۰۹ شهریور ۱۳۸۸

شبیه سازی الگوی الکترونی

در شیمی کوانتومی مبحثی وجود دارد بنام برانگیختگی الکترون ها (Electron Excitation)و یادش بخیر در درسهای شیمی کوانتوم و معدنی، چقدر که با این مبحث رفتار عناصر شیمیایی و ماده را توجیه نمی کردیم!
قضیه از آنجا شروع می شود که براساس خواص عنصر و به اصطلاح قرار گرفتن الکترونها در ترازهای انرژی مختلف و در مدارهای خارجی و وجود اربیتال خالی در تراز مذکور و یا ترازهای بالاتر، با وارد کردن کمی انرژی این الکترون ها می توانند از اربیتال خود خارج شده و به اربیتال دیگری بروند. طی این تغییر درون ترازهای مختلف انرژی ماده، دستخوش تغییراتی خواهد شد. الکترون با بازگشت به مدار خود باعث آزاد شدن انرژی بصورت های مختلف می شودو رفتارهایی مانند لومینسانس، تولید اشعه ایکس و یا حتی تولید نور لیزر نیز از این قاعده پیروی می کنند.
بسته به نوع انرژی تحریک کننده، الکترون ممکن است در همان تراز انرژی بالا بماند و یا بجای بازگشت به تراز اولیه خود به ترازی با سطح انرژی بالا نسبت به تراز اولیه برود. در این حالت نیز انرژی آزاد می شود. گاهی نیز ممکن است این انرژی تحریک کننده ضعیف بوده و فقط باعث تغییر مکان الکترون در ترازهای پایین شود و به نوعی ویبراسیون تعبیر شود در نتیجه انرژی آزاد شده نیز کم خواهد بود. بحث شیرینی است، گرچه همین جا ختم به خیرش می کنم.
برهمگان واضح و مبرهن است که دانشمندان و بطور کل انسانها سعی می کنند با شبیه سازی و الگوگرفتن از طبیعت راه و روش زندگی خود را تغییر داده و تسهیل نمایند.
هرکدام از ما شاید شبیه همان الکترون ها هستیم. برخی بر روی مدارهای داخلی در حال چرخش گرد هسته با بار مثبت بوده و برای جدا شن از مدار خود به انرژی زیادی لازم داریم که این شاید باعث گسسته شدن اتم نیز بشودو خود داستانی دیگر را به نقش می کشد.
برخی دیگر برروی مدارهای خارجی تر و در ترازهای انرژی مختلف و با وجود اربیتال های خالی در کنارشان، فرصتی برای برانگیخته شدن، ارتقا به سمت تراز بالاتر و شاید در بازگشت به جای اول خود باعث آزاد شدن انرژی بصورت ساطع شدن نور شوند. اینکه چقدر از انرژی اولیه برای برانگیختگی استفاده کنی به تو بستگی داره. هستند الکترون هایی که مدام با گرفتن انرژی به سطوح بالا می رسند و در بازگشت به ترازی پایین تر موجب ارتقا خود و ساطع شدن نور می شوند و هستند الکترون هایی که همان پایین دست ها، همان نزدیکی تراز اولیه به زور انرژی وارد شده به اربیتالی می روند و به سرعت به جای اول باز می گردند، بدون ساطع شدن نوری چشمگیر، در خور توجه...

پی نوشت: اگر این مبحث از شیمی مورد علاقه شما واقع گردید از این و این لینک مطالب کاملتر بخوانید.

فیلم- سیمای زنی در دوردست

دیروز با اینکه خسته از شرکت به خانه برگشتم و باز، به خاطر آلودگی هوا سردرد گرفته بودم، به جای استراحت هوس دیدن فیلمی را کردم که چند روز پیش از سوپر خریده بودم.
فیلم ِ سیمای زنی در دور دست، را خیلی وقت بود که در لیست فیلم های ندیده گذاشته بودم و بالاخره موفق شدم. فیلمی است با ساختار فیلمنامه ای بسیار قوی و زیبا به همراه بازی عالی ِ بازیگرانی که دوست شان دارم.
داستان در مورد زندگی اشخاصی است (شاید هم به ملتی تعمیم داده شود) که در گذر دوران و تغییرات "شاید" به "نسل سوخته" تبدیل شده اند، و یا توسط گردانندگان چرخ روزگار و یا حاکمان به کنار زده شده اند. نسلی، قشری که توسط معاصران خود بخوبی درک نمی شود و وجود آنها را غنیمت نمی شمارند.
در جایی از صحنه های ابتدایی فیلم یکی از بهترین سکانس ها به تصویر کشیده می شود، نوعی مقدمه ای است بر تمام فیلم. جایی که مرد به سراغ پدر و مادر سالخورده خود می رود و پس از مدتها آنها را ملاقات می کند. پدر پیر و از کار افتاده، در بستر بیماری است که از قضا شاعر و نویسنده ای شاید هم مشهور بوده است، دیالوگی بین پدر و مرد رد و بدل می شود و در آخر پدر دردمندانه با بغضی در گلو شعر خود را می خواند، پسر در تلاش برای خواندن شعر از روی کاغذ به بی سوادی متهم می شود چرا که آن قطعه شعر بدون احساس و غلط خوانده می شود:

"همه عمر مادرت حال من رو نسبت به خودش نفهمید، بعد هم چی مونده از زندگی برای من دیگه، درد و سختی. به مقداری شعر از من باقی مونده، به اونها هم تعلقی ندارم، همت کنی، اونها رو هم آتیش بزنی خوشحال میشم....
والا، این قرص ها چه سودی داره واسه آدم؟ این همه قرص خوردیم، این قرص ها فقط برای آسایش خیال همراه مریضه...

سینه را درد ِ دیر پیوندی است
راز دیرین نگفته ام چندیست
بغضی از دیر، در گلو دارم
گفتن رازی آرزو دارم
های! آزادی،
ای دروغ بزرگ..."


خبرهای مربوط به این فیلم را از اینجا دنبال کنید
پی نوشت: امروز متوجه شدم که یک نسخه از فیلم را قبلا خریده بودم!! و فراموش کرده بودم. بدین ترتیب جهت اعتلای فرهنگ و سینمای کشور من تا کنون در این مورد خاص 2 سهم دارم. :دی

فال روز

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ما کُند

۰۷ شهریور ۱۳۸۸

მენატრება– 33ა "دلتنگم" از 33 آ


isev amodis TeTri, mTvare

da siyvaruli mogonebas hgavs,

Senze ocneba Seviyvare...

da es simRera ar manebebs Tavs

menatreba, menatreba, menatreba

Seni nazi xma.

isev Sors davrCi, isev martod

Senze fiqriT Tu SemomiRebs kars

aRar maxsovs Seni quCebi

da am simReras gamovatan qars,

gamovatan qars, gamovatan qars...


Get this widget | Track details | eSnips Social DNA


باز هم ماه سپید طلوع می کند
و عشق، خیالی را می ماند،
عاشق در آرزوی تو بودن شدم.
و این ترانه از من جدا نمی شود
دلتنگم، دلتنگم، دلتنگ ِ
صدای ِ خوش تو
باز هم دور ماندم، باز هم تنها
اگر با خیال تو دری بر من باز شود
دیگر خیابان های تو از خاطرم محو شده
و این ترانه را به باد خواهم داد تا به نزدت آید

ترانه "دلتنگم" از گروه معروف موسیقی 33-آ گرجی است که این روزها طرفداران بسیاری را در میان گرجی زبانان گرد خود جمع کرده است. موسیقی و متن ترانه های زیبای آنها بی شک از عوامل این موفقیت بوده است.
گروه موسیقی 33-آ در سال 1994 در شهر تفلیس شکل گرفت. این گروه بیشتر موسیقی خود را در شکل موسیقی رگه و فولک-راک اجرا می کند. شماره 33-آ جایی است که موسس این گروه آقای نیاز دیاسامیدزه در خیابان پالیاشویلی زندگی می کند.
صفحه مای اسپیس این گروه و تعدادی از ترانه های آنرا می توانید از این لینک پیگیری کنید.

۰۱ شهریور ۱۳۸۸

دانلود گرجستان- نوشته ای طنز

در پی وبگردی به مطلب طنزی از یک وبلاگ نویس گرجی برخوردم که کشورش را در قامت یک کامپیوتر شخصی تصور کرده بود. شاید اسامی برای خواننده ایرانی مفهوم خاصی نداشته باشد، ولی توضیح اینکه اغلب آنها از فعالین اجتماعی و سیاسی معاصر گرجستان می باشند. امیدوارم با خواندن آن لبخندی بر لب شما پدیدار آید:


گرجستان مرا به یاد رایانه شخصی می اندازد
قدیمی است، بد، کار می کند.

سیستم عامل آن رئیس جمهوری است. در این مورد، ویندوز است چونکه مدام هنگ می کند.
قبلا Win2000 و یا همان ادوارد شواردنادزه نصب بود و آن را عوض کردیم و نسخه جدید را نصب کردیم ولی باز هم هنگ می کند.

کی برد و موس-ـآبخازیا و ساماچابلو (نام قدیم اوستیای جنوبی-پپلا) هستند.
گرجستان بدون آنها در تنگناست و آنها نیز بدون گرجستان چیزی نیستند.

اینترنت- اتحادیه اروپا و ناتو
نمی توانیم وارد شویم، اگرچه مودم و خطوط آداپتر آنرا هم نداریم (دموکراسی، حقوق بشر)

ویروس ها-
برادران گاچچیلادزه
سالومه زورابیشویلی
کنستانتین گامساخوردیا
گوباز سانیکیدزه
و بسیاری دیگر

نقایص همراه آن-
وانو مرابیشویلی
زوراب آدئیشویلی
گی گی اوگولاوآ
و بسیاری دیگر....

USB- نینو بوردجانادزه، براحتی وصل می شود و جدا می شود

Paint گیا بوغادزه

Calculator کاخا بندوکیدزه

Recycle Bin گوگا خایندراوآ......

Word, Excel, Power Point, Outlook Express داوید گامقرلیدزده، پزشک، کارخانه دار، لیدر

Courser- کاخا کوکاوآ، کوچک و متحرک

Windows Media Player و Winamp پدر و پسر باغاشویلی ها، همه چیز می زنند

Solitare- داوید آکاباردیا، هر وقت کاری نداریم آنرا اجرا می کنیم

Pop up شالوا ناتلاشویلی، پنجره است، بالا می آید- می بندی، بالا می آید می بندی

system32- لوان رمیشویلی، محل مدارک است، می ترسی وارد آن بشوی و چیزی را تغییر دهی، سیستم را تخریب می کنی.

تکنسین ها می آیند برای درست کردن گرجستان، متصل کردن اینترنت ولی باز می روند. (بایدن، سارکوزی و دیگران)

Escape بیشترین کاربرد را دارد، همه فرار می کنند

آنتی ویروس- کلیسا. نسخه قدیمی است و شامل آپدیت نشده است، به خاطر همین خودش دارای ویروس است.

از همه مهمتر این رایانه در کافی نت قرار دارد، و کاربر زیاد دارد، گاهی روسیه، گاهی آمریکا .... کشورهای اروپایی.
source: მე მქვია ეკა

پی نوشت: اسامی چند نفر را که در این متن نام برده شده اند و در خبرها بیشتر نام شان شنیده می شود را برای خواننده فارسی با کمی توضیح می آورم:
برادران گاچچیلادزه (از مخالفان سرسخت سااکاشویلی، یکی در عرصه سیاست کاندید ریاست جمهوری و پارلمان شده و دیگری در عرصه هنر با خوانندگی اعتراض خود را نشان داده است)
سالومه زورابیشویلی (وزیر امور خارجه پیشین و از مخالفان امروزی سااکاشویلی)
کنستانتین گامساخوردیا (فرزند ارشد زویاد گامساخوردیای فقید، اولین رئیس جمهور گرجستان مستقل پس از فروپاشی که گفته می شود توسط نیروهای طرفدار شواردنادزه برکنار شد)

۳۱ مرداد ۱۳۸۸

بازگشتی این چنینی!؟ ასეთი დაბრუნება ირანიდან!?

حدود چهل روز پیش بود که تعدادی از هموطنان ما، دوستان و آشنایان ما برای سفری شاید کاری، شاید تفریحی و با هزاران امید و آرزو مسافر هواپیمایی شدند که آنها را از رسیدن به مقصد بازداشت.
این حادثه باعث غم و ناراحتی همگان در میان خبرهای داغ مختص آنروزها شد. هر کسی به نحوی اطلاع می داد که عزیزی را، آشنایی را و یا دوستی را از دست داده است.
در بین مسافران اتباع غیرایرانی نیز بسر می بردند، حتما خبردار شده اید، دو تن از آنها گرجی بودند.
با توجه به سابقه کم آشنایی من با خانم ناتلا، اما، خلق و خوی صمیمی و دوست داشتنی شان چنان تاثیرگذار بود که تصور می کردی دیری است این آشنایی سابقه دارد. شاید این روح لطیف و ساده شان نیز نشات گرفته از ذات هنرمند شان بود.
در اینجا قسمتی از یادداشتی که در مجله هنری تندیس و در یادبود ایشان منتشر شده است را می آورم:
خانم ناتلا نیکونووا، فارغ التحصیل انستیتوی هنرهای تجسمی و معماری به نام رپین سنت پترسبورگ (لنینگراد) و رشته تخصصی تاریخ و تئوری هنرهای تجسمی بود. او در آن سال ها در خانه نقاشان گرجستان سرگرم به کار بود. وی همچنین مجری تعداد زیادی از نمایشگاههای هنرهای تجسمی در گرجستان و شهرهای مختلف شوروی سابق بوده است.
بعد از استقلال گرجستان، خانم ناتلا با یکی از دوستان در تفلیس، نگارخانه ورنیساژ را تاسیس کرد و مدیر آن گالری شد. نگارخانه ورنیساژ بلافاصله شهرت ویژه ای را در تفلیس کسب کرد و یکی از محبوب ترین مکانهای گردهمایی برای هنرمندان و علاقمندان هنر شد.
بعدها به گالری تازه تاسیس کوپالا دعوت شد و تا سال 2005 در آنجا مشغول به برگزاری نمایشگاههای متنوع گردید.
از سال 2005، که همسرش (آقای نیکولوز ناخوتسریشویلی-کاردار سفارت گرجستان) به تهران آمد، او را همراهی کرد.
او در این فاصله علاقه زیادی به فرهنگ و هنر قدیم و معاصر ایران پیدا کرد و بلافاصله با اغلب موزه ها و نگارخانه های تهران آشنا شد.
خانم ناتلا، 24 تیر برای تعطیلات تابستانی و همچنین به منظور هماهنگی برنامه های جدید همکاری فرهنگی بین ایران و گرجستان سوار هواپیمای کاسپین شد و در کنار صد و شصت و هفت تن سرنشین آن جان خود را از دست داد.

روحش قرین رحمت.
همچنین یکبار دیگر این ضایعه را به آقای نیکولوز از طرف خودم و دوستان و آشنایان تسلیت گفته و برایشان آرزوی صبر داریم.
به مناسبت چهلمین روز درگذشت ایشان در تفلیس نمایشگاه عکسی بنام "بازگشت از ایران" در گالری "بایا" در شماره 10 خیابان شاردن تفلیس برگزار خواهد شد.



ქალბატონ ნათელა ნიკონოვას გარდაცვალების ორმოცი დღისადმი მიძღვნილი ფოტო გამოფენა ხვალ 24 აგვისტოს საღამოს 6 საათზე, გალერეა ბაიაში გაიმართება.

۲۴ مرداد ۱۳۸۸

قسمتی از سفرنامه آمباکو- حمله افغان ها

قبلا قسمتی از کتاب سفرنامه آمباکو چلیدزه به فریدونشهر را که ترجمه کرده بودم حتما خوانده اید (اگر نه از این لینک استفاده کنید.) پس از مدتی وقفه، باز دست به ادامه ترجمه این کتاب بردم. در اینجا بخشی کوتاه از تاریخ این شهر به زبان آمباکو را می آورم که مربوط به زمان کوچ گرجی ها به ایران و حمله افغان ها به ایران و منطقه فریدونشهر است.
از جنگهای با افغان ها بسیار نقل شده و همانطور که آمباکو نیز گوشزد می کند داستانهای رشادت گرجی ها و حیله های آنها برای غلبه بر این قوم بسیار است. اینکه چقدر با واقعیت نزدیک بوده و چقدر مادران و یا پدران در این خصوص برای فرزندان شان داستانسرایی کردند بدرستی مشخص نیست. اما تاکنون نیز تونلهای زیرزمینی حفر شده توسط گرجی ها در زیر شهر و برای کمک به جنگجویان در شهر پیدا می شود. از این راهها که به خانه های گرجی ها وصل میشد، آذوقه و اسلحه به جنگجویان می رسید. شاید یکی از عوامل پیروزی آنها همین روش رساندن کمک به موقع به میدان جنگ بوده است.
نکته ای دیگر که برای خودم هم جالب بوده و از خواندنش هربار لبخندی بر لب می آورم، حس عدم سازش و پیروی از حاکم جدید و یا بیگانه در گرجی هاست. این سرکشی و عصیان و نافرمانی ظاهرا در گوشت و خون گرجی ها ریشه ای عمیق دارد. هرچند که این سرکشی در اغلب اوقات موجب از بین رفتن و یا تا مرز نابودی رفتن آنها شده است ولی در کنار آن شاید حس آزاده بودن و رها بودن را در آنها حفظ می کرده، شاید این حس نافرمانی را به غرور آزادگی بتوان ربط داد.


براساس منابع تاریخی ما شاه عباس در سال های 1614-17 گرجی های فریدونشهر را بیشتر از مناطق کاختی بیرونی و حدود 30هزار نفر کوچ داده است.
ایران در این زمان در اوج قدرت خود بود. شاه عباس به هر نحو سعی بر قدرتمند کردن ایران داشت و ثروت کشورهای اشغال شده را در مرکز جمع آوری می کرد. از میان کشورهای مغلوب بهترین سطح مردمان، بیشتر قشر فرهنگی، را در مناطق مرکزی و جنوبی گرد هم می آورد.
گرجی های به اسیر گرفته شده را در طی مسیر می فروختند. آنها را همچون گله های گوسفند در کاروانسرا نگه می داشتند و هر آنکس را که نمی توانستند به موقع بفروشند به مناطق مختلف ایران برای سکنی گزیدن می فرستادند.
براساس نقل های سینه به سینه، در اوایل، شاه عباس، گرجی ها را در نزدیکی اصفهان در بیست کیلومتری جاده اصفهان- نجف آباد سکنی داد. ولی آنطور که پیداست گرجی ها را از آنجا نیز کوچ داده اند و به فریدونشهر فرستاده اند.
در این میان تاریخ نقل شده از حضور و حکومت افغان ها بر ایران در بین گرجی های فریدونشهر شنیدنی است.
اوایل قرن 18 میلادی افغان ها برعلیه حاکمان ایرانی شوریدند. آنها در سال 1722 ایران را اشغال کردند. افغانها بطور کل منطقه فرح آباد در نزدیکی اصفهان را که اغلب ثروتمندان در ان زندگی می کردند ویران کردند. در تمام ایران صدها هزار نفر را کشتند و شهرهای اطراف اصفهان را تبدیل به خرابه کردند و مسلما به گرجی ها نیز رسیدند و به آنها نیز ضرر فراوان رساندند. اما گرجی ها، افغان ها را بعنوان حاکم خود قبول نکردند و خراج واگذار شده به آنها را رد کردند و حتی فرستاده افغانها را کتک زده و از شهر بیرون کرده اند. با اینکار اوضاع وخیم می شود. لشکر افغان ها به فریدونشهر حمله می کند. گروه جنگجویان گرجی را کسی بنام تاتاشویلی به عهده گرفته است. او جنگجویان را بر روی تپه ای در راه بسوی فریدونشهر قرار داده است. حمله چندین روز طول کشیده است. افغانها شکست می خورند. جنگ به نفع گرجی ها تمام شده است. این تپه هنوز نام تاتاشویلی برخود دارد.
این تپه واقعا برای دفاع از شهر ماتقوپی مناسب است. این تپه به تنهایی در میان دو کوه بلند قرار دارد و بر شهر نظاره می کند. گرجی ها از تاتاشویلی با افتخار و غرور یاد می کنند. بطور کلی خیلی دوست دارند در مورد دلیری های خود صحبت کنند.

پی نوشت: چندی پیش در خبرها آمده بود که یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری در افغانستان نوید داده که در صورت پیروزی در انتخابات اصفهان را برخواهند گرداند! بنظرم اگر که هیچ، فقط باید دلاوری و رشادت گرجی ها را در آن جنگها به یادشان آورد. ضمن اینکه به ظاهر باید آن تونل های زیرزمینی را بازسازی کرد، شاید همین روزها بدر بخورد. :))))))

۲۱ مرداد ۱۳۸۸

بخش پایانی مصاحبه با شواردنادزه

بخش اول و دوم را نیز بخوانید.

- بسیار خوب.... بیایید حالا در مورد کاخا تارگامادزه صحبت کنیم. او در یکی از مصاحبه های خود اظهار کرد که زوراب ژوانیای فقید (اولین نخست وزیر پس از انقلاب رز که در حادثه ای مشکوک فوت کرد) به وی قول معاونت نخست وزیری داده بود اگر او از نخست وزیری ژوانیا حمایت می کرد....
- کلا، کاخا تارگامادزه انسانی راستین است و نبودش برای گرجستان کاستی بزرگی است... تعدادی از مدارک گم شده بود و ژوانیا معتقد بود که این مدارک توسط تارگامادژه به سرقت رفته است.... در حالیکه آنها به دستور مستقیم توسط گارد محافظ من از محل خارج شد.

- ببخشید، در مورد چه مدارکی صحبت می کنید؟
- با موافقت ژوانیا گروهی 13 نفره وارد تفلیس شدند. آنها دعوت رسمی شده بودند... سپس رفتار آنها باعث شک و تردید شد و مشخص شد که واقعا جاسوس بودند.

- چه جاسوس هایی، آمریکایی ها؟
- نه، روس ها... فکر می کنم قبل از انتخابات سال 1999 بود..

- این مدارک مربوط به چه بود؟
- نتوانستیم به درستی کشف رمز کنیم، قسمتی به انگلیسی بود، قسمتی به گرجی و بخشی دیگر به روسی. رئیس سازمان جاسوسی آمریکا، تِنِت، با من دوست بود. من با نامه ای این مدارک را برایش فرستادم. شک داشتم که مدارک جاسوسی بود. آقای تِنِت به من جواب داد که این مدارک جاسوسی است و آنها علاقمند هستند تا هر آنچه در گرجستان اتفاق می افتد را بدانند.

- محافظان شما این مدارک را از کجا دزدیدند.
- از خانه های آنها...

- مدارک کجا نگهداری می شد، در دفتر کار ژوانیا؟
- نه، در ساختمان "Lech-komisia" در طبقه سوم، جاسوس ها آنجا زندگی می کردند..

- اتفاقا، این افرادی را که شما جاسوس می نامید، همکاران یکی از خبرگزاری های معروف بودند و در گرجستان، با توجه به خبر رسمی منتشر شده، جهت بررسی و توسعه همکاری با آژانس خبری "Moq-kavshiri" (ارتباط شهروندی) آمده بودند. رئیس این آژانس آن زمان شما بودید...
- این سفر با هماهنگی من نبوده است... بطور خلاصه، ژوانیا تهمت دزدی این مدارک را به تارگامادزه میزد. من دوبار او را فراخواندم و گفتم که تارگامادزه در ایم میان هیچ نقشی نداشته است و این مدارک با دستور من دزدیده شده است و حتی به او گفتم که آنها را کجا فرستادم.

- به نظر شما، ژوانیا می دانست که این افراد جاسوس بودند؟
- این را نمی دانم، ولی واقعیت است که با اجازه ژوانیا آمده بودند...

- آیا با حضور شما ژوانیا و تارگامادژه واقعا با هم دعوا کردند؟
- به خاطر ندارم، شاید.... اتفاقا، ژوانیا انسانی بسیار عاقل و روشنفکر بود، ولی یک کاستی داشت- خیلی شکاک بود. به او می گفتم که من مدارک را دزدیدم، بعنوان شاهد هم محافظانم هستند ولی نتوانستم او را مجاب کنم که تارگامادزه نقشی نداشته است. بنظرم هدفی دیگر داشت.

- مثلا؟
- تارگامادزه وزیری قوی بود و شاید زوانیا فکر می کرد او رقیبی سرسخت برایش خواهد شد...

- دولت ثابت می کند که کاخا تارگامادزه همکار گروه ویژه روس ها بود و ....
- ولش کنید کاخا را،! بیش از چیزی که به شما گفتم، نمی دانم. کاخا وزیری قوی بود ولی مجبور شدم او را فدا کنم.

- پس می شود گفت که زوراب ژوانیا بر شما پیروز گشت- تارگامادزه و تمام دولت را با اولتیماتوم ژوانیا برکنار کردید، یادتان می آید؟
- مگر این مسابقه بود؟

- بله، مسابقه بود، برای در دست گرفتن حاکمیت....
- خیلی از شواردنادزه خوششان می آمد، بسیاری نیز فکر می کردند که اگر شواردنادزه نباشد، خوشبخت خواهد بود، اما امروزه چیز دیگری دیدند!..

- جواب آن چه خواهد بود و اینکه امروزه دولت از چه کسی می ترسد، و یا انجام انقلابی دیگر توسط کدام بخش از اپوزیسیون امکان پذیر است؟
- اپوزیسیون چندین بار ثابت کرد که در جهت انقلاب پیش نمی رود... اپوزیسیون همیشه متذکر می شود که می خواهد با راههای صلح آمیز به حکومت برسد...

- راستی، آقای ادوارد، در زمان ریاست جمهوری شما، در برابر ساختمان دولت اگر رقص خرگوشی می کردند، شما چه کار می کردید؟
- طرفداران زویاد امروزه هم به جلوی خانه من می آیند.

- یعنی دیگر عادت کرده اید؟
- (می خندد) منتظر باش، تا یکی دو ساعت دیگر می آیند و با آنها صحبت کن...

- چطور فکر می کنید، روسیه برای از سر باز کردن سااکاشویلی پول خرج خواهد کرد؟
- مرد، این را باید از روسیه بپرسی، من چه می دانم؟

- شما که گفتید که با پوتین دوست هستید پس از او بپرسید....
- با او دوست بودم، الان دیگر نیست...

- چرا دعوا کردید؟
- دعوا نکردیم، فقط، او از راهی دیگر دفت و من با راه خودم.

- آیا آقای اِبرالیدزه را می شناسید؟
- یک اِبرالیدزه را می شناختم با نام نوگزار که الان فوت کرده است...

- حتی میخائیل خوبوتیا را نمی شناسید؟
- بطور قطع، نه!

- از زمانی که اینترپل بدنبال لوان مامالادزه هست، آیا با شما تماسی داشته؟
- نه. اتفاقا لوان فرمانداری خوب بود و کارهای بسیار خوبی نیز انجام داد. نمی انم رشوه می گرفت یا نه ولی همه چیز را راه اندازی کرد....

- شکارچی تمساح بود...
- نمی دانم...

- بس کنید اقای ادوارد، فرماندار شما بود و نمی دانید؟
- نمی دانم، برادر، نه... تمساح دیگر کجا بود؟

- خارج کشور...
- برایم داستانسرایی نکنید لطفا.... پیدایش کنید و ازش بپرسید...

- آقای ادوارد، وقایع چگونه پیش خواهد رفت؟
- با دشواری...

- راستی، آقای ادوارد، "اوتسنوبی" (نام مستعار خواننده گرجی که برادر یکی از رهبران اپوزیسیون فعلی گرجستان بنام لوان گاچِچیلادزه است) اگر شما را به سلول** دعوت کند خواهید رفت؟
- (می خندد) سلول که هیچ، من به حیاط خانه ام هم نمی رود، نشسته ام و کار می کنم....

- کتاب جدید می نویسید؟
- بله.

- درباره چه فصلی از تاریخ؟
- درباره زمانی که من بودم و سخن های چرند می گویند. باید به این چرندیات پاسخ دهم! از این دنیا نخواهم رفت تا تمام حقیقت را ننویسم! کتاب آخرم را خواندید؟

- هدیه ندادید و چگونه می خواندم؟
- بخرید!

- هدیه بدهید!
- چرا باید هدیه بدهم؟

- شما در "انتخاب من" می نویسید که در کودکی زمانیکه به عمویتان در رساندن نامه ها کمک می کردید، قاصد خبرهای بد شناخته شدید... چطور فکر می کنید، زمانیکه به اوج مقام کاری خود رسیدید، برای انسانها حامل پیام بدبختی بودید؟
- میدانید؟! اگر انسانی راستین هستی و می خواهی در کشور راستی و درستی حکومت کند، ممکن است دچار اشتباه شوی، ولی مهم آن است که این اشتباه را اعتراف و آنرا جبران کنی!

- شما به کدام اشتباه اعتراف کردید؟
- (سکوت) به این اشتباه اعتراف کردم که قبل از رسیدن کیتوانی به سوخومی باید بجای فرستادن سیگووآ خودم می رفتم. اگر من رفته بودم، آقای آردزینبا با من ملاقات می کرد و شاید جنگ هم آغاز نمی شد!


**توضیح: برای مدت زمانی اپوزیسیون گرجی در میدان اصلی و در برابر ساختمان تلویزیون و پارلمان دست به ایجاد سلول های زندان کرده و برخی از افراد با محاط کردن خود در این سلول ها اعتراض خود را به دولت نشان دادند. در دنیا نمونه های از این دست اعتراضات موجود است. فکر می کنم بنام اعتراض "شهر-سلول زندان" معروف هستند. زمانی آلبرت انیشتن هم از این روش برای نشان دادن اعتراض خود استفاده کرده بود.

۲۰ مرداد ۱۳۸۸

شاهین ترازو

شده بود مثل ترازو. از اون دو کفه هاش.
شده بود میزان... در آخرش متعادل کننده بود. هوای هر دو طرف کفه رو داشت. همه ازش راضی می شدند. همه خوشنود بودند.
اما این "همه" یک چیز را نمی دیدند...
اگر به یکی از کفه های ترازو حتی یک گرم اضافه یا کم بشه تلاطم بعد از او دیدنیه، مدام حرکت می کنه، کفه های ترازو بالا و پایین می شوند تا آرام شوند. نیروی زیادی می خواهد تا به یکسانی برسه. زمان هم همینطور.
یکبار امتحان کن. سعی کن با دستت تعادل بهم خورده ترازو رو به حالت قبل برگردونی. دستت رو به وزنه ها نزن، شاهین رو نگه دار!!! سخته نه!؟

۱۹ مرداد ۱۳۸۸

بخش دوم مصاحبه با شواردنادزه

بخش دوم مصاحبه با آقای شواردنادزه درخصوص روابط گرجستان با روسیه و جنگ آبخازیاست که پیرو بخش اول آن با ترجمه ی آزاد خودم تقدیم خوانندگان می شود.
بخش سوم و پایانی آن بیشتر به روابط سیاستمداران و بازیگران سیاسی در زمان برکناری شواردنادزه و اوضاع آنزمان برمی گردد که شاید برای خوانندگان خاص درخور توجه باشد. با اینحال قسمت سوم نیز بزودی منتشر خواهد شد.


- یعنی می خواهید بگویید که شروع کننده جنگ در آبخازیا ما بودیم؟
- در این خصوص دوباره می گویم: ما برای جنگ وارد آبخازیا نشدیم، از شهر سوچی تا سوخومی قطاری در حال رفت و آمد بود که مدام مورد دستبرد و دزدی قرار می گرفت، این ضرر تا 12 میلیون منات بود و هدف اصلی ورود ارتش نیز همین بود که از این قطار دزدی نشده بود. حتی در سال 2003 ملاقات من و پوتین بر این اساس بود که خط راه آهن سوچی تا شهر سامتردیا (شهری تقریبا مرکزی در غرب گرجستان) امتداد یافته بود. در عوض، بازگشت جنگ زندگان ما از شهر گالی قانونمند شد...

- بازگشت به شهر گالی قابل درک است، ولی من در مورد آغاز جنگ در آبخازیا صحبت می کنم...
- در آن زمان من ریاست نیروهای مسلح را بر عهده نداشتم، من فقط ریاست شواری کشوری را برعهده داشتم و گارد موظف نبود دستورات رئیس شورای کشوری را پیروی کند.

- یعنی تراژدی آبخازیا به گردن تنگیز کیتووانی است؟
- نتیجه گیری را شما بدست آوردید، این چندان هم سخت نیست...

- بععللله... جالبه.... این درحالی است که در ابتدا شما، تنگیز کیتووانی، تنگیز سیگوآ و جابا یوسلیانی در یک گروه بودید..
- به ظاهر بله..... کیتووانی آن دستوری را که من صادر کردم اجرا نکرد. اتفاقا، یلتسین مخالف شدید ورود به سوخومی بود، او آنزمان در شهر سوچی به استراحت می پرداخت. به من گفت، تو را به اشتباه نیاندازند، اگر وارد سوخومی بشوید در آنجا ما دو واحد ارتشی داریم، ماموران مرزی نیز از نیروهای ما هستند و جنگ شروع خواهد شد. به کیتووانی زنگ زدم، ورود به شهر را ممنوع کردم، ولی...

- فقط کیتووانی با شما مخالفت می کرد؟
- نه، ولی او رئیس ارتش بود. در رابطه با آبخازیا ما نه تنها در زمان شواردنادزه و سااکاشویلی که در زمان های گذتشه نیز مرتکب اشتباه شده ایم.

- یعنی کمی زودتر، زمان دولت زویاد گامساخوردیا؟
- من این را نمی گویم...

- اتفاقا تنگیز کیتووانی امروزه در مسکو است و در زمان تظاهرات 9 آوریل امسال گفته شد که او از اپوزیسیون حمایت می کند. به نظر شما، کیتووانی در مسکو چکار می کند و آیا در زمانی که هدایت نیروهای مسلح رابر عهده داشت از روسیه کسب تکلیف می کرد؟
- اینو از کیتووانی بپرسید، چرا من باید جواب بدهم؟

- از او نیز می پرسم، اما نظر شما را می خواهم بدانم...
- آیا ثابت می کنید که دستورات مسکو را اجرا می کرد؟... آیا زمانی که با زویاد(گامساخوردیا- اولین رئیس دولت گرجستان مستقل پس از فروپاشی) مخالفت کرد نیز دستور مسکو بود؟ انسانی خاص است... بطور کل هیچ چیز غیرممکن نیست ولی برای اینکه به کسی اتهام بزنم باید مستند باشد. در حال حاضر، اینکه روسیه خواستار دور کردن شواردنادزه بود واقعیتی است کما اینکه آمریکایی ها هم دلخوشی از من نداشتند.

- چرا هر دو را ناراحت کردید؟
- گفتم که با پوتین دوستی می کردم و با آمریکا نیز روابط خوبی داشتم، ولی آمریکا فقط دفتر ریاست جمهوری نیست. اتفاقا، ورود مردم به پارلمان را سو.ر.وس حمایت مالی می کرد. در ابتدا به ما کمک می کرد- به دانشجویان، پروفسورها و آکادمیسین ها حقوق ماهانه می داد، سپس بر علیه ما شروع به فعالیت کرد. برای آنکه رئیس جمهور گرجستان را برکنار کنی پول لازم است و این پولِ سو.ر.وس بود.

- سو.ر.وس پنهان نمی کند که حامی مالی "انقلاب رز" بوده است...
- بله، پنهان نمی کند و برعلیه بوش حدود 12 میلیارد دلار هزینه کرد...

- حرف حرف می آورد، امروزه برای برکناری سااکاشویلی به نظر شما چه کسی دارد هزینه می کند؟
- (می خندد) شواردنادزه... – اِه، راستی؟- در جیبم فقط یک 50 لاری هست و اگر بیشتر یافتید مال شما باشد!

- شایعه شده است که "فروم ملی" برنامه های خود را با شواردنادزه هماهنگ می کند. آیا شما ایده ئولوگ "فروم" هستید؟

- خواهش می کنم دست از داستان ها بردارید! با من با داستان ها حرف زدن ممکن نیست!

- من خیلی وقت است که از داستان ها دست برداشته ام، این را افراد نزدیک به دولت منتشر می کنند!..
- پس، از همان ها بپرسید، که آیا سند دارند یا نه، با چه کسی و در کجا ملاقات کرده ام. نه با اپوزیسیون ارتباط ندارم و نه با دولت!

۱۴ مرداد ۱۳۸۸

مصاحبه جنجالی با شواردنادزه

مصاحبه جنجالی با ادوارد شواردنادزه در خصوص مسایل منطقه، جهان و دوران زمامداری اش بر مسند ریاست جمهوری گرجستان در یکی از سایتهای اینترنتی گرجی منتشر گردید. ترجمه این مصاحبه که شرح حال گذشته، حال و آینده گرجستان از دید این سیاستمدار قدیمی دوران شوروی سابق در چند قسمت در این وبلاگ منتشر خواهد شد. خبرنگار با بی پروایی کامل و صراحت کلام وقایعی را به یاد این "پیر سیاست" می آورد که گهگاهی موجب برآشفتگی وی نیز می شود. و از آن جالبتر پرسشهای بدون پاسخ درخور توجه هستند. شما را به خواندن این مصاحبه جالب دعوت می کنم.

...ექვსი წელია, სახლში წავიდა და, როგორც თვითონ ამბობს, შინიდან ეზოშიც კი იშვიათად გამოდის. მიუხედავად ამისა, მის მიმართ ინტერესი არ ნელდება. ეს ბუნებრივიცაა, რადგან, სხვა თუ არაფერი, ედუარდ შევარდნაძე “ცივი ომის” დასრულების ერთ-ერთი ინიციატორ-შემოქმედია. ისე, ბოლო დროს თანამედროვე მსოფლიოს ლიდერები “ცივ ომს” რუსეთთან მიმართებაში სისტემატურად ახსენებენ... ამასთან, ნიშანდობლივია, რომ მოსკოვში ჩასული ბარაკ ობამა საბჭოთა კავშირის პირველ და უკანასკნელ პრეზიდენტს, მიხეილ გორბაჩოვს შეხვდა. მოკლედ, როგორ აფასებს ობამა-მედვედევის შეხვედრას, რა დოკუმენტები მოპარეს მისი დაცვის ბიჭებმა ზურაბ ჟვანიას, რა სკანდალურ ინფიორმაციას ახმაურებს გარდაცვლილ პრემიერზე და როგორ გაშიფრა 13 ჯაშუში ედუარდ შევარდნაძემ?

شش سال است که خانه نشین شده است و همانطور که خودش می گوید حتی بندرت به حیاط خانه می رود. با اینحال، از توجه نظر نسبت به او کاسته نمی شود. این طبیعی هم هست، چرا که اگر نه هیچ چیز، ادوارد شواردنادزه یکی از پیشگامان و نهایی کنندگان پایان "جنگ سرد" است. این اواخر، رهبران کنونی جهان در ارتباط با روسیه بطور مرتب "جنگ سرد" را بر زبان می آورند. در عین حال، ملاقات باراک اوباما در سفرش به روسیه با اولین و آخرین رئیس جمهور شوروی سابق، میخائیل گورباچف، قابل ذکر است. بطور خلاصه اینکه خواهید خواند که ادوارد شواردنادزه ملاقات اوباما-مدودف را چگونه ارزیابی می کند، چه اسنادی را محافظان وی از نخست وزیر فقید گرجستان دزدیدند و چگونه او 13 جاسوس را کشف کرد؟


- آقای ادوارد، سفر باراک اوباما به مسکو را چگونه ارزیابی می کنید، در واقع، تورنیِ مسکوِ رئیس جمهور آمریکا چه دستاوردی برای گرجستان خواهد داشت؟
- از لحاظ بین المللی اتفاق بسیار مهمی است. هرآنچه که در ارتباط با گرجستان است، حتی انتظار نداشتم که اوباما در مورد گرجستان اینگونه واضح صحبت کند و آنهم دوبار آنرا به زبان آورد. این چه نتیجه ای خواهد داشت فقط خدا می داند ولی وقتی اوباما حرف می زد، مدودف جواب نمی داد.

- این خوب است یا بد؟
- ببینیم چی میشه....

- اتفاقا، در مسکو اوباما با اولین و آخرین رئیس جمهور شوروی، میخائیل گورباچف دیدن کرد...
- گورباچف یکی از نمایندگان نیروهای اپوزیسیون روسیه است...

- بله، ولی این دیدار "اهداف دوراندیشی" را با خود نداشت؟
- نه، نه...

- براساس عقاید تعصب آمیز، شوروی را گورباچف و شواردنادزه ویران کردند. نه تنها این، بلکه زمانی یکی از دوستان شما، مرحوم واختانگ گوگوآدزه مطمئن بود که گورباچف و شواردنادزه با آمریکا همدست هستند... خلاصه، آیا اوباما به "مامور" قدیمی خود تکالیف جدید داد؟
- گوگوآدزه آدم عاقلی بود ولی چرت و پرت زیاد می گفت!؟

-چرا چرت و پرت؟ خب ممکنه که چیزی را که می گفت واقعیت باشد؟
- (صدایش را بلند می کند) سیاست بر اساس "خب ممکنه" ساخته نمی شود.

- اجازه بدهید با شما موافق نباشم، چرا که سیاست معاصر گرجی، به عقیده من، دقیقا بر "خب ممکنه" ساخته می شود...
- (سکوت) سیاست پیشین و کنونی نیز منابع و شرایط واقعی را درنظر می گیرد و اگر این ملاقات ها و تصمیم ها به این شرایط پاسخ می دهد، پس این سیاست وقایع است. فکر می کنم از اوباما نباید بیش از این انتظار داشت گرچه گفتن اینکه واکنش روسیه چه خواهد بود بسیار سختتر است. همچنین سخنان اوباما درخصوص ایران و افغانستان بسیار مهم بود و اجازه انتقال محموله های خود را از خاک روسیه به افغانستان دریافت کرد. در زمان خودش، باور داشتم که ورود ارتش روسیه و آمریکا به افغانستان اشتباه بود و هم اکنون نیز بر همان باور هستم. برای خروج نیروهای شوروی از افغانستان چهار سال تلاش کردم. آمریکایی ها برای مبری نمودن خود چنین می گویند که با طالبان، قاچاقچی ها و جنایتکاران مبارزه می کنند ولی طالبان همیشه وجود خواهد داشت، کمااینکه رئیس جمهور جدید آمریکا نمی تواند افغانستان را انکار کند چرا که در این ماجرا بطور عمقی غرق شده اند.

- آقای ادوارد، در این فرایندهای جهان نقش گرجستان چیست؟ اتفاقا نظری وجود دارد بر این مبنی که آمریکا برای بمباران افغانستان و ایران ممکن است از گرجستان اقدام کند....
- براساس تجربیات قدیم خود می توانم بگویم که در زمان ریاست جمهوری من ارتباط نزدیکی با آمریکا داشتیم، مواد غذایی و اسلحه ارسال می شد، ارتش را سازماندهی کردند...

- اگرچه در زمان جنگ ماه اوت مشخص شد که ارتش چندان هم آماده و سازماندهی نشده بود....
- اتفاقا با آمریکایی ها ارتباط عالی داشتم و همزمان با پوتین دوست بودم و چیزی را از او پنهان نمی کردم....

- امروزه با پوتین دوستی ندارید؟
- پوتین به من گفت که ارتش را ما نیز می توانیم برایتان آماده و سازماندهی کنیم. پاسخ دادم که منابع مالی شما محدود است ولی آنها در پول غرق شده اند ولی قول می دهم که در خاک گرجستان پایگاه نظامی آمریکا ایجاد نشود. او آرام شد.... اشتباه آخری ما این است که آن نخ ارتباطی با روسیه را نباید می بریدیم. برای بازسازی این رابطه زمان لازم است تا باز دوست باشیم.

- به نظر شما این نخ چرا پاره شد؟
- به خاطر بی مسئولییتی و ندانم کاری... باید قدمهای خودت و دوست ات و یا طرف مقابل ات را محاسبه کنی...

- آیا شما بر مسئله قطع رابطه رهبران حزب ناسیونال به روسیه به توصیه دوستان آمریکایی اذعان دارید؟
- باور ندارم!

- این را باور ندارید که دولت در کاخ سفید دوستان نزدیکی دارد یا اینکه قطع رابطه با روسیه جهت دهی آمریکایی هاست؟
- نه آن یکی و نه این! گرجستان با دیکته آمریکا هیچ کاری انجام نداده است، نه وارد تسخینوالی شده است و نه رابطه اش را با روسیه قطع کرده...

- وقتی روسیه دست به اشغال و تجاوز کشورت زده است باید روابط دیپلماتیک را قطع کنی، پس چکار باید کرد؟
- چرا باید سفارت را منحل می کردیم؟

- برای اینکه این نوعی از اعتراض است!
- برای شروع به کار مجدد آن زمان لازم است!؟

- بطور کل، بخشی از تحلیلگران می گویند که سفر اوباما باعث از بین رفتن حمله و اشغال جدید بر علیه گرجستان شد....
- هیچ چیز را متوقف نکرد! اگر روسیه تصمیم بر جنگ داشته است اول جنگ را آغاز می کرد و بعد با اوباما ملاقات می کرد.

- یعنی شما می گویید که خطر جنگ وجود ندارد؟
- اگر عقل نداری و رفتار نامناسبی از تو سر بزند همیشه تهدید جنگ وجود دارد!

- بنابراین صحبت به این سمت میرود که طرف گرجی عقل ندارد و بد رفتار میکند؟
- نمی توانم بگویم عقل ندارد ولی بد رفتار می کند!

- برایم ثابت کنید که بد رفتار میکند؟
- نباید با روسیه روابط دیپلماتیک را قطع می کردیم. اگر همین امروز شروع به گشایش مجدد سفارت کنیم حداقل 2-3 ماه زمان خواهد برد.

- آقای ادوارد، خیلی ببخشید، ولی وقتی شما در مورد اشتباهات دولت فعلی صحبت می کنید، در زمان ریاست جمهوری شما نیز اشتباهات متعددی مرتکب شدید. برای مثال آتش بس جنگ آبخازیا را امضا کردید و قسمتی از مهاجران جنگی را برگرداندید، ولی جنگ باز شروع شد...
- جنگ آبخازیا بدون نقش و حضور ما آغاز نشده است.

- یعنی می خواهید بگویید که شروع کننده جنگ در آبخازیا ما بودیم؟

پاسخ به این سوال و ادامه مصاحبه را در پستهای بعدی دنبال کنید.

۱۳ مرداد ۱۳۸۸

هوای گریه با من



نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من


برای شنیدن این تصنیف زیبا به این لینک بروید.

در آستانه اولین سالگرد جنگ گرجستان-روسیه

در آستانه سالگرد جنگ اوت سال گذشته گرجستان و روسیه در منطقه اوستیای جنوبی و پیامدهای آن شما را به خواندن دو مطلب جالب، جامع و بی طرف از سایت دیپلماسی ایرانی دعوت می کنم. :
تکه‌های گمشده گرجستان در پازل هزار تکه قفقاز
هشدار جنگى روسيه به گرجستان در نخستين سالگرد جنگ