۰۵ اسفند ۱۳۸۷

دریاچه بازالتی- ბაზალეთის ტბა

همانطور که در مطالب قبلی در مورد ایلیا چاوچاودزه (Ilia Chavchavadze) گفته ام شعرها، داستانها و نوشته های وی همیشه ظاهری ملی گرا و طلبیدن برای سازندگی و کوشش دوباره وطن است. وی خواننده را ترغیب به برخاستن برعلیه رخوت و سستی کرده و می خواهد تا همچون گذشته های دور حس وطن پرستی و عشق به میهن را در خواننده گرجی بیدار کند.
یکی از شعرهای زیبا و پرمعنای وی که امید به آینده ای روشن و سازندگی برای میهن می باشد، شعر "دریاچه بازالتی" است.
مطلب پایین ترجمه ای است آزاد از شعر به قلم خودم. :دی . منتظر تصحیحات دوستان و استادان گرامی هستم.

ბაზალეთისა ტბის ძირას

به زیر دریاچه ی بازالتی
ოქროს აკვანი არისო,

گویند گهواره ای طلایی است
და მის გარშემო, წყლის ქვეშე,

و اطرافش، زیر آب
უცხო წალკოტი ჰყვავისო.

بوته هایی عجیب رویده اند.

მწვანეა მუდამ წალკოტი,

آنها همیشه سبزند
არასდროს, თურმე, არ სჭკნება,

و حتی هیچوقت، پژمرده نمی شوند
ქვეყნისა დროთა ტრიალსა

و گردش زمان را
იგი არ ემორჩილება.

تاثیر نمی گیرند.

ვერ ერჩის, თურმე, მის მწვანეს

سرسبزیش را آسیب نمی رساند
ვერც სიცხე, ვერცა ზამთარი,

نه گرما و نه زمستان
და იმის მზიან ჩრდილებში

و در سایه های آفتابی اش
მუდამ გაზაფხული არი.

همیشه بهار است.

წალკოტის შუაგულშია

در میان آن بوته زار
ის აკვანი ასვენია,

گهواره آرمیده است
და ჯერ კაცთაგანს იქ ჩასვლა

و از میان آدمیان پایین رفتن را
არავის გაუბედნია.

کسی جرات نکرده است.

მარტო ერთნი სირინოზნი

فقط پری های دریایی هستند
იმ აკვანს გარს ეხვევიან,

که به گرد گهواره اند
მარტო იგინი გრძნეულნი

فقط این جادوگران،
დასტრფიან და დამღერიან...

به بَرَش آواز می خوانند و عشق می ورزند...

ამბობენ, — თამარ დედოფალს

گویند،- پادشاه تامارا
ის აკვანი იქ ჩაუდგამს,

آن گهواره را آنجا نهاد
და ერს თვისთა ცრემლთ ნადენით

و مردم با اشک دیده خود
ტბა კარვად ზედ გადუხურავს.

برایش خیمه گاه دریاچه برپا کردند.

ამას კი აღარ ამბობენ —

اما این را نمی گویند-
აკვანში ვინ ჩააწვინა,

که در گهواره چه کسی آرمیده
ან თვით ერმა თვისი ცრემლი

و یا خودِ مردم اشک خود را
ზედ ტბად რისთვის დაადინა…

برای چه بر رویش دریاچه کرد....
იქნებ, აკვანში ის ყრმა წევს,

شاید، در گهواره آن پسربچه ای خوابیده است،
ვისიც არ ითქმის სახელი,

کسی که نامش فاش نمی شود،
ვისაც დღე-და-ღამ ჰნატრულობს

کسی که روز و شب در آرزویش است
ჩუმის ნატვრითა ქართველი?

با نجوایی آرام، یک گرجی؟

თუ ესე არის, ნეტა მას,

گر چنین است، خوشا بحالش،
ვაჟკაცსა სახელოვანსა,

آن نامور جوانمرد
ვისიცა ხელი პირველად

که دستش برای اولین بار
დასწვდება იმა აკვანსა!

به آن گهواره می رسد

თუ ესე არის, ნეტა მას,

گر چنین است، خوشا بحالش،
დედასა სახელდებულსა,

مادر نامور را
ვინც იმ ყრმას პირველ მიაწვდის

کسی که اولین نفر
თვის ძუძუს მადლით ცხებულსა!

به دهانش می گذارد سینه پاکدامنش را!

توضیح: دریاچه بازالتی در منطقه کوهپایه ای قفقاز در 5 کیلومتری شهر دوشتی (Dusheti) قرار دارد و از چشم اندازی بسیار زیبا برخوردار است. رنگ این دریاچه مدام سبز تیره است. در زمستان قطر یخ روی دریاچه حدود نیم متر می رسد. این دریاچه محیطی است بسیار مناسب برای ماهیگیری ورزشی که هر ساله توریستهای بسیاری را از سراسر جهان به خود جلب می کند.

...

داشتم آب می خوردم که پیش من آمد.
از ظاهر صورتش می شد فهمید که آشفته است.
گفت: یادته می گفتم وقتی می خواهم آرامش بگیرم، چشم هایم را می بندم و خودم را در آب غوطه ور می بینم.
گفتم: آره. چقدر هم که لذت می بری از این کار. خب! چی شده؟ نجات غریق می خواهی الان؟
درنگی کرد و گفت: نه!
گفتم: چیزی شده!؟
گفت: راستش چند وقتی هست که وقتی چشم هایم را می بندم فکر می کنم "ابراهیم" هستم. نمی توانم رها بشوم.
نگاهش می کنم. براستی صورتش قرمز شده، راه حلی فوری برایش پیدا می کنم. لیوان آب را روی صورتش خالی می کنم.

۰۴ اسفند ۱۳۸۷

مشاهیر گرجی- گئورگی سااکادزه გიორგი სააკაძე

در تاریخ گرجستان تعدادی از شخصیتهای سیاسی-اجتماعی وجود دارند که هنوز پس از گذشت سالها، قرنها موضوع بحث و جدل طرفداران و مخالفان خود می باشند. یکی از این شخصیت ها که اتفاقا عملکرد وی تاثیر بسزایی در کوچ اجباری گرجی ها و سکونت جمعی آنها در ایران داشته، گئورگی سااکادزه است.
گئورگی سااکادزه یکی از کاندیداهای پروژه "گرجی بزرگ" است. به این بهانه گذری به تاریخ قرن 16-17 گرجستان زده و با هم وقایع آن دوران و اتهام های مربوط به گئورگی سااکادزه را بررسی می کنیم.
جنگ سالار بزرگ معروف گرجی، فعال سیاسی- نظامی، گئورگی سااکادزه در سال 1570 در خانواده سیاوش سااکادزه و تامارا باراتاشویلی بدنیا آمد. اجداد گئورگی از ریزفئودال ها بودند که در نیمه دوم قرن 16 قدرت یافتند، در این زمان پدر گئورگی رئیس خزانه شاه و عمویش ویز دربار شدند. سااکادزه ها در ابتدا در قریه پل (Pel) ساکن بودند که پس از تولد گئورگی به منطقه نوسته (Noste) کوچ کردند. آنها در آنجا قلعه-کاخ و کلیسای مخصوص خود داشتند. علاوه بر این سااکادزه ها حدود 40 روستا و فئودالها و کشاورزان بسیاری را در حکمرانی خود داشتند. در منطقه ارتاتسمیندا (Ertasjminda) کلیسای بزرگ فامیلی و گورستان خصوصی داشتند.
گئورگی نسبت به زمان خود آموزش مناسبی گرفت. او به زبانهای فارسی و ترکی تسلط داشت، با استعداد خود دانش امور نظامی و سازماندهی را فراگرفت. گئورگی در ابتدا با رهبری شاه سیمون اول مقابل ترکهای عثمانی جنگید، سپس در لشکرکشی های گئورگی 10 شرکت کرد. به محض به تخت نشستن لووارسب-2 به حمایتش برخاست و بزودی حکمران شهرهای تفلیس، تسخینوالی و دوالتی گردید. در سال 1606 زمانی که لشکر ترکهای عثمانی و ترکهای قریمه (کریمه) برای دستگیر کردن لووارسب-2 به گرجستان حمله کردند، گئورگی با لشکر خود به پیشواز دشمن رفت و دشمن در حال فرار به سمت شهر آخال تسیخه را غافلگیر کرده و آنها را به سختی شکست داد. این اولین نشانه استعداد و هوش وی در میدان جنگ و لشکرکشی بود.
سااکازده اعتقاد داشت که این نباید باعث دلگرمی آنها شود و تصور کنند که امنیت کشور را تامین کرده اند. براساس نظر وی می بایست حکومت مرکزی را قدرت بخشید و از جنگهای داخلی فئودال ها پرهیز کرد، شرایط کشاورزان و کارگران را بهبود بخشید تا کشور امکان شکوفایی اقتصادی و دفاع را داشته باشد. سااکادزه از ریزفئودالها و صنعتگران خرد حمایت می کرد و باعث پیشرفت آنها در امور مملکتی نیز میشد. کشاورزان را به زمینهای خود برمی گرداند تا باعث رونق اقتصادی شوند. تلاش برای تحکیم قدرت تخت شاهی کارتلی در واقع پیش زمینه و پیش شرط گرجستان واحد بود. همه این ها باعث نگرانی و عصبانیت اربابان و فئودالهای بزرگ شده بود. آنها در ابتدا با ناخشنودی و عصبانیت پنهان به فعالیت های گئورگی می نگریستند و پس از آنکه که لووارسب-2 خواهر گئورگی را برای همسری برگزید و امکان عملی کردن برنامه گئورگی رنگی واقعی گرفت، بزرگان و حکمرانان تصمیم به از راه برداشتن وی گرفتند. راهب تاریخ نویس اگناتاشویلی می گوید:"پس از آن اربابان و حکمرانان کارتلی و کسانی که کسانی که دوستدار گئورگی نبودند ناراحت شدند... و شروع به کارشکنی و دشمنی با وی کردند." اول سعی کردند شاه را از خیانت گئورگی آگاه کنند که "سااکادزه درصدصد پادشاه شدن است" و آنگاه در سال 1612 سعی داشتند در دعوت و مهمانی شکار وی را به قتل برسانند. رهبری این نقشه شوم را حکمرانان کارتلی بر عهده داشتند: شادمان باراتاشویلی و پارسدین تسیتسیشویلی. اما یکی از طرفداران سااکادزه بنام بااک خرخئولیدزه (Baak Kherkheulidze) به وی از قصد آنها خبر داد. گئورگی متوجه شد که ماندن وی دیگر در کارتلی امکان پذیر نیست، پس جلای وطن به همراه خانواده را بر ماندن ترجیح داد و به سمت دربار پادشاه پارس رفت. زمینها و اموال وی را حکمرانان چپاول کردند.


گئورگی سااکادزه به زودی در دربار شاه عباس پیشرفت کرد و وی را در لشکرکشی های خانمان سوز سالهای 1614-1616 به کارتلی و کاختی (شرق گرجستان-پپلا) همراهی کرد. وی تلاش می کرد از طریق شاه پارس با دشمنان خود تسویه حساب کند و پس از اسیر کردن شاه لووارسب-2 توسط لشکر شاه عباس و نشاندن سیمون کم سن و سال قیم وی شده و تقریبا به مدت چهار سال 1616-1620 تحت پرچم شاه پارس بر شرق گرجستان حکومت کرد. اما به زودی شرایط تغییر کرد.
در سال 1625 شاه عباس به سپهسالاری قارچیخ خان که ریشه ارمنی داشت، تصمیم لشکرکشی مجدد به گرجستان کرد. شاه مصمم شده بود که گرجیهای شرق گرجستان را از خاک و طن خود به ایران کوچ دهد و یا اینکه آنها را قتل عام کند. گئورگی سااکادزه و زوراب اریستاوی لشکر شاه را همراهی می کردند. شاه می خواست گرجی ها را بدست گرجی ها شکست دهد. سااکادزه متوجه سیاست نابودگرای خود شد و به همراه زوراب اریستاوی و تیموراز-1 شورش کرد. 25 مارس گرجیها در جنگ مارتقوپی (مارتقوپی شهرستانی است کوچک در نزدیکی تفلیس که گرجیهای فریدونشهر ساکن در ایران نیز این نام را به قریه و منطقه خود داده بودند! که تا به امروز نیز از این اسم گاهی استفاده می شود-پپلا) به سختی لشکر شاه را شکست دادند. با شنیدن این خبر شاه عصبانی و ناراحت دستور به قتل پااتا (Paata) پسر کوچک سااکادزه داد که بعنوان گروگان در اصفهان اسیر بود. پس از جنگ مارتقوپی، جنگ دشت مارابدی (Marabdi) در پی آمد. در این جنگ قهرمانی گرجی ها شکست خوردند اما این شکست موقتی بود. در پایان سال 1625 با سپهسالاری گئورگی سااکادزه گرجی ها توانستند تمام شرق گرجستان (بغیر از تفلیس) را از حکومت قزلباشها خلاص کنند. پادشاه واحد کارتلی-کاختی تیموراز-1 برگزیده شد. حکومت پارس نیز پس از اعتراف به شکست دست از تلاش برای تغییر هویت گرجی ها و حمله برداشت.
متاسفانه، درست در موقع بحرانی باز گئورگی سااکادزه نتوانست بر غرور خود غلبه کند و پادشاهی تیموراز-1 را برنتافت و دست به شورش زد. جنگهای داخلی باز شروع شد. در نوامبر سال 1626 در جنگ کنار دریاچه بازالتی تیموراز-1 و طرفدارانش توانستند گروه گئورگی را شکست دهند. گئورگی اینبار به دربار پادشاه عثمانی گریخت. در اینجا دوره کاری وی بدون موفقیت به پیش رفت- خسرو پاشا از روی حسادت و ترس اتهام خیانت به گئورگی سااکادزه زد و در سال 1629 روز 3 اکتبر در شهر آلپو به همراه پسر بزرگش آوتاندیل و 40 تن از همرزمان و طرفدارانش را یکجا گردن بریدند.
طبیعت مخالف گرای سااکادزه و جهت های سیاسی وی تا به امروزه گرجی ها را بی تفاوت نگذاشته است و زندگی وی را کاملا موضوعات بحث و داوری قرار میدهد.

picture source: Wikipedia, Tbilisi GOV

۲۹ بهمن ۱۳۸۷

مشاهیر گرجی- یاکوب گوگباشویلی იაკობ გოგებაშვილი

لیست ده نفره گرجی که قبلا به خوانندگان معرفی شده بود هم اکنون دستخوش تغییراتی شده و رتبه های اشخاص تغییرات اساسی کرده است. علیرغم این، در حال حاضر به معرفی بیشتر آقای یاکوب گوگباشویلی بنیانگذار آموزش علمی زبان گرجی خواهم پرداخت. کتابهای "Deda Ena" و "Bunebis Kari" از اصلی ترین، گرانقدرترین و محبوب ترین کتاب های آموزش زبان گرجی برای گرجی زبانان است که هنوز در سالهای ابتدایی به دانش آموزان تدریس می شود. داستانهای مردمی وی از زیباترین و پرمعناترین داستانهایی است که برای کودکان تدوین شده است.

یاکوب گوگباشویلی (1840-1912) – آموزگار، بنیان گذار تدریس علمی، مقاله نویس، فعال اجتماعی و نویسنده کودکان
,,მხოლოდ დედა ენა არის ენა სულისა და გულისა, –ყველა სხვა უცხო ენანი კი არიან ენანი მეხსიერებისა"
"فقط زبان مادری است زبان روح و دل، - دیگر زبان ها فقط زبان حافظه هستند"

نویسنده کتاب "زبان مادری" متولد روستای واریانا در منطقه کارتلی است. یاکوب فرزند کشیش فقیری بود که کودکی و نوجوانی خود را در تنگدستی سپری کرد ولی استعداد و تمایلش نسبت به تحصیل وی را به مدارج بالای تحصیلی رساند. وی پس از پایان تحصیل در مدارس علوم دینی شهر گوری و تفلیس در آکادمی مذهبی تفلیس و سپس کیف اوکراین کسب علم را ادامه داد. وی دانشجوی رشته علوم طبیعی بود. در طی حضورش در اوکراین به علت سردی هوا دوبار به شدت بیمار گشت. عفونت ریه ها وی را مجبور کرد که در سال 1863 سال سوم تحصیل را رها کرده و به وطن بازگشته و شروع بکار کند. وی در ابتدا بعنوان آموزگار در مدرسه دینی تفلیس و سپس بعنوان بازرس مشغول بکار شد. در آن زمان تنبیه دانش آموزان، ضرب با ترکه- ایستادن روی زانوها، امری عادی بود. بازرس جدید هدف اولش را حذف این تنبیه ها کرد. سپس از برکردن مکانیکی دروس را با آموزش درک مطلب جایگزین نمود. سعی می کرد در میان دانش آموزان حس وطن پرستی و ملی گرایی را در آنها بیدار کند. وی حتی طرح تغییر نحوه تدریس و آموزش را به مدیران مدرسه علوم دینی داد. در پاسخ به آن، وی را در سال 1874"شخصی نامناسب جهت فعالیت اجتماعی" شمرده و از آموزشگاه اخراج کردند طوریکه حتی نتوانست از خود دفاع کند. یاکوب مستاصل را فقط یک اتفاق خوش وی از خودکشی نجات داد. یک از دوستانش وی را به خانه خود پناه داد. او تمام مدارک رسمی و تحصیلی خود را در آتش سوزاند و قسم خورد "زین پس تمام زندگی من، توان ام و نیرویم را در راه کشورم بکار خواهم بست".
و براستی، او وارد هیچ اداره دولتی نشد و شروع به تدوین کتابهای آموزشی و انتشار آنها کرد. بیکاری، بی خانمانی، بی پولی و بسیاری ناملایماتی دیگر وی را از هدفش و قسم اش برنگرداند.
در آن زمان حتی نام بردن زبان گرجی در مدارس ممنوع بود، آریستوکراتهای گرجی لب گشودن به گرجی را مایه خجالت می دانستند،روشنفکران به روسی می اندیشیدند، برای آموزش زبان گرجی فقط الفبا روز برگه ای دو صفحه ای وجود داشت که در مورد تاریخ و جغرافیا سخن گزاف است. در این زمان یاکوب با از خودگذشتگی وارد کارزار شد. او سالها قبل در سال 1865 شروع به تدوین "کتاب آموزشی الفبای گرجی برای دانش آموزان" و سپس "دروازه طبیعت" کرد. آموزگار بزرگ به کلید جادوی آموزش زبان مادری خود، "Ay ya" (معنی :این بنفشه است- به گرجی این جمله از دو کلمه بسیار ساده که مانند کلماتی آینه وار هستند تشکیل شده است.-پپلا) پی برده و کتاب خود را با اسمی ارزشمند "زبان مادری" (Deda Ena) در سال 1876 نامگذاری کرد. کتاب "زبان مادری" در زمان حیات گوگباشویلی 33 بار تجدید چاپ شد و پس از مرگش 25 بار منتشر گردید. "گرچه در راه تدوین این کتاب از صمیم قلب تلاش کردیم ولی با تمام خوشحالی مان نتوانستیم از کاستی ها مبرا باشیم."
کتاب " زبان مادری" را بدل منظومه "پلنگینه پوش" شمرده اند، چرا آن تبدیل به کتابی شد دوست داشتنی و محبوب برای تمامی اقشار مردم. وجود کتاب "زبان مادری" نشانه زنده بودن زبان است، زنده بودن زبان- نشانگر زنده بودن ملتی است.
کتاب گوگباشویلی با نسخه های ده هزارتایی پخش می شد. سالانه 20-25 هزار نسخه از "زبان مادری" و 5-6 هزار عدد از "دروازه طبیعت" به فروش می رفت. این کتابهای موجب بنیان نهادن آموزش همگانی شد. یاکوب در این زمان از لحاظ مالی توانمند شد و شروع به کمک مالی به دانش آموزان و دانشجویان فقیر، فعالان اجتماعی و نویسندگان کرد. حتی به دانشجویان خارج از کشور و زندانیان سیاسی-اجتماعی در سیبری کمک مالی می کرد.
گوگباشویلی می دانست که تنها با کتاب نمی توانست مردم را تحصیل و علم آموزی تشویق و سوق دهد. پس بدون تعلل سعی کرد آموزشگاه و مدارس را در گرجستان تاسیس کند. از مهمترین کار وی تاسیس "انجمن سوادآموزی در میان گرجی ها" در این راه بود. در ان سالها هیچ کار ملی و میهنی نبود که یاکوب پایه گذار و یا مشوقش نبوده باشد. از کارهای جمع آوری داستانها و شعرهای مردمی گرفته تا انتشار مجله برای کودکان، تبدیل ترانه های مردمی به نت موسیقی و تاسیس مدارس کشاورزی وسعت کارهایش بودند.
قلم گوگباشویلی نیز لبه ای تیز داشت. به محض دیدن خیانت به زبان گرجی و تالیف کتاب به گرجی را می دید بلافاصله شامل "لطف" قلمش شده و همچون رعدی بر سرش می زد. علاوه بر اینکه خودش به عملکردهای نامناسب دیگران پاسخ می داد از ایلیا چاوچاودزه نیز می خواست که جوابی درخور بدهد. مبارزان بر علیه دیوان سالاری و امپریالیسم روسی، ایلیا-آکاکی و یاکوب، هیچکدام کلمه بر علیه زبان و فرهنگ روسی بر زبان نراندند. برعکس، یاکوب در سال 1887 کتابی آموزشی بنام "روسکئو سلاوا" تدوین کرد که مدتها راهگشای جوانان گرجی بود.
"آموگار اول" حتی در حین جمع آوری و انتشار شعرهای مردمی به همه چیز توجه خاصی نشان می داد. در شعری که اسمی از انجیل برده شده بود آنرا حذف کرد تا کودکان گرجی مسلمان را از خود نرانده باشد.
یاکوب در جوانی بسیار بیمار می شد و به خاطر همین همیشه مجبور به پوشیدن لباس گرم بود و از محیط های با هوای سنگین و آلوده پرهیز می کرد. هیچوقت به چاپخانه پا نگذاشت و حروف چین ها مجبور بودند برای بررسی نمونه ها بیرون نزد یاکوب آیند. وی برای تصحیح هر کتاب آنرا 4 بار می خواند، و برای پیدا کردن اشتباهات مبلغی برای پاداش در میان حروف چین ها در نظر گرفته بود.
او از ترس بیماری سل هیچگاه ازدواج نکرد تا بیماری را به نسل بعدی منتقل نکند و با اینکه تندرست نبود بی دریغ کار می کرد. سعی می کرد با پیاده روی در بلوار اصلی شهر با جوانان گپ بزند. موضوعات اصلی صحبتش عملکرد خشمگین کننده روسیه، ظلم به زبان گرجی و خارج کردن آن از مدارس، کلیسا و خانواده ها بود.
در سال 1912 وصیت خود را نوشت. تمام دارای اش را به انجمن "سوادآموزی در میان گرجیان" بخشید. پول پس انداز شده برای روزهای سخت را به مبلغی مساوی به انجمن های گرجی، مسلمان و ارمنی هدیه داد و خانه پدری اش در روستای واریانی را بعنوان مدرسه ای به همشهریانش بخشید. او در اول ژوئن درگذشت. وی در گورستان ملی نویسندگان و مشاهیر دفن شده است. بر روی دسته گل نقره ای اش که توسط "انجمن گسترش سوادآموزی" هدیه شده بود نوشته شد: تقدیم به معلم مردم- یاکوب گوگباشویلی.
در سال 1940 صدمین سالگرد تولد گوگباشویلی برگزار شد. در سال 1976 برای کتاب "زبان مادری" بزرگداشت صدمین سال برگزار کردند. در سال 1983 برای این کتاب مجسمه ای پرده برداری شد.

لینکهای مرتبط:
Greatest Georgian گرجی بزرگ
Best Georgians- 10 نفر اول
زندگی نامه دانشمند گرجی Eqvtime Taghaishvili
جنجال و ابهام بزرگ در "ده نفر برتر گرجی"

Tombe La Neige by Salvatore Adamo


Tombe la neige
Tu ne viendras pas ce soir
Tombe la neige
Et mon coeur s'habille de noir
Ce soyeux cortege
Tout en larmes blanches
L'oiseau sur la branche
Pleure le sortilege

Tu ne viendras pas ce soir
Me crie mon désespoir
Mais tombe la neige
Impassible manege

Tombe la neige
Tu ne viendras pas ce soir
Tombe la neige
Tout est blanc de désespoir
Triste certitude
Le froid et l'absence
Cet odieux silence
Blanche solitude

Tu ne viendras pas ce soir
Me crie mon désespoir
Mais tombe la neige
Impassible manege

an online english translation of first paragraph:
Fall the snow
You will not come tonight
Falls the snow
And my heart gets dressed of black
This silky cortege
All in white tears
THE bird on the branch Cries the sortilege

۲۷ بهمن ۱۳۸۷

اشباح و نظریه امواج مادون صوتی

انگلیس، کشور اشباح است و در این کسی تردید ندارد. در هیچ کجای دنیا به این تعداد داستانهای قربانیان ارواح زنان جوان رنگ پریده و ارواح شاهان خنجر زده شده توسط خائنین را پیدا نمی کنید، که در انگلیس روایت شده است. تقریبا در تمام راه روهای تاریک قلعه- کاخ های انگلیس چنین اشباحی دیده شده اند.
شاید، تمام انگلیسی ها ناخودآگاه آماده مواجهه با اشباح باشند ولی هیچوقت آنرا با صدای بلند ابراز نمی کنند. در مورد ویک تاند، متخصص کامپیوتر در دانشگاه کاونتری نیز چنین است. او تمام داستانها و حکایتها را خیال پردازی بیش نمی دانست و معتقد بود که نباید به آنها توجه کرد.
آن روز عصر، او طبق معمول در آزمایشگاه خود مشغول بکار بود که ناگهان عرقی سردی بر بدنش نشست. وی آشکارا حس کرد که کسی وی را تحت نظر دارد و این نگاه نارحت کننده بود. سپس این "حس ترسناک" به چیزی بی شکل، خاکستری رنگ تبدیل شد، تمام اتاق را گشت و درست جلوی دانشمند ظاهر گشت. در آن می شد دست ها و پاها را تشخیص داد، اما در جای سرش حفره ای بود که در مرکزش لکه ای سیاه رنگ قرار داشت، انگار که دهانش بود. لحظه ای بعد شبح پراکنده شد و از بین رفت.
جهت تحسین ویک تاند باید گفت که وی پس از گذراندن چنین ترسی، عملیات خود را بعنوان یک دانشمند آغاز کرد. وی تلاش کرد تا دلیلی برای این شبح عجیب پیدا کند. از همه راحتتر این بود که آنرا توهم خوانده بود، ولی منبع توهم از کجا بود! وی که نه تنها مواد مخدر و الکلی را استفاده نمی کرد که حتی قهوه را به ندرت می نوشید. در مورد نیروهای غیردنیوی، وی این را به شدت تکذیب می کرد و به دنبال توجیهی فیزیکی برای آن بود.
جستجو چندان طولانی نشد. وی آنرا بسیار اتفاقی کشف کرد. در این راه سرگرمی مورد علاقه اش، شمشیربازی کمکش کرد. دانشمند پس از مدتی از "ملاقات" با شبح، روزی شمشیر خود را برای آماده شدن در مسابقه ای به دفترش برد تا آن را آماده کند.
ناگهان شمشیر در غلاف خود شروع به ارتعاش کرد، و همچنان تکان های آن افزایش می یافت، انگار دستی غیبی آنرا حرکت می داد. اگر کسی بجای ویک بود می پنداشت که این کار نیروهای غیبی است، ولی دانشمند به ایده حرکتهای روزنانسی رسید که دلیل آن امواج صوتی هستند. زمانی که موسیقی در آخرین حد خود در دستگاهی در حال نواختن است، ظروف داخل ویترین شروع به حرکت می کنند. ولی در اینحالت عجیب آن بود که در آن اتاق سکوتی سنگین حکمفرما بود. دانشمند برای جواب دادن به این سوال وی با دستگاهی مناسب امواج صوتی موجود در اتاق را چک کرد و دریافت که در اتاق سروصدایی وحشتناک وجود دارد. صداهای موجود در اتاق تواتر پایین داشتند که با گوش انسان قابل شنیدن نیست- اینها امواج مادون صوتی هستند.
در جستجویی کوتاه وی توانست منبع تولید آنرا نیز پیدا کند. دستگاه تهویه کننده هوا در کولر که به تازگی تعویض شده بود منبع این امواج شناخته شد. با خاموش کردن آن "اشباح" نیز از بین رفتند و غلاف شمشیر نیز از ارتعاش باز می ایستاد. در طی سالیان دریانوردان را داستان "هلندی پرنده" ناراحت می کرد- کشتی هایی که بدون سرنشینان خود در دریا شناور بودند. کشتی ها کاملا از لحاظ فنی سالم بودند ولی انسانها کجا غیب می شدند- کسی نمی دانست.
آخرین مورد این داستانها- خبر پیدا کردن کشتی بزرگ "ماریا سلستا" بود که توسط دیگر شناورها پیدا شد. دریانوردان با حضور در کشتی نتوانستند چیزی دریابند. روی اجاق ها هنوز غذا گرم بود، در کابین ناخدا جایی که وی یادداشتهای خود را می نوشت هنوز جوهر خشک نشده بود. اما از سرنشینان خبری نبود. معلوم بود که همگی به تازگی کشتی را ترک کرده اند، ولی کجا؟ پاسخ به این سوال فقط پس از گذشت چندین دهه امکان پذیر شد.
گناهکار و عامل تمام این جریان ها فرکانس صوتی 7 هرتز بود که موجهای اقیانوسی در شرایطی ویژه تولید می کنند. این فرکانس صوتی در انسانها اثری دهشتناک دارد. آنها دیوانه شده و برای فرار از این شرایط خود را به دریا می انداختند تا خلاصی یابند. ویک تاند به فکر فرو رفت که شاید "شبح" وی نیز با این فرکانس در ارتباط است. بابررسی کردن آزمایشگاه متوجه شد که فرکانس مادن صوتی در آنجا 18.98 هرتز است. این دقیقا همان فرکانسی است که چشم انسان شروع به رزونانس می کند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که امواج صوتی باعث اشتباه در دید ویک تاند شد و وی چیزی را دید که در واقع وجود نداشت.
تحقیق های بعدی نشان دادند که در شرایط طبیعی این فرکانس صوتی اغلب تولید می شود. برای نمونه، موج مادون صوت زمانی تولید می شود که بادی شدید به لوله های بخاری و یا باروها برخورد می کند. چنین صداهای وحشتناکی حتی در دیوارهای قطور عبور می کند و احساسی ناخوشایند در انسان ایجاد می کند. مخصوصا چنین صداهایی در راهروهای زیرزمینی و تو در توی قلعه ها شنیده می شود که از این نوع در انگلیس بسیار یافت می شوند. همچنین بادهای سهمگین برای بریتانیا غریب نیست و به همین خاطر هم هست که در اینجا بیشتر با اشباح " مواجه" می شوند.
ویک تاند نتایج تحقیق خود را در مجله انجمن تحقیقات فیزیک منتشر کرد. این مجله از سال 1822 منتشر شده که در آن تحقیقات پاراسایکولوژی و طبیعت گرایی گرد هم می آیند. این انجمن درصدص توضیح و توجیه پدیده های غیر عادی از طریق عقل و خرد علمی است.
به همین خاطر جای تعجب نیست که ایده تاند موجب استقبال "شکارچیان حرفه ای" اشباح شد. یکی از پیشداران پاراسایکولوژی در بریتانیا، تونی کورنلی، می گوید که این نظر موجب رمزگشایی بسیاری از اسرار می شود. اما در میان دانشمندان دیگر نیز این نظر با شک و تردید روبرو شده است.
فیزیکدانانی که تاثیر امواج مادون صوتی را بر بدن انسان مورد تحقیق قرار دادند می گویند که داوطلبین در آزمایش ها از خستگی و فشار در چشم ها و گوش ها شکایت داشتند. ولی هیچکدام دچار توهم و یا دیدن شبح را اعلام نکردند. حتی خطای دید در رانندگانی که با سرعت بالا در حرکت هستند و در اتاق اتومبیل امواج مادون صوتی ایجاد می شود را اعلام نکردند.
از طرفی، از قرار معلوم دلیل ظاهر شدن اشباح مشخص شده است ولی از طرفی دیگر باز هم این پرسش های بدون پاسخ باقی است. و اشباح همچنان در حال ظاهر شدن در جزیره بریتانیا هستند. اینکه آنها نیروهای ماورای طبیعی هستند و یا فقط خطای دید، پاسخی مستند در حال حاضر وجود ندارد.
شاید جذبه کار محقیقن در همین باشد. طبیعت، یکبار دیگر انسان را به گشایش یکی از رموز خود نزدیک کرد و ناگهان جلوی دماغش درها را بست. برای همین دانشمندان برای آشکار کردن پاسخ های باید به راه های جدیدی متوسل شوند.

Source

۲۶ بهمن ۱۳۸۷

این همه بازدید!! یا

چندی است از یکی از آی اس پی های گرجستان، بازدیدهای فراوان و پشت سرهم ( 4-5 بار در دقیقه) از وبلاگم ثبت می شه! و من ِ "غریب" را بسی خوشحال نمودند. بطور معمول بازدیدهای روز بین 30-50 می باشد و دیدن آماری 400 بازدید در یک روز آن هم فقط از یک آی اس پی کمی تعجب برانگیز است.
حدس می زنم که این خواننده گرامی در حال خواندن کل آرشیو مطالب این وبلاگ هستند.
چند روزی به فکر بودم تا کمکی به ایشان کنم تا بدون اتصال به اینترنت تمامی مطالب وبلاگ را بخوانند! چندی پیش دوستی اشاره ای به نرم افزاری کردند که با نصب آن می توان سایت اینترنتی را دانلود کرده و بصور آفلاین مطالبش را خواند!
و این هم نرم افزار مربوطه که با یک جستجوی بسیار ساده قابل دسترسی بود.


ای آشنا

این ترانه تقریبا قدیمی رو به مناسبت امروز، و روزهای دیگر تقدیم می کنم به همه ی "آشنا"ها

۲۰ بهمن ۱۳۸۷

عکس های عروسی سلطنتی

عکسهای عروسی سلطنتی که توسط رویتر منتشر شده است.
در همین رابطه مطلبی را از سایت جورجیان دیلی بخوانید.

۱۹ بهمن ۱۳۸۷

سنگ های صبور

روی شن ها نشست و چشمانش را به افق دوخت جایی که خورشید آرام آرام در حال غروب بود. چشم اندازی بود مسحور کننده، جادویی. پرواز پرندگان دریایی نیز جلوه ای زیباتر به این تابلوی طبیعی می داد. نگاهی به دامنش کرد. چندتایی سنگ در آن بود. هرکدام به رنگی و شکلی متفاوت. باز به دریا نگاهی کرد. عمق نگاهش نشان از مشغولیت داشت چیزی که در ذهنش با آن کلنجار می رفت.
ناگهان برخاست و چند قدم به سمت دریا رفت. پاهایش از سردی آب کرخت شده بود. ایستاد. سنگها را یکی یکی با قدرت تمام به دریا انداخت.

picture source

۱۷ بهمن ۱۳۸۷

عروسی سلطنتی در گرجستان

8 فوریه در تفلیس، در کلیسای سامبای مقدس (Tjminda Sameba) مراسم عروسی دو نفر از نسل خانواده پادشاهی باگراتیونی برگزار می شود. داماد داوید باگراتیونی موخرانلی و عروس نیز آنا باگراتیونی-گروزینسکی هستند. قبل از مراسم رسمی عروسی، عروس داماد به همراه خانواده های خود به کلیسای سوتی تسخولی (Sveti-Tskhoveli) در متسختا خواهند رفت. در آنجا آخرین پادشاه گرجی، ارکله دوم، به خاک سپرده شده است.

توضیح: این احتمالا اولین عروسی از نسل خانواده باگراتیونی پس از هفتاد سال حکومت شوروی در گرجستان است. در سال 1918 بولشویک ها ژنرال الکساندر باگراتیونی را با شمشیر به قتل رساندند. در سال 1919 گئورگی فرزند ارشد الکساندر بزرگ خاندان باگراتیونی شد. وی با شادمانی به استقبال استقلال گرجستان در همین سال رفت. گرچه به زودی در سال 1921 روسهای بولشویک شادی را با عزا تغییر دادند. وی پس از تصرف ارتش سرخ تصمیم به ترک وطن نداشت، ولی در سال 1930 وی را دستگیر کرده و به زندان فرستادند. همسر وی النه، دخترانش مریم و لئونید و پسرش ایراکلی از دوست قدیمی ماکسم گورکی کمک خواستند که وی قول مساعدت آزادی گئورگی از زندان را داد. وی کمک کرد که خانواده گئورگی از کشور خارج شوند. بزودی با کمک ماکسیم گورکی، گئورگی از زندان آزاد شد و به اجبار مهاجرت را پذیرفت. بدین ترتیب نسل پادشاهان گرجی از خانواده باگراتیونی به دست ماکسیم گورکی از انقراض نجات یافت.
بگذریم در مورد امر خیر و خبر آن بگوییم که این فامیل سالهای از وطن دور ماندند و اجازه ورود به گرجستان را نداشتند. پس از فروپاشی شوروی بازماندگان این دودمان در اروپا شروع به بازدید از وطنی کردند که توسط اجدادشان توصیف شده بود. و اینک دو نفر از این خانواده تصمیم به ازدواج گرفته اند. و حال نوه گئورگی، داوید که در اسپانیا بزرگ شده ازدواجی سلطنتی در بزرگترین کلیسای گرجستان را برگزار می کند. .
مبارک و خجسته باد.

عکس آقای داماد و پدرشان را نشان می دهد.

۱۶ بهمن ۱۳۸۷

پذیرش در دانشگاههای دولتی تفلیس

این روزها مطالبم شده "آنچه شما خواسته اید"!!!!!!
خواننده ای درخواست کرده در مورد نحوه پذیرش خارجی ها در دانشگاههای تفلیس اطلاعاتی بدهم.
برای پذیرش در دانشگاه دولتی تفلیس (Tbilisi Government University) در مقطع لیسانس مدارک زیر لازم است:
ترجمه دیپلم
ترجمه ریزنمرات دیپلم
ترجمه پاسپورت به زبان گرجی (این آخری را در تفلیس انجام دهید)
تنظیم درخواست نامه خطاب به رئیس دانشگاه دولتی تفلیس شامل بیوگرافی شخص و فعالیتها (رزومه) و در آخر نام رشته مورد نظر ذکر شود.

شهریه در مقطع لیسانس در حال حاضر 2500 لاری در سال است. (احتمال افزایش شهریه است). نرخ لاری و دلار حدود 1.665 است.
مقطع فوق لیسانس نیز به همین ترتیب است. با تفاوت اینکه شهریه 3000 لاری در سال خواهد بود.

روند کار:
برای دو مقطع بالا تمام مدارک باید به زبان گرجی ترجمه شوند و به وزارت آموزش عالی ارسال شود. و کپی از تمام مدارک باید به دانشگاه تحویل شود. بعد از بررسی پرونده و تایید آن شخص می تواند در رشته دلخواه شروع به تحصیل کند. این شرایط برای تمامی رشته ها یکسان است.

برای تحصیل در دانشگاه پزشکی (Tbilisi Medicine University) همین مدارک احتیاج است با تفاوت در تدریس به زبان انگلیسی و شهریه 2300 دلار درسال.

اگر اطلاعات دیگری احتیاج دارید در حد امکان پاسخگو خواهم بود.
وای! تا یادم نرفته از ناتیا و همسرش برای قبول زحمت و مراجعه به دفاتر متعدد دانشگاه ممنونم خیلی خیلی هم.

History and Geopolitics:1920-1921 Help Explain Russia’s 2008 War on Georgia

ردپای "دایی جان ناپلئون" در قفقاز (تیتر مترجم)

تاریخ و ژئوپلتیک:بررسی سالهای 1920-1921 به شما کمک می کند جنگ سال 2008 مابین گرجستان و روسیه را توضیح دهید

89 سال پیش- در 29 ژانویه 1920 کابینه بریتانیا طرح حمایت از استقلال گرجستان و آذربایجان و حفظ امنیت کریدور دریای سیاه و دریای مازندران را رد کرد.
نتیجه این شد که از کنترل مرکز سرزمینهای اوراسیا در قالب حکومت شوروی به مدت 70 سال صرفنظر شد. پژواک اندیشه سالگرد این واقعه به ما امکان می دهد جنگ گرجستان و روسیه را در اوت 2008 تحلیل کنیم.
در پایان سال 1919، سرهالفورد ماکیندر بعنوان نماینده بریتانیا در جنوب روسیه معرفی شد. او در سال 1920 اول ژانویه زمانی که جنگهای داخلی شروع شد به روسیه رفت. نماینده دولت بریتانیا در بندر نووروسیسک به استقبال وی رفت تا از آنجا به تیخورسک به دیدار رهبر ارتش سفید روسیه آنتون دنیکین بروند.
وی همان متوجه شد که نیروهای دنیکین بازنده بودند و رهبر "سفیدها" تکیه گاهی نامطمئن برای بریتانیا خواهد بود. نگرانی شد که "بلشویسم مانند حریقی در چمنزار بزودی تمام کشور را فرا خواهد گرفت." بنابراین به کشورش بازگشته و طرح خود را به دولت خود ارائه داد.
به گفته ماکیندر، شکست نیروهای بلشویک در توان دنیکین نبود. همچنین به کمک سیاست تفکیکی نیز امکان پذیر نبود بدین معنی که پول و اسلحه را در جاهای مختلف پراکنده کنند. برای شکست بلشویسم بکار بردن سیاستی متحد و یکپارچه لازم بود.
وی به دولت خود توصیه کرد که برای جلوگیری از توسعه بلشویسم به کناره های دریای سیاه، پیمان آنتی بلشویسم ایجاد کرده و کریدور قفقاز جنوبی شرقی-غربی را با نیروهای بریتانیایی کنترل کنند. چراکه یکبار چیرگی بلشویک ها نسبت به بریتانیا امتحان شده بود و نمی توانست با روسیه شوروی مذاکره کند.
ماکیندر با طرفداری از صلح ورسای که پایان دهنده جنگ جهانی اول شد، خواستار اضافه شده این کشورها با مناطق مرکزی و حیاتی (heartland) بود: روسیه سفید (مقابل روسیه قرمز- مترجم)، اوکراین، روسیه جنوبی، داغستان، آذربایجان و گرجستان. بریتانیا می بایست بر ارتش دریایی دنیکین در دریای مازندران کنترل کرده و امنیت خط راه آهن باکو-باتومی را تامین می کرد.
اهمیت ژئوپلتیک قفقاز جنوبی امری جدید نبود. خط راه آهم ماورای قفقاز در سالهای 1865-1872 ساخته شده بود و حمل نفت از این راه در سال 1883 آغاز شد. خط لوله نفت باکو-باتومی در سال 1907 شروع به کار کرد.
ارتش بریتانیا به کمک متفقین در سال 1918 وارد باتومی شد تا امپراطوری عثمانی را تقسیم کنند. در سال 1919، وزیر دفاع وقت، سر وینستون چرچیل، برعلیه بولشویک ها اعلام جنگ کرد و طرفداری شدید خود را نسبت به روسهای "سفید" ابراز کرد اما تلاشش بدون نتیجه ماند.
جنگ جهانی اول منابع مالی و انسانی و روزهای خوش بریتانیا را به پایان رساند. علاوه بر این بسیاری مشکلات دیگر را بوجود آورد. زمانی که ماکیندر به کابینه دولت خود پیشنهاد می داد، چرچیل با بی میلی دستور داد که ارتش بریتانیا برای ترک باتومی آماده شود.
ارتش بریتانیا در جولای سال 1920 باتومی را ترک کرد. پس از این چرچیل به نخست وزیر دیوید لوید جرج نوشت:"ما تعمدا کمک دوستان خود را نادیده می گیریم که ممکن است به کمک ما بیایند همانطور که قبلا نیز انجام دادند. در پی جنگ بی میل، صلحی بی میل خواهد آمد. می ترسم که هر دو را از دست می دهیم و تنها می مانیم... قدرت ما در حال فروریختن است."
در آوریل 1920 شوروی ها حکومت آذربایجان را در دست گرفتند و در نوامبر همان سال ارمنستان نیز به همین سرنوشت دچار شد. در فوریه سال 1921 با تحریک بلشویک ها آشوبی در "بورچالو"، شهری خنثی در کنار مرز ارمنستان که توسط گرجستان کنترل می شد، آغاز شد. ارتش انقلابی شماره 11 در 15 فوریه وارد گرجستان شد. 25 فوریه تفلیس سقوط کرد، شهری که هارتلند و راه عبور اورآسیا بود در طی 70 سال بسته شد.
در زمان جنگ جهانی دوم، مهاجرت اجباری و جابجایی های استراتژیک، خط راه آهن، خط انتقال لوله های نفت، پروژه های هیدروالکتریک و صنعتی توانست یک هارتلند واقعی به سبک شوروی بوجود آورد. ماکیندر در سال 1943 نوشت "هارتلند بزرگترین قلعه زندانی طبیعی است. برای اولین بار در تاریخ این منطقه با منابعی کافی از لحاظ تعداد و کیفیت همچون پادگانی تجهیز شده است.
پس از حدود 50 سال حکومت شوروی فروپاشید. کشورهای آسیای میانه که تا آن زمان تحت سلطه مسکو بودند مستقل شدند. گرجستان و آذربایجان نیز آزاد شدند. 1999 آذربایجان، گرجستان و ترکیه قرارداد خط انتقال لوله نفت باکو-تفلیس-جیحان را امضا کردند. "در این مورد روسیه نمی تواند قوانین خود را دیکته کند." اظهار نظر حیدر علی اوف، رئیس جمهور وقت آذربایجان.
در کشور همسایه گرجستان، مردم درباره عضو شدن در اتحادیه اروپا و ناتو صحبت می کردند. در وازیانی، محل قبلی استقرار ارتش شوروی، متخصصین نظامی آمریکایی ظاهر شدند و گرجستان به سرعت طرح عملی برای ورود به ناتو را به کار انداخت. در سال 2008 گرجستان برای عضویت در ناتو معرفی شد.
ممکن است این چشم انداز تاریخی کمک کند که از هم جدا کنیم آب در هاون کوفتن و نسبت گرایی اخلاقی را که بحث های اینتلیجنت را در مورد جنگ روسیه و گرجستان در خود غرق کرده است.
و چه حاصل می شود؟ واضح است که روسیه بسیار غنی و ثروتمند علاقمند است تا در مقابل رقابت اقتصادی بین المللی مبحث ژئوپلیتیکی را در رده دوم قرار دهد. اما جغرافیا و فرهنگ بسیار ریشه دارتر و مستحکم تر از آنی است که برخی کشورهای اروپایی فکر می کردند.
بوریس نموتسوف، در مصاحبه به نیویورک تایمز (28 ژانویه) در مورد نخست وزیر روسیه ولادیمیر پوتین گفت: "این رفتار نوعی یک انحصارطلب است. انحصارطلب از رقابت می ترسد." نمتسوف که هم اکنون در اپوزیسیون پوتین است در دهه 90 در منطقه استراتژیک و رقابتی نیژنی نوگورود رهبری می کرد.
پوتین در گردهمایی بزرگ فدرال روسیه در بیانیه خود گفت:"سقوط حکومت شوروی بزرگترین فاجعه ژئوپلتیک قرن گذشته بود."
مفهموم بیانیه پوتین حمله از پیش طرح شده و آماده شده وی به کریدور شرقی-غربی گرجستان بود. ممکن است این چشم انداز تاریخی کمک کند که آب در هاون کوفتن و نسبت گرایی اخلاقی را از هم جدا کنیم که بحث های عقلانی را در مورد جنگ روسیه و گرجستان در خود غرق کرده است.

source: georgiandaily

۱۵ بهمن ۱۳۸۷

آهنگ تنها- سیاوش

تنهایی تمومه وجودمه
منو تنها بزارین
این تمومه بود و نبودمه
منو تنها بزارین


از اینجا گوش بدین

چله کوچک

راستی امروز چله کوچک هست. ما بهش میگیم کوردا. مبارکه. نویدی هست برای آغاز زندگی در طبیعت.

History of the Georgian alphabet

در مطلبی خواننده ای در مورد ریشه و تاریخ خط گرجی پرسیده بود و خواسته بود در این مورد بنویسم. پس از جستجوی اینترنتی و کتابهایی که در اختیار داشتم مطلبی که در پی خواهید خواند چکیده ای از آنهاست.

در قرون 8-7 پیش از میلاد مسیح دانشمندان یونانی، کادموس، الفبای فینیقی را وارد یونان کرد. شورای حکیمان یونانی مشغول به فراگیری و آداپته کردن آن در شهر دلفوس شد. یونانی ها اختراع خط و گسترش آن در دیگر ممالک را برای اهداف سیاسی خود حیاتی می شمردند. آنها از کشور هئیتی چندین حکیم را نیز دعوت کردند.
یونانی از حکیمان هئیتی خواستار فن آوری چاپ بودند. (در آنزمان آنها روی صفحات گلی نوشته های خود را تکثیر می کردند). از طرفی علیرغم اینکه هئیتی ها خط میخی داشتند وخط الفبایی (تصور می رود اولین خط با حروف بزرگ است) را نیز اختراع کرده بودند از آنها می خواستند که این الفبا را بپذیرند.
توافق صورت گرفت و شاه هئیتی ها ارزشمندترین و زیباترین تخت سلطنتی را پیشکشی دریافت کرد. این تاریخ را هرودت نیز بیان کرده است.

سرنوشت خط الفبایی با حروف بزرگ به کجا انجامید
پس از این، هئیتی ها، که از اجداد قوم گرجی شمرده می شوند (همان کابادوکیایی ها، و یا همان گرجی-آریایی ها، همان تمدن اولیه گرجی) شروع کردند خط و الفبای خود را در سرزمین های همسایه و قفقاز گسترش بدهند. (شاید این نوعی جنگ برای تسلط بر منطقه بین هئیتی ها و یونانی ها بود.)


بین قرون 5 و 4 قبل از میلاد هئیتی ها به منطقه متسختای امروزی آمدند ولی در سال 303 قبل از میلاد توسط شاه پرنواز از آن منطقه بیرون رانده شدند. گرچه پرنواز به الفبای آنها جواب رد نداد.
تاریخ فرهنگی گرجی، اختراع الفبای گرجی را به داستانی نیمه افسانه ای و شاه پرنواز اول ربط می دهند. محقق معاصر آقای لوان چیلاشویلی براساس یافته های خود در نکریسی که نوشتارهایی از قرن 2 و 1 قبل از میلاد مسیح دارد مدعی است که پرنواز به احتمال زیاد این خط را برای ترجمه اوستا به گرجی اختراع کرد. گرچه اصالت قبل از میلاد مسیحی خط گرجی توسط کاوشهای باستان شناسی هنوز تایید نشده است.
کهن ترین شکل الفبای گرجی بنام "Asomtavruli" در 412 قبل از میلاد مسیح توسط موبدان گرجی آیین میترایی اختراع شد. این خط در سال 284 قبل از میلاد توسط شاه پرنواز- شاه ایبریا بازنگری شد. اما امروزه بسیاری به اشتباه گمان می کنند که این خط نیزتوسط شاه ماشوتس مقدس (ارمنی) که خط ارمنی را اختراع کرد تهیه شده است. گرچه این الفبا نشانگرتاثیر بسیار زیاد خود از فرهنگ پارسی قدیم دارد ولی نوشتار چپ به راست و ترتیب حروف نشان از تأسی جستن از الفبای یونانی نیز می دهد.
خط Asomtavruli بنام خط Mrgvlovani (گرد-دایره ای) شناخته می شود. نمونه های نوشتاری آن تاکنون در تعدادی از آثار کهن تاریخی بجا مانده است. از آن جمله اند: کلیسای گرجی بیت اللحم 430 میلادی و کلیسای بولنیسی سیونی در نزدیکی تفلیس به قرون 4-5 میلادی. نوشتاری قدیمی تر قبل از مسیحیت از این خط به تاریخ قرن 3 قبل از میلاد تا قرن 3 میلادی در Armaztsikhe در نزدیکی مستختا و در Nekresi در کاختی- شرق گرجستان برمی گردد. مستختا پایتخت پادشاهی گرجی ایبریا در قرون 3 قبل از میلاد تا قرن 5 میلادی بود. گرجی ها در قرن 3 میلادی به مسیحیت گرویدند.
خط نوسخوری و یا کوتخووانی در قرن 9 میلادی برای اولین ظاهر شده است. به اختلاط الفبای Asomtavruli و Nuskhuri ، خوتسوری و یا خط کلیسایی گویند که توسط کلیسا استفاده میشد که حروف Asomtavruli بعنوان حروف بزرگ نوشته می شد.
شکل حروف خوتسوری ممکن است از نسخه پهلوی در شمال و یا مرکز ایران برگرفته شده باشد که این آخری نیز از خط آرامی قدیمی گرفته شده است. همچنین نوشتار چپ به راست، استفاده سمبل های جداگانه برای اصوات، ارزش های عددی حروف، و ترتیب حروف نشان از تاثیر فرهنگ یونانی نیز بوده است.


الفبای مدرن مخدرولی(نوشتار نظامی ) نام دارد که برای اولین در قرن 11 دیده می شود. این خط برای نوشتارهای غیر کلیسایی (برای مثال ادبیات، تاریخ و دستورات پادشاهی و امثال آن) تا قرن 18 استفاده می شد تا اینکه در این زمان کاملا جایگزین خط خوتسوری گردید.