۰۹ آذر ۱۳۸۸

عروسکهای گرجی در نمایشگاه جشنواره تئاتر عروسکی دانشجویی ایران

به گزارش سايت خبري خانه ي هنرمندان ايران، به منظور حمايت از اين جشنواره تئاتر دانشجويي، تالارهاي استاد انتظامي و بتهوون براي اجرا و برگزاري مراسم و كارگاه‌هاي آموزشي در اختيار اين جشنواره قرار مي‌گيرند و خانه ي هنرمندان ايران، طي تفاهم نامه‌اي از دو نمايش برگزيده اين جشنواره براي اجراي عمومي حمايت خواهد کرد.
يازدهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر عروسكي دانشجويان ايران هفتم تا چهاردهم آذر ماه درتهران برگزار خواهد .
برنامه هاي اين جشنواره از هشتم آذر ماه در خانه ي هنرمندان ايران آغاز مي شود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران) ايسنا)،مهدي مشهور دبير اجرايي يازدهمين جشنواره بين المللي تئاتر عروسکي دانشجويان، از برپايي نمايشگاه عکس، پوسترو ماسک عروسکي ماحصل هنر دانشجويان از روز يکشنبه 8 آذر ماه درگالري خانه هنرمندان ايران خبر داد.


او از برپايي نمايشگاه عروسک هم در ايام برگزاري يازدهمين جشنواره بين المللي تئاترعروسکي دانشجويان خبر داد.
او گفت: در کنار نمايشگاه عروسکهاي دانشجويان ايران،نمايشگاهي ازعروسکهاي گرجستان در خانه هنرمندان ايران برپا مي شود.
به گفته‌ي دبير اجرايي اين جشنواره، اين نمايشگاه ها از ساعت 9 صبح تا 17 عصر هر روز براي عموم علاقمندان در خانه هنرمندان ايران برپاست.

پی نوشت: عروسک های میخو (-Mikho مذکر) و مارو (-Maroمونث) نمایندگان گرجستان در این نمایشگاه جانبی هستند که در دو سایز کوچک و بزرگ به نمایش درآمده اند. همچنین در کنار آنها 7 عکس از عروسکهای گرجی با لباس های ملی در معرض نمایش قرار گرفته اند.
عروسکهای گرجی را می توانید در طبقه دوم خانه هنرمندان در نگارخانه نامی بیابید.
امیدوارم فرصت بازدید از نمایشگاه برای شما پیش بیاید تا از نزدیک با میخو و مارو آشنا شوید. : ) البته باید گفت که میخو و مارو نماد مرد و زن گرجی اهل شرق گرجستان- منطقه کاختی می باشند.
source: Isna & Iran Artist House

۰۸ آذر ۱۳۸۸

Self satisfaction day

عکس های پست قبلی دلیلی داشتند بس "پرمعنا" و شادی بخش حداقل برای خودم. اگر به تاریخ ارسال آن دقت کرده باشید و خواننده ی با سابقه ی این وبلاگ باشید مطمئنا تا کنون متوجه شده اید!! هر سال یک روز ، خودم را خیلی "تحویل" میگیرم، . . .
تابلوی اول هدیه دوستان و همکارانم در شرکت هست، با دیدن اش واقعا سورپرایز شدم، از هدیه آنها خیلی خوشحال شدم و بقولی بسی کیف بردیم در این سال سی و اندی. گرچه پیشنهاد دهنده آنها ماری عزیز با تقلبی کوچک از پست پارسال خودم در وبلاگ هست. با اینحال اصلا انتظارش رو نداشتم، حسابی غافلگیر شدم. ماری جان ممنونم.
با نشان دادن تابلوی پروانه های زیبا به شیرخفته و آویزان کردن اش در بهترین دیوار سالن پذیرایی خانه، با غرشی شدید خاطرنشان کردند که این حیوانات ظریف رو از دیوار خانه برچینم که می خواهد چندتا "سر شیر درنده" به دیوار آویزان کند!! : ) ) ) )
تابلوی میناکاری اصفهان را هم از خانواده عمویم هدیه گرفتم، که این نیز هدیه ای برایم عزیز و ارزشمند هست، در کنار آن فرش دستباف کرک-ابریشمی از صنایع دستی نائین اصفهان هدیه ای دیگر از طرف پدر مادرم بود، که آنهم برایم گرانقدر هست.
امسال سالی "پربار" به همراه سورپرایزهای جالبی بود که سالیان سال به آنها فکر می کردم و در گوشه ای از ذهنم درصدد خرید آنها بودم.
از همگی بسیار سپاسگزارم، بویژه از شیرخفته برای مهمانی روز جمعه اش.
بدین ترتیب یکسال به اندوخته های گذران عمرم اضافه شد، با تجریه هایی متفاوت و گاه شیرین و تلخ.

۰۶ آذر ۱۳۸۸

Untitled

۰۱ آذر ۱۳۸۸

"پوتین گفت- به شما برمی گردانیم პუტინმა თქვა - დაგიბრუნებთოოო...

17 نوامبر در مسکو خبری ناگهانی و عجیب در شهر پیچید و به مدد دستگاههای ارتباطی عصر حاضر بلافاصله به تفلیس مخابره شد. در این روز که تعدادی از اعیان و سیاستمداران و حاکمان دولتی روسیه برای بزرگداشت و تولد یوگنی پریماکوف گرد هم آمده بود تا در جشنی به همین مناسبت شرکت کنند توسط پوتین سورپرایز شدند. پوتین خبر از مناسباتی جدید در منطقه قفقاز می داد. گزارش این جشن از نگاه یک مجله اینترنتی گرجی- presa.ge بدنبال می آید:


یوگنی پرماکوف 80 ساله، آنطور که شاهدان تعریف می کنند، به خاطر "ماموریت قفقاز" محول شده به او با آشفتگی لبخند میزد. سخنرانی دراز و شدیداللحن "گرجی له" (پپلا-به طرفداری از گرجی ها) پوتین، آن اندازه "ناگهانی" و از قبل "برنامه ریزی شده" بود، که حاضرین و مفسران و تحلیلگران سیاسی را نیز در گرداب تعبیر فرو برد.
پوتین گفت:"خیلی خوب می دانم که هر آنچه را که الان در این سالن می گویم، بیرون برده خواهد شد، حتی بیشتر، من امید همین را دارم. در مورد یکپارچه سازی مجدد گرجستان قبلا تصمیم گیری شده است. این امر را ما می توانیم حل کنیم. حتی آقای پریماکوف می تواند به این مسئله رسیدگی کند."
در شرایط سیستم دولتی روسیه، سخنان این چنینی رهبر روسیه، طبق روال، تقریبا معادل اعطای حکم با اختیارات ویژه است و همین نیز تعجب پریماکوف سالخورده را برانگیخت.
این سخن (Toast) نخست وزیر در سالن، تحسین های به مرز هیستری رسیده را باعث شد. بلافاصله تماسهای تلفنی تمام سالن را فراگرفت، "پوتین گفت- به شما برمی گردانیم..." گرجی ها و طرفداران شان خوشحالی می کردند، بخشی از سرآمدان سیاسی روسیه و رسانه های دولتی برآشفته و سردرگم شدند.
آن قسمتی از حضار هم که خود را در دانش روابط عمومی حرفه ای می داند، می گوید، که پوتین برای شنیدن همه گفت که راه حل قفقاز دست ما است و "اگر بخواهد از آن جدا می کند و یا یکپارچه می کند".
همچنین نظر دیگری از طرف طرفدران سرسخت حکومتی ونخبگان روسی دارای نوستالژی دوران شوروی و مسحور پوتین که گفته شد که تحت این سخنان "رهبر ملی" (پپلا-منظور حزب ملی روسیه به رهبری مدودوف-پوتین است) برنامه های احیای امپراطوری شوراها را می بیند، جاییکه "گرجستان واحد" بصورت اسمی (صوری) معرفی خواهد شد.
جالب است که در گزارشهای تلویزیونی دولتی گرجستان دقیقا همین نظر اخیر غالب است. دلیل آن بسیار ساده است- استدلال های منتشر شده غیرمستقیم و نهانی- که پوتین آماده است اتحاد گرجستان را بصورت کنفدراسیون اجازه دهد به شرط خنثی بودن آنها و برکناری ساااکاشویلی.
برای اینکه به ریشه های چنین "توست طرفدار گرجی" برسیم، از هویت مهمانان و روند منجر شده به این مطلب را در جشن بررسی می کنیم:
سالن جشن های مرکز تجارت جهانی، بزرگداشت تولد 80 سالگی یکی از سنگین ترین وزنه های سیاسی روسیه، یوگنی پریماکوف... او همیشه در مورد خاطرات گذشته خود در تفلیس و عشق خود به گرجستان با احساسات صحبت می کند. مادرش دختری ارمنی- گرجی اهل تفلیس بود، همچنین همسر اولش گرجی بود. در بین مهمانان حضور افرادی گرجی و یا با ریشه گرجی چشمگیر بودند، حتی مهمانانی از گرجستان نیز حضور داشتند. از دیگر مهمانان "ارجمند" وزیر امورخارجه سابق که مادری گرجی دارد- آقای ایگور ایوانف، همچنین وزیر امورخارجه فعلی، سرگئی لاوورف که فامیل واقعی اش کالانتارووا است و پدرش نیز اهل تفلیس بوده است، و الیگارش معروف- شالوا برئوس هستند.
آکادمیسین ویکتور گلووانی (از گرجی های ساکن در مسکو) که با نظر خبرنگاران روسی زیباترین همسر را دارد، همچنین زوراب تسرتلی (پپلا-هنرمند مجسمه ساز مشهور جهانی -گرج)، تامارا گوردتسیتلی و نانی برگوادزه (پپلا- خوانندگان نامی گرجی) و اما رئیس میز و جشن کسی نبود جز دوست قدیمی و صمیمی پریماکوف، دکتر و جراح قلب اول مسکو، آقای داوید یوسلیانی (گرجی).
نخست وزیر پوتین، با تاخیری یک ساعت و نیمه به سالن رسید و در مکانی میان پریماکوف و رئیس سفره جای گرفت. در تمام مدت جشن رئیس سفره (تامادا) از پوتین بعنوان "نفر اول کشور" یاد می کرد که نه تنها" مورد خطاب" به آن اعتراضی نکرد که مطمئنا حضار نیز اعتراضی نکردند.
پیش درآمد "توست گرجی" را باید توست اول پوتین دانست که گفت:-"در تاریخ روسیه برگ های خونین بسیاری است اما آنها توسط تلاش "پریماکوفها" پایان می گیرند". پریماکوف هم این تمجید را بی پاسخ نگذاشت و نخست وزیر را "منجی روسیه" نامید.
جالب آنجاست که طبق گفته رسانه های روسی، پس از این پوتین شادمان شده و شروع به خواندن آوازی در مدح زادگاهش لنینگراد ( و نه پترزبورگ) می کند.
و اینک "زمان گفتن توست ژئوپلتیکی" است... پوتین توست را درست بعد از به پایان رسیدن ترانه روسی با خوانندگی خانم نانی برگوادزه همچون نمایشی از قبل تعیین شده به زبان آورد که پس از آن ترانه معروف "ای تفلیس" با صدای خانم نانی دنبال شد.
به محض پایان یافتن ترانه "ای تفلیس" پوتین جشن را ترک کرد و آنطور که تعریف می کنند با چهره ای بسیار بشاش و خرسند به هنگام خارج شدن از سالن نگاهی به مهمانان تلفن بدست کرد که اغلب آنها به تفلیس زنگ می زدند. پس از این مهمانی کمرنگ تر شد و مهمان نیز کم کم رفتند.
اولین تاثیر بر تمام سالن هیجان بود. محاسبه آنکه "آنها خود منتشر خواهند کرد" به تمامی به واقعیت پیوست. مهمانان شکاک بدون نتیجه تلاش می کردند دیگر مهمانان رومانتیک را با این استدلال مردد کنند که "به عروسکان خیمه شب بازی خود چه خواهد گفت".
علیرغم این، زود باورها و مهمانان غیرسیاسی چیزی را شنیدند که آرزو می کردند. گرچه چنین نظری نیز وجود داشت که "چیزی را که مایملک خود می دانیم، از آن ِ ما است، شما اگر با عقل رفتار کنید از طرف من می توانید در آینده امید خوشرویی و خیرات را داشته باشید."
اینطور است یا آنطور، "توست پوتین" آشکارا احتیاج به توضیح بیشتر از طرف گوینده خود دارد. سیاستمداران و رسانه های گرجی مستقلا به ان دست نخواهند یافت. گرچه دور از واقعیت نیست که در سخنرانی عمومی آینده خود، حتی در گردهمایی حزبی "روسیه واحد" پوتین خود مسئله گرجستان را، اما اینبار با ذهنی سلیم مطرح و بررسی کند.


روایتی دیگر از وبلاگ: jamestownfoundation

۱۰ آبان ۱۳۸۸

بانوانی که قرن بیستم را تغییر دادند

ქალები, რომლებმაც XX საუკუნე შეცვალეს
ისინი სულით ძლიერნი იყვნენ, ზოგიერთები - დღესაც ასეთები არიან. არ ეშინიათ, დროს გაუსწრონ და ჩარჩოებს გასცდნენ... სწორედ მათი მიღწევები იწვევს ყველაზე დიდ აღფრთოვანებასა და პატივისცემას საზოგადოებაში. გთავაზობთ “XX საუკუნის ყველაზე შთამბეჭდავ ქალებს”.


بانوانی که قرن بیستم را تغییر دادند

آنها از لحاظ روحی قوی بودند، برخی- امروزه نیز مانند آنها هستند. نمی ترسند که از دوران-زمان خویش پیشی گیرند و بر چارچوب ها فائق آیند... درست پیشرفت و دستاورد آنهاست که بیش از هر چیز در میان اجتماع احترام آمیز و تحسین برانگیز می شود. بدین ترتیب " زنان پرابهت قرن بیستم" معرفی می گردند.

کوکو شانل
این بانوی لاغر با خلق و خویی تند و ذهنی باهوش، تمام تصورات معمول بر ظاهر زنان را برهم ریخت. "تنها با یک پلیور و گردن بند مرواریدی" کوکوشانل در دنیای مد انقلابی بوجود آورد و اعتقاد داشت، "اگر یک زن 30 ساله هنوز زیبا نیست، یعنی او یک احمق است".
او زنان را از لباس های زیر مخصوص و دامن های چین دار حجیم و مدل موهای سخت آزاد کرد. در عوض به آنها رنگ مشکی، مدل موهای کوتاه، شلوار و عطر Chanel #5 و دامن کوتاه مشکی رنگ هدیه داد. درباره مدل های اختراعی-طراحی وی افسانه هایی ساخته شده است. می گویند، کوکوشانل بر معشوقه از دست رفته خود عزا دار بود ولی چون ارتباط آنها رسمی نشده بود نمی توانست رسما بر او عزا داری کند، پس تصمیم گرفت تمام زنان را با لباس سیاه عزا ملبس کند.
او ستایشگران زیادی داشت. تمام زندگی خود را با مردان ثروتمند گذراند- آریستوکرات ها، اعضای خانواده سلطنتی،اشراف روسی- بنام دیمیتری که با کمک وی در خیابان کامبن خانه مد تاسیس کرد، گرچه با او ازدواج نکرد. در جواب درخواست ازدواج هرتسوگ وست مینستر چنین پاسخ داد:" هرتسوگینا زیاد است، اما مادموازل تنها یکی است!"

مادر ترزا
او را در زمان حیات خود زنی مقدس می شمردند. او خود را همچون "مدادی در دستان خداوند" می نامید. اگنس گونجا بیوجائو که تمام جهان وی را بنام مادر ترزا می شناخت در سال 1910 در خانواده زارع آلبانیایی بدنیا آمد. 18 ساله بود که خانه مادری را ترک کرده و در زمره میسیونرهای "خواهران لورتا" راهبه گردید و خود را وقف نگهداری از بیماران، جذامی ها و کمک به فقیران کرد.
36 ساله بود که انجمن بخشایندگان را تاسیس کرد که با فعالیت های تاسیس مدرسه و سرپناه برای مستمندان و بیمارستان برای بیماران مشغول بود. پس از آن او نماد بخشایش و امید گردید و در تمام نقاط متقاضی کمک فوری، حضور داشت، ایرلند شمالی بود یا جنوب آفریقا و یا لبنان.
زمانی که از مادر ترزای 87 ساله پرسیدند آیای اوقات فراغت و یا روزهای جشنی هم داشته است یا خیر، جواب داد:"من هروز جشن شادی داشتم."

مریلین مونرو
او نماد ش.هوت آمریکایی بود، تمام مردان جهان او را آرزو می کردند. حلقه های موی طلایی، لبخند کور کننده، بینی کمی سربالا- همه اینها انگار که به کمال رسیده بودند. بسیاری معتقدند که مریلین مونرو زمانی متولد شد که نورما جین موهایش را به رنگ پلاتینی رنگ کرد. در واقع او با این تغیر بطور کامل عوض شد. در کودکی که دوران فقر را گذرانده بود او را "موش" صدا می کردند. دختر آرام با بینی سیب زمینی شکل اش و با موهای بی شکل اش را کسی دوست نداشت و او با خود عهد بست که دنیا بر او به سخن آید. بینی، گونه ها، چانه و ران هایش "محصول" عمل جراحی زیبایی است. اگرچه همه اینها برای مریلین خوشبختی نیاورده است- او مشهور و ثروتمند بود اما همزمان بدبخت نیز بود.
زیبایی ظاهری باورنکردنی اش برای وی مصیبت بار شد- مریلین فقط نقش های دختران زیبای احمق را دریافت می کرد و آن هم در فیلم های کمدی. به همراه مسائل کاری ناموفق و عدم دلخواه وی در زندگی شخصی نیز به آن شرایطی که دوست داشت نرسید- چندین ازداواج بی اقبال، سقط های جنین پی در پی به خاطر شرایط کاری...دلخواه ترین زن روی کره زمین جوان، تنها و بدبخت از این جهان رفت طوریکه حتی یکبار هم خود را خواستنی ترین زن حس نکرد.

ایندیرا گاندی
در سال 1966 زمانی که وی را برای اولین بار بعنوان نخست وزیر هند گماشتند، مخالفانش او را "عروسک احمق" نامیدند. چطور در اشتباه بودند! دخترک با نام "کشور ماه" (نام ایندیرا گاندی چنین ترجمه می شود) در سال 1917 در یکی از تاثیرگذارترین و ثروتمندترین خانواده هند بدنیا آمد. سپس ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد.- راجوی و سانجیا. آن دوران در زندگی این زن خوشبخترین بود. گرچه خوشبختی کوتاه مدت بود: اول شوهرش را از دست داد، سپس پدر و پسر کوچکش را. تصور اینکه در دل او چه می گذشت بسیار سخت است، اما در ظاهر بزودی خود را در دست گرفت. زن سبزه رو و با قامتی متوسط، با موهای سپید زود رس بر پیشانی اش و گلی صورتی بر گوشه ساری به زودی شد نماد ذکاوت و قدرت. هموطنانش در او خود الهه حکمت "شاکتی" را دیدند. ایندیرا گاندی شد اولین زنی که مجوز تصمیم بر سرنوشت سیاسی کشورش را دریافت کرد و اساسا آنرا بسوی بهبودی تغییر داد.
تا آخرین لحظات قدرتمند، خاطرجمع و جسور، ایندیرا در وحله اول زن باقی می ماند و این تنها و شوم ترین "اشتباه" وی بود. در 31 اکتبر سال 1984 برای حضور در مصاحبه مدت زمان طولانی را برای انتخاب لباس صرف کرد، حتی شک نکرد که این آخرین روز زندگی اش خواهد بود.
پس از انتخاب پیراهن زعفرانی رنگ، ایندیرا ژیله ضد گلوله را در آورد، با خود گفت که او را چاق نشان می دهد...
منبع: ambebi

پی نوشت: در جستجوی تیتر این متن به زبان انگلیسی به سایت با محتوی مفیدی برخوردم که به معرفی زنان سرنوشت ساز جهان در طی تاریخ انسان پرداخته است.

صبح عالی بخیر!

امروز در تهران یکی از زیباترین صبح های پاییزی بود. هوای کمی سرد، آسمان شفاف و پاک و آفتابی که درخشیدنش در این هوا، گرمای لذت بخشی را می داد. روی کوهها نیز ذخیره برف ها نیز از الان قابل مشاهده هست. :)
من که به محض بیرون آمدن از خانه حسابی به وجد آمدم و با نفسی عمیق سعی کردم هوای تمیز را وارد ریه ها کنم که چنین فرصتی نایاب است.
دیشب برای ساعتها تهران باران بارید. حداقل اون یک ساعتی که من بیدار بودم و خواب به چشم هایم نمی آمد، صدای بارش رگباری باران را می شنیدم. بعد با وزش باد هم ابرهای باران زا رفتند و هم آلوده کننده های هوا. چنین شد که صبح هوای دل انگیزی داریم.
اما، در عوض صبح ترافیک سنگینی در بزرگراههای شهر بود. طول ترافیک از روزهای معمول وسیع تر شده بود. از داخل سرویس شرکت که به ماشین ها سواری نگاه می کردم، باز هم تک سرنشین بودن آنها چشمگیر بود.
انگار همگی از این صبح زیبا سرخوش شده و هوس ماشین سواری کرده بودند!
یاد شباهتی افتادم.
اغلب افراد سیگاری به محض اینکه در فضای باز مثل پارک یا دشت و طبیعت قرار می گیرند با دیدن صحنه های زیبای طبیعت هوس سیگار کشیدن می کنند. به چشم دیده ام که برخی می گویند :عجب هوایی! بده من اون پاکت سیگار رو چند نخی رو دود کنیم توی این هوا!
دود ماشین های عبوری با این حجم بالطبع تا ساعتی دیگر اون هوای پاک شهر را انباشته خواهد کرد....