرگ را در قالب رئیس جمهور لهستان و شخص آقای کاشینسکی از دست دادند.
روزگار عجیبی است چندی پیش گرجی ها در انتخابات اوکراین متحد اول خود را از دست دادند و حال یک سانحه هوایی عجیب آنها را در میان اوضاع و شرایط نابهمگون منطقه تنهاتر کرده است.
از زمان کشته شدن شاه مسعود در افغانستان و بلافاصله رویدادهای سپتامبر 2001 همیشه از این چنین کشته شدن مردان خوب سیاست روزگار می ترسم.
سانحه عجیب است چرا که توپولف 154 هواپیمایی ایمنی برای مسافران عادی و معمولی پروازها شناخته نمی شود چه برسد به اینکه رئیس جمهوری را مسافر خود کند!!
روحشان شاد و قرین رحمت باد!

۱۶ فروردین ۱۳۸۹

عکسی 145 ساله از فریدونشهر

یکی از همشهریان محترم و از خوانندگان خوب ویلاگم در ایمیلی خبر از وجود کهن ترین عکسی از فریدونشهر دادند که تاکنون در آرشیوهای ملی و شخصی ثبت شده است. خبر وجود چنین عکسی مرا بسیار به وجد آورد و دیدن آن دو صد برابر!
عکاس شخصی است آلمانی بنام ارنست هولتسر(1835-1911). او که یک مهندس آلمانی بود حدود بیست سال از حضور خود را در شهر اصفهان گذرانید. در این مدت او به شهرها و روستاهای اطراف اصفهان از جمله فریدونشهر سفر کرده و حدود 3هزار نگاتیو عکس جمع آوری کرده است. در جایی خواندم که متاسفانه قسمت اعظم آرشیو وی از بین می رود و تنها مقداری از آن بطور اتفاقی توسط یکی از نوه های وی چندین سال پیش پیدا شده و چاپ می شود.
با اینحال هولتسر برای ما یادگاری بسیار گرانبها به جای گذاشته است چه در تاریخ فرهنگ شناسی و اقوام ایران و چه بطور جزء در مورد منطقه گرجی نشین فریدونشهر. به ظاهر 3-4 عکس از فریدونشهر از وی به جای مانده است که یکی از آنها که نمایی زیبا و وسیع از روستای آنزمان فریدونشهر-سوپلی یا مرتقوپی است را در پایین می بینید.

برای دیدن دیگر عکس های هولتسر از اصفهان و دریافت اطلاعات بیشتر به سایت "جیران" مراجعه کنید، گرچه وب سایت مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی نیز بخشی را به این موضوع اختصاص داده اما لینک های آن غیرفعال بوده و عکسها هنوز بارگیری نشده اند!!
باید گفت که كتاب «هزار جلوه زندگي: تصويرهاي ارنست هولتسر از عهد ناصري» را انتشارات مركز اسناد و مدارك ميراث فرهنگي سال 1382 در 490 صفحه به چاپ رسانده است.
در پایین عکسی از اصفهان را می بینید که به نظر من خانه هنرمندان امروزی در ساحل رودخانه زاینده رود در نزدیکی پل بزرگمهر را نشان می دهد!



پی نوشت: متن ذیل توسط یکی از همشهریان و اعضای فعال "جمعیت گرجیان جوان" در بخش نظرات نوشته شده که برای اطلاع عموم خوانندگان و علاقمندان در متن می آورم:
"جمعیت گرجیان جوان فریدونشهر چندی پیش عکس قدیمی مذکور را به صورت پوستر 70*50 ارائه نمود و هم اکنون نیز کسانی که مایل به تهیه آن می باشند می توانند به خدمات کامپیوتری سپیانی در فریدونشهر مراجعه نمایند."