۰۶ مرداد ۱۳۸۸

نامه درخواست اصلاحیه به سایت پرشین بوک

مدیریت محترم سایت اینترنتی پرشین بوک،

با سپاس از تلاش و فعالیت شما در حیطه فرهنگ و ادب ایران زمین لازم می دانم درخصوص داستان کوتاه منتشر شده در سایت اینترنتی پرشین بوک مطلبی را به اطلاع شما و خوانندگان آن سایت برسانم.
در بخش مدیریت مقالات/داستان کوتاه به داستانی به مشخصات ذیل رسیدم:
سرگذشت آهوي كوچولو گروه: داستان كوتاه
نویسنده: واژا پشاولا نويسنده گرجستاني
کشف ترجمه چنین داستانی از نویسنده ای گرجی که برای خوانندگان معمولی فارسی زبان ناآشناست برایم بسیار تعجب آور بود. با کمی دقت در ساختار ترجمه و با تشکر از نلخیص کننده این داستان کوتاه باید به اطلاع گردانددگان آن سایت برسانم که این داستان تقریبا کوتاه قبلا توسط اینجانب بصورت کامل ترجمه آزاد شده و در وبلاگم منتشر شده است. می توانید منبع اصلی لینک ها را با نام " گفته های گوزن کوچک یا შვლის ნუკრის ნაამბობი " از اینجا پیگیری نمایید.

قسمت اول و دوم – http://pepella.blogspot.com/2006/12/blog-post_10.html
قسمت 3- http://pepella.blogspot.com/2007/05/blog-post_05.html
قسمت 4 – http://pepella.blogspot.com/2007/05/blog-post_6103.html
قسمت 5 http://pepella.blogspot.com/2007/05/blog-post_9240.html

ضمن تشکر از شما به خاطر آشنا نمودن خوانندگان فارسی زبان با فرهنگ و ادبیات غنی گرجی، خواهشمند است در آدرس مربوطه منبع و مترجم آنرا (هرچند خام و غیرحرفه ای) ذکر فرمایید.
در پایان از تلخیص کننده سرگذشت آهوی کوچک نیز بابت زحمتی که کشیده اند تشکر می کنم.
امیدوارم با درج درخواست اینجانب باعث تشویق فعالیت افرادی همچون من در زمینه ادبیات و فرهنگ ملل شوید.

با سپاس فراوان
پپلا

۳۰ تیر ۱۳۸۸

در زندگی دردهایی هست

در زندگی دردهایی هست
که
مثل خوره روح آدمی را می فرساید
و شاید در زمانی نا بهنگام با تلنگری شاعرانه فرو ریزد
در زندگی دردهایی هست که
نگفتنش یک درد و گفتنش هزار درد می شود

در زندگی دردهایی هست...

در زندگی دردهایی هست که
تو را از زایش دوباره دور می کند
و سد نگاه تو به دوردست ها می شود

و تو در میان بهت دیگران با او همنشین می شوی

تا هربار پس از گشودن چشم با چشمکی خود را به خاطرت آورد
و تو را هر بار بیشتر در گرداب دردها فرو برد
و هربار بیشتر در مهار افسارش قرار دهد

در زندگی دردهایی هست
تکراری
ناتمام
زشت

در زندگی دردهایی هست آیا؟


پی نوشت: این نوشته از طرف دوستی برایم ارسال شده که با اجازه ایشان در اینجا آوردم.

۲۴ تیر ۱۳۸۸

فاجعه هوایی کاسپین

امروز ظهر در میان خبرهای ناگوار و ناخوشایند این روزها، خبری منتشر شد که وسعت فاجعه آن بر هر آدمی تاثیر می گذارد. در یک حادثه هوایی 168 نفر از هموطنان، دوستان، آشنایان و یا بستگان "ما" از دست رفتند. اتفاقی بسیار ناراحت کننده که در این روزها مزید بر آن می شود که فکر کنیم شادی از این مرز و بوم رخت بربسته و جایش را به غم و غصه داده.
در میان درگذشتگان دو شهروند کشور گرجستان نیز وجود داشتند. نام یکی از آنها برایم آشنا آمد. :( خانم ناتلا نیکولایوا همسر کارمند بلندپایه سیاسی سفارت گرجستان در تهران از کشته شدگان است.
او برای گذراندن تعطیلات تابستانی از مسیر ایروان رهسپار گرجستان بود.
برای آقای نیکولوز و دیگر بازماندگان شان آرزوی صبری بزرگ دارم. چرا که چنین ناگوار و اتفاقی از دست دادن عزیزی بسیار سخت است.
همین دیروز بود که مادری داغدار فرزندش را پس از مدتها جستجو به خاک سرد سپرد. صبر و آرامش برای آنها نیز دشوار است.

در چند پست قبلی در مورد مهمانی سفارت در روز استقلال گرجستان برایتان گفتم. آن روز خانم ناتلا و همسرش از میزبانان مهمانی بودند. خانم ناتلا با خوشرویی و مهربانی سعی می کرد به همه خوش بگذره. یادش گرامی و روحش قرین رحمت پروردگار

۱۳ تیر ۱۳۸۸

بر روی رودخانه مه می گذرد- ხევზედ მიდიან ნისლები

بر روی رودخانه مه می گذرد،
به تندی و ترانه خوان،
چه خوشحال اند دیگ های جوشان *
که زمین را با سیاهی می پوشانند!
من ِ کور شده، چیزی را نمی بینم
قله ی کوهها برایم ناپدید شدند
وای بر من که دیگر بر من نمی تابد
اشعه های گرمابخش خورشید
پس من را نیز فرو بده، ای مه!
به رویم خاکستر بیافشانید، خفه ام کنید
چشم هایم را درآورید و قلبم را نیز
و با آنها ناهارتان را آماده کنید.
کجا می روی، کجا، ای کلاغ
حداقل تو ترحم کن
با من دوست شو، فدایت شوم،
با قارقار کردنت خوشحالم کن،
برویم، با هم برویم،
از موطن دور شویم
دیگر نبینیم
دشت و کوه میهن دوست داشتنی مان را
برویم، گم شویم.
زمین های دیگری را شخم بزنیم
بر آن بپاشیم، با هم بپاشیم
چشمه های اشک تلخ را.

* (melting pot همان اصطلاح انگلیسی) پی نوشت: همچون روال گذشته این بار نیز سعی کردم خواننده فارسی زبان را با یکی از آثار معروف و مشهور نویسندگان و شاعران گرجی قرن 19 آشنا کنم. شعر بالا ترجمه ای است آزاد از شاعر معروف واژا پشاولا.

ხევზედ მიდიან ნისლები
ვაჟა–ფშაველა
(სიმღერა)
ხევზედ მიდიან ნისლები,
გაჩქარებულნი, მღერითა.
როგორ ხარობენ ტივლები,
რომ მიწას ჰფარვენ ბნელითა!
ვეღარას ვხედავ ბეჩავი,
გამიქრენ წვერნი მთისანი;
ვაჰმე, ვეღარა მწვდებიან
სათბობლად სხივნი მზისანი.
ბარემ მეც ჩამთქით, ნისლებო,
დამნაცრეთ, დამაფერფლეთო,
თვალნი დამთხარეთ, გულისაც
სადილი გაიკეთეთო.
სად მიხვალ, სადა, ყორანო,
შენ მაინც შამიბრალია,
მიამხანაგე, გენაცვლე,
ყრანტალით გამახარია!..
წავიდეთ, ერთად წავიდეთ,
მოვშორდეთ მშობელს მხარესა,
ნუღარ ვიხილავთ საყვარლის
ჩვენის ქვეყნისა მთა-ველსა.
წავიდეთ, გადავიკარგნეთ.
დავსთელოთ სხვისნი არენი!
ვანჩქლიოთ, ერთად ვანჩქლიოთ
ცრემლის წყარონი მწარენი.
1886 წ.

source: QarTuli poezia

همای دوستی

سالها پیش. ترم اول دانشگاه وقتی به اتاقم رفتم و با حاضرین آشنا شدم، هم اتاقی هایم گفتند که یک نفر دیگر که هم رشته ای توست نیز در این اتاق جدید است. اهل جنوب گرمسیر است. در روزهای اول نتواستم او را ببینم. چرا که پس از ثبت نام به ولایت برگشتم تا وسیله های مورد نیاز را بیاورم. بعد از آن هم به دلایلی به خوابگاه سر نزدم.
تا اینکه با شروع کلاسها بالاخره او را دیدم.
تصورم از او زمین تا آسمان با خودش فرق می کردم. منظورم تصور ظاهری است که با اسم جنوب در ذهن هرکس نقش می بنده.
در همان وهله اول سعی کردم نقش دوستی بر روابط مون ببندم. و چنین نیز شد. باید اعتراف کنم، نمی دانم چرا به من وحی شده بود که من باید از این فرشته مهربان، ساده و صمیمی و البته زیبا نگهبانی کنم! شاید چون فکر می کردم در این شهر غریب است.
چنین شد که رفتار و منش او شد الگوی من در روابط ام با دیگران. قبل از اینکه به دانشگاه بیایم توسط یکی از نزدیکانم توصیه شده بودم که سعی کن کسی را بعنوان دوست انتخاب کنی که دانسته هایت را افزایش دهد، که کاستی های شخصیتی تو را با رفتارش و شخصیتش به تو نمایان کند.
هنوز پس از گذشت 15 سال این دوستی ادامه داره و هر روز ریشه دارتر میشه. هر کدام از ما تشکیل خانواده داده ایم با این تفاوت که او مادری مهربان و فداکار شده و من هنوز (به انگار خودم) جرات و از خودگذشتگی مادر شدن د ر خودم نمی بینم.
دیروز روز تولد دوستم بود. از صمیم قلب برای خودش آرزوی تندرستی و شادابی دارم. دلم می خواهد دوستی مان ماندگار شود و برای این تمام تلاشم را خواهم کرد. آرزو می کنم در کنار عزیزانش سرخوش و شادکام باشد.
این ترانه هم تقدیمش.

http://www.youtube.com/watch?v=aSxt7BNYYZc