۰۶ خرداد ۱۳۸۸

Independent Day- May 26,1918

دیروز سالگرد استقلال جمهوری دموکراتیک گرجستان و احیای آن در سال 1990 توسط رئیس جمهور وقت، زویاد گامساخوردیا بود. به همین مناسبت تقریبا همه ساله سفارت گرجستان در ایران مهمانی شامی برای گرجی های ساکن در ایران برگزار می کند. البته تاکنون این مهمانی فقط با حضور گرجی های مشهور بنام "فریدونشهری" Fereidnelebi برگزار شده است و گرجی های شهرهای دیگر ایران مانند شهرهای شمالی نماینده ای در این گونه مهمانی ها نداشته اند. که این ممکن است بدلیل عدم آشنایی و فعالیت و علاقه مردم دیگر شهرها با رایزنهای فرهنگی سفارت داشته است. کمااینکه در جلسه دیشب در این خصوص نیز اطلاع داده شد که ارتباط فرهنگی بیشتری با قشر فرهنگی(همچون نویسندگان و شاعران) آن منطقه برقرار شده است.
بهر حال مهمانی سالگرد استقلال گرجستانی در زمانی برگزار می شود که سفیر جدید معرفی شده به وزارت امورخارجه ایران هنوز تایید نشده است و به احتمال زیاد این امر به بعد از انتخابات ایران موکول شود.
همچنین در آنسوی مرز در سرزمین اصلی اوضاع سیاسی متشنج همچنان توسط مخالفان دولت ادامه داشته و با اینکه طبق نظر خبرگزاری ها مردم از این شرایط خسته شده اند، باز میتینگ های آنها و سد معبر کردنها داخل شهر ادامه دارد.

"ყველა ადამიანს თავისი ხვედრი და აზრი გააჩნია, მაგრამ ეს იმას არ ნიშნავს, რომ მან ეს აზრი აუცილებად უნდა განახორციელოს. უნდა განხორციელდეს უკეთესი აზრი, ამიტომ ადამიანებმა სხვებს უნდა მოუსმინონ და არა ერთს. ერთ ბრძენ კაცს ჰკითხეს, "რა არის ყველაზე საშიშიო", მან უპასუხა, "კატეგორიული აზროვნებაო".

دیروز در طی مراسم دعای برگزار شده توسط ایلیای دوم (اسقف اعظم گرجستان) به مناسبت همین روز، سخنانی توسط ایشان ایراد شد. او از طرفین "مخاصمه" خواسته است که از "درخواست های مطلق (جزمی)" دوری کنند. "تمام انسانها دارای دید و نظری خاص خود می باشند ولی این به آن معنی نیست که باید نظر وی عملی شود. بایستی نظر و دیدگاهی جامه عمل بپوشد که بهترین آنها باشد و به همین خاطر است که انسانها باید به نظر دیگران نیز گوش دهند و فقط به یک نفر اکتفا نکنند. از حکیمی پرسیدند، "خطرناک ترین برای آدمی چیست؟ وی پاسخ داد: تفکر مطلق."
او در این مراسم دعا و نیایش سعی کرد اپوزیسیون را به آرامش و مذاکره دعوت کند، اما از آنجاییکه همه چیز برعکس است، آنها اعلام کردند که این سخنان ایلیای دوم نیست و قرار بود که وی از سااکاشویلی درخواست کناره گیری کند ولی بر اثر فشار سخنانش را تغییر داد!!!
ظاهرا این اپوزیسون گرجی هم جاییکه به نفعش باشد از ایلیا هزینه می کند و جاییکه به "ضررش" باشد وی را آدمی تحت فشار می خواند.


همه ساله در این روز در تفلیس مراسم جشن و راهپیمایی و گرهمایی و رژه ارتش گرجستان در برابر کاخ پارلمان برگزار می شد. امسال به خاطر اعتصاب اپوزیسیون و سد معبر در جلوی پارلمان این مراسم به گفته دولت به خاطر مسایل امنیتی برگزار نشد. با اینحال دیگر دیدارهای برنامه ریزی شده با مردم و مراسم گوناگون با حضور سااکشویلی در حال جریان است.
برخلاف اخبار منتشر شده در رسانه ها زندگی در تفلیس فلج نشده است و مردم همچنان به زندگی عادی خود ادامه می دهند. البته به غیر از سد معبر در 10 روز پیش در جلوی ساختمان تلویزیون دولتی که باعث ناراحتی و نارضایتی مردم برای عبور و مرور شده بود، زندگی روال عادی دارد.
برمی گردم به مهمانی دیشب در سفارت گرجستان که به میزبانی رایزن و کنسول سفارت برگزار شد. بدلیل اینکه در یکی از روزهای کاری و وسط هفته این مهمانی تدارک دیده شده بود، تعداد بسیار کمی در حدود 24 نفر از شهرهای اصفهان، فریدونشهر و تهران حضور داشتند. در این بین 6 نفر خانم بودند. (قبلا در این گونه مهمانی ها همشهریان عزیز خانم ها را با خود نمی بردند!!)
مهمانی بسیار کوچک و در واقع خودمانی بود. رایزن سفارت با مطرح کردن کارهای فرهنگی و روابط ایجاد شده بین دو کشور خبر از برگزاری دو نمایشگاه فرهنگی جدید در اوایل تابستان در تهران خبر داد.
یکی نمایشگاه نقاشی اختصاصی یک هنرمند گرجی است در فرهنگسرایی در منطقه نیاوران و دیگر نمایشگاه عکس های قدیمی است که در یکی از آرشیوهای موزه کاخ گلستان موجود بوده و شامل عکس های قرن 19 تفلیس و نوع پوشش های مردم آنزمان گرجستان می باشد.
همچنین در مورد گرجی های ساکن در شهرهای شمالی ایران مخصوصا در بهشهر مازندران مطالبی گفته شد و از علاقه آنها نسبت به تاریخ و فرهنگ گرجی نیز سخن به میان آمد.
رایزن سفارت اعلام کرد که امیدوار است که در سالهای اتی با داشتن محلی مناسب، بزرگتر و شرایط ان برای برگزاری چنین مراسمی از گرجی های شهرهای شمالی نیز دعوت شود.
برای دوستان گرجی زبان که توانایی خواندن زبان گرجی دارند مطلب این سایت نیز در خصوص روز استقلال مفید خواهد بود گو اینکه در یکی از لینکهای اول مطلب به یکی از نوشته های خودم درباره این روز اشاره کرده ام.

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

საარშიყოდ- persian peoem in georgian

آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوبی، آه، آه
ای از سحر شاداب تر، از بهاران تازه تر، سیراب تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگی ست
چلچراغی در سکوت و تیرگی ست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد!!؟

ეეჰ, მზეო ჩაუვლელო, მუდამ განათებული მზის ამოსავალო
შენ! სამხრეთი მხარეების მზეო, ეეჰ, ეეჰ
შენ, განათიადისაგან მწიფეო, გაზაფხულზე ახალო და გაჟღენთილო,
ეს სიყვარული არაა, თავხედობაა
ეს ჭაღია დუმილში და სიბნელეში,
რადგანაც სიყვარულმა ჩემს გულში გაიღვიძა,
სურვილისგან შეიწირა მსხვერპლად მთელი სხეული ჩემი


از طریق یکی از شبکه های اجتماعی لینک دانلود یکی از شعرهای فروغ بدستم رسید. شعر "عاشقانه" باصدای نیکی کریمی بود. معمولا روزها در حین کار عادت دارم به موسیقی گوش دهم، هم آرامش دهنده هست هم تمرکز دهنده. هم اینکه سروصدا و "افاضات" برخی همکاران را نمی شنوم که آستانه تحملم پایین بیاید.
خلاصه اینکه، شنیدن مداوم این شعر در یکی روز کاری خلوت باعث شد دست به کاری "ریسکی" و "پرمخاطره" بزنم. قسمتی از شعر را سعی کردم به زبان گرجی ترجمه کنم. تا حالا هر چه ترجمه کردم از گرجی به فارسی بوده، اما اینبار سعی کردم خودم را در این زمینه بیازمایم. نمی دانم شاید هم "غلیان" احساسی بود که بدینوسیله فروکش کرد و یا "غلیان"" اعتماد به نفسی کاذب" بود که سربرآورد!! :دی
نمیدانم تا چه حد معنا را رسانده ام. اما از خوانندگان و همشهریان گرجی زبان می خو.اهم نظر خود را در این مورد حتما بیان کنند.

es gadaTargmnili nawyveti iraneli poetis, foruye faroxzadis leqsia, saxelad "saarSiyod". me pirvelad vcade sparsulidan vTargmno qarTulad da isic aseTi Zneli leqsi!!
madlobeli viqnebi Tu gamiziarebT Tqvens komentars am Targmnilis Sesaxeb. (ara da SeiZleba ase iTqvas rom, es xo scade amis mere aseTi ram ar gaakeTo!!!!  )
Sevecdebi foruye faroxzadis biografia qarTveli mkiTxvelisTvis uaxloes droSi am blogSi movaTavso.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

طبیعت بهاری فریدونشهر

هفته پیش با فرصتی که بدست آمد سفری کوتاه به ولایتمان (فریدونشهر) داشتم. دستاورد سفر را با شما به اشتراک می گذارم.

Grigol Peradze

در چندین پست قبلی در مورد جنگ جهانی دوم و نقش متفاوت برخی از گرجی ها در اروپا گفتم. همانجا قول دادم که در مورد دو نفر که نقش بسزایی در ادامه حیات فرهنگی-هویتی گرجی های در تبعید در اروپا داشتند را معرفی کنم. یکی از آنها شالوا ماغلاکلیدزه بود، دیگر آقای گریگل پرادزه است. مطلبی کوتاه در مورد زندگی و فعالیت های وی در اروپا را خواهید خواند.

گریگل پرادزه (Grigol Peradze) در خانواده یک کشیش بدنیا آمد. تحصیلات متوسطه خود را در مدارس مذهبی پایان داد و در دانشگاه دولتی تفلیس در رشته فلسفه به تحصیلات عالیه ادامه داد. بزودی کلیسای گرجستان وی را برای آموزش رشته الهیات به آلمان فرستاد. او در دانشگاه معروف بن دروس علوم دینی و زبان شرقی را می آموخت، سپس رشته فلسفه را برگزیده و نشان دکترای فلسفه را بابت رساله ای در مورد کلیساهای گرجستان دریافت کرد.
در این حین در گرجستان نظام کمونیستی برقرارشد و راه برگشت بر گرجی ها ساکن در خارج کشور بسته شد. آنها حتی نمی توانستند آرزوی بازگشت به وطن کنند.
گریگل به انگلیس رفته و شروع به کارهای تحقیقاتی کرد. او شروع به اشنایی با موزه های بریتانیا و نسخه های خطی قدیمی حفظ شده در دانشگاه آکسفورد کرد. او بعنوان مدرس ادبیات گرجی و ارمنی به دانشگاه بن دعوت شد. پس از یکسال دانشگاه آکسفورد وی را برای تدریس تاریخ کلیسای گرجی دعوت کرد.
گریگل احساس می کرد باید روش زندگی خود را تغییر دهد برای همین راهب دیر شد، مقام کشیش-تارک دریافت کردو در راس کلیسای در تبعید گرجی قرار گرفت. مهاجران گرجی در فرانسه ملکی را در شهر پاریس که لویل la Ville de Paris نام دارد خریداری کردند و در آنجا ساکن شدند. در همانجا کلیسای بنام نینوی مقدس ساخته شد و ریاست آنرا به گریگل دادند. او برای پیروان کلیسای گرجی بسیار در تلاش بود. با مدیریت وی مجله "صلیب تاک" منتشر شد. پدر گریگل قانونی تصویب کرد که در کلیسای گرجی فقط کشیش های گرجی می توانستند خدمت کنند و می بایست دعاها را به زبان گرجی جاری می کردند. این یکی از بزرگتری کارهایی بود که وی توانست برای خدمت به تبعیدی های گرجی و در آرزوی وطن انجام دهد.
پس از مدتی پدر گریگل را به لهستان دعوت کردند تا بعنوان مدیر مدرسه مذهبی ارتدکس شروع به کار کند. او در سمینارها و کنفرانس های مختلف مذهبی و الهی در اروپا مقاله های را می خواند. او تمام درآمد خود را صرف جستجو و تحقیق در مورد نسخ خطی گرجی در مراکز فرهنگی و موزه های دنیا می کرد که از این لحاظ نیز خدمات گرانی به گرجستان دارد.
اما در گرجستان تعداد بسیار کمی درباره خدمات وی می دانستند. هیچکس نمی دانست که گنج گرجی به خارج (فرانسه) برده شده توسط اکوتیمه تاقایشویلی به مدد پدر گریگل از نابودی حفظ شد. در حین جنگ جهانی دوم، زمانیکه فاشیست ها تمام اروپا را اشغال کرده بودند، به نحوی مطلع شدند که در یکی از بانک های فرانسه اموال ارزشمند یک کشور کوچک نگهداری می شود. برای ارزیابی این اموال آنها گریگل را بعنوان فردی دانشمند و متخصص فراخواندند. پدر گریگل با خود فکر کرد نابودی این گنج به قیمت جانش ارزش دارد و به نازی ها گفت این اموال هیچ ارزش مالی ندارد و فقط برای گرجی های همچون گنجینه ملی ارزشمند است. نازی ها به ارزیابی دانشمند معروف اعتماد کردند و از پرداختن دوباره به این گنج دست کشیدند.
در حین جنگ زمانی که قصاوت فاشیست ها در اروپا بیداد می کرد او به هر طریق از کمک به نیازمندان دست نمی کشید و برای نجات یهودی نیز دریغ نمی کرد. همین باعث دستگیری وی شد. او را به اردوگاه اوسون سیم (Oświęcim) فرستادند که همانجا زندگی اش به پایان رسید. گفته می شود در زندان او گناه یک یهودی را به گردن گرفت و برای همین به جای وی به اتاق گاز فرستاده شد.
چند سال پیش کلیسای گرجستان خدمات و فداکاری های وی را برای گرجستان و مسیحیت بررسی کرد و به خاطر عشق به وطن و از خودگذشتگی های وی او را بعنوان فردی مقدس اعلام کردند.

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

Today recipe: Shark Fillet

اگر اهل آشپزی و لذت بردن از آماده کردن غذای جدید باشید می خواهم دستور پخت غذایی دریایی رو اینجا بنویسم که کمی تا قسمتی از آن از دستور پخت اجنبی هاست و کمی هم سلیقه خودم را در آن دخالت دادم.
شاید با سر زدن به قسمت فروش گوشت و ماهی فروشگاههای زنجیره ای به بسته های گوشت ماهی کوسه برخورد کرده باشید. خب یک بسته از اون رو تهیه کنید.
بگذارید از حالت انجماد خارج شود در این حین به سراغ اماده کردن سس سبزیجات آن بروید.

در ظرفی مناسب که بعدا نیز باید در فر گذاشته شود (من از ماهی تابه بدون دسته استفاده کردم) کمی روغن بریزید. حرارت باید ملایم باشد. سپس به آن پیازچه های خرد شده را اضافه کنید. جعفری خرد شده (زیاد ریز نکنید) و سیر له شده را نیز بیافزایید. بگذارید کمی حرارت ببینند. بعد گوجه ها را خرد کنید و به سبزیجات اضافه کنید. کمی که نرم شد به آن نمک ادویه دار (برای مثال فلفل-لیمو) بریزید. حال فیله های کوسه ماهی را به ارامی روی سبزیجات بچینید و حرارت را کم کرده و در ظرف را بگذارید تا بجوش آید. من به سبزیجات کنسرو گوجه خشک در روغن نیز اضافه کردم، که طعمی خوش به غذا داد. به مدت 15 دقیقه بگذارید بجوشد. بعد چند قاشق آب غوره بریزید (در دستور اصلی اجنبی ها آب انگور غیرشرعی اضافه شده!!). شعله را خاموش کنید. حال ظرف را به مدت 10 دقیقه در فر که از قبل گرم کرده اید بگذارید.
پس از این مدت فیله ها را به آرامی از سبزیجات خارج کرده و در ظرف سرو بگذارید. به سبزیجات اجازه دهید باز هم در حرارت فر غلیظ شود تا سسی مناسب بدست آید. حال سس را روی ماهی بریزید و با لیموی تازه سرو کنید. Bono appétit
source
پیشنهاد سراشپز برای موسیقی متن شام : Said I Loved You...But I Lied - Michael Bolton

۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

Shalva Maglakelidze- Georgian Emigrant in Germany

در پست قبلی گفته شد که یکی از فرماندهان "هنگ گرجی" شالوا ماغلاکلیدزه (Shalva Maglakelidze) بود. در اینجا به بررسی زندگی و فعالیتهای اجتماعی او در دوران استقلال گرجستان و جنگ جهانی دوم می پردازم.
شالوا ماغلاکلیدزه، سیاستمدار گرجی و رئیس هنگ گرجی ورماخت.
او تحصیل کرده دانشگاه برلین و دارای دکترای فلسفه حقوق بود و در سالهای 1918-1921 در دولت مستقل دموکراتیک گرجستان مشغول بکار بود. او در این سالهای ژنرال فرمانده بود.
پس از ورود ارتش روسیه به گرجستان شالوا مجبور شد در سال 1921 کشور را ترک کند. در سال 1929 به همراه گیورگی شوانگیرادزه انجمن "آیوریا" را در شهر ریگا (لتونی) تاسیس کردند که بزودی مهاجران ارمنی نیز به آن پیوستند و نام جدید "انجمن قفقازی" به آن دادند. یکی از اصلیترین اهداف این انجمن کمک مالی و معنوی به هموطنانی بود که مجبور به ترک کشور شده بودند. براساس ناسازگاری های داخلی در سال 1933 گرجی ها از انجمن جدا شده و در نوامبر همان سال انجمن گرجی ریگا را تاسیس کردند. همچون یک فعال اجتماعی، ماغلاکلیدزه در ارتباط نزدیک با سیاستمداران مهاجر در فرانسه بود.
او یکی از اصلی ترین و اولین موسسان "سازمان گئورگی سفید" (1925-1945) و همچنین "پیوند سنت گرایان گرجی" (1942) بود که این آخری توسط مهاجران سیاسی گرجی در آلمان تشکیل شد. او بعنوان عضو کمیته ملی در برلین، کمیته قفقاز را در آستانه جنگ جهانی دوم رهبری می کرد.


در دوران جنگ ماغلاکلیدزه در ارتش نازی ها خدمت می کرد و فرماندهی "هنگ گرجی" ورماخت را بعهده داشت. این هنگ متشکل از میهن پرستانی بود که در ماقابل ارتش شوروی و برای رسیدن به استقلال گرجستان می جنگید. در سال 1941 او نشان افتخار "ملکه تامارا" را برای هنگ گرجی درست کرد. در سال 1944 وی موفق به دریافت نشان ژنرال-مایور ورماخت گردید. او پس از پایان جنگ جهانی دوم در آلمان غربی زندگی می کرد. در طی سالهای 1949-54 وی بعنوان مشاور نظامی کنراد آدنائور مشغول بکار بود. در 26 ژانویه سال 1954 انجمن "پیوند گرجی های نظامی خارج از کشور" را در شهر مونیخ تاسیس کرد. در همان سال ماموران KGB وی را دزدیده و به شوروی بردند.
او تا پایان زندگی (77 سالگی) در شهر روستاوی تحت نظارت دولت بسر برد.

Georgians and II World War


მეორე მსოფლიო ომი და ქართველები
ماه می در وقایع تاریخی- اجتماعی انسان امروزی حامل پیامدهای بزرگی بوده است. از روز اول آن که مصادف با روز جهانی کارگر است گرفته تا واقعه پایان جنگ جهانی دوم و گاهی برای کشورهایی روزهایی دیگر را رقم زده است. مثلا در این ماه در گرجستان رویدادهای مهمی در طول تاریخ بوقوع پیوسته است.
از روزهای آغازین آن شروع می کنم، زمانی که طبق تقویم شوروی سابق (و جالب است که در لجبازی با تقویم اروپایی ها-پپلا) روز 9 ماه می (اروپایی های 8 ماه می را جشن می گیرند-پپلا)، روز پیروزی نامیده شد. گرجی ها همچون دیگر مردمان آن سرزمین سرنوشت شان با این جنگ تغییر یافت. در این جنگ براساس گفته های مورخان، استالین با برانگیختن حس ناسیونالیستی گرجی ها آنها را به همراهی واداشت.
داستانهای غمگین و ناراحت کننده این جنگ نیز همچون دیگر سرزمینهای درگیر این جنگ، بسیار است. شاید برای خواننده فارسی زبان بهترین نمونه آن داستان روایت شده در فیلم "پدر یک سرباز" است. پدری که بنا به قولی که به همسرش داده درصدد بازگرداندن تنها پسرشان به روستاست. داستان حکایت قهرمانی ها و از خودگذشتگی های پدری را نشان می دهد که از یک روستایی ساده و صمیمی برمی آید.
با جستجویی که در یک فروم گرجی درباره مطلبی داشتم به چهره ای دیگر از وقایع جنگ جهانی دوم در گرجستان و در رابطه با گرجی ها برخوردم که برای خودم هم بسیار جالب بود. برگردان و خلاصه متون جمع آوری شده از منابع مختلف را در این باره می خوانید.

در طی جنگ جهانی دوم گرجی ها که در آن زمان دیگر جزئی از جمهوری شوروی بودند بر علیه فاشیزم جنگیدند. از 700هزار نفر سربازی که روانه میدان جنگ شدند، 300هزار نفر را از دست رفتند.
قسمتی از دولت سابق گرجستان که از سال 1921 در فرانسه در مهاجرت بسر می برد از آلمان ها حمایت کرد. (شایان ذکر است که در سالهای استقلال کشور دموکراتیک گرجستان 1918-1921 در میان کشورهای اروپایی این آلمان ها بودند که کشور گرجستان را به رسمیت شناختند. انگلیس و فرانسه از این امر خودداری کردند.-پپلا) گرچه مهاجران گرجی ایده های فاشیستی را تایید نمی کردند اما امید داشتند با شکست شوروی در این جنگ، آلمان به گرجستان استقلال را اعطا کند. فیلم پخش شده در برنامه تاریخ معاصر از شبکه روستاوی-2 در مورد مهاجران گرجی نقل می کند که در طرف آلمانها جنگیدند. ژنرال تجسس ارتش ورماخت شالوا ماغلاکلیدزه، مهاجر گرجستانی بود.
"هنگ گرجی" نام تشکل نظامی در دوران جنگ جهانی دوم در ارتش آلمان بود. هدف آنها از تشکیل آن بازگرداندن استقلال گرجستان از زیر استیلای حکومت شوروی بود.

تاریخ تاسیس و انحلال
در طی جنگ جهانی دوم "هنگ گرجی" ورماخت (نام ارتش آلمان نازی) از مهاجران گرجی در اروپا و پس از استیلای شوروی بر گرجستان بوجود آمد.
آلمان نازی در ژوئن 1941 به شوروی حمله کرد گرچه هیچگاه به جمهوری گرجستان شوروی نرسید. هنگ گرجی در دسامبر 1941 تشکیل شد. گرجی ها در اوکرائین غربی آموزش می دیدند و در پاییز سال 1942 وارد میدان جنگ شدند. در کل 30.000 نفر (رقم کمی نسبت به جمعیت گرجیها مبالغه انگیز بنظر می رسد-پپلا) گرجی در ارتش نازی خدمت کردند. گرجی ها در 13 گردان 800 نفره تقسیم می شدند که هر کدام از 5 گروهان تشکیل می شد. گرجی ها همچنین در هنگ شمال قفقاز و دیگر هنگ های قومی قفقازی ورماخت وجود داشتند. ارتش گرجی ها توسط شالوا ماغلاکلیدزه و میشل-فریدن سولوکلیدزه و کلنل نیکولاس زالداستانی و دیگر مدیران ارشد جمهوری دموکراتیک گرجستان فرماندهی می شد.
این جسارت و ریسک گرجی ها با مداخله زیاد آلفرد روزنبرگ مختل می شد. آدولف هیتلرنسبت به عملکرد هنگ گرجی و دیگر گردانهای معترض شوروی مشکوک بود. در سطح اروپا و علی الخصوص ایتالیا و فرانسه بسیاری از سربازان گرجی ورماخت را ترک کرده و به نیروهای مقاومت محلی پیوستند. سرانجام، برخی از گردان های گرجی منحل شدند و افسران آنها سرکوب شدند. بسیاری از گرجی های تحت سلطه نازی ها فقط با وساطت و شفاعت الکساندر نیکورادزه، میشل آخمتلی و دیگر افراد حاضر در رده های بالای آلمان جان بدر بردند. براساس اعلامیه "تشکیک در گروههای نظامی شرقی" هیتلر، گروهان های باقیمانده گرجی به مناطق اشغالی غربی اروپا-هلند گسیل شدند. همزمان با پیشروی متفقین غربی به آلمان، گروهان 822 نفره تکسل Texel برعلیه رئیسان آلمانی خود شورش کردند. این جنگ گاهی بنام "آخرین جنگ اروپا" نامیده می شود که از 5 آوریل 1945 تا 20 می همان سال ادامه داشت. این واقعه همچنین بنام گشورش گرجی های تکسل" (Georgian Uprising of Texel) نیز معروف است.
براساس توافقات انجام شده در پایان جنگ، تمام شهروندان شوروی باید بازگردانده می شدند و اگر لازم بود باید مداخله نظامی نیز انجام می شد. حکومت شوروی افرادی را که یونیفرم آلمانی به تن داشتند، همچون گرجی های هنگ گرجی، را به جرم خیانت دستگیر کرده و به سیبری و یا آسیای میانه تبعید کرد.
برخی عکسهای "هنگ گرجی" ورماخت را می توانید از اینجا ببینید.
در پست های بعدی در مورد دو تن از افراد تاثیرگذار در تاریخ گرجی ها در بحبوحه جنگ جهانی دوم خواهم گفت. در سال 1995 اتوبیوگرافی آقای "گیوی گابلیانی" که ایشان نیز از مهاجران گرجی در آلمان بودند بنام "خاطره ها" به چاپ رسید. وی که خود شاهد و شرکت کننده در جنگ و عضو هنگ گرجی بوده به تفصیل در مورد اسامی و وقایع آن دوران نقل می کند.
Source: Wikipedia- Georgian Legion; Youtube video , Feldgrau

۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

See You at the Tea Party

زمانیکه خبرهای داغ و جالبی در کشوری وجود داشته باشد مردم آن کشور دیگر پیگیر خبرهای خارجی نبوده و توجه خود را به اخبار داخلی معطوف می کنند. اما در دنیای فراگیر ما کلیدواژه هایی ما را به لندن، پاریس، رم و نیویورک متصل می کند. گوگل حیرت آور است.
چند جست و خیز در دنیای اینترنت و ما به دو مشاهده خواهیم رسید. ابتدا، تقریبا هر شخص در انگلیس، فرانسه، ایتالیا و آمریکا به اخبار داخلی خود توجه دارد. دوم، اغلب این خبرها در مورد اعتراضاتی است که تجلی طبیعی یک دموکراسی است.
در لندن، پارامسواران سوبرامانیان،اهل تامیل، برای وادار کردن دولت بریتانیا برای تاکید بر آتش بس بین نبروهای دولتی سریلانکا و جنگجویان ببرهای تامیل، در اعتصاب غذا بسر می برد. دیگر معترضان تامیل گرد چادر وی در میدان پارلمان جمع شده اند. پلیس دسترسی به پل وست مینستر را بسته است تا از پرتاب کردن آنها به رودخانه تایمز جلوگیری کند.
آنطرف کانال، دانشگاههای فرانسوی فلج شده اند. دانشجویان و کارمندان ساختمان دانشگاهها را با میزها و صندلی ها مسدود کرده اند تا نسبت به اوضاع بد، چشم انداز تار بازار کار و طرز برخورد رئیس جمهور سارکوزی با قشر تحصیلکرده و روشنفکر اعتراض خود را نشان دهند.
آنسوی آلپ در ایتالیا، طرفداران کلوب ورزشی آ.اس رم راههای منتهی به زمین تمرین این تیم را بستند تا اعتراض خود را نسبت به فروش احتمالی بازیکن معروف این تیم در نقش دفاع، فیلیپه مکزس را به یکی از تیم های یوونتوس و آ.سی میلان اعلام کنند.
در میان اعتراض های جاری، جالبترین آنها در آمریکا اتفاق افتاد. در آمریکا 15 آوریل آخرین تاریخی است که باید مالیات سالیانه پرداخته شود. این روز در تمام کشور اعتراض ها را برانگیخت. این روز را معترضان "مهمانی چای" نامیدند، اشاره به اعتراضهای سال 1773 که بنام "مهمانی چای بوستونی" معروف است. در آن کلونیست های آمریکایی تن ها چای به بندرگاه بوستون انداختند تا نسبت به قوانین مالیاتی شاه جورج سوم اعتراض خود را اعلام کنند.
حدود هزار نفر در نزدیکی نیویورک سیتی هال جمع شدند. برخی لباس های فاخر قرن 18 کلنیال را پوشیدند. برخی دیگر نیز به لباس نظامی های امروزی ملبس شدند تا .... کسی چه می داند سمبل چه چیزی باشد؟
یکی از اعتراض کنندگان بنام روی دلدوکو، به شبکه خبری CBS گفت: "من از جمهوری خواهان خوشم نمی آید. حتی از لیبرال های نیز دلخوشی ندارم." دلدوکو هم از رئیس جمهور قبلی جورش بوش و رئیس جمهور کنونی، باراک اوباما بیزار است.
"من احساس می کنم که باید دست به عمل بزنیم." کتی اوهارا چنین به CBS می گوید. همرهان معترض وی در واشنگتن قصد داشتند در جلوی کاخ سفید میلیونها عدد چای کیسه ای را بریزند. اگرچه پلیس کامیون مملو از چای کیسه ای را برگرداند براساس اینکه آنها حق ندارند هیچ گونه زباله ای را جلوی کاخ سفید بریزند.
معترضان همچنین قصد داشتند جلوی ساختمان خزانه داری آمریکا نیز چنین صحنه ای بوجود آورند. پلیس در اینجا نیز اجازه ندارد چرا که در مجوز برگزاری تظاهرات چنین موردی ذکر نشده بود. در پایان، آنها تظاهرات را در پارک لافایته Lafayette Park در خیابان پنسیلوانیا، برگزار کردند، جایی که مجوز برگزاری آنرا داشتند. بدون شک اوباما با نگاه کردن از پنجره خود به قصد این معترضان پی برده است.
پس از یک هفته شرایط بدتر شد، زمانیکه معترضان ضد جهانی شدن با تظاهرات خود مانع برگزاری جلسات بهار بانک جهانی و صندوق بین المللی پول شدند. پلیس آشوبگرهایی را که شیشه ها را شکستند و رنگ های قرمز پرتاب می کردند دستگیر کرد. معترضان جلوی ساختمانها . موسسات مالی جمع شدند و سعی کردند خیابان 19 را مسدود کنند. پلیس برای بازگشایی راه از گاز فلفل و باتوم استفاده کرد.
این تفتیش و جستجوی کوتاه در گوگل در دنیای دموکراسی ما را به 6 نتیجه ذیل سوق می دهد:
اول- ابراز اعتراض در دنیای دموکراتیک نمونه های بسیار دارد و پدیده ای عادی است.
دوم- از آنجاییکه دموکراسی فردیت را می پروراند، مردم نقطه نظرات خود را درباره بسیاری از موارد نابرابر اعلام می کنند.
سوم- دموکراسی خلاقیت ایجاد می کند. دانشجویان فرانسوی موانع و سد معبرهای سنتی ایجاد کردند. آمریکاییها ملبس به پوششهای کلونیستی شدند، رایموند کوائی-یک از معترضین نوشته به دست داشت: "اگر خواهان نظامی کمونیستی بودم در چین می ماندم."
چهارم- برخی از اعتراضات تا مدتهای طولانی ماندگار می شوند. تامیل ها در لندن در 6 آوریل شروع کردند. دانشجویان فرانسوی از ماه فوریه سد معبر کرده اند-آنها ممکن است سال جاری آکادمیک را از دست بدهند. اگرچه ممکن مالیات دهندگان متوسط معترض پارک لافایته را ترک کنند اما در پشت سر خود دسته ای مشکلاتی را بجا می گذارند که ممکن است زمانی دیگر سرباز زند که از زمان پایان جنگ ویتنام حدود 34 سال پیش همچنان رخ داده است. جوامع دموکراتیک با اعتراض های عقلانی به حیات ادامه می دهد.
پنجم- گاهی اوقات اعتراض ها تهدیدآمیز و خطرناک می شوند که حتی در جامعه دموکراتیک نیز پلیس باید به آن واکنش نشان دهد. در لندن آنها مانع انسانها می شوند تا مبادا در زمان پرآبی رودخانه تایمز خود را در آن بیندازند. در واشنگتن پلیس حافظ شرایط معمول روزمره اکثریت مردم است تا بخش کوچکی از جمعیت معترض مانع آنها نشود.
ششم- در کشورهای دموکرات قانونهایی در رابطه با تظاهرات و اعتراض وجود دارد.
پلیس متروپلیتن واشنگتن در جلوی ساختمان بانک جهانی از خود خشونت نشان داد. ولی آیا زمان اعتراض "مهمانی چای" نیز پلیس مبادی آداب بود؟ خیر. آنها قانونی را اجرا کردند که در آن حقوق تمام شهروندان در تساوی است.
در آمریکا مردم حق دارند با صدای بلند نسبت به مالیات ها اعتراض کنند. پرزیدنت اوباما حق حفظ امنیت خود را دارد. برخی حق دارند در اداره خزانه داری کار کنند و یا خیابان 15 را رد شود و برای ناهار به رستوران Old Ebbitt Grill برود. کارمندان این رستوران نیز حق دارند هر روزه برای امرار معاش به آنجا بروند.
دست آخر، دموکراسی براستی به هر شهروند با حق احترام به دیگری وابسته است.
დაბოლოს, დემოკრატია რეალურად ემყარება თითოეულ მოქალაქეს, რომელიც პატივს სცემს დანარჩენი მოქალაქეების უფლებებს.
source: Georgian Daily