۰۹ تیر ۱۳۸۸

Populism, Mass-Media, Culture & Intellectuals

پوپولیسم، رسانه های جمعی، فرهنگ و روشنفکران
مصاحبه با امبرتو اکو
"Le Figaro"
- Marie-Laure Germon- 26 September 2006
პუპულიზმი, მასმედია, კულტურა და ინტელექტუალები

ინტერვიუ უმბერტო ეკოსთან

- شما بسیار اوقات درباره تهدیدی صحبت می کردید که نتیجه فراگیر شدن پوپولیسم خواهد بود، اما پوپولیسم، همانطور که پیداست اکنون در تمام اروپا منتشر شده است. این فرایند را چطور توضیح می دهید؟

- بیاید، عجولانه استنتاج نکنیم، به اصطلاح شکوفا شدن ایده های ملی علی الخصوص در کشورهای اروپای مرکزی و شرقی نتیجه منطقی فروپاشی حکومت شوروی است. ناراحت کننده است که در گرداب مدرنیته تاریخ قرون را فراموش می کنیم. من از ژاک له گوف (Jacques Le Goff) که در یکی از انتشارات اروپایی در حیطه تاریخ مدیریت می کند، خواستم به نویسندگان سفارش کتابی را بدهد که در آن فروپاشی امپراتوریها ارزیابی شود. این موضوع چنان تمام شمول است که متاسفانه تاکنون کسی جرات نکرده است آنرا بررسی کند. گو اینکه چنین کتابی مبنای شناخت دنیای امروز می شد. برای مثال، کشورهای بالکان تا به امروز نتایج سقوط امپراتوری روم را "درو می کنند". در آسیای نزدیک نیز رد پای سقوط حکومت عثمانی را مشاهده می کنیم. با گذشت چندین دهه بالاخره نتایج منفی فروپاشی نظام شوروی مشخص خواهد شد. ناسیونالیسم امروزی غرب با ریشه هایش در تکتونیک دینامیک با امپریالیسم است. بعد از ضربه های تهییج های فروپاشی اغلب قرن ها می گذرد تا "صفحه های تکتونیکی" با ثبات شود و موج ضربه ها آرام شود.

- شما در کتاب آخرتان "گامهای خرچنگ" می نویسید که پوپولیسم امروزی هیچ ارتباطی با مردم ندارد. چرا؟

- صرفا به این خاطر که این "مردم" وجود ندارند! و یا آن فقط سفسطه زبانی است که در واقعیت تمام جمعیت یک کشور را مد نظر دارد و درباره نظر آنها فقط در زمان انتخابات علاقمند می شوند. گرچه در آنجا صحبت نه در مورد مردم که در مورد الکتورها، یکان ساده آماری است. اما پوپولیست نه بر مردم، که بر طرح ابداعی اتحاد ایده ال مردم تکیه میکند که بطور کل از ایده های وی طرفداری می کند. وظیفه اصلی آن توجیه کردن تمام اعمال این پوپولیست می باشد. همچنین پوپولیست بطور مداوم از برخورد جدی با مردم فرار می کند. برلوسکونی هیچ وقت در صحن پارلمان ظاهر نشده است، نطق های وی همیشه از طریق رسانه ها پایه ریزی شده است. علاقمندی رسانه های فرانسوی بر "کارهای برلوسکونی" در وحله اول بر آن دالالت دارد که آنها در تلاش اند تا چنین اتفاقی در کشور آنها رخ ندهد. در حال حاضر بسیار سخن می رود از آنکه در انتخابات آینده ریاست جمهوری نیکولاس سارکوزی و سگولن روآیال در برابر هم قرار می گیرند و اسلحه اصلی آنها مبارزه انتخاباتی مهارت رسانه ای (virtuosic) خواهد بود و نه برنامه واقعی قابل باور. شاید نمونه برلوسکونی کمی برای فرانسوی های عبرت آمیز باشد.

- آیا افزونی اطلاعات در شما باعث اعتماد نمی شود؟

- این هایپرتروفی عمومی زمانی آغاز شد که کندی در انتخابات نه براساس رجحان سیاسی خود که به خاطر ظاهر خوشایند خود که در تقابل (کنتراست) ظاهری جدی با رقیب بود بر نیکسون پیروز گشت، - نیکسون حتی ریش تراشیدن نمی دانست! این نقطه عطفی است که همه چیز از آنها آغاز شد. در گذشته، در جهانی که رسانه های جمعی وجود نداشت مردم هیچ نوع تماسی با رهبران خود نداشتند. مردم در عمر خود فقط یکبار شاه خود را می دیدند، زمانیکه بعد از به تخت نشستن تمام کشور شاهنشاهی خود را می گشت و زیردستان خود را شفا می داد. ولی به محض اینکه سیاستمدار در میان مردم آمد، تبدیل به نقش هنرپیشه شد!!!. سیاستمدار واقعی به سختی می تواند از این سیستم گریز کند. امروزه سیاستمداران آخرین نظرهای خود را از طریق تلویزیون معرفی می کنند و نه در پارلمان، علیرغم اینکه آنها در پارلمان توانایی تعمیق بخشیدن به نظرها و دیدگاههای خود دارند. سیاستمداران به ارتباط با مطبوعات اولویت می بخشند و به همین علت سخنرانی های خود را محدود به یک شعار (تکیه کلام) می کنند. عمل کردن به چنین روشهایی ناگزیر است و روش مخالف بر آن به نشانه پایان دوران حرفه است. در تمام مدت نخست وزیری برلوسکونی، مدام با چالشهای مخالفتی برخورد می کرد و هربار وعده های دیروز خود را فراموش می کرد. اما در مطبوعات زمان چنان به سرعت می گذرد که چنین بی توجه ای و فراموشکاری برای کسی مهم نیست. دقیقا برای این که با این گرایش و روند مقابله کنم تمام زندگی را در دانشگاه گذراندم، آنجا مکانی ویژه است که به حافظه جوانان کمک می کنیم تا حس مشاهده و تسلسل تاریخی آنها را پرورش دهیم.

- یعنی حس تاریخی در آنها بسط داده شود که اگر با کلمات شما بگوییم، آنطرف اقیانوس آتلانتیک، بخصوص نئو-محافظه کارها به آن احترام نمی گذارند.

- آمریکای معاصر نه مفهوم تاریخ را درک می کند، و نه نقش آنرا بعنوان کشور-فرمانده (پیشوا)ایفا می کند. همنوایی های سازمان ملل نیز به اوج خود رسیده است و او هر چه بیشتری گزینه های جنگی را در اولویت قرار می دهد. ایده این در این است که پرستیژ امپراتوری آمریکا را با جنگهای محلی پی ریزی کند ( همه این ها از قرن 19 بسیار برایمان آشناست). آمریکای معاصر بیشتر به خاطر عدم شدید فرهنگ و عجولانه بودنش بسیار عقبگرد داشته است. (همه این ها ویژگی دوران زمامداری لوئی فیلیپ در اروپا است.) از دیدگاه ایدئولوژی در دوران بوش آمریکا گامی بزرگ به عقب برداشت. دشوار است تصور کنید که فقط در چند دهه پیش، در سالهای 1940، قبل از جنگ با ژاپنی ها، رهبران آمریکا از روت بندیکت (Ruth Benedict) نژاد شناس در مورد ویژگی ها روانی ژاپنی ها می پرسیدند. اما هم اکنون با تکیه برعظمت امپراتوری قدیمی بریتانیا، هیچ لازم نمی شمارند که با شرق شناسان قبل از آغاز جنگ در شرق نزدیک صلاح و مشورت کنند.

-این بی فرهنگی چگونه توضیح داده میشود؟

- ما نباید کاستی ها را فراموش کنیم. ویژگی از دست دادن حس تاریخی آمریکا متاسفانه به سرعت در حال گسترش در جوانان اروپایی است. از جوان انگلیسی، فرانسوی و یا ایتالیایی بپرسید که در دهه 1950 چه کسی رهبر(رئیس) کشورش بوده است....بر خلاف دانش آموزان هم نسل من که بسیار بیشتر به خاطر دارند نخواهند توانست جواب دهند، چرا که در زمان ما مدرسه ها، درس تاریخ را بعنوان ارتباط بین نسل ها معرفی می کرد. از همه بیشتر این مسئله هراس آور است که نشانه های این اپیدمی در دانشگاهها نیز پیدا شده است. یکی از همکاران من در دانشگاه پرینستون، در دانشکده فلسفه، به حضار دانشجو اخطار داد که مانع حضور دانشجویان "تاریخ دانان فلسفی" خواهد شد- با این همه چیز عیان است. آمریکایی های فکر می کنند که جهان از هیچ بوجود آمده است و تمام میراث کلامی، حکمت اندوخته شده در طی قرون ناهنجاریهای اصیل اروپایی بیش نیستند، همین طور است در مورد علاقه و عشق ما نسبت به تاریخ. باید فرض کنیم که از بین رفتن خرد جمعی، آمریکایی ها را تهدید می کند. اصول دایره المعارفی و یا دانش همگانی که در هر اجتماعی نقشی دو گانه دارد: استیفای حافظه و گسترش طنزهای تاریخی که بر اثر آن برای اعقاب وقایع خواهد ماند، دیگر مثمر نیست. دنیای اینترنت که باعث در دسترس قرار گرفتن انبوهی از داده های بی نظم شده است، توانسته منظر تاریخ را به سرعت ناپدید کند. اگرچه، افزونی اطلاعات به همان ترتیب خطرناک است که کمبود آن. بورخس در رمان خود، "فونس-معجزه حافظه" نشان داد که هایپرمنزیا (افزایش غیر عادی حافظه) ممکن است کشنده باشد و لبریز شدن حافظه زندگی را غیرقابل تحمل میکند.

- ولی باز هم زندگی روشنفکری در آمریکا به اندازه کافی متنوع و غنی است!

- ولی این روشنفکران هیچ گونه نفوذی ندارند! آنها به گروهای بسیار کوچکی تقسیم شده اند که در گتوهای ثروتمند پردیس های (کمپوس) دانشگاهی زندگی می کنند. شما در نشریه های پر تیراژ آمریکایی هیچ وقت نظرات آنها را نخواهید یافت. و زمانیکه آنها به دنیای سیاست وارد می شوند بطور کل از دانشگاه بریده می شوند، همانند کیسینجر و بژزینسکی. جنجال حول و حوش گونتر گراس که وی را وجدان ملی می دادند در آمریکا غیرقابل تصور است، تنها به این دلیل ساده که در آمریکا هیچ صاحب نظری چنین شأنی ندارد. نمی توان گفت که در اروپا همیشه مانیفست های صادر شده توسط روشنفکران را مد نظر قرار می دهند ولی آنها را نادیده نیز نمی انگارند.


پی نوشت: این مطلب مدتی پیش ترجمه شده بود منتها به دلیل تصحیح انتشار آن به تعویق افتاده بود. سعی کردم منبع اصلی را به زبانی غیر از گرجی پیدا کنم ولی یافت می نشد که نشد.
پی نوشت 2: شاید هم به خاطر کلاس یوگا نتوانستم زدوتر از این منتشر کنم. (جهت مخاطب خاص : ) ) ) )
source: Arili-blogger

۰۲ تیر ۱۳۸۸

Painting Exhibition by Nana Churgulia in Tehran

On the occasion of Georgian Independence Day, Shirin Art Gallery & The Embassy of Georgian in Tehran cordially invites you to the Painting Exhibition by Nana Churgulia, on Friday June 26, 2009 from 11 to 21. The Exhibition is on view through July 1st , from 11 to 20. "The Gallery is Closed on Mondays."

۱۳ خرداد ۱۳۸۸

خیال های محال

در باغ، میان درختان میوه قدم میزد. هوا بهاری بود.
شکوفه درختان این و آنجا هنوز بر درختان خودنمایی می کردند. انواع حشرات نیز در تکاپو بودند تا از بوی گل ها سرمست شده، هرچه بیشتر از شهد گل ها تغذیه کنند.
پروانه ها نیز از بازیگوشی خود کم نمی گذاشتند. مدام به گلهای بهاری سر میزدند.
نه تنها آنها که او نیز از رنگارنگی گل ها و عطر آنها به وجد آمده بود. از وقتی که پایش را به باغ گذاشته بود، مدام پروانه ای به صورتش می خورد یا دور و برش بال می زد.
احساس کرد از دستش دارد کلافه می شود. چندین بار دستی تکان داد تا او را از خود دور کند.
همچنان به گشت خود ادامه داد.
به زیر درخت گیلاسی پر از شکوفه نشست.
پروانه ای باز به کنارش بال زنان آمد. خواست روی دستش بنشیند. اما، ناگهان او دو دستش را محکم بهم زد. خوشحال از اینکه، بالاخره پروانه را گرفته است، به آرامی دستانش را باز کرد.
چیزی نبود!.... مطمئن بود که پروانه را با دستانش گرفته بود.... به اطراف نگاه کرد اما چیزی نیافت.
دستانش را به آرامی زیر سر گذاشت و با آسمان پر از شکوفه خیره شد، غافل از اینکه آن "پروانه"، خیالی بود که به همراهش در این سفر آمده بود.
بیا باز هم مثل قدیم با همدیگه بریم سفر*
دلم گرفته، راضیم به این خیال های محال


*: در ترانه اصلی به جای کلمه سفر، شمال آمده است.

۱۲ خرداد ۱۳۸۸

کمی دانستن آیا!؟

در دپارتمانی که من کار می کنم تا قبل از اضافه شدن چند کارمند جدید به آن، ذهنیت مناسبی در کل شرکت وجود نداشت. تا قبل از من 3 نفر خانم کارمند آن بودند که دوتای آنها با رفتار و کردار خود در ارتباط با دیگر پرسنل شرکت چنین تصوری را به جا گذاشته بودند.
(البته به ز شما نباشه :دی) بعد از شروع به کار من و اضافه شدن تدریجی دیگر کارمندان به آن کم کم آن برداشت کلیشه ای از کارمندان دپارتمان ما تغییر کرد و هم اکنون آن دو نفر در اقلیت رفتاری بسر می برند و ارتباطات کاری با دیگر دپارتمان ها متفاوت شده است.
مشکل از نوع شخصیت و منش کارمندان "با سابقه" در ارتباط جمعی با دیگران بود و همیشه سعی در متشنج کردن اوضاع بودند. اینکه چه کسی زونکن پرونده ای را به دفتر دیگر ببرد یا بیاورد خود مسئله مناقشه آمیز بوده!!!! مثال از این دست بسیار است.
اشکال کار در آنجا بود که همکاران گرامی با اینکه سابقه طولانی کاری داشتند، همچنان مترصد فرصتی بودند تا از طرف مقابل "مستمسکی" گیرشان بیاید و قائله ای مبنی بر محکوم کردن طرف دیگر برپا کنند. البته شاید خرده را بر مدیریت دپارتمان گرفت که نتوانسته بودند چنین مسائلی را حل و فصل کنند که چنین در ذهنیت های کارمندان ریشه ندواند.
اینکه بتوانی از سابقه کاری خود تجریه کسب کنی و یاد بگیری، ظاهرا کاری بس دشوار است که شامل "همکاران" اینجانب نمی شود.
صحبت از همکاری دارم که سابقه ای تقریبا 7 ساله در دپارتمان خرید خارجی دارد و بایستی که بعنوان پیشکسوت راهنمای ما باشد.! اما دریغ که از کوچکترین و ساده ترین جنبه های کاری خود غافل است.
دیگر کارهایش- منظورم پیگیری پرونده ها از طریق تلفن زبانزده جدید الورودها شده است. هنوز که هنوزه روزهای کاری فروشندگان "خارجی" را متوجه نیست.
خدا رو شکر یکی از پرونده های خرید روتین را از او گرفتند و گرنه هر بار استفانیای (ایتالیایی) بیچاره رو باید روز یکشنبه صبح از تخت بیرون می کشید و ازش در مورد فلان قطعه الکترونیکی ارسالی می پرسید. هر ساله باید در تعطیلات کریسمس بیچاره رو از بغل...... استغرالله بیرون می کشید که بپرسه مثلا مبلغ رو دریافت کرده یا نه!!
همین هفته پیش یک شنبه به یک چینی، صبح علی الطلوع یکشنبه زنگ زد.
دیگه مکالمه اش برایمان تکراری شده. –هللو مستر ....- ---- اوه سوری یو آر این هالیدی! آ یو؟. اوه یس تودی ایز ساندی. اوکی آ ویل کال بک تو یو تومارو. اوکی اوکی یو ویل کال می! تنک یو.......
هربار دلم می خواهد از عصبانیت و خجالت سرم را به میز بکوبم...
از آن طرف یک همکاری ناز نازی در دپارتمان فنی داریم که در 4 سال سابقه کاری من در این شرکت هنوز یکی مسئله و سوال فلسفی بزرگ دارد که فصل نشده است.
دیگر سابقه پرسیدن این سوال باید در کتاب گینس ثبت شود. او هربار پس از دیدن پروفرم با مسئول مربوطه در دپارتمان بازرگانی تماس می گیرد: "ببخشید یک سوال دارم. صفر بعد از ویرگول (یا نقطه) لحاظ می شه یا نه!؟ الان این رقم چهارصد و پنجاه ویرگول دو صفر یعنی چهارصد و پنجاه یا چهارهزار و پانصد!!!!" بماند که باید توضیح می دادیم که علامت USD و EUR یعنی چه؟
چند روز پیش که دیگه گل کاشتن یک همکار گرامی دیگر در همان دپارتمان. دختری تحصیل کرده که در آستانه ورود به دوره فوق لیسانس رشته برق هست تماس گرفت: "خانم پپلاااااااا! یک سوال دارم. ماه پنجم میلادی کی هست؟" اول یه نفس عمیق کشیدم. دیدم نمی تونم جواب بدم باز یک نفس عمیق بلند. در این میان پرسید: داری می شماری؟؟؟؟؟؟ گفتم نه دندونم درد گرفت (:دی یک نفر می دونه منظورم چیه!) خلاصه با هر فلاکتی بود جوابش را دادم و تمام روز از ناراحتی سرم درد می کرد.
دلم می سوخت، می سوخت که چرا هنوز بعد از این همه سال، هیچکدام تلاشی برای دانستن چیزی که می دانند در آن ضعف دارند نمی کنند. اینها مسائلی خیلی خیلی پیش پا افتاده هست. نه شکافتن ذرات بنیادین هست و نه مسئله حل نشده جبر و هندسه!! فقط کمی تکان خوردن از جایی که قرار دارند احتیاج است. کمی نگاه کردن به دور و بر خود. کمی ....
شاید قبلا هم گفته ام.
هر روز کارم با نگریستن به نوشته ای از کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد شروع می کنم.
"امنیت، آگاهی داشتن از محیط اطراف است، نه حبس کردن خود در شرایط راحت.

۱۱ خرداد ۱۳۸۸

New Visa Rule for Georgia

طی ملاقاتی که در هفته پیش در سفارت گرجستان داشتیم، کنسول خبر جدیدی را برای دریافت ویزا اعلام کرد.
براساس دستور مستقیم رئیس جمهور گرجستان از این پس نوع ویزای ورود به گرجستان یکپارچه شده و بصورت یکساله و ورود چندین مرتبه (کثیرالورود!) صادر می شود. منتها بر اساس قانون کشور ایران، برای صدور این نوع ویزا میبایستی مجوزی از طرف این دولت صادر شود و زمان گیر خواهد بود. کارمند سفارت پیشنهاد می داد کسانی که در آینده نزدیک خواهان سفر به گرجستان هستند روادید را در مقصد و مرز ورودی دریافت کنند. تا پس از حضور سفیر گرجستان در ایران این مورد برطرف شود.
به هر حال کم کم با پایان یافتن امتحان های گروههای تحصیلی مختلف فصل سفر هم شروع خواهد شد. با توجه به نزدیکی گرجستان و داشتن مناظر طبیعی و فرهنگی و سواحل زیبای دریای سیاه این مقصد نیز برای توریستها جلب توجه خواهد کرد.
مطلبی را برای استفاده از آژانس های مسافرتی می خواستم بگویم. برای تعطیلات نوروز آزانسی را در اینجا معرفی کردم با توجه به اینکه تقریبا سابقه مناسبی در ارتباط با آنها بجای گذاشته بودند ولی در این سفر ناهماهنگی هایی برای مسافران بوجود آوردند که باعث نارضایتی و ناراحتی مسافران شده بود. پس توصیه قبلی مرا نادیده گرفته و حتما حتما در مورد برنامه سفر به مقصدهای کشورهای قفقاز جستجو کنید.


در اینجا سایت رسمی دولتی توریسم گرجستان را دیدن کرده و اطلاعات بیشتری بگیرید.
ضمنا از تاریخ اول ژوئن 2009 پروازی از شهر باکو به شهر ساحلی باتومی برقرار خواهد که برای توریستها مسیری مناسب خواهد بود. کسانی که می خواهند به شهر باتومی از طریق راه هوایی بروند می توانند مسیر تهران-باکو-باتومی را با هواپیمایی آزال ایر انتخاب کنند. پرواز باکو-باتومی فعلا در هفته 2 بار انجام خواهد شود.

Georgian Protest Forces Benetton to Backtrack

თბილისი, საქართველო - ბენეტონის სამოსის რეკლამა, ხშირად უწევს პოპულარობას საერთაშორისო ჰარმონიასა და კეთილგანწყობას, მაგრამ კომპანიის ორჭოფულმა გეგმამ, გაეხსნა ტანსაცმლის მაღაზია ყოფილი საბჭოთა კავშირის ომით განადგურებულ კუთხეში, ის მწვავე პოლიტიკურ დავაში ჩაითრია

اعتراض گرجی ها بنتون را وادار به عقبگرد کرد

تفلیس، گرجستان- تبلیغات پوشاک بنتون اغلب در جهان نشانگر هماهنگی بین المللی و حسن نیت است، ولی طرح بحث انگیز این شرکت برای گشایش فروشگاهی در بخشی از شوروی سابق که در طی جنگ ویران شده، آنرا در جدلی سیاسی غوطه ور کرد.
شرکت "بنتون گروپ" تصمیم خود مبنی بر گشایش یک فروشگاه در منطقه مورد مناقشه آبخازیا در ساحل دریای سیاه را زمانی تغییر داد که مقامات رده بالای گرجی در این خصوص غضب خود را ابراز کردند و فروشندگان گرجی فروشگاههای گرجستان به نشانه اعتراض سرکار حاضر نشدند. این اولین بار است که این مارک بین المللی به علت روابط با آبخازیا از تصمیم گیری باز می ماند.
هفت فروشگاه بنتون زمانی بسته شدند که نماینده ترکی شرکت ایتالیایی اعلام کرد قصد دارد در شهر سوخومی، مرکز آبخازیا، مرکزی تجاری افتتاح کند.
علیرغم اینکه پس از جنگهای داخلی آبخازیا، از اوایل سالهای دهه 90 میلادی، این منطقه بطور عملی از کنترل حکومت مرکزی خارج شد و مستقلا مدیریت می شود، گرجستان این منطقه را جزو لاینفک سرزمین خود می داند. بین آنها مجادله ها چندین بار به برخوردها جنگی رسیده است.
بنتون ترکی در ابتدا اعلام کرد که افتتاح فروشگاهی در آبخازیا باعث افتخار است و منطقه مورد مناقشه در ساحل دریای سیاه را "دروازه جاده تاریخی ابریشم" نامید.
این اعلامیه واکنش شدید دولت گرجستان را باعث شد و وزیر امورخارجه آنرا سخنی "رنج آور و نگران کننده" نامید.
پس از جنگ سال گذشته بین روسیه و گرجستان، مسکو آبخازیا را به عنوان کشوری مستقل به رسمیت شناخت و هزاران نظامی را در آن منطقه مستقر کرد. حکومت تفلیس این اعمال را "تصرف" نامید.
براساس قوانین گرجستان هرگونه فعالیت تجاری در مناطق اشغال شده بدون مجوزهای خاص دولتی ممنوع است. "اگر شرکتی خواستار ادامه فعالیتهای خود با قانون شکنی است، به دنبال آن باید منتظر نتایج حقوقی، تجاری و دیگر نوع باشد."- وزیر امور خارجه چنین اظهار نظر می کند.
وزیر توسعه اقتصادی گرجستان، لاشا ژوانیا می گوید:"او انتظار داشت که ترکها تصمیمات کافی را می گرفتند تا مانع توهین به مصالح ملی گرجستان شوند."
پس از آنکه وزیر امورخارجه این مسئله را با دیپلماتهای ترکی مطرح کرد، شرکت بنتون فورا از افتتاح فروشگاه در شهر سوخومی صرف نظر کرد.
براساس اعلامیه منتشر شده در رسانه های ترکی، شرکت "بنتون ترک" گفته است که "خواستار تنش زدایی بود" گرچه فشار سیاسی را رد کرد.
آبخازیا برای گرجستان "مشکلی احساسی" است چرا که پس از جنگهای داخلی 250 هزار گرجی را از آن منطقه بیرون کردند.
مدیر بازاریابی فروشگاههای بنتون در گرجستان، خانم مایا بوردولی، می گوید لغو کردن تصمیم بنتون برای ساختار نمایندگی این شرکت و کشورش یک پیروزی است-"برای ما غیرقابل پذیرش بود که شرکت ترکی در منطقه اشغال شده فروشگاهی افتتاح کند، تنها کاری که می توانستیم به نشانه اعتراض انجام دهیم بستن فروشگاهها بود."
ولی در آبخازیا این امر را نشانه دیگر فشار گذاشتن گرجستان تلقی کردند تا انزاوی اقتصادی این منطقه را هدف گیرد و مانع استقلال واقعی آنها شود.
شهردار سوخومی گفت: "هرگونه عمل ابتکاری و تغییر مثبت در جمهوری ما باعث تشویش در گرجستان می شود. بیش از 15 سال است که هیچ نوع ارتباطی بین آبخازی و گرجستان وجود ندارد و این فقط ما هستیم که تصمیم می گیریم با چه کسی همکاری کنیم و با چه کسی ارتباط اقتصادی برقرار کنیم."
منبع وال استریت ژورنال- wsj