۰۹ آبان ۱۳۸۸

بیاموزیم!

می خواستم در مورد فیلمی که چندی پیش دیدم و نکته ای که برای من درگیری ذهنی ایجاد کرد بنویسم، اما الان مسئله ای مرا مغشوش کرده، تمرکزم را از دست داده ام،
همکاری که مدت هاست بقول مدیرمان می بایست در لیست"ایگنور"شدگان قرار بگیرد، حرفی را زد که جواب مناسبی نیز از طرف من داشت، اما سکوت کردم، حتی برنگشتم نگاهش کنم...
چندی پیش یکی از دوستان همکار نوشته ای را برایم فرستاد، الان روبرویم در پنجره ای کوچک باز است و با نگاه کردن به نوشته های آن است که آرامش می گیرم، تا جوابی ندهم. حرف اش آنقدر سخیف و ناچیز است که ارزش جواب دادن نداشت. متاسفانه همکار ما نمونه کامل و اعلای صفات نوشته شده با جوهر قرمز است. خدا نصیب هیچ "گرگ بیابانی" نکند چنین همکارانی را، اما ما که حسابی "آبدیده" شده ایم در این "کوره زندگی"!!!


این را نوشتم و آوردم که در صورت اتفاقی مشابه (خدا بدور) برای شما از این توصیه بهره بگیرید!

۰۴ آبان ۱۳۸۸

پی رن عسل کو یا شیرین عسل کو! ფეირნ ასალ ქო

مدتی است که محصولات مصرفی تولید کشور ایران در بازار قفقاز جایی برای خود باز کرده و در رقابت شدید با محصولات مشابه کشورهای دیگر و مخصوصا ترکی هستند. با توجه به تاریخ ارتباط دو کشور دیدن محصولات ایرانی در بازار و فروشگاههای کشور گرجستان برای ما هم خوشحال کننده هست و هم مهم. چرا که ما بعنوان گرجیان ایران زمین با دیدن محصولاتی با کیفیت و مناسب می توانیم بگوییم که کشور میزبان ما به دستاوردهای مهمی رسیده و در میان رقیبان در هر زمینه جایی برای سخن دارد.
به همین ترتیب وجود محصولی نامرغوب و بی کیفیت مناسب باعث سرافکندگی و ... است.
در فروشگاههای گرجستان دیر زمانی است که دریا و برف (برندهای معروف شوینده) را می شناسند. به آنها باید محصولات خوراکی و تنقلات را افزود. در مسیر فرودگاه به شهر تفلیس بیلبرد تبلیغاتی چای شهرزاد و مریم مدتی زیبا بخش جاده بودند.
اینها را گفتم تا به اینجا برسم که بالطبع مصرف کننده گرجی نیز باید از محتویات کالا باخبر شود و چه راهی بهتر از آنکه برای جلب توجه مشتری به زبان اصلی آن سخن گفت و برایش نوشت. این شاید یکی از اصول بازاریابی باشد. پس، شرکتهای ایرانی با تدبیری شروع به نوشتن محتویات کالا به زبان گرجی بر روی بسته بندی محصول کردند.
برای مثال به عکس های پایین توجه کنید.



در عکس یکی از محصولات شرکت شیرین عسل که اتفاقا در گرجستان خریدار نیز دارد مشاهده می کنید. بر روی بسته بندی آن به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی، روسی، ارمنی و گرجی توضیحاتی داده است. در مورد عربی و ارمنی جرات نظر دادن ندارم که هر دو را در یک سطح می دانم: صفر! :دی
اما در مورد روسی و گرجی ادعاهایی دارم. از روسی شروع می کنم که ممکن است درصد بیشتری از خوانندگان دانش آن را داشته باشند: کلمات با املای اشتباه و رعایت نکردن دستور زبان روسی نوشته شده اند. تقریبا می توان گفت در هر کلمه نوشته شده یک غلط وجود دارد!
اما در مورد زبان گرجی نه تنها غلط نوشتاری وجود دارد که اصلا کلمات نامفهوم و اشتباه نوشته شده اند.!! نمی دانم این ترجمه و خط را بخش بازاریابی این شرکت محترم چگونه بدست آورده اند، اما من با دیدن آن شرمسارم.
از اینکه گرجی زبانان در کشوری دیگر آنرا بخوانند و نه تنها از محتویات آن و شرکت تولید کننده آن سر در نیاورند که با خود بگویند یعنی در آن کشور بزرگ و با آن سابقه همکاری و ارتباط و دوستی کارشناس گرجی زبان وجود ندارد که چنین شرکت معظمی این اشتباه دستور زبانی و گفتاری را تکرار کند. این در حالی است که در دانشگاه گیلان دوره آموزش زبان گرجی تدریس می شد!! و دانش آموختگانی در این زبان داشته است. (کما اینکه یک درد دلی که وجود دارد همکاری عجیب (از دید ما) دانشگاه گیلان و برگزاری دوره های زبان گرجی در منطقه ای از ایران که حتی یک خانواده گرجی زبان بطور سنتی در آن زندگی نمی کند! می شد این همکاری را در یکی از دانشگاههای شهر اصفهان که قابلیت مناسبی نیز دارد و عده زیادی از گرجی زبان در آن ساکن هستند برقرار کرد و عطش آموزش زبان و ارتباط فرهنگی را برطرف کرد! امان از دستهای پنهان!!!)
بهر حال این تنها یک مثال است. موارد دیگری نیز مشابه آن که بر روی محصولات ایرانی حک شده اند، یافت می شوند. البته این تنها مختص به زبان گرجی نیست و در زبان روسی و نوشتارهای تبلیغاتی و نعرفی شرکتها بر روی بسته بندی ها جای بررسی مجدد و تصحیح فراوان دارد.

۰۲ آبان ۱۳۸۸

شلم شوربای زندگی...

روزهای قبل،
مسافرت بودم،عکس گرفتم و خاطراتی را زنده کردم، نمایشگاه عکس رفتم، فیلم دیدم، جشنواره آشپزی رفتم، فیلم دیدم، و برای ساعاتی میزبان گروهی از دانش آموزان و معلمان گرجی در تهران بودیم... این ها موضوعاتی بود که در ذهنم هر کدام به نحوی مطلبی برای نوشتن می شدند، به اضافه یک عالمه "غرغر روزانه" به تعویق افتاده که تصمیم داشتم و دارم که کمتر بنویسم، چون "خانواده و دوستان" از اینجا رد می شوند...
اما امروز صبح خبری که شنیدم همه افکارم را رشته رشته کرد، حس کردم همه آن غرغرها در فلاخنی گذاشته شد و ته مغزم جایی محکم به دیواره ای خورد... هنوز از ضربه آن منگ هستم! بعد به پوچی و هیچی آنها رسیدم، اینکه چرا اصلا باید می نوشتم یا بنویسم؛
آنها که در مقابل درد و اندوه مادری که فرزندش زحمت کش اش را ناگهانی از دست داده نگفتنی است... صبر و تحمل تنها چیزی است که می توان برای آنها آرزو کرد. یکی از بستگان جوان شیرخفته در شرایطی باور نکردنی و سریع ظاهرا به بیماری ام اس مبتلا شده! و امروز صبح در حالی که در بیمارستان برای مداوا بستری بود فوت کرد.
فعلا نمی دانم کی، اما سعی می کنم در روزهای آینده بنویسم.
دلم گرفته، هوای گریه دارم...

۲۷ مهر ۱۳۸۸

"تاریخ کهن قفقاز" کنفرانسی در تبریز

قرار است سه شنبه و چهارشنبه همین هفته (29-30 مهر) در نمایشگاهی اسناد و نسخ خطی تاریخی ایرانی که در موزه ملی گرجستان نگهداری می شدند به نمایش گزارده شود.
این نمایشگاه در کنار کنفرانسی بنام "تاریخ کهن قفقاز" به تلاش دانشگاه تبریز و وزارت فرهنگ و ارشاد ایران برگزار می شود.
به همین مناسبت نمایندگانی از آرشیو ملی وزارت حقوق و دادگستری گرجستان حضور خواهند داشت.

۱۹ مهر ۱۳۸۸

فیلمی هالیوودی بر جنگ قفقاز 2008

کارگردان هالیوودی، رنی هارلین، با فیلم های نسبتا مطرحی در دهه 90 به دنیای فیلم معرفی گردید. او فیلمبرداری صحنه هایی از فیلم سینمایی با موضوع جنگ اوستیایی-گرجی در سال 2008 را شروع کرده است.
گروه فیلمبرداری وی هم اکنون در منطقه تسالکی در حال کار هستند. نقش سااکاشویلی را هنرپیشه معروف هالیوودی اندی گارسیا ایفا می کند. خود کارگردان دعوت اولیه از بروس ویلیس برای این نقش را برملا کرد گرچه هارلین بعدا کاندیداتوری ویلیس را به خاطر ظاهرش رد کرده بود.
این که موضوع فیلم چه خواهد بود، هنوز معلوم نشده است. اما کارگردان فیلم، هارلین، گفته است که فیلم در مورد سیاست نخواهد بود، حتی فیلم ضد روسی و ضد گرجی و یا ضد آمریکایی نخواهد بود. این فیلمی خواهد بود بر علیه جنگ!

source: ambebi

۱۸ مهر ۱۳۸۸

بیلبردهای تبلیغاتی-فرهنگی شهر

صبح و عصر در مسیر رفت و برگشت به شرکت و منزل، در بزرگراه حکیم (رسالت غرب) هفته پیش متوجه تبلیغات جدیدی بر بیلبردهای این بزرگراه شدم. اولین بیلبردی که من دیدم و با خواندن سرسری آن گذشت، معرفی یکی از دانشمندان بزرگ ایران زمین، ابوریحان بیرونی بود. در ذهن گذراندم که شاید به مناسبت سالروز تولدش در شهریور حتما همایشی برگزار شده که هنوز تبلیغات آنرا برنداشته اند.


هنوز در همین فکر بودم که از کنار بیلبرد بعدی در همان نزدیکی گذشتیم و متوجه شدم که آن نیز به معرفی یکی دیگر از دانشمندان، خواجه طوسی پرداخته است. جالب بود. کنجکاو شدم بدانم ایا این اتفاق در دیگر بیلبردها تکرار می شود یا خیر!؟


باید گفت حدسم درست بود. بیلبردهای بعدی نیز به ترتیب یکی از مشاهیر را با ذکر سال تولد، وفات و نوع فعالیت آنها و با جمله ای معروف از آنها معرفی می کردند. خیلی ذوق زده شدم. دقیق شدم بدانم کدام ارگان دولتی سردمدار این فعالیت فرهنگی بوده. بیلبردها با برچسب "مشاهیر ایران زمین" و با پشتیبانی شهرداری تهران نصب شده اند. این تابلوهای تبلیغاتی در دو طرف بزرگراه حکیم حدفاصل پل کردستان تا پل اشرفی اصفهانی نصب شده اند.


برای من این اتفاق بسیار جالب و قابل تشکر هست، امیدوارم دیگر مناطق شهرداری های تهران نیز از این کار پیروی کرده و به جای تبلیغ های تکراری شامپو، ماکارونی و .... کمی هم به بالا بردن سطح معلومات فرهنگی-ادبی عابران بزرگراه های شهر دست بزنند.


من حتی حاضرم برای اجاره این بیلبردها به نفع توسعه فرهنگ عمومی شهر، مبلغی را روزانه و یا ماهانه به سازمان مربوطه شهرداری بپردازم. تا خودم و یا حتی "فرزندم" به جای سوال در مورد مارک فلان شامپو و ... از من در مورد اینکه سنایی غزنوی که بود بپرسد و مرا به خاطر دانستن و یا ندانستن اطلاعاتی اولیه به چالش بکشد! تا مجبور شوم عصر که به خانه رسیدم فوری کتابی را باز کنم و هم خودم را از ندانسته هایم نجات دهم و هم نهال آینده این مرز و بوم را با اطلاع از تاریخ و گذشته آن سیراب کنم.

آسایش خاطر برای اروپا - შვება ევროპისთვის



نتیجه تحقیق کمیسیون تالیاوین آسایش خاطری واقعی برای اروپا بود. انگار ضعف اروپا در مقابل روسیه وزنه ای بود که بر او سنگینی می کرد، که بر اثر آن در مقابل دیدگانش گرجستان کوچک مورد ستم واقع شد- در ابتدا آنرا بمباران کرد و سپس مناطقی را از او گرفت. حالا اروپا می تواند در آرامش بخوابد! ظاهرا متجاوز گرجستان بوده است. درست است که در نتیجه کمیسیون تالیاوین روسیه در مواردی گناهکار شناخته شده، ولی برای جامعه اروپایی از همه مهمتر و با اهمیت تر آن جمله است که " نیروهای مسلح گرجستان با بمباران شهر تسخینوالی از شامگاه 7 اوت سال 2008 که تا آخر روز 8 اوت ادامه داشت موجب آغاز حمله نظامی گسترده در گرجستان شد." می توانیم نگاهی به روزنامه های فردای اعلام نتیجه کمیسیون بیندازیم. برای آنها تنها موضوع قابل ذکر افترای شروع جنگ توسط گرجستان بوده است:" مقصر شناخته شدن گرجستان در شروع کردن کشمکش روسیه-گرجستان (le figaro)، طبق نظر اتحادیه اروپا، گرجستان جنگ را شروع کرد (liberation)، زمانیکه که متحد تو متجاوز است چکار باید کرد؟ (Cato instiute)، جنگ در اوستیای جنوبی: گرجستان آنرا آغاز کرد (guardian.co.uk)، به خاطر آغاز کردن جنگ سال 2008 انگشت خود را به سمت گرجستان نشانه گرفته اند (le temps)، براساس قوانین بین المللی حمله گرجستان با روسیه غیرقابل تایید است (guardian.co.uk)، نتیجه اتحادیه اروپا: جنگ با روسیه با حمله گرجی ها آغاز شد (Associated Press)، جنگ را گرجستان آغاز کرد (Frankfurter Allgemeine)، رای اتحادیه اروپا بر گرجستان (corriere della sera)."
هرچقدر آقای تیمور یاکوباشویلی بگوید که در نتیجه کمیسیون هیچ جا ذکر نشده که گرجستان جنگ را شروع کرده، تقریبا تمام نشریات اروپایی از نتیجه کمیسیون تالیاوین نظری غیر از آن استنباط کردند. پس ازنظر خبرنگاران اروپایی، اطلاعیه خود تالیاوین هم به آن اضافه شد.- براساس تحقیقات کمیته، دقیقا گرجستان جنگ را آغاز کرد، زمانیکه در 7-8 اوت سال 2008، شبانه با اسلحه های سنگین به تسخینوالی حمله کرد... در این زمان حمله گسترده روسها آغاز نشده بود- خانم تالیاوین در مقابل خبرنگاران چنین نظر داد. البته باید گفت که نشریات اروپایی همانجا ذکر می کنند که براساس نتایج تحقیقات روسیه نیز در گسترش کشمکش، تحریکات و استفاده از نیروهای بیشتر و ... مقصر شناخته شده است. اما اصلی ترین تازگی برای آنها همان آغاز جنگ توسط گرجستان است.
با این خبر جدید دیپلمات های اروپایی نیز کم مسحور نشده اند. "همه اینها را سااکاشویلی شروع کرد، چراکه امید به کمک آمریکاییها داشت، ولی نتیجه ای نداشت. این است داستان ناراحت کننده این خبر". – آقای پیر له لوش، نماینده دولت فرانسه در اتحادیه اروپا پس از انتشار نتیجه تحقیق کمیته چنین اظهار نظر کرد.
اکنون، آقای پیر نیز می تواند با آرامش بخوابد و ناراحت آن نباشد که اروپا دیگر نخواهد توانست روسیه را مجبور به اجرای مفاد آن توافق نامه ای کند که درست، رئیس جمهور کشورش به پای آن امضا کرد. برای ما تنها آن مانده - چرا که آقای پیر به راحتی می تواند برای روسیه گردو بغلتاند و وجدانش هم او را اذیت نکند- که فقط از دولت خود پاسخی دریافت کنیم.

تله سااکاشویلی برای سااکاشویلی -სააკაშვილის ხაფანგი სააკაშვილისთვის
برای کسانی که در رابطه با جنگ روسیه-گرجستان هیچ کدام از نسخه های گرجی و روسی را باور نداریم، با دولت گرجستان بر سر این مشاجره نداریم که او آغازگر جنگ بود یا نه، که آیا وی در تله پهن شده توسط روسیه گیر افتاد یا خیر. اگر دولت گرجستان در دام تحریکات افتاد این اگر جوابگویی وی را در مقابل ملت گرج زیاد نکند، کم هم نخواهد کرد. اصلا برای ما مهم نیست که او آیا قوانین بین المللی را زیرپا گذاشت یا خیر! ما می خواهیم بدانیم، آیا ممکن بود در این تله گرفتار نشویم. دقیقا این چیزی که ما با دولت مان سر بحث داریم. گرفتار شدن سااکاشویلی در دام روسیه زمانی بیشتر ناراحت کننده است که دقیقا چنین دامی را وی در زمان خود با موفقیت گستراند (منظورم راندن اصلان آباشیدزه از آدجارا است). در آن زمان دلت مرکزی گرجستان، با نمایش و تصورات شروع جنگ با موفقیت آباشیدزه را تحریک کرده و به دام انداخت. حتما به خاطر دارید که دولت مرکزی ابتدا روابط را تا سرحد ممکن متشنج کرد و سپس در مرز آدجارا شروع به مانور نظامی کرد. طبیعی است که در گرجستان هیچکس باور نمی کرد که سااکاشویلی با زور وارد منطقه شود و از ارتش استفاده کند، گرچه این حیله کارساز شد و آباشیدزه ترسید و اشتباه کرد- پل استراتژیک چولوکی را منفجر کرد. آباشیدزه این کار را دقیقا از ترس ورود ارتش گرجی به منطقه کرد.
اگر توافق کنیم که روسیه برای دولت گرجستان دام نهاد، می توانیم بگوییم که تاکتیک مشابه بود. روسیه ابتدا در منطقه مورد مناقشه تا حد ممکن شرایط را متشنج کرد، سپس در نزدیکی مرز تمرین های گسترده ای را آغاز کرد، یگانهای کوچک ارتشی را به سمت تسخینوالی روانه کرد و منتظر ماند تا دولت گرجستان اشتباه کند. سااکاشویلی دقیقا همانطور که در زمان خود آباشیدزه به قلاب گیر کرده بود، او نیز گرفتار شد.

مقاله بالا نظر یکی از خبرنگاران گرجی در ارتباط با نتیجه تحقیقات کمیسیون اروپایی در مورد مناقشه گرجستان-روسیه است. که فقط جهت اطلاع رسانی خوانندگان این وبلاگ که ممکن است از سال گذشته پیگیر خبرهای جنگ منطقه بوده اند آوردم و لزوما مورد تایید مترجم-اینجانب- نمی باشد.
source: Ambebi

۱۷ مهر ۱۳۸۸

رنگ های پاییزی در غذا

روزهای پاییزی و شروع فصل سرماخوردگی مجالی هست برای نشان دادن ذوق و هنر آشپزی در اماده کردن انواع و اقسام سوپ ها. به همین مناسبت، مواد اولیه برای تهیه یک سوپ سبزیجات خوش طعم و سرشار از ویتامین را براساس موادی که در یخچالم آمده بود به شما معرفی می کنم:



سبزیجات نشان داده شده در عکس را با حرارت ملایم و با کمی روغن زیتون تفت دهید. سپس با آب گوشت قرمز و یا آب گوشت مرغ بگذارید 15 دقیقه بپزند. کافی است کمی نرم شوند. پس از آن در دستگاه مخلوط کن و یا blender مخلوطی یکنواخت از سوپ تهیه کنید. در آخر هم کمی آب لیموی تازه و نمک و فلفل بزنید.



پس از سوپ سبزیجات با موادی که در عکس می بینید یک سس برای نودل چینی(رشته های برنج یا گندم چینی)آماده کردم. دست آخر هم روی نودل پنیر پارمزان و روغن زیتون بودار و کمی آویشن اضافه کردم. شما هم می توانید با کمی تغییر غذایی خوشمزه آماده کنید. این فقط یک پیشنهاد بود، حرکت از شما.....

۱۲ مهر ۱۳۸۸

pepella in a picture-2

Just Pepella....

چشم اندازهای پاییزی

پاییز، دوست داشتنی ترین فصل من هست، درهم شدن رنگهای زرد، سبز، قهوه ای و آبی آسمان.
عکسهای پایین دست آورد سفر آخر به ولایت و نیز یک عکس از غروب تهران در میان ابرها است، آنها را با شما به اشتراک می گذارم تا شما نیز از چشم اندازهای پاییزی بی بهره نباشید:

سخنی نغز

The most beautiful thing is to see a person smiling.
And even more beautiful, is to know that you are the reason behind it!!

قسمتی از یک ایمیل وارده

۱۱ مهر ۱۳۸۸

خوابهای عجیبن و غریبن!!

این ضمیر ناخودآگاه و یا قوه تخیل و بقولی "سناریونویسی" خودم کم کم داره شوخی رو از حد می گذرونه و کار به جاهای باریک می کشه. گاهی وقتها خوابهایی که میبینم شدیدا کلافه ام می کنه و با ترس و لرز منتظر بوقوع پیوستن اتفاقی شاید ناگوار و شاید خوشایند در روزهای بعد می شوم. نمی دانم عقیده ی تعریف کردن خواب و رویای به اصطلاح "بد" برای جریان آب در ایران زمین هم وجود دارد و یا نه! اما ما گرجی ها سخت به آن اعتقاد داشته ایم و هنوز این تصور در میان مردم وجود دارد که برای از بین بردن اثر نیروی شر و بد باید خواب ات را برای جریان آب تعریف کنی.....
دنیا، دنیای دیجیتال و عصر سفر به فضا و شاید زندگی در فضا است، بنابراین جریان آب روان ما هم تغییر چهره داده به وبلاگ!
القصه اینکه:
ناگهان در فضایی قرار گرفتم مثل بیمارستان، مثل اینکه به سفری رفته بودم و برای ناراحتی سردرد به بیمارستان رفتم. در بدو ورود به اتاقی، پزشک گفت که باید شکم ات را بررسی کنند و ممکن است که بیماری خطرناکی در ناحیه طحال داشته باشی. برای همین به اتاق پزشکی دیگر مرا فرستاد. من مبهوت به نظر پزشک فکر می کردم که سردردم چه ربطی به طحال دارد و ....
تا اینکه نوبت ام رسید و به محض اینکه وارد اتاق شدم پزشک گفت اِه تو که (زبانم لال :دی) سرطان داری و باید هرچه سریعتر نمونه برداری بشی تا مطمئن شویم. آهان!... من اعتراض کردم که شما هنوز معاینه نکرده چطور چنین نتیجه ای گرفتید!؟ پاسخ داد شما احتیاج به معاینه ندارید، نگاهی به ناخن هایتان بیندازید تا متوجه شوید.
به دستهایم نگاه کردم. ناخن هایم نصفه نصفه بود. از اضطراب با دستم آنها را پوسته پوسته می کندم. گفتم این به خاطر فشار عصبی است و عادت دارم که ناخن هایم را بکنم!!
گفت اگر مشکلی در طحال نداشتی امکان نداشت ناخن ها چنین راحت پوسته پوسته شوند!!
از من دفترچه خواست و جواب دادم که همراه ندارم اما بیمه تکمیلی هستم (بالاخره اینو تونستم به رخ پزشک بکشم :دی)
رو برگه ای چیزی نوشت و از اتاق بیرون آمدم.
در راهرو بیمارستان به یکی از آشناهای خیلی دور برخورد کردم. ظاهرا در آن بیمارستان کار می کرد. از کنارش گذشتم بدون اینکه سلامی رد و بدل شود. بعد پشیمان شدم. صدایش زدم و ازش خواستم که نگاهی به نوشته های پزشک بیندازد و نظرش را بگوید. گفت: این نمونه برداری خیلی گران تمام می شود، حدود یک و نیم میلیون تومان!!!
به محض اینکه خوابم به رقم و عدد رسید، دیگه طاقتم طاق شد و از خواب بیدار شدم، دیگه شوخی و خواب و رویا و ... حدی داره!!! من ِ آب اصفهان خورده را می خواستند توی خواب بی پولم کنند!!!! عجب دوره زمانه ای ا ِس.....

حالا برگردیم به ترجمان این خواب دهشتناک:
چندی پیش از طریق نوشته های فرناز خانم متوجه شدم که خانواده شان گریبان گیر مشکل بزرگی شده اند و سلامتی برادرشان در خطر است. دیروز از طریق دوست مشترکمان، یسنابابا، خبردار شدم که خدا رو شکر مشکل با تمهیدات پزشکی قابل حل است و به زودی خانواده شان زندگی عادی و شادی رو از سر می گیرند. واقعا از این خبر خوشحال شدم.
از طرفی هفته پیش از طریق رادیوی "بیگانه فردا" مطلع شدم که گویندگان جوان آنها در یک تصادف عجیب (چون تصورم این است که در اروپا احتمال تصادفات این چنینی بسیار بسیار کم است) کشته شده و یکی از آنها به نام خانم مهین گرجی در کما بسر می برد. تاسف و ناراحتی بزرگی در جمع مان بوجود آمد و هر یک به یاد صداهای گرم و دوست داشتنی شان به فکر فرو رفتیم و باز یادمان آمد که چه سهل سرمایه های فرهنگی و اجتماعی این سرزمین از دست می روند!!
خانم گرجی بنا برگفته های خودشان، که از طریق یکی از دوستان گرجی انتقال داده شده، از گرجی های منطقه فریدونشهر می باشند گرچه به ظاهر بستگانی دیگر در آن منطقه نداشته اند اما در خاطرشان بوده که در کودکی به فریدونشهر می آمدند و یه یکی از بستگانشان سر می زدند.
این روزها مدام به یاد خانم گرجی بودیم و هستیم و برایشان دعا می کنیم که هرچه زودتر از حالت کما خارج شده و بتوانند باز با صدای گرمشان برایمان از چهار گوشه دنیا و رویدادهای آن تعریف کنند.
مهین جان! ما منتظر بیدار شدن ات و چشمک زدن به دنیا و لبخند زدن ات هستیم.
...
مخلوطی از این خبرهای بالا شد آن خوابی که برایتان تعریف کردم. واقعن عیجبن و غریبن!!