۰۸ مهر ۱۳۸۸

دوگانگی در خبررسانی- یک نظرسنجی

گوش دادن به رادیو را دوست دارم.
صبح ها توسط گوشی موبایل نازنینم برای دور شدن از فضای موجود- ماندن در ترافیک صبحگاهی – به رادیو روی آورده ام. هر روز صبح بنا به برنامه ای که شبکه های رادیویی دارند موج ها را عوض می کنم تا شاید خبری- اطلاعاتی جدید از دنیا و پیرامون بشنوم.
امروز صبح نیز مثل هر روز، اول با شبکه پیام شروع کردم تا رسیدم به شبکه جوان و برنامه صبحگاهی اش.
چند آیتم خبری-ورزشی و نوبت به خبرهای جهان از طریق اینترنت رسید.
خبرهای متنوعی معمولا پخش میشه.
دیگه به نزدیکی های شرکت رسیدیم. از سرویس پیاده شدم، گوشی ها از گوشم بیرون آمد و در حین قدم زدن از اول خبر جا ماندم ولی بعد به خبری جالب رسیدم.
مجری اعلام کرد که یک شرکت نظرسنجی در اروپا از خانم ها در مورد مردان کشورهای مختلف سوالاتی پرسیده و نتایج آن به شرحی ذیل است که صدر بدترین مردان را آلمانها، سپس انگلیسی ها و در رده دهم نیز روسها اشغال کرده اند. در مقابل لیست بهترین مردان جهان را نیز اعلام کرد که: اسپانیایی ها، برزیلی ها و در رده ده کانادایی ها قرار داشتند.
مجری اضافه کرد که حتما در این نظرسنجی در مورد مردان ایرانی سوال نشده بود وگرنه حتما جایگاهی در دسته دوم پیدا می کردند!!!!!!!
خلاصه اینکه نظرسنجی جالبی بود. اما به دلایل انتخاب آنها اشاره چندانی نکرد و ما هم که طبق عادت و آموزش اجتماعی!! "معاف از پرسیدن" هستیم، زیر لب خندیدیم و گفتیم خوشا به حال اسپانیایی ها، نه! حالا خوشا به حال برزیلی ها، نه حتی خوشا به حال کانادایی ها.....
اما......
بشنویم از طرف دیگر ماجرا!
وقتی به شرکت رسیدم شروع به خواندن خبرهای روز فرهنگی و اجتماعی (فکر نکنید یه وقت سیاسی می خونم ها! :دی) گرجی کردم.
حدس بزنید به چه تیتری برخورد کردم:
მსოფლიოს ყველაზე ცუდი და საუკეთესო საყვარლები
بهترین و بدترین معشوقه های جهان

در خبر آمده بود که سایت OnePoll.com طبق نظرسنجی از 15هزار زن تمام کشورهای اروپایی که عادت به سفر داشتند پرسیده بودند که مردان کشورهای مختلف اروپایی را از لحاظ ارتباط ج.نس. ی ارزش گذاری کنند!!
که نتایج شگفت انگیزی بدست آمد:
بدترین مردان
1-آلمان (بد بو هستند) 2-انگلیس (بسیار تنبل) 3-سوئد (بسیار سریع) 4-هلند (بسیار آمرانه) 5-آمریکا (بسیار خشن) 6-یونان (زیاد از حد بی تحرک) 7-ولز (بسیار خودخواه) 8-اسکاتلند (پر سروصدا) 9-ترک (بسیار پر عرق) 10-روس ( پرمو)
بهترین مردان
1-اسپانیا 2- برزیل 3-ایتالیا 4-فرانسه 5-ایرلند 6-آفریقای جنوبی 7-استرالیا 8-نیوزلند 9-دانمارک 10-کانادا

تفسیر و تحلیل با خودتان، البته منظور نوع خبررسانی و ترجمه است و نه چیز دیگر!!!!

این هم منبع خبر گرجی : Ambebi.Ge

۰۷ مهر ۱۳۸۸

Film Festival in Batumi

این روزها فستیوال فیلم سالانه بیاف- BIAFF در شهر ساحلی باتومی در جریان بود. مانند سال گذشته ایران نیز در این فستیوال با نمایندگانی با فیلم ها ی متنوع حضور دارد.
فیلم سینمایی "بیست" و "سه زن" در قسمت مسابقه فستیوال نمایش داده خواهند شد. علاوه بر این خانم منیژه حکمت عضو هیئت داوری مسابقه نیز هست.
نمایش فیلم های منیژه حکمت برای اولین بار در سال 2002 با "زندان زنان" آغاز گردید.

۰۶ مهر ۱۳۸۸

آسمان آبی امروز-تهران



امروز صبح تهران یکی از پاک ترین روزها را در خاطره اش ثبت کرد. اگر شما هم مثل من امروز صبح به آسمان نگاه کردید از رنگی آبی و شفاف آن شاید، هم تعجب کردید و هم خوشحال شدید! این چشم اندازها و هوای پاک برای پایتخت نشینان بسیار بسیار کمیاب است. من به سهم خود تا جایی که می توانستم نفس عمیق کشیدم و سعی کردم تصویر طبیعت و آسمان آبی را خوب به خاطر بسپارم تا در روزهای آلوده نه چندان دور در آینده با یادآوری آن کمی ارامش بگیرم.
عکس های بالا را امروز صبح و غروب با دوربین موبایلم ثبت کردم

۰۴ مهر ۱۳۸۸

نمایشگاه عکس- بازگشت به ایران




همانطور که قبلا هم اطلاع داده بودم، نمایشگاه عکس خانم ناتلا به همت همسرشان آقای نیکولوز در گالری شیرین در تهران برپا خواهد شد.
این نمایشگاه در روز جمعه مورخ 24 مهرماه در ساعت 16 افتتاح خواهد شد و تا 29 مهر ادامه خواهد داشت.
در عکس ها آدرس و زمان برگزاری نمایشگاه به تفصیل نوشته شده است. با ذخیره کردن عکس ها می توانید با کیفیت بهتر نوشته را بخوانید!
تشریف فرمایی شما دوستان و همشهریان عزیز و بازدید از این نمایشگاه باعث خوشحالی خواهد بود و این فرصتی نیز خواهد بود تا بتوان با آقای نیکولوز به خاطر از دست دادن همسر گرامیشان ابراز همدردی کرد و از عکس های زیبا که توسط خانم ناتلا از مناطق تاریخی و دیدنی ایران گرفته شده دیدن کنید.


پی نوشت تکمیلی: نمایشگاه روز 24 مهر ساعت 16 افتتاح می شود و تا ساعت 20 ادامه خواهد داشت.
پس از آن نمایشگاه هر روز از ساعت 11 الی 20 منتظر بازدیدکنندگان خواهد بود. گالری روزهای دوشنبه تعطیل است.
آدرس گالری: تهران- فرمانیه- بلوار اندرزگو- کوچه سلیمی شمالی- پلاک 145- مجتمع فرهنگی و هنری انجمن خوشویسان ایران- گالری شیرین

۳۰ شهریور ۱۳۸۸

کشف قدیمیترین نخ جهان در گرجستان

باستان شناسان گرجی با همکاری باستان شناسان عبری و دانشگاه هاروارد در غار معروف زوزونا در شمال مرکزی گرجستان (شهر چیاتورا در نزدیکی روستای mghvimevi)، قدیمیترین نخ ریسیده شده را با قدمت 34هزار سال کشف کردند. این کشف در روز 16 سپتامبر در موزه ملی گرجستان رونمایی شد.
غار زوزونا برای اولین بار در سال 1966 کشف گردید. در اکتشافات غار به سلاح های سنگی، صنایع دستی و اجساد حیوانات با قدمت 34هزار تا 11هزار سال پدیدار گشت.
امروزه باستان شناسان درصدد آن هستند تا راههای مهاجرت انسان امروزی و جهت آن را در قفقاز جنوبی تعیین کنند.
تاکنون تصور می شد که قدیمیترین نخ ریسیده شده البته با گیاه گزنه حدود 29 هزار ساله بوده است. این قطعه نخ ساده در جمهوری چک (Dolni Vestonice) یافته شده است.
در مقایسه با جمعیت های قدیمی تر ابداع این نخ مشخصه انسان امروزی است. اختراع نخ احتمالا به پیشرفت نوع حمل و نقل در زمانهای اولیه کمک کرده است.
جنس این نخ ها از کتان وحشی است. برخی از این نخ ها بنظر رنگی هستند که با رنگدانه های طبیعی مخصوص آن منطقه رنگ شده اند. محدوده رنگ ها از زرد، قرمز، آبی، بنفش، سیاه و سبز تشکیل شده است. وجود نخ ها رنگی نشانگر آن است که ساکنین این غار به تولید پارچه های رنگی مشغول بودند. همچنین شواهدی بر به عمل آوردن پوست و چرم بدست آمده است.
بطور کل، گروه باستان شناسی توانست 787 قطعه نخ را در غار زوزونا کشف کند.
مجله ساینس در نسخه تاریخ 11 سپتامبرمقاله کاملی به این کشف اختصاص داده است.
منبع: pirweli

۲۱ شهریور ۱۳۸۸

لاله های دشت کرتسانیسی კრწანისის ყაყაჩოები

شعر تقدیم می شود به قهرمانان بی نام و نشان کشور که زندگی خود را فدای روزهای روشن آیندگان خود می کنند.

კრწანისის ყაყაჩოები
ჰეი, თქვენ, არაგველებო, გაუმაძღარნო ომითა,
თქვენს საფლავებთან მოსვლა და მუხლის მოდრეკა მომინდა.
შავჩოხიანო ვაჟკაცო, ჭრილობა ხომ არ შეგხსნია?!
ეს სისხლი არის, თუ მართლა ყაყაჩოების ცეცხლია?!
შავჩოხიანო ვაჟებო, ასე რამ გაგახალისათ,
ჟრიალი ხომ არ მოგესმათ ოჟა ჯურხაის ფარისა?!
სიმღერა ხომ არ მოგესმათ პატარა კახის ხმალისა?!
იქნებ მე თვალი მატყუებს, ზეცა მაბრმავებს კრიალა,
მაშინ თქვენ თვითონ აღსდექით და მარქვით ომახიანად:
თუ არც ყაყაჩოს ცეცხლია და არც ახალი იარა,
მა ეს ბებერი კრწანისი რა ძალამ ააბდღიალა?!
ჰეი, თქვენ, არაგველებო, გაუმაძღარნო ომითა,
თქვენს საფლავებთან მოსვლა და მუხლის მოდრეკა მომინდა.


لاله های کرتسانیسی
(به یاد سیصد آراگولی)

های، شما، آراگولی ها، سیراب نشده از مبارزه
خواهان آمدن به پای مزار شما و زانو خم کردن در برابر شما هستم.
دلاور سیه چوخه ، ببین زخم ات باز نشده؟!
این خون است، یا واقعا آتش لاله هاست؟!
جوانمردان سیه پوش چوخه ، چه چیز شما را چنین خوشحال کرده است،
نکند چکاچک سپر جورخایای* دلیر را شنیدید؟
نکند آواز شمشیر "کاخای کوچک"** را شنیدید؟!
شاید، چشمانم خطا می کنند، آسمان درخشان مرا کور می کند،
پس خودتان به پاخیزید و به من با صدای بلند بگویید:
اگر این نه آتش لاله هاست و نه زخمی تازه،
پس این دشت پیر کرتسانیسی را چه چیز چنین نورانی کرده است؟!
های، شما، آراگولی ها، سیراب نشده ازمبارزه
خواهان آمدن به پای مزار شما و زانو خم کردن در برابر شما هستم.

* توضیح: جورخای نام دلاور تاریخی در حکایتی گرجی است.
**توضیح: نام کلیسایی ِ شاه گرجستان شرقی بنام ارکله دوم.
شعر از شاعر نامدار گرجی بنام لادو آساتیانی است.

یادآوری جنگ دشت کرتسانیسی همه ساله در تقویم گرجیان جایگاهی ویژه دارد. این جنگ در 11 سپتامبر سال 1975 میلادی و در نزدیکی شهر تفلیس میان لشکر تقریبا کوچک گرجی ها و سپاه عظیم قاجار بوقوع پیوست و در پی آن گرجی ها که با دیر رسیدن نیروهای کمکی و خیانت برخی تجار و بازرگانان گرجی و اقوام دیگر با شکست روبرو شدند. شاه گرجی به سمت شمال و به کشور همسایه تاخت تا در فرصتی مناسب نیرویی برای بازگشت تهیه کند. اما مردمی که در شهر بودند و در بطور کل قسمت شرق گرجستان روزهای سیاهی را تجربه کردند. لشکر قاجار عصبانی از دفاع گرجی ها دست به کشتار و قتل عام مردم شهر زد و در پایان شهر را نیز به آتش کشید. قهرمانی جنگجویان گرجی در این جنگ در تاریخ و خاطره مردم با شعرهای مردمی و نقل ها در خاطره ها هنوز زنده است. قبلا در مورد سیصد قهرمان آراگولی مطالبی نوشته ام که در پایان صفحه می توانید به انها مراجعه کنید.
رساله (موافقت نامه) گئورگیوسکی (مابین روسیه و پادشاهی شرق گرجستان- پپلا) نتوانست تعهدات خود را انجام دهد. وعده های هم پیمان شمالی در خصوص آوردن صلح و آرامش و شکوفایی، چیزی جز جنگ های داخلی و بهم ریختگی در کارتل-کاختی، برای پادشاه جنگجوی و معروف منطقه، ارکله دوم نداشت. بیش از هر چیز کشور را نابسامانی های داخلی و تقابل های گروهی مردم ناتوان کرده بود. در وهله اول شکاف در خانواده شاهی بوجود آمده بود. هر کدام از اعضای آن نظر خاص خود را درست می پنداشت و شخص خود را وارت تخت شاهی می دانست. با چنین شرایط کشور قسمت شده و ناتوان به پیشواز ماه سپتامبر سال 1795 میلادی رفت. آقا محمد خان قاجار به سمت گرجستان می تاخت.
در میان آن هزار جنگجوی متیه لی (mtieli- کوهستانی-پپلا) که با رهبری واختانگ باتونیشولی (الماس خان) به تفلیس رهسپار شدند، آراگولی ها (Aragvelebi) هم بودند. رود آراگوی چهارتاست (براساس برخی منابع 6 عدد است): متیولی (سفید)، گوداماقاری (سیاه)، بر ِ روستای کیستائوری آراگوی پشائوری و آراگوی خوسورتی به هم متصل می شوند. براساس منابع تاریخی و تحقیقات همرهان واختانگ باتونیشویلی که با نام آراگولی خوانده شده اند از مناطق متیولتی و گوداماقاری بودند.
فداکاری و از خودگذشتگی سیصد آراگولی در ابتدا توسط تیموراز باتونیشویلی در قطعه ای ادبی توسط وی بیان شده است. سپس گریگل اُربلیانی، ایلیا چاوچاوادزه، آکاکی تسرتلی، واژا، یاکوب گوگباشویلی و گالاکتیون تابیدزه در اشعار و داستانهایشان از آنها یاد کردند. نسل های بعدی احترام فراوانی برای قهرمانان عهد نشکن خود قائل بود و هست. آنها قسم خوردند که تا آخرین نفر به پای عهد خود در برابر ارکله دوم بایستند. در تفلیس در محل دشت کرتسانیسی جایی که آن جنگ اتفاق افتاد ایستگاه مترویی به همین نام وجود دارد، همچنین در سمت راست رودخانه کورا در تفلیس پارک یادبود این قهرمانان وجود دارد. گرچه مزار سمبلیک آنها و سنگ نوشته بر مزارشان وجود ندارد اما شعر لادو آساتیانی با آن همه احساس وجود دارد که بیش از هر چیز به آن جوانان گرجی و سیصد قهرمان آراگولی تعلق دارد که داستان آنها را یکبار دیگر می شنود.
در یکی از فروم ها گرجی به مطلبی جنجالی و جالب برخوردم که سوال شده بود شما کدام یک را واقعی تر و قهرمانی می دانید: سیصد اسپارتایی را و یا سیصد آراگولی را؟!
جوابها متفاوت بود و هرکدام سعی کرده بود با برهان و دلیل جواب خود را توجیه کند و یا نظر دیگری را نقض کند. اما در میان آنها زیباترین و با احساس ترین جواب آن بود که گفته بود: من به سیصد آراگولی رای می دهم نه برای آنکه گرجی هستم و باید از هموطنم طرفداری کنم، که برای آنکه سیصد اسپارتایی جنگجوی حرف ای بودند... ماشین های جنگی، از همان کودکی برای جنگیدن پرورش داده می شدند جنگ و خونریزی زندگی آنها و وظیفه آنها بود...بیش از آن چیزی نمی دانستند. اما سیصد آراگولی ها کشاورزان و دهقانان ساده ای بیش نبودند که برای حفظ سرزمین خود به میدان جنگ رفتند.
منابع جهت اطلاع بیشتر که در پست های قبلی این وبلاگ آمده است: گفته های پیر: قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت پایانی
توضیحاتی بر جنگ دشت کرتسانیسی

۱۸ شهریور ۱۳۸۸

فیلم- Zhou Yu's Train

As long it's in your mind, you still have it. When it's gone from your mind, then it's no longer yours.

این جمله ای است از فیلم Zhou Yu's Train که چندی پیش طی سهم سالانه ام از دوست های خوب و ندیده آلما و هانی دریافت کردم.
فیلم محصول کشور هنگ کنگ است و با هنرپیشگی خانم لی گونگ در نقش Zhou Yu جذابیتی خاصی دارد. شخصیت های بازی هایش همیشه بی پروا، صریح و کمی اغوا کننده هستند. اینجا نیز مستثنی نبوده و بازی قوی و زیبایی از او خواهید دید.
نسخه کپی فیلمی که من دیدم با کمی مشکل همراه بود. البته کیفیت بصری عالی بود ولی فرمت فیلم برای رایانه ام هماهنگ نبود و چون فیلم به زبان اصلی چینی است حتما بایستی چشم به زیرنویس می دوختی تا متوجه دیالوگ ها بشوی. مشکل از آنجا شروع شد که متوجه شدم در فیلم تصویر با تاخیری حدود 5 دقیقه از زیرنویس پدیدار می شود!!! خلاصه به قولی ستمی بود دیدن این فیلم. ولی ارزشش را داشت. هم فیلمبرداری و لوکیشن ها بسیار زیبا بود و هم موضوع فیلم کشش خاص خود را داشت.
دیدن این فیلم را برای آخر هفته چه در کنار خانواده و چه تنها توصیه می کنم. خصوصا آنکه به نظر نوع تفکر شرقی-چینی هم که این روزها مد شده در لابلای فیلم نمود می کند و می رسی به قضیه خودشناسی و خود آگاهی ....

۱۷ شهریور ۱۳۸۸

عکس- تبلیغ حلیم افطاری

این اولین عکس گرفته شده و منتشر شده در اینجا با گوشی جدیدم (Samsung G400) هست. در راه برگشت به خانه در مسیر این تبلیغ برای حلیم افطاری جلب توجه می کنه!

حلیم خوردی! د ِ نخوردی

۱۴ شهریور ۱۳۸۸

هایپر استار در تهران

این روزها پایتخت نشین ها و اهل خرید را خبری است داغ! در هر محفل و گروهی که وارد می شوی سخن از گشایش مرکز خریدی است عظیم و جدید، خاصه آن که برچسب خارجی بودن سرمایه گذاران آن نیز چشمگیر و قابل ملاحظه است.
از آنجاییکه این مرکز خرید بنام تجاری هایپر استار در نزدیکی منزل ما است، روز جمعه اول صبح را برای سرکشی و "تجسس" اولیه اجناس آن انتخاب کرده و به هر زحمتی بود از خواب بیدار شدم. لازم به ذکر نیست که خواب صبح جمعه برای کارمند جماعت و خوش خوابی مثل من چقدر حیاتی است!
خلاصه به هرترتیبی بود جزم را عزم کرده و به محل مورد نظر رسیدیم. از همان ابتدا هشدار دوستانی که به این مرکز سرزده بودند آشکارا بود: شلوغی!
حدود ساعت 9:30 صبح که معمولا تهرانی ها کمتر در این ساعت در خیابانها پیدایشان میشود با ازدحامی در این مرکز حضور داشتند. خانواده ها از هر سنی به دیدار این مرکز آمده بودند: چه زوج ها جوان و چه خانواده های پر جمعیت که هنوز بچه ها را می شد از صورت خواب آلودشان فهمید چه زجری کشیده اند اول صبح برای بیدار شدن! خلاصه من انتظار چنین استقبالی را نداشتم.
شلوغی و ازدحام را رها کرده و به دیدن غرفه ها و وسایل در معرض فروش پرداختم. تقریبا با سرعتی غیر قابل باور همه غرفه ها برانداز کردم و خوب به خاطر سپردم که در صورت احتیاج چه وسایلی را می توانم آنجا پیدا کنم. غرفه ای که مرا به خود جذب کرد و مدتی را آنجا سپری کردم، وسایل باغبانی بود. وسیله هایی بسیار کاربردی و جالب که صد البته قیمتی مناسب نیز داشتند. چند قطعه از آن را ابتیاع نمودیم. سپس به غرفه های مواد غذایی سر زدیم. اغلب آن مارک و تولید داخلی دارند. با بسته بندی هایی متفاوت و تنوع بیشتر. بخش نانوایی و شیرینی پزی آن نیز با توجه به تازه بودن آن و تحریک کردن چشم و مشام حتما خریدار خواهد داشت.
راستی من در این سوپر قطعات گوشت اسوبوکو را نیز یافتم و بنظر می رسد برای فروشگاه جام جم در این مورد رقیبی جدی پیدا شده است. علاوه بر اینکه دیگر محصولات گوشت قرمز و سفید تنوع نوع و برش های مختلف زیادی داشت و برای کدبانوها و آشپز های حرفه ای (خواهش می کنم، خواهش می کنم من ادعایی در این مورد ندارم :دی) انگیزه های تهیه غذاهای منتوعی خوبی داده خواهد شد.
سابقه این فروشگاه زنجیزه ای که از فروشگاههای بزرگ خاورمیانه است به شرکت فرانسوی کارفور Carrefour SA برمی گردد. شرکت کارفور با شریک خاورمیانه ای خود در ایران و پاکستان با نام تجاری هاپیر استار شروع به فعالیت کرده اند و قرار است از این نوع فروشگاه در دیگر شهرهای ایران افتتاح گردد.
نمونه شبیه این فروشگاه در تفلیس بنام گودویل GoodWill با مشارکت فروشگاه زنجیره ای آلمانی ها تاسیس و به بهره برداری رسیده است. در چندین سفر خود سری به آنجا نیز زده ام که نسبت به نمونه ایرانی آن بسیار عظیم و منتوع تر است.
به هر حال تا تب و تاب این فروشگاه جدید از میان مردم نیفتد من یکی دیگر حاضر به رفتن به آنجا نیستم و کماکان گزینه خرید من همان فروشگاه ذکر شده در خیابان ولی عصر است.

سرنوشت سی و سه پل ها در تاریخ معاصر

یکی از نشانه های افتخارآمیز گرجیان در قالب شهروندان ایران زمین، اثر تاریخی است که برای ایرانگردان نامی آشناست. امکان ندارد شما اسم اصفهان را بدون پل های زیبا و تاریخی آن بشنوید و یا در میان صحبت و توضیح برای شخصی غیر بومی از آن تعریف نکنید.
پل های بر روی زاینده رود در حال حاضر به10 یا 11 عدد رسیده ولی در زمان های دور و زمانی که اصفهان مهد و مرکز سیاست و فرهنگ و هنر کشور بود، این تعداد بسیار کمتر بود. شاه عباس اول صفوی برای برقراری ارتباط سریعتر و راحتتر با منطقه جلفا و دیگر مناطق شهر به سپهسالار خود، اله وردیخان اوندیلادزه، (که از کودکی به ایران آورده شده بود و با جدیت خود خود را در دربار صفوی ها به این مقام رسانده بود) دستور داد تا پلی بر روی رودخانه زاینده رود بسازد. در منابع تاریخی آمده است که اتمام پل به سال 1602 میلادی بوده است. الله وردیخان سعی کرده است با مدیریت خود در مدتی کوتاه و با بکارگیری از دانش معماری و مهندسی آن دوران سازه ای بر جای بگذارد تا آیندگان نیز از آن بهره ببرند. سی وسه پل تا همین چندی پیش یکی از پل های اصلی و ارتباطی شهر شمرده می شد.
این سازه نشانگر دوره ای مقتدر در حیطه فرهنگ و معماری قرن 17 ایران زمین دوران صفوی است.
در هر فرهنگ و تمدن، نسل های بعدی سعی بر حفظ و نگهداری آثار تاریخی و کهن دیار خود دارند تا برای آیندگان خود نیز نشانی از تاریخ خود برجای بگذارند. چرا که هر ملتی با تاریخ و گذشته خود است که می تواند در دنیای امروز هویت داشته باشد.
اما در دنیای معاصر، با توجه به تغیر و تحولات فرهنگی، این امر مهم از دیده امروزیان بدور مانده است. خود خواسته و یا ناخواسته باعث از بین رفتن و متضرر شدن آثار تاریخی و فرهنگی خود می شوند.
شهر تاریخی اصفهان نیز در میان خبرهای جنجالی در رابطه با میراث فرهنگی به ظاهر بایستی در صدر باشد. هنوز خبرهای مربوط به مجموعه میدان نقش جهان و اختلاف با یونسکو و برج جهان نما بطور کامل حل نشده بود که خبر تخریب خیابان چهارباغ توسط حفاری های مترو به خبری داغ تبدیل شد و نگرانی ها در خصوص از بین رفتن این اثر تاریخی-طبیعی همگان را برآشفت.
در سال 1384 سایت خبری "میراث خبر" اعلام کرده بود: "عبور خطوط مترو از خيابان گلدسته و ورود آن به دولت خانه صفوي باعث مي شود اين خطوط به ناچار وارد خيابان چهارباغ بالا شده و سپس از کنار پل تاريخي سي و سه پل عبور کند. در صورت عبور مترو از کنار سي و سه پل، لرزش هاي شديد اين پل تاريخي را تهديد مي کند.
»علي خواجويي«، معاون حفاظت فني سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان اصفهان با اشاره به تازه ترين طرح هاي ارائه شده از سوي سازمان قطار شهري گفت: « سال گذشته طي بحث هايي که در خصوص عبور مترو از چهاباغ عباسي پيش آمد، مقرر شد اين خطوط از خيابان شمس آبادي عبور کند و اين موضوع در شوراي عالي ترافيک استان نيز به تصويب رسيد. با وجود اين مصوبه سازمان قطار شهري در تازه ترين اقدام خود قصد دارد خطوط مترو را از خيابان گلدسته عبور دهد که در اين صورت خط تازه مترو به ناچار پس از عبور از اين خيابان بايد وارد چهارباغ صفوي بالا شود و با گذشتن از دولت خانه صفوي از کنار سي و سه پل عبور کند.
او گفت: عبور مترو از خيابان چهارباغ بالا و سي و سه پل باعث ايجاد لرزش در اين پل تاريخي مي شود و اين لرزش ها مي تواند به مرور زمان خطر ساز ومخرب باشد."
پس از چندی (۱۳۸۷/۱۲/۲۶) و با پیشرفت ساخت خط مترو متولیان علاقمندان و مردم را مطمئن می سازند که:



" معاون ميراث فرهنگي استان اصفهان با تاکيد بر اين موضوع که مترو اصفهان قصد عبور از زير سي و سه پل اصفهان را ندارد اعلام کرد که دستگاه سونداژي که در کنار سي و سه پل نصب شده براي تحقيقات سازمان ميراث فرهنگي فعاليت مي‌کند.
"مهرداد کيهان‏فر"، معاون ميراث فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان اصفهان دراين‌باره گفت: «چندي پيش مباحثي درباره عبور مترو از زير سي و سه پل شنيده شد که هيچ يک از اين صحبت ها صحت ندارد و مترو اصفهان به هيچ وجه از زير اين اثر تاريخي عبور نمي‌کند.»"
وي گفت: «بر اساس نقشههاي داده شده از سوي مسئولان مترو اصفهان، مترو پس از رسيده به انتهاي خيابان چهارباغ به طرف پل مارنان منحرف مي شود و به هيچ وجه از زير سي و سه پل عبور نمي کند."

حال پس از چندی نیز خبری بسیار نگران کننده و غیرقابل باور منتشر می شود:
رئيس قطار شهري اصفهان در جلسه اي مطبوعاتي گفت:« به دليل نقص فني در دوربين دستگاه حفار در تونل شرقي که در نامه شرکت VMT آلمان نيز به آن اشاره شده؛ 35 تا 40 درجه از مسير اصلي منحرف شده ايم و در حال حاضر حفر اين تونل متوقف شده است.»
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ .مديرعامل سازمان قطار شهري اصفهان پس از شکستن سکوت يک ساله خود، با برگزاي جلسه مطبوعاتي تاييد کرد که دستگاه حفار (TBM) هنگام عبور از زير رودخانه زاينده رود از مسير اصلي خود منحرف شده است. اين دستگاه پيش از اين درحال حفر تونل مترو از فاصله 40 متري سي و سه پل بوده است."
عبدالجواد زعفراني، به عنوان مديرعامل سازمان متروی اصفهان در کنفرانس مطبوعاتی پس از علنی شدن خبر می گوید: " ما با فاصله 40 متر که مورد تاييد سازمان ميراث فرهنگي بوده در حال عبور از زير زاينده رود بوديم که دستگاهTBM 6/30 متر از مسير خود منحرف شد و به اين ترتيب درحالي که به پايان عرض رودخانه نزديک مي شديم در فاصله 7/33 متري سي و سه پل متوقف شديم."
زعفراني درباره انحراف تونل مترو گفت: «انحراف تونل مترو اصفهان تقصير پيمانکار)شرکت الموت ( بوده و به اين ترتيب هزينه تغيير محل ايستگاه مترو که اکنون بايد جاي آن عوض شود نيز به عهده اين شرکت است.»"
خدا رو شکر که مقصر نیز سریعا مشخص شده و احتمالا با پرداخت خسارتی!!! موضوع حل شود، البته این در بهترین شرایط و پیگیری مدام مسئولان میراث فرهنگی خواهد بود و گرنه ....
البته در آخرین خبر منتشر شده آمده است که: "به گزارش CHN به گفته منابع آگاه، احمد امين‌پور روز گذشته از سمت خود به عنوان رياست سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري برکنار شده و روز يکشنبه اين خبر به طور رسمي و با توديع و معارفه وي و رئيس جديد اعلام مي‌شود.
امين‌پور در دوران رياست خود در سازمان ميراث فرهنگي که هنوز معلوم نيست که به پايان رسيده باشد، اتفاقات زيادي را پشت سر گذاشت که از آن جمله مي‌توان به حضور مسئولان مترو در خيابان چهارباغ عباسي، قطع درختان کهنسال خيابان چهارباغ پايين، و مرمت دو اثر پل خواجو و مسجد جامع اصفهان اشاره کرد.

گرجی ها نیز بنا به پیشنیه ساخت این پل خود را در مالکیت معنوی این پل با ایرانیان سهیم می دانند و عِرق خاصی نسبت به آن دارند. این حس زمانی رنگ و لعابی ملی گرایانه و عرقی به خود می گیرد که داستانی برای آن ساخته شد: تعداد حروف الفبای زبان گرجی 33 عدد است و در زمان اولین خشک شدن زاینده رود در چندین سال پیش بازدیدکنندگان فریدونشهری مدعی شدند که در زیر پل، به زیر هر یک از طاق های آن یکی از حروف گرجی حک شده است!!
بهرحال اینکه آیا در زمانیکه اله وردیخان اوندیلادزه که در صدد ساخت این پل بود تعداد حروف زبان گرجی به همین تعداد بوده است یانه وآیا اشکالی که در زیر طاق ها حک شده چقدر به حروف الفبای گرجی مشابهت دارد، چقدر مستند است مهم نیست، مهم آن است که خلقی برای حفظ اثری تارخی در اذهان نسل خود و نسل های بعد تلاش کرده اند آنرا به چیزی ماندگار مشابهت دهند تا مهم بودن آن را به فرزندان خود گوشزد کنند.
نمی دانم از دست من نوعی و یا شمای خواننده در راه حفظ این آثار چه بر می آید، آیا اگر اعتراضی به روند کار توسعه خط متروی اصفهان داشتم، می توانم آزادانه آنرا بیان کنم، یا به سازمان مربوطه رفته و اعتراض کتبی را تحویل دهم چقدر به آن اعتنا می کنند و یا انگ و برچسب غیر فرهنگی (بخوانید سیاسی) به آن نمی زنند، اما، در همه حال انتظار دارم از همشهریانم، مدیران و دلسوزان فرهنگ و هنر و تاریخ این سرزمین نسبت به این خبرناگوار واکنش نشان دهند. مخصوصا از فعالین اجتماعی و تاریخی همشهریانم در فریدونشهر که روابط حسنه ای با سازمان میراث فرهنگی و تاریخی دارند این انتظار می رود که پیگیر این اعتراض شده و مراتب نگرانی گرجی ها فریدونشهر را به مسئولان اطلاع دهند.

اگر سی و سه پل ها در خدمت به نوسازی و معاصر شدن شهرها قربانی شوند و در خاطره ها نمانند زیاد هم اشکالی ندارد، عیبی ندارد که فرزندم امروز تاریخ سی و سه پل را نداند، و ... در عوض دیشب قبل از خواب خبری مسرت بخش را شنیدم. در اتفاقی نادر تلویزیون را روشن کردم و به سریال معروف کره ای جومونگ برخوردم. خبر خوشحال کننده آن بود که امپراطوری های گوگوریو و بویو قرار است متحد شده و بر علیه امپراطوری "هان" به مبارزه برخیزند... می بینید! چقدر خوب تاریخ آن دوران شرق دور را یاد گرفته ام!!

منابع خبر:
ميراث خبر سال 84
میراث خبر سال 87
تابناک
میراث خبر 13 شهریور 88
خبر تخریب پل خواجو را نیز از این خبرگزاری پیگیری کنید.

۱۲ شهریور ۱۳۸۸

نمایشگاه عکس- بازگشت از ایران

چندی قبل در مورد برگزاری نمایشگاه عکسی در تفلیس به مناسبت چهلمین روز درگذشت خانم ناتلا نیکونووا در سانحه هوایی توپولف خبر داده بودم. این نمایشگاه که متشکل از عکس های هنری خانم ناتلا از مناطق دیدنی و آثار باستانی ایران بود با استقبال بسیار بازدیدکنندگان روبرو شده و زمان تا چندین روز تمدید شده است. اعضای بلند پایه سفارت ایران در گرجستان همچون آقای دمیرچی نیز از این نمایشگاه دیدن کرده اند.
نمایشگاه با همت و تلاش همسرشان آقای نیکولوز انجام گرفت. در حال حاضر ایشان در تفلیس بسر برده و درصدد آن هستند تا عکس های این نمایشگاه را به ایران آورده و در تهران نیز آنرا برگزار کنند.
اخبار متناسب با این نمایشگاه و زمان برگزاری آن در تهران را به اطلاع شما خواهم رساند.