۱۰ دی ۱۳۸۸

ساعات پایانی 2009

لحظه های آخر سال 2009 میلادی داره می گذره. می خواستم در پستی "جوجه های آخر پاییزم" را بشمارم طبق عادت هر ساله. اما دل و دماغی برای نوشتن نیست این روزها...
امیدوارم سال آینده پیام آور صلح، آرامش و روزهای خوشی برای همگان باشد.
راستی امشب از تلویزیون خصوصی گرجی "ایمدی" پخش زنده از کنسرت موسیقی کلاسیک بی نظیری را که در شهر ساحلی باتومی در حال اجراست نشان داده می شود. در این کنسرت علاوه به ستاره های موسیقی کلاسیک، خوانندگان اپرا و رقصندگان باله مشهور گرجی که هر کدام از شهری از اروپا دعوت شده اند، ستارگان موسیقی کلاسیک اروپایی نیز آنان را همراهی می کنند. پس تا فرصت هست و اگر دوستدار این موسیقی هستید شبکه ایمدی از ترک ست را انتخاب کنید. پشیمان نمی شوید...

۲۵ آذر ۱۳۸۸

قدرت حافظه!!

میرک می گوید که مقاومت انسان در برابر قدرت ، مقاومت حافظه است در برابر فراموشی .کشتار خونین بنگلادش ، به سرعت ، خاطره هجوم روسیه به چکسلواکی را فرو پوشاند ، قتل آلنده فریادهای مردم بنگلادش را محو کرد ، جنگ صحرای سینا مردم را واداشت تا آلنده را فراموش کنند ، حمام خون کامبوج خاطره سینا را فرو شست ، و چنین شد و چنین بود که همگان همه چیز را از یاد بردند .
از کتاب: کلاه کلمنتیس(میلان کوندرا)

برگرفته از: اشتراک ایده های جدید

۲۴ آذر ۱۳۸۸

چشم اندازی از تهران

عکس های پایین را هفته پیش یکشنبه 15 آذر پدرم در حین کوهنوردی از کوههای شمال غربی تهران مشرف بر غربی ترین منطقه تهران (22) از شهر هنوز خواب آلوده، صبحگاه گرفت. فکر نمی کنم احتیاجی به تشریح و توصیف خاصی باشد که خود چشم اندازها گویای حال هستند.
این در حالی است که ساکنین این منطقه همیشه به هوای نسبتا پاک آن می بالند!!!

۲۱ آذر ۱۳۸۸

پیش بسوی بحرین- گزارشی از Forbs

ფორბსი მსოფლიოში ყველაზე კეთილგანწყობილი ქვეყნების სიას აქვეყნებს

مجله فوربس لیست بهترین کشورهای "مهربان" را منتشر می کند

شرق نزدیک برای سالیان متمادی یکی از نقاط بحث انگیز کره زمین شناخته شده است، گر چه، کشور شاهنشاهی بحرین در خلیج فارس برای مهاجران بیشترین شرایط مساعد را داراست. این نتیجه نظرسنجی بانک HSBC است که براساس آن درست در کشور بحرین مهاجران و خانواده های آنها شرایط زندگی برایشان آسانتر می گردد.
رتبه دوم در این لیست کاناداست. همچنین در پنج رتبه اول استرالیا، تایلند و مالزی نام برده شده اند. کارگران مهاجر در این کشورها اعلام می کنند که سطح شرایط زندگی آنها نسبت به وطن شان بسیار بالاترشده و پیدا کردن دوستان جدید بسیار راحتتر است. در نظر سنجی بانک HSBC که به مدت سه ماه طول کشید، مهاجران 20 کشور در آن شرکت داشتند، از آن جمله ایالات متحده، اروپا و دیگر کشورهای جهان بودند. ارزیابی براساس 23 معیار ِ غذا، تفریح، خدمات درمانی، کار و تحصیلات انجام گرفت. بانک برای معرفی کشور های مساعد مهاجرپذیر فقط 8 معیار را برگزید.
چنین نظری وجود دارد که بحرین لایق رتبه اول نیست چرا که دراین جزیره براستی آسان نیست که دوستان جدید پیدا کنی و زبانشان را بیاموزی. اما با وضعیت زندگی و کاری و بهترین مدارس این کشور واقعا نمونه است.
پایین ترین ارزش گذاری برای امارات متحده عربی و بریتانیا بود. مهاجران ساکن امارات متحده اعلام کرده بودند که برای آنها بسیار دشوار است با ساکنین محلی ارتباط برقرار کنند. فقط 39% از آنها توانستند دوست جدید بیابند جاییکه در کشورهای رتبه های اول این عدد به 76% می رسد. کارگران مهاجران در بریتانیا نیز از سطح بسیار پایین زندگی رنج می برند.

پی نوشت: به نظر می رسد برای مهاجران از نوع وطنی گزینه بسیار جالب و سهل الوصول پیشنهاد شده است و زحمت سفرهای سخت و پرخطر را می توان حذف کرد. هم آب و هوای گرم داره، هم نزدیکه، هم اینکه تا چند سال پیش یکی از استانهای ایران بوده! : )


source: Ambebi

۱۷ آذر ۱۳۸۸

میهن مان را نجات دهیم- معرفی وبلاگ گرجی

ქართველებო გადავარჩინოთ ჩვენი სამშობლო


در گشت و گذار اینترنتی به نقشه ای جالب از گرجستان برخوردم، بد نیست برای اطلاع همشهریان گرجی ام آنرا در اینجا بیاورم.
یکی از وبلاگ های گرجی عکسی متحرک (در فرمت GIF) از نقشه گرجستان را در زمان های مختلف تهیه کرده است و در پایان گرجی ها را مخاطب قرار می دهد که :"میهن مان را نجات دهیم".
در نقشه پایین شما جدا شدن بخش، بخش سرزمین های گرجی را در زمان های مختلف می بینید:
1545 میلادی- لازتی که یکی از شهرهای معروف آن ترابوزان در ترکیه امروزی واقع است.
1920 میلادی- جیکتی، شمال غرب گرجستان، شهر سوچی (محل برگزاری المپیک زمستانی 2012 در روسیه) را می توان معرفی کرد.
1921 تائو-کلارجتی، جنوب غرب گرجستان، واقع در ترکیه امروزی،
1931- لورئه، جنوب گرجستان و در ارمنستان امروزی
1931 هرتی، شرق گرجستان، در جمهوری خودمختار داغستان روسیه
1931- دوالتی- قفقاز شمالی، در جمهوری خودمختار اوستیای شمالی امروزی

راستی به نقشه کمی دقت کنید. در جمهوری های آذربایجان و ارمنستان دو منطقه خودمختار را با ساکنین به ترتیب ارمنی و آذربایجانی خواهید یافت! هدف و منظور تاسیس کننده چنین مناطقی در این نقاط بماند به تفسیر خودتان! : )

۱۲ آذر ۱۳۸۸

نشست ناتو-گرجستان و شکار لحظه جالب

ساعتی پیش در بروکسل جلسه مشترک گرجستان-ناتو با شرکت رئیس جدید ناتو و وزیر امورخارحه گرجستان برگزار شد که قسمتی از آن از طریق تلویزیون دولتی گرجستان بصورت زنده پخش گردید.
در جلسه جایی که دوربین قرار داشت صحنه جالبی از یکی از اعضای نشست مشترک را نشان می داد. آقایی که در مرکز تصویر است را با دقت نگاه کنید، "موهایش" از آن ِ خانمی است که درست پشت سرش نشسته!! : )))))
عکس از خودم و با گوشی خودم :)

۱۱ آذر ۱۳۸۸

ملاقات با نویسنده "کلیدر"

از طریق سایت فرهنگی-تبلیغاتی Tehraner که جدیدا هم راه اندازی شده یکشنبه صبح مطلع شدم که قرار است در یکی از کتابفروشی های تهران ملاقاتی با نویسنده بزرگ ایرانی، آقای محمود دولت آبادی، با خوانندگان و دوستداران کتاب هایش برگزار شود.
همان لحظه عزم را جزم کردم که حتما در یکی از دو روز پیشنهادی سری به این کتابفروشی زده و کتابهای موجود با امضای استاد بزرگ را خریداری کنم. به تمام دوستان و آشنایان و آنهاییکه می دانستم به نحوی علاقمند هستند خبر دادم.
نتیجه اینکه، من، ناتیا و همسرش از میان دوستان مطلع شده در این گردهمایی حضور داشتیم.!
برنامه گپ وگفتگو حدود ساعت 5:45 عصر امروز با ورود آقای دولت آبادی به کتابفروشی آغاز شد. قبل از آن مشتاقان دیدار با استاد با بررسی کتاب های موجود در قفسه های کتابفروشی و نوشیدن چای و قهوه به نحوی سرشان را گرم کرده بودند.



بالاخره آقای دولت آبادی هم رسیدند، حاضران با خرید کتاب برای امضای و گپی کوتاه با نویسنده به نوبت ایستادند. کم کم جو از حالت سنگینی درآمد و دوربین ها نیز شروع به کار کردند! من هم بیکار نماندم و با دوربین گوشی ام لحظاتی را در آن جمع ثبت کردم.


پس از آن برای استراحت دادن به نویسنده بزرگ برای امضاهای زیاد و با برنامه ریزی برگزارکنندگان این ملاقات، استاد یکی از کتابهایش را برای روخوانی انتخاب کردند. قرعه به نام کتاب "روزگار سپری شده مردم سالخورده" جلد سوم آن افتاد.


حضار در میان فقسه های کتاب جایی برای نشستن و یا سرپا ایستادن پیدا کردن تا لحظاتی را به شنیدن صدای استاد که مشغول خواندن قسمتی از کتاب بود سپری کنند.
پس از آن باز علاقمندانی که به تازگی به جمع پیوسته بودند برای گرفتن امضا بر روی کتابی از استاد گرد او جمع شدند. من اما زودتر مجبور به ترک جلسه شدم تا به اهل منزل و مسئولیت خانه برسم.
راستی ناتیا با صحبت با صاحب فروشگاه کتاب در مورد برنامه های آتی آنها برای دعوت از نویسندگان دیگر پیشنهاد ملاقات با بهرام بیضایی را داد که اتفاقا مورد استقبال نیز قرار گرفت و بقول مسئول آن : "برای ماه آینده حتما روی ملاقات با بهرام بیضایی حساب کنید"! امیدوارم که استاد بیضایی این دعوت را نیز قبول کنند.
قرار شد از طریق ایمیل از این رویداد با خبر شویم که مسلما شما نیز از طریق همین وبلاگ مطلع خواهید شد.
راستی یکی دیگر از مهمانان این ملاقات دکتر عباس پژمان بودند که چندتای از کتابهایشان برای فروش نیز وجود داشت و علاقمندان نیز می توانستند گپی با ایشان نیز بزنند.
راستی برای یکی از دو نفر از دوستان نیز سورپرایزی دارم که در زمان مقتضی تقدیم شان خواهد شد.

هوروسکوپ امروز!!!؟؟

به بهترین برداشت از متن پایین که هوروسکوپ امروز من هست، جایزه ای نفیس تقدیم خواهد شد. :دی
A partnership could finally come to fruition. The person in question engages you on all levels: intellectual, physical, and spiritual. Together, the two of you can find lasting happiness. Of course, it's always difficult for someone with your wandering eye to commit, but if you continue to focus on your amour's many attractions, you'll resist temptation. If you already have a lover, you could join forces with a powerful business partner. Together, you could make lots of money.

۱۰ آذر ۱۳۸۸

تاج محل چگونه ساخته می شد

როგორ შენდებოდა ტაჯ მაჰალი
ბენ კინგსლი ინდოეთში ბრუნდება

سر بن کینگزلی به هندوستان باز می گردد

اگر قصد سفر به هند دارید و می خواهید این سرزمین سراسر مرموز را ببینید حتما برای تهیه مسیر خود اقدام خواهید کرد. اولین مقصد حتما مجموعه تاج محل - شگفتی معماری زنده شده در پوششی از مرمر سفید که آرامگاه ابدی حکمران وقت هندوستان، شاه جهان و همسر دوستداشتنی اش ممتاز محل است. دانشمندان معاصر تا امروز معماری آنرا بررسی می کنند، گرچه در آینده ای نزدیک مراحل ساخت آن نسخه ای سینمایی خواهد داشت- نقش اول فیلم شاه جهان را سر بن کینگزلی به عهده خواهد داشت.
فیلم با نام "تاج" از ابتدای سال 2010 برای فیلمبرداری آماده خواهد بود. دیوید استون فیلمنامه خود را آماده کرده و فقط بدنبال انتخاب کارگردان فیلم است. آنطور که رسانه های خارجی اطلاع می دهند این فیلم پروژه ای عظیم خواهد بود که نه تنها بایستی مراحل ساخت تاج محل را زنده کند، بلکه هندوستان آن زمان را نیز به تصویر بکشد.
اما در مورد انتخاب بن کینگزلی برای ایفای نقش در فیلم، در واقع بدون هیچ گزینه دیگری انجام شد، چرا که علیرغم اینکه او بهترین هنرپیشه است، دوره حرفه ای سینمایی و بالاترین موفقیت وی درست با هندوستان در ارتباط است. در سال 1982 او توانست جایزه آکادمی ایالات متحده را برای بازی در فیلم ریچارد آتنبورو بنام "گاندی" دریافت کند. آقای کینگزلی می گوید:"نسبت به هند وابستگی خاصی دارم و از دیدن تاج محل به هیجان می آیم. در زمان کار بر روی فیلم "گاندی" اغلب اوقات به آنجا می رفتم، ساعتها به این شگفتی نگاه می کردم و باز بیشتر معتقد می شدم که این کشور را فرهنگ و رسومی عظیم مرتبط می سازد. مسلم است که یک لحظه هم از این فکر غافل نمی شدم که این ساختمان عظیم چگونه ساخته میشد- سعی می کنیم در این فیلم به این سوال پاسخ دهیم."
شاه جهان یکی از حکمرانان هند باریشه مغولی در سالهای 1526 الی 1858 است. (پپلا-منظور سالهای حکمرانی این سلسله است!). آنطور که حکایت ها می گویند او ممتاز محل زیبارو را در بازار دید و همان دم عاشقش شد. با توجه به اینکه دخترک از خانواده ای عامی و فقیر بود، ولیعهد جوان با آن توجی نکرده و او را به همسری برمی گزیند. منابع تاریخی ثابت می کنند که ممتاز تنها همسر شاه جهان بود که می توانست در جنگها او را همراهی کند و گهگاهی نیز به او توصیه هایی بدهد. در مدت زندگی زناشویی 17 ساله شان، آنها دارای 13 فرزند شدند گرچه ممتاز در زمان تولد چهاردهمین فرزند از دنیا رفت. مرگ او شاه را چنان دردمند و ناراحت کرد که تصمیم گرفت برای همسر عزیز خود آرامگاهی ابدی بسازد. برای اینکار 20هزار استاد بنا در طی 22 سال تلاش می کردند. ساختن عمارت مرمر سفید در سال 1653 پایان یافت و شاه بلافاصله دستور ساختن عمارت با سنگ سیاه و در طرف مقابل آن با همان معماری را صادر کرد، این دو عمارت می بایستی با مرمر خاکستری رنگ بهم مرتبط می شدند. اما اجرای این دستور عملی نشد چرا که در سال 1658 شاه را فرزندش از تخت برکنار کرد و تا آخر عمر در برجی بلند مرتبه زندانی کرد که از پنجره آن فقط تاج محل پیدا بود. پس از مرگ شاه جهان نیز در کنار همسر دوست داشتنی اش به خاک سپردند.
در سالن مرکزی ساختمان آرامگاه دو قبر وجود دارد، اما در واقع شاه و همسرش در عمق زیاد دفن شده اند تا از دزدی از گور ها جلوگیری کنند. ساختمان آرامگاه علاوه بر شگفتی معماری خود، بنایی بس ارزشمند است. سنگ مرمر سفید نیمه شفاف آن از جایی در سیصد کلیومتری معبد استخراج شده که با سنگهای فیروزه، عقیق، مرمر سبز و دیگر سنگهای گرانقیمت تزئین شده است. در اطراف ساختمان اصلی چهار مناره وجود دارد که کمی به سمت مخالف ساختمان خم شده اند تا درصورت تخریب به ساختمان اصلی زیان وارد نکنند. اتفاقا این مناره ها برای عشاق نا امید شده محلی برای قصد خودکشی بوده و بسیاری نیز قربانی گرفته است به همین خاطر امروزه حفاظت از این مناره ها به شدت انجام می شود. اما این باعث نشده که از خودکشی عشاق کاسته شود- تاج محل که خود سمبل عشق گمشده است.


source: 24saati

۰۹ آذر ۱۳۸۸

عروسکهای گرجی در نمایشگاه جشنواره تئاتر عروسکی دانشجویی ایران

به گزارش سايت خبري خانه ي هنرمندان ايران، به منظور حمايت از اين جشنواره تئاتر دانشجويي، تالارهاي استاد انتظامي و بتهوون براي اجرا و برگزاري مراسم و كارگاه‌هاي آموزشي در اختيار اين جشنواره قرار مي‌گيرند و خانه ي هنرمندان ايران، طي تفاهم نامه‌اي از دو نمايش برگزيده اين جشنواره براي اجراي عمومي حمايت خواهد کرد.
يازدهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر عروسكي دانشجويان ايران هفتم تا چهاردهم آذر ماه درتهران برگزار خواهد .
برنامه هاي اين جشنواره از هشتم آذر ماه در خانه ي هنرمندان ايران آغاز مي شود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران) ايسنا)،مهدي مشهور دبير اجرايي يازدهمين جشنواره بين المللي تئاتر عروسکي دانشجويان، از برپايي نمايشگاه عکس، پوسترو ماسک عروسکي ماحصل هنر دانشجويان از روز يکشنبه 8 آذر ماه درگالري خانه هنرمندان ايران خبر داد.


او از برپايي نمايشگاه عروسک هم در ايام برگزاري يازدهمين جشنواره بين المللي تئاترعروسکي دانشجويان خبر داد.
او گفت: در کنار نمايشگاه عروسکهاي دانشجويان ايران،نمايشگاهي ازعروسکهاي گرجستان در خانه هنرمندان ايران برپا مي شود.
به گفته‌ي دبير اجرايي اين جشنواره، اين نمايشگاه ها از ساعت 9 صبح تا 17 عصر هر روز براي عموم علاقمندان در خانه هنرمندان ايران برپاست.

پی نوشت: عروسک های میخو (-Mikho مذکر) و مارو (-Maroمونث) نمایندگان گرجستان در این نمایشگاه جانبی هستند که در دو سایز کوچک و بزرگ به نمایش درآمده اند. همچنین در کنار آنها 7 عکس از عروسکهای گرجی با لباس های ملی در معرض نمایش قرار گرفته اند.
عروسکهای گرجی را می توانید در طبقه دوم خانه هنرمندان در نگارخانه نامی بیابید.
امیدوارم فرصت بازدید از نمایشگاه برای شما پیش بیاید تا از نزدیک با میخو و مارو آشنا شوید. : ) البته باید گفت که میخو و مارو نماد مرد و زن گرجی اهل شرق گرجستان- منطقه کاختی می باشند.
source: Isna & Iran Artist House

۰۸ آذر ۱۳۸۸

Self satisfaction day

عکس های پست قبلی دلیلی داشتند بس "پرمعنا" و شادی بخش حداقل برای خودم. اگر به تاریخ ارسال آن دقت کرده باشید و خواننده ی با سابقه ی این وبلاگ باشید مطمئنا تا کنون متوجه شده اید!! هر سال یک روز ، خودم را خیلی "تحویل" میگیرم، . . .
تابلوی اول هدیه دوستان و همکارانم در شرکت هست، با دیدن اش واقعا سورپرایز شدم، از هدیه آنها خیلی خوشحال شدم و بقولی بسی کیف بردیم در این سال سی و اندی. گرچه پیشنهاد دهنده آنها ماری عزیز با تقلبی کوچک از پست پارسال خودم در وبلاگ هست. با اینحال اصلا انتظارش رو نداشتم، حسابی غافلگیر شدم. ماری جان ممنونم.
با نشان دادن تابلوی پروانه های زیبا به شیرخفته و آویزان کردن اش در بهترین دیوار سالن پذیرایی خانه، با غرشی شدید خاطرنشان کردند که این حیوانات ظریف رو از دیوار خانه برچینم که می خواهد چندتا "سر شیر درنده" به دیوار آویزان کند!! : ) ) ) )
تابلوی میناکاری اصفهان را هم از خانواده عمویم هدیه گرفتم، که این نیز هدیه ای برایم عزیز و ارزشمند هست، در کنار آن فرش دستباف کرک-ابریشمی از صنایع دستی نائین اصفهان هدیه ای دیگر از طرف پدر مادرم بود، که آنهم برایم گرانقدر هست.
امسال سالی "پربار" به همراه سورپرایزهای جالبی بود که سالیان سال به آنها فکر می کردم و در گوشه ای از ذهنم درصدد خرید آنها بودم.
از همگی بسیار سپاسگزارم، بویژه از شیرخفته برای مهمانی روز جمعه اش.
بدین ترتیب یکسال به اندوخته های گذران عمرم اضافه شد، با تجریه هایی متفاوت و گاه شیرین و تلخ.

۰۶ آذر ۱۳۸۸

Untitled

۰۱ آذر ۱۳۸۸

"پوتین گفت- به شما برمی گردانیم პუტინმა თქვა - დაგიბრუნებთოოო...

17 نوامبر در مسکو خبری ناگهانی و عجیب در شهر پیچید و به مدد دستگاههای ارتباطی عصر حاضر بلافاصله به تفلیس مخابره شد. در این روز که تعدادی از اعیان و سیاستمداران و حاکمان دولتی روسیه برای بزرگداشت و تولد یوگنی پریماکوف گرد هم آمده بود تا در جشنی به همین مناسبت شرکت کنند توسط پوتین سورپرایز شدند. پوتین خبر از مناسباتی جدید در منطقه قفقاز می داد. گزارش این جشن از نگاه یک مجله اینترنتی گرجی- presa.ge بدنبال می آید:


یوگنی پرماکوف 80 ساله، آنطور که شاهدان تعریف می کنند، به خاطر "ماموریت قفقاز" محول شده به او با آشفتگی لبخند میزد. سخنرانی دراز و شدیداللحن "گرجی له" (پپلا-به طرفداری از گرجی ها) پوتین، آن اندازه "ناگهانی" و از قبل "برنامه ریزی شده" بود، که حاضرین و مفسران و تحلیلگران سیاسی را نیز در گرداب تعبیر فرو برد.
پوتین گفت:"خیلی خوب می دانم که هر آنچه را که الان در این سالن می گویم، بیرون برده خواهد شد، حتی بیشتر، من امید همین را دارم. در مورد یکپارچه سازی مجدد گرجستان قبلا تصمیم گیری شده است. این امر را ما می توانیم حل کنیم. حتی آقای پریماکوف می تواند به این مسئله رسیدگی کند."
در شرایط سیستم دولتی روسیه، سخنان این چنینی رهبر روسیه، طبق روال، تقریبا معادل اعطای حکم با اختیارات ویژه است و همین نیز تعجب پریماکوف سالخورده را برانگیخت.
این سخن (Toast) نخست وزیر در سالن، تحسین های به مرز هیستری رسیده را باعث شد. بلافاصله تماسهای تلفنی تمام سالن را فراگرفت، "پوتین گفت- به شما برمی گردانیم..." گرجی ها و طرفداران شان خوشحالی می کردند، بخشی از سرآمدان سیاسی روسیه و رسانه های دولتی برآشفته و سردرگم شدند.
آن قسمتی از حضار هم که خود را در دانش روابط عمومی حرفه ای می داند، می گوید، که پوتین برای شنیدن همه گفت که راه حل قفقاز دست ما است و "اگر بخواهد از آن جدا می کند و یا یکپارچه می کند".
همچنین نظر دیگری از طرف طرفدران سرسخت حکومتی ونخبگان روسی دارای نوستالژی دوران شوروی و مسحور پوتین که گفته شد که تحت این سخنان "رهبر ملی" (پپلا-منظور حزب ملی روسیه به رهبری مدودوف-پوتین است) برنامه های احیای امپراطوری شوراها را می بیند، جاییکه "گرجستان واحد" بصورت اسمی (صوری) معرفی خواهد شد.
جالب است که در گزارشهای تلویزیونی دولتی گرجستان دقیقا همین نظر اخیر غالب است. دلیل آن بسیار ساده است- استدلال های منتشر شده غیرمستقیم و نهانی- که پوتین آماده است اتحاد گرجستان را بصورت کنفدراسیون اجازه دهد به شرط خنثی بودن آنها و برکناری ساااکاشویلی.
برای اینکه به ریشه های چنین "توست طرفدار گرجی" برسیم، از هویت مهمانان و روند منجر شده به این مطلب را در جشن بررسی می کنیم:
سالن جشن های مرکز تجارت جهانی، بزرگداشت تولد 80 سالگی یکی از سنگین ترین وزنه های سیاسی روسیه، یوگنی پریماکوف... او همیشه در مورد خاطرات گذشته خود در تفلیس و عشق خود به گرجستان با احساسات صحبت می کند. مادرش دختری ارمنی- گرجی اهل تفلیس بود، همچنین همسر اولش گرجی بود. در بین مهمانان حضور افرادی گرجی و یا با ریشه گرجی چشمگیر بودند، حتی مهمانانی از گرجستان نیز حضور داشتند. از دیگر مهمانان "ارجمند" وزیر امورخارجه سابق که مادری گرجی دارد- آقای ایگور ایوانف، همچنین وزیر امورخارجه فعلی، سرگئی لاوورف که فامیل واقعی اش کالانتارووا است و پدرش نیز اهل تفلیس بوده است، و الیگارش معروف- شالوا برئوس هستند.
آکادمیسین ویکتور گلووانی (از گرجی های ساکن در مسکو) که با نظر خبرنگاران روسی زیباترین همسر را دارد، همچنین زوراب تسرتلی (پپلا-هنرمند مجسمه ساز مشهور جهانی -گرج)، تامارا گوردتسیتلی و نانی برگوادزه (پپلا- خوانندگان نامی گرجی) و اما رئیس میز و جشن کسی نبود جز دوست قدیمی و صمیمی پریماکوف، دکتر و جراح قلب اول مسکو، آقای داوید یوسلیانی (گرجی).
نخست وزیر پوتین، با تاخیری یک ساعت و نیمه به سالن رسید و در مکانی میان پریماکوف و رئیس سفره جای گرفت. در تمام مدت جشن رئیس سفره (تامادا) از پوتین بعنوان "نفر اول کشور" یاد می کرد که نه تنها" مورد خطاب" به آن اعتراضی نکرد که مطمئنا حضار نیز اعتراضی نکردند.
پیش درآمد "توست گرجی" را باید توست اول پوتین دانست که گفت:-"در تاریخ روسیه برگ های خونین بسیاری است اما آنها توسط تلاش "پریماکوفها" پایان می گیرند". پریماکوف هم این تمجید را بی پاسخ نگذاشت و نخست وزیر را "منجی روسیه" نامید.
جالب آنجاست که طبق گفته رسانه های روسی، پس از این پوتین شادمان شده و شروع به خواندن آوازی در مدح زادگاهش لنینگراد ( و نه پترزبورگ) می کند.
و اینک "زمان گفتن توست ژئوپلتیکی" است... پوتین توست را درست بعد از به پایان رسیدن ترانه روسی با خوانندگی خانم نانی برگوادزه همچون نمایشی از قبل تعیین شده به زبان آورد که پس از آن ترانه معروف "ای تفلیس" با صدای خانم نانی دنبال شد.
به محض پایان یافتن ترانه "ای تفلیس" پوتین جشن را ترک کرد و آنطور که تعریف می کنند با چهره ای بسیار بشاش و خرسند به هنگام خارج شدن از سالن نگاهی به مهمانان تلفن بدست کرد که اغلب آنها به تفلیس زنگ می زدند. پس از این مهمانی کمرنگ تر شد و مهمان نیز کم کم رفتند.
اولین تاثیر بر تمام سالن هیجان بود. محاسبه آنکه "آنها خود منتشر خواهند کرد" به تمامی به واقعیت پیوست. مهمانان شکاک بدون نتیجه تلاش می کردند دیگر مهمانان رومانتیک را با این استدلال مردد کنند که "به عروسکان خیمه شب بازی خود چه خواهد گفت".
علیرغم این، زود باورها و مهمانان غیرسیاسی چیزی را شنیدند که آرزو می کردند. گرچه چنین نظری نیز وجود داشت که "چیزی را که مایملک خود می دانیم، از آن ِ ما است، شما اگر با عقل رفتار کنید از طرف من می توانید در آینده امید خوشرویی و خیرات را داشته باشید."
اینطور است یا آنطور، "توست پوتین" آشکارا احتیاج به توضیح بیشتر از طرف گوینده خود دارد. سیاستمداران و رسانه های گرجی مستقلا به ان دست نخواهند یافت. گرچه دور از واقعیت نیست که در سخنرانی عمومی آینده خود، حتی در گردهمایی حزبی "روسیه واحد" پوتین خود مسئله گرجستان را، اما اینبار با ذهنی سلیم مطرح و بررسی کند.


روایتی دیگر از وبلاگ: jamestownfoundation

۱۰ آبان ۱۳۸۸

بانوانی که قرن بیستم را تغییر دادند

ქალები, რომლებმაც XX საუკუნე შეცვალეს
ისინი სულით ძლიერნი იყვნენ, ზოგიერთები - დღესაც ასეთები არიან. არ ეშინიათ, დროს გაუსწრონ და ჩარჩოებს გასცდნენ... სწორედ მათი მიღწევები იწვევს ყველაზე დიდ აღფრთოვანებასა და პატივისცემას საზოგადოებაში. გთავაზობთ “XX საუკუნის ყველაზე შთამბეჭდავ ქალებს”.


بانوانی که قرن بیستم را تغییر دادند

آنها از لحاظ روحی قوی بودند، برخی- امروزه نیز مانند آنها هستند. نمی ترسند که از دوران-زمان خویش پیشی گیرند و بر چارچوب ها فائق آیند... درست پیشرفت و دستاورد آنهاست که بیش از هر چیز در میان اجتماع احترام آمیز و تحسین برانگیز می شود. بدین ترتیب " زنان پرابهت قرن بیستم" معرفی می گردند.

کوکو شانل
این بانوی لاغر با خلق و خویی تند و ذهنی باهوش، تمام تصورات معمول بر ظاهر زنان را برهم ریخت. "تنها با یک پلیور و گردن بند مرواریدی" کوکوشانل در دنیای مد انقلابی بوجود آورد و اعتقاد داشت، "اگر یک زن 30 ساله هنوز زیبا نیست، یعنی او یک احمق است".
او زنان را از لباس های زیر مخصوص و دامن های چین دار حجیم و مدل موهای سخت آزاد کرد. در عوض به آنها رنگ مشکی، مدل موهای کوتاه، شلوار و عطر Chanel #5 و دامن کوتاه مشکی رنگ هدیه داد. درباره مدل های اختراعی-طراحی وی افسانه هایی ساخته شده است. می گویند، کوکوشانل بر معشوقه از دست رفته خود عزا دار بود ولی چون ارتباط آنها رسمی نشده بود نمی توانست رسما بر او عزا داری کند، پس تصمیم گرفت تمام زنان را با لباس سیاه عزا ملبس کند.
او ستایشگران زیادی داشت. تمام زندگی خود را با مردان ثروتمند گذراند- آریستوکرات ها، اعضای خانواده سلطنتی،اشراف روسی- بنام دیمیتری که با کمک وی در خیابان کامبن خانه مد تاسیس کرد، گرچه با او ازدواج نکرد. در جواب درخواست ازدواج هرتسوگ وست مینستر چنین پاسخ داد:" هرتسوگینا زیاد است، اما مادموازل تنها یکی است!"

مادر ترزا
او را در زمان حیات خود زنی مقدس می شمردند. او خود را همچون "مدادی در دستان خداوند" می نامید. اگنس گونجا بیوجائو که تمام جهان وی را بنام مادر ترزا می شناخت در سال 1910 در خانواده زارع آلبانیایی بدنیا آمد. 18 ساله بود که خانه مادری را ترک کرده و در زمره میسیونرهای "خواهران لورتا" راهبه گردید و خود را وقف نگهداری از بیماران، جذامی ها و کمک به فقیران کرد.
36 ساله بود که انجمن بخشایندگان را تاسیس کرد که با فعالیت های تاسیس مدرسه و سرپناه برای مستمندان و بیمارستان برای بیماران مشغول بود. پس از آن او نماد بخشایش و امید گردید و در تمام نقاط متقاضی کمک فوری، حضور داشت، ایرلند شمالی بود یا جنوب آفریقا و یا لبنان.
زمانی که از مادر ترزای 87 ساله پرسیدند آیای اوقات فراغت و یا روزهای جشنی هم داشته است یا خیر، جواب داد:"من هروز جشن شادی داشتم."

مریلین مونرو
او نماد ش.هوت آمریکایی بود، تمام مردان جهان او را آرزو می کردند. حلقه های موی طلایی، لبخند کور کننده، بینی کمی سربالا- همه اینها انگار که به کمال رسیده بودند. بسیاری معتقدند که مریلین مونرو زمانی متولد شد که نورما جین موهایش را به رنگ پلاتینی رنگ کرد. در واقع او با این تغیر بطور کامل عوض شد. در کودکی که دوران فقر را گذرانده بود او را "موش" صدا می کردند. دختر آرام با بینی سیب زمینی شکل اش و با موهای بی شکل اش را کسی دوست نداشت و او با خود عهد بست که دنیا بر او به سخن آید. بینی، گونه ها، چانه و ران هایش "محصول" عمل جراحی زیبایی است. اگرچه همه اینها برای مریلین خوشبختی نیاورده است- او مشهور و ثروتمند بود اما همزمان بدبخت نیز بود.
زیبایی ظاهری باورنکردنی اش برای وی مصیبت بار شد- مریلین فقط نقش های دختران زیبای احمق را دریافت می کرد و آن هم در فیلم های کمدی. به همراه مسائل کاری ناموفق و عدم دلخواه وی در زندگی شخصی نیز به آن شرایطی که دوست داشت نرسید- چندین ازداواج بی اقبال، سقط های جنین پی در پی به خاطر شرایط کاری...دلخواه ترین زن روی کره زمین جوان، تنها و بدبخت از این جهان رفت طوریکه حتی یکبار هم خود را خواستنی ترین زن حس نکرد.

ایندیرا گاندی
در سال 1966 زمانی که وی را برای اولین بار بعنوان نخست وزیر هند گماشتند، مخالفانش او را "عروسک احمق" نامیدند. چطور در اشتباه بودند! دخترک با نام "کشور ماه" (نام ایندیرا گاندی چنین ترجمه می شود) در سال 1917 در یکی از تاثیرگذارترین و ثروتمندترین خانواده هند بدنیا آمد. سپس ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد.- راجوی و سانجیا. آن دوران در زندگی این زن خوشبخترین بود. گرچه خوشبختی کوتاه مدت بود: اول شوهرش را از دست داد، سپس پدر و پسر کوچکش را. تصور اینکه در دل او چه می گذشت بسیار سخت است، اما در ظاهر بزودی خود را در دست گرفت. زن سبزه رو و با قامتی متوسط، با موهای سپید زود رس بر پیشانی اش و گلی صورتی بر گوشه ساری به زودی شد نماد ذکاوت و قدرت. هموطنانش در او خود الهه حکمت "شاکتی" را دیدند. ایندیرا گاندی شد اولین زنی که مجوز تصمیم بر سرنوشت سیاسی کشورش را دریافت کرد و اساسا آنرا بسوی بهبودی تغییر داد.
تا آخرین لحظات قدرتمند، خاطرجمع و جسور، ایندیرا در وحله اول زن باقی می ماند و این تنها و شوم ترین "اشتباه" وی بود. در 31 اکتبر سال 1984 برای حضور در مصاحبه مدت زمان طولانی را برای انتخاب لباس صرف کرد، حتی شک نکرد که این آخرین روز زندگی اش خواهد بود.
پس از انتخاب پیراهن زعفرانی رنگ، ایندیرا ژیله ضد گلوله را در آورد، با خود گفت که او را چاق نشان می دهد...
منبع: ambebi

پی نوشت: در جستجوی تیتر این متن به زبان انگلیسی به سایت با محتوی مفیدی برخوردم که به معرفی زنان سرنوشت ساز جهان در طی تاریخ انسان پرداخته است.

صبح عالی بخیر!

امروز در تهران یکی از زیباترین صبح های پاییزی بود. هوای کمی سرد، آسمان شفاف و پاک و آفتابی که درخشیدنش در این هوا، گرمای لذت بخشی را می داد. روی کوهها نیز ذخیره برف ها نیز از الان قابل مشاهده هست. :)
من که به محض بیرون آمدن از خانه حسابی به وجد آمدم و با نفسی عمیق سعی کردم هوای تمیز را وارد ریه ها کنم که چنین فرصتی نایاب است.
دیشب برای ساعتها تهران باران بارید. حداقل اون یک ساعتی که من بیدار بودم و خواب به چشم هایم نمی آمد، صدای بارش رگباری باران را می شنیدم. بعد با وزش باد هم ابرهای باران زا رفتند و هم آلوده کننده های هوا. چنین شد که صبح هوای دل انگیزی داریم.
اما، در عوض صبح ترافیک سنگینی در بزرگراههای شهر بود. طول ترافیک از روزهای معمول وسیع تر شده بود. از داخل سرویس شرکت که به ماشین ها سواری نگاه می کردم، باز هم تک سرنشین بودن آنها چشمگیر بود.
انگار همگی از این صبح زیبا سرخوش شده و هوس ماشین سواری کرده بودند!
یاد شباهتی افتادم.
اغلب افراد سیگاری به محض اینکه در فضای باز مثل پارک یا دشت و طبیعت قرار می گیرند با دیدن صحنه های زیبای طبیعت هوس سیگار کشیدن می کنند. به چشم دیده ام که برخی می گویند :عجب هوایی! بده من اون پاکت سیگار رو چند نخی رو دود کنیم توی این هوا!
دود ماشین های عبوری با این حجم بالطبع تا ساعتی دیگر اون هوای پاک شهر را انباشته خواهد کرد....

۰۹ آبان ۱۳۸۸

بیاموزیم!

می خواستم در مورد فیلمی که چندی پیش دیدم و نکته ای که برای من درگیری ذهنی ایجاد کرد بنویسم، اما الان مسئله ای مرا مغشوش کرده، تمرکزم را از دست داده ام،
همکاری که مدت هاست بقول مدیرمان می بایست در لیست"ایگنور"شدگان قرار بگیرد، حرفی را زد که جواب مناسبی نیز از طرف من داشت، اما سکوت کردم، حتی برنگشتم نگاهش کنم...
چندی پیش یکی از دوستان همکار نوشته ای را برایم فرستاد، الان روبرویم در پنجره ای کوچک باز است و با نگاه کردن به نوشته های آن است که آرامش می گیرم، تا جوابی ندهم. حرف اش آنقدر سخیف و ناچیز است که ارزش جواب دادن نداشت. متاسفانه همکار ما نمونه کامل و اعلای صفات نوشته شده با جوهر قرمز است. خدا نصیب هیچ "گرگ بیابانی" نکند چنین همکارانی را، اما ما که حسابی "آبدیده" شده ایم در این "کوره زندگی"!!!


این را نوشتم و آوردم که در صورت اتفاقی مشابه (خدا بدور) برای شما از این توصیه بهره بگیرید!

۰۴ آبان ۱۳۸۸

پی رن عسل کو یا شیرین عسل کو! ფეირნ ასალ ქო

مدتی است که محصولات مصرفی تولید کشور ایران در بازار قفقاز جایی برای خود باز کرده و در رقابت شدید با محصولات مشابه کشورهای دیگر و مخصوصا ترکی هستند. با توجه به تاریخ ارتباط دو کشور دیدن محصولات ایرانی در بازار و فروشگاههای کشور گرجستان برای ما هم خوشحال کننده هست و هم مهم. چرا که ما بعنوان گرجیان ایران زمین با دیدن محصولاتی با کیفیت و مناسب می توانیم بگوییم که کشور میزبان ما به دستاوردهای مهمی رسیده و در میان رقیبان در هر زمینه جایی برای سخن دارد.
به همین ترتیب وجود محصولی نامرغوب و بی کیفیت مناسب باعث سرافکندگی و ... است.
در فروشگاههای گرجستان دیر زمانی است که دریا و برف (برندهای معروف شوینده) را می شناسند. به آنها باید محصولات خوراکی و تنقلات را افزود. در مسیر فرودگاه به شهر تفلیس بیلبرد تبلیغاتی چای شهرزاد و مریم مدتی زیبا بخش جاده بودند.
اینها را گفتم تا به اینجا برسم که بالطبع مصرف کننده گرجی نیز باید از محتویات کالا باخبر شود و چه راهی بهتر از آنکه برای جلب توجه مشتری به زبان اصلی آن سخن گفت و برایش نوشت. این شاید یکی از اصول بازاریابی باشد. پس، شرکتهای ایرانی با تدبیری شروع به نوشتن محتویات کالا به زبان گرجی بر روی بسته بندی محصول کردند.
برای مثال به عکس های پایین توجه کنید.



در عکس یکی از محصولات شرکت شیرین عسل که اتفاقا در گرجستان خریدار نیز دارد مشاهده می کنید. بر روی بسته بندی آن به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی، روسی، ارمنی و گرجی توضیحاتی داده است. در مورد عربی و ارمنی جرات نظر دادن ندارم که هر دو را در یک سطح می دانم: صفر! :دی
اما در مورد روسی و گرجی ادعاهایی دارم. از روسی شروع می کنم که ممکن است درصد بیشتری از خوانندگان دانش آن را داشته باشند: کلمات با املای اشتباه و رعایت نکردن دستور زبان روسی نوشته شده اند. تقریبا می توان گفت در هر کلمه نوشته شده یک غلط وجود دارد!
اما در مورد زبان گرجی نه تنها غلط نوشتاری وجود دارد که اصلا کلمات نامفهوم و اشتباه نوشته شده اند.!! نمی دانم این ترجمه و خط را بخش بازاریابی این شرکت محترم چگونه بدست آورده اند، اما من با دیدن آن شرمسارم.
از اینکه گرجی زبانان در کشوری دیگر آنرا بخوانند و نه تنها از محتویات آن و شرکت تولید کننده آن سر در نیاورند که با خود بگویند یعنی در آن کشور بزرگ و با آن سابقه همکاری و ارتباط و دوستی کارشناس گرجی زبان وجود ندارد که چنین شرکت معظمی این اشتباه دستور زبانی و گفتاری را تکرار کند. این در حالی است که در دانشگاه گیلان دوره آموزش زبان گرجی تدریس می شد!! و دانش آموختگانی در این زبان داشته است. (کما اینکه یک درد دلی که وجود دارد همکاری عجیب (از دید ما) دانشگاه گیلان و برگزاری دوره های زبان گرجی در منطقه ای از ایران که حتی یک خانواده گرجی زبان بطور سنتی در آن زندگی نمی کند! می شد این همکاری را در یکی از دانشگاههای شهر اصفهان که قابلیت مناسبی نیز دارد و عده زیادی از گرجی زبان در آن ساکن هستند برقرار کرد و عطش آموزش زبان و ارتباط فرهنگی را برطرف کرد! امان از دستهای پنهان!!!)
بهر حال این تنها یک مثال است. موارد دیگری نیز مشابه آن که بر روی محصولات ایرانی حک شده اند، یافت می شوند. البته این تنها مختص به زبان گرجی نیست و در زبان روسی و نوشتارهای تبلیغاتی و نعرفی شرکتها بر روی بسته بندی ها جای بررسی مجدد و تصحیح فراوان دارد.

۰۲ آبان ۱۳۸۸

شلم شوربای زندگی...

روزهای قبل،
مسافرت بودم،عکس گرفتم و خاطراتی را زنده کردم، نمایشگاه عکس رفتم، فیلم دیدم، جشنواره آشپزی رفتم، فیلم دیدم، و برای ساعاتی میزبان گروهی از دانش آموزان و معلمان گرجی در تهران بودیم... این ها موضوعاتی بود که در ذهنم هر کدام به نحوی مطلبی برای نوشتن می شدند، به اضافه یک عالمه "غرغر روزانه" به تعویق افتاده که تصمیم داشتم و دارم که کمتر بنویسم، چون "خانواده و دوستان" از اینجا رد می شوند...
اما امروز صبح خبری که شنیدم همه افکارم را رشته رشته کرد، حس کردم همه آن غرغرها در فلاخنی گذاشته شد و ته مغزم جایی محکم به دیواره ای خورد... هنوز از ضربه آن منگ هستم! بعد به پوچی و هیچی آنها رسیدم، اینکه چرا اصلا باید می نوشتم یا بنویسم؛
آنها که در مقابل درد و اندوه مادری که فرزندش زحمت کش اش را ناگهانی از دست داده نگفتنی است... صبر و تحمل تنها چیزی است که می توان برای آنها آرزو کرد. یکی از بستگان جوان شیرخفته در شرایطی باور نکردنی و سریع ظاهرا به بیماری ام اس مبتلا شده! و امروز صبح در حالی که در بیمارستان برای مداوا بستری بود فوت کرد.
فعلا نمی دانم کی، اما سعی می کنم در روزهای آینده بنویسم.
دلم گرفته، هوای گریه دارم...

۲۷ مهر ۱۳۸۸

"تاریخ کهن قفقاز" کنفرانسی در تبریز

قرار است سه شنبه و چهارشنبه همین هفته (29-30 مهر) در نمایشگاهی اسناد و نسخ خطی تاریخی ایرانی که در موزه ملی گرجستان نگهداری می شدند به نمایش گزارده شود.
این نمایشگاه در کنار کنفرانسی بنام "تاریخ کهن قفقاز" به تلاش دانشگاه تبریز و وزارت فرهنگ و ارشاد ایران برگزار می شود.
به همین مناسبت نمایندگانی از آرشیو ملی وزارت حقوق و دادگستری گرجستان حضور خواهند داشت.

۱۹ مهر ۱۳۸۸

فیلمی هالیوودی بر جنگ قفقاز 2008

کارگردان هالیوودی، رنی هارلین، با فیلم های نسبتا مطرحی در دهه 90 به دنیای فیلم معرفی گردید. او فیلمبرداری صحنه هایی از فیلم سینمایی با موضوع جنگ اوستیایی-گرجی در سال 2008 را شروع کرده است.
گروه فیلمبرداری وی هم اکنون در منطقه تسالکی در حال کار هستند. نقش سااکاشویلی را هنرپیشه معروف هالیوودی اندی گارسیا ایفا می کند. خود کارگردان دعوت اولیه از بروس ویلیس برای این نقش را برملا کرد گرچه هارلین بعدا کاندیداتوری ویلیس را به خاطر ظاهرش رد کرده بود.
این که موضوع فیلم چه خواهد بود، هنوز معلوم نشده است. اما کارگردان فیلم، هارلین، گفته است که فیلم در مورد سیاست نخواهد بود، حتی فیلم ضد روسی و ضد گرجی و یا ضد آمریکایی نخواهد بود. این فیلمی خواهد بود بر علیه جنگ!

source: ambebi

۱۸ مهر ۱۳۸۸

بیلبردهای تبلیغاتی-فرهنگی شهر

صبح و عصر در مسیر رفت و برگشت به شرکت و منزل، در بزرگراه حکیم (رسالت غرب) هفته پیش متوجه تبلیغات جدیدی بر بیلبردهای این بزرگراه شدم. اولین بیلبردی که من دیدم و با خواندن سرسری آن گذشت، معرفی یکی از دانشمندان بزرگ ایران زمین، ابوریحان بیرونی بود. در ذهن گذراندم که شاید به مناسبت سالروز تولدش در شهریور حتما همایشی برگزار شده که هنوز تبلیغات آنرا برنداشته اند.


هنوز در همین فکر بودم که از کنار بیلبرد بعدی در همان نزدیکی گذشتیم و متوجه شدم که آن نیز به معرفی یکی دیگر از دانشمندان، خواجه طوسی پرداخته است. جالب بود. کنجکاو شدم بدانم ایا این اتفاق در دیگر بیلبردها تکرار می شود یا خیر!؟


باید گفت حدسم درست بود. بیلبردهای بعدی نیز به ترتیب یکی از مشاهیر را با ذکر سال تولد، وفات و نوع فعالیت آنها و با جمله ای معروف از آنها معرفی می کردند. خیلی ذوق زده شدم. دقیق شدم بدانم کدام ارگان دولتی سردمدار این فعالیت فرهنگی بوده. بیلبردها با برچسب "مشاهیر ایران زمین" و با پشتیبانی شهرداری تهران نصب شده اند. این تابلوهای تبلیغاتی در دو طرف بزرگراه حکیم حدفاصل پل کردستان تا پل اشرفی اصفهانی نصب شده اند.


برای من این اتفاق بسیار جالب و قابل تشکر هست، امیدوارم دیگر مناطق شهرداری های تهران نیز از این کار پیروی کرده و به جای تبلیغ های تکراری شامپو، ماکارونی و .... کمی هم به بالا بردن سطح معلومات فرهنگی-ادبی عابران بزرگراه های شهر دست بزنند.


من حتی حاضرم برای اجاره این بیلبردها به نفع توسعه فرهنگ عمومی شهر، مبلغی را روزانه و یا ماهانه به سازمان مربوطه شهرداری بپردازم. تا خودم و یا حتی "فرزندم" به جای سوال در مورد مارک فلان شامپو و ... از من در مورد اینکه سنایی غزنوی که بود بپرسد و مرا به خاطر دانستن و یا ندانستن اطلاعاتی اولیه به چالش بکشد! تا مجبور شوم عصر که به خانه رسیدم فوری کتابی را باز کنم و هم خودم را از ندانسته هایم نجات دهم و هم نهال آینده این مرز و بوم را با اطلاع از تاریخ و گذشته آن سیراب کنم.

آسایش خاطر برای اروپا - შვება ევროპისთვის



نتیجه تحقیق کمیسیون تالیاوین آسایش خاطری واقعی برای اروپا بود. انگار ضعف اروپا در مقابل روسیه وزنه ای بود که بر او سنگینی می کرد، که بر اثر آن در مقابل دیدگانش گرجستان کوچک مورد ستم واقع شد- در ابتدا آنرا بمباران کرد و سپس مناطقی را از او گرفت. حالا اروپا می تواند در آرامش بخوابد! ظاهرا متجاوز گرجستان بوده است. درست است که در نتیجه کمیسیون تالیاوین روسیه در مواردی گناهکار شناخته شده، ولی برای جامعه اروپایی از همه مهمتر و با اهمیت تر آن جمله است که " نیروهای مسلح گرجستان با بمباران شهر تسخینوالی از شامگاه 7 اوت سال 2008 که تا آخر روز 8 اوت ادامه داشت موجب آغاز حمله نظامی گسترده در گرجستان شد." می توانیم نگاهی به روزنامه های فردای اعلام نتیجه کمیسیون بیندازیم. برای آنها تنها موضوع قابل ذکر افترای شروع جنگ توسط گرجستان بوده است:" مقصر شناخته شدن گرجستان در شروع کردن کشمکش روسیه-گرجستان (le figaro)، طبق نظر اتحادیه اروپا، گرجستان جنگ را شروع کرد (liberation)، زمانیکه که متحد تو متجاوز است چکار باید کرد؟ (Cato instiute)، جنگ در اوستیای جنوبی: گرجستان آنرا آغاز کرد (guardian.co.uk)، به خاطر آغاز کردن جنگ سال 2008 انگشت خود را به سمت گرجستان نشانه گرفته اند (le temps)، براساس قوانین بین المللی حمله گرجستان با روسیه غیرقابل تایید است (guardian.co.uk)، نتیجه اتحادیه اروپا: جنگ با روسیه با حمله گرجی ها آغاز شد (Associated Press)، جنگ را گرجستان آغاز کرد (Frankfurter Allgemeine)، رای اتحادیه اروپا بر گرجستان (corriere della sera)."
هرچقدر آقای تیمور یاکوباشویلی بگوید که در نتیجه کمیسیون هیچ جا ذکر نشده که گرجستان جنگ را شروع کرده، تقریبا تمام نشریات اروپایی از نتیجه کمیسیون تالیاوین نظری غیر از آن استنباط کردند. پس ازنظر خبرنگاران اروپایی، اطلاعیه خود تالیاوین هم به آن اضافه شد.- براساس تحقیقات کمیته، دقیقا گرجستان جنگ را آغاز کرد، زمانیکه در 7-8 اوت سال 2008، شبانه با اسلحه های سنگین به تسخینوالی حمله کرد... در این زمان حمله گسترده روسها آغاز نشده بود- خانم تالیاوین در مقابل خبرنگاران چنین نظر داد. البته باید گفت که نشریات اروپایی همانجا ذکر می کنند که براساس نتایج تحقیقات روسیه نیز در گسترش کشمکش، تحریکات و استفاده از نیروهای بیشتر و ... مقصر شناخته شده است. اما اصلی ترین تازگی برای آنها همان آغاز جنگ توسط گرجستان است.
با این خبر جدید دیپلمات های اروپایی نیز کم مسحور نشده اند. "همه اینها را سااکاشویلی شروع کرد، چراکه امید به کمک آمریکاییها داشت، ولی نتیجه ای نداشت. این است داستان ناراحت کننده این خبر". – آقای پیر له لوش، نماینده دولت فرانسه در اتحادیه اروپا پس از انتشار نتیجه تحقیق کمیته چنین اظهار نظر کرد.
اکنون، آقای پیر نیز می تواند با آرامش بخوابد و ناراحت آن نباشد که اروپا دیگر نخواهد توانست روسیه را مجبور به اجرای مفاد آن توافق نامه ای کند که درست، رئیس جمهور کشورش به پای آن امضا کرد. برای ما تنها آن مانده - چرا که آقای پیر به راحتی می تواند برای روسیه گردو بغلتاند و وجدانش هم او را اذیت نکند- که فقط از دولت خود پاسخی دریافت کنیم.

تله سااکاشویلی برای سااکاشویلی -სააკაშვილის ხაფანგი სააკაშვილისთვის
برای کسانی که در رابطه با جنگ روسیه-گرجستان هیچ کدام از نسخه های گرجی و روسی را باور نداریم، با دولت گرجستان بر سر این مشاجره نداریم که او آغازگر جنگ بود یا نه، که آیا وی در تله پهن شده توسط روسیه گیر افتاد یا خیر. اگر دولت گرجستان در دام تحریکات افتاد این اگر جوابگویی وی را در مقابل ملت گرج زیاد نکند، کم هم نخواهد کرد. اصلا برای ما مهم نیست که او آیا قوانین بین المللی را زیرپا گذاشت یا خیر! ما می خواهیم بدانیم، آیا ممکن بود در این تله گرفتار نشویم. دقیقا این چیزی که ما با دولت مان سر بحث داریم. گرفتار شدن سااکاشویلی در دام روسیه زمانی بیشتر ناراحت کننده است که دقیقا چنین دامی را وی در زمان خود با موفقیت گستراند (منظورم راندن اصلان آباشیدزه از آدجارا است). در آن زمان دلت مرکزی گرجستان، با نمایش و تصورات شروع جنگ با موفقیت آباشیدزه را تحریک کرده و به دام انداخت. حتما به خاطر دارید که دولت مرکزی ابتدا روابط را تا سرحد ممکن متشنج کرد و سپس در مرز آدجارا شروع به مانور نظامی کرد. طبیعی است که در گرجستان هیچکس باور نمی کرد که سااکاشویلی با زور وارد منطقه شود و از ارتش استفاده کند، گرچه این حیله کارساز شد و آباشیدزه ترسید و اشتباه کرد- پل استراتژیک چولوکی را منفجر کرد. آباشیدزه این کار را دقیقا از ترس ورود ارتش گرجی به منطقه کرد.
اگر توافق کنیم که روسیه برای دولت گرجستان دام نهاد، می توانیم بگوییم که تاکتیک مشابه بود. روسیه ابتدا در منطقه مورد مناقشه تا حد ممکن شرایط را متشنج کرد، سپس در نزدیکی مرز تمرین های گسترده ای را آغاز کرد، یگانهای کوچک ارتشی را به سمت تسخینوالی روانه کرد و منتظر ماند تا دولت گرجستان اشتباه کند. سااکاشویلی دقیقا همانطور که در زمان خود آباشیدزه به قلاب گیر کرده بود، او نیز گرفتار شد.

مقاله بالا نظر یکی از خبرنگاران گرجی در ارتباط با نتیجه تحقیقات کمیسیون اروپایی در مورد مناقشه گرجستان-روسیه است. که فقط جهت اطلاع رسانی خوانندگان این وبلاگ که ممکن است از سال گذشته پیگیر خبرهای جنگ منطقه بوده اند آوردم و لزوما مورد تایید مترجم-اینجانب- نمی باشد.
source: Ambebi

۱۷ مهر ۱۳۸۸

رنگ های پاییزی در غذا

روزهای پاییزی و شروع فصل سرماخوردگی مجالی هست برای نشان دادن ذوق و هنر آشپزی در اماده کردن انواع و اقسام سوپ ها. به همین مناسبت، مواد اولیه برای تهیه یک سوپ سبزیجات خوش طعم و سرشار از ویتامین را براساس موادی که در یخچالم آمده بود به شما معرفی می کنم:



سبزیجات نشان داده شده در عکس را با حرارت ملایم و با کمی روغن زیتون تفت دهید. سپس با آب گوشت قرمز و یا آب گوشت مرغ بگذارید 15 دقیقه بپزند. کافی است کمی نرم شوند. پس از آن در دستگاه مخلوط کن و یا blender مخلوطی یکنواخت از سوپ تهیه کنید. در آخر هم کمی آب لیموی تازه و نمک و فلفل بزنید.



پس از سوپ سبزیجات با موادی که در عکس می بینید یک سس برای نودل چینی(رشته های برنج یا گندم چینی)آماده کردم. دست آخر هم روی نودل پنیر پارمزان و روغن زیتون بودار و کمی آویشن اضافه کردم. شما هم می توانید با کمی تغییر غذایی خوشمزه آماده کنید. این فقط یک پیشنهاد بود، حرکت از شما.....

۱۲ مهر ۱۳۸۸

pepella in a picture-2

Just Pepella....

چشم اندازهای پاییزی

پاییز، دوست داشتنی ترین فصل من هست، درهم شدن رنگهای زرد، سبز، قهوه ای و آبی آسمان.
عکسهای پایین دست آورد سفر آخر به ولایت و نیز یک عکس از غروب تهران در میان ابرها است، آنها را با شما به اشتراک می گذارم تا شما نیز از چشم اندازهای پاییزی بی بهره نباشید:

سخنی نغز

The most beautiful thing is to see a person smiling.
And even more beautiful, is to know that you are the reason behind it!!

قسمتی از یک ایمیل وارده

۱۱ مهر ۱۳۸۸

خوابهای عجیبن و غریبن!!

این ضمیر ناخودآگاه و یا قوه تخیل و بقولی "سناریونویسی" خودم کم کم داره شوخی رو از حد می گذرونه و کار به جاهای باریک می کشه. گاهی وقتها خوابهایی که میبینم شدیدا کلافه ام می کنه و با ترس و لرز منتظر بوقوع پیوستن اتفاقی شاید ناگوار و شاید خوشایند در روزهای بعد می شوم. نمی دانم عقیده ی تعریف کردن خواب و رویای به اصطلاح "بد" برای جریان آب در ایران زمین هم وجود دارد و یا نه! اما ما گرجی ها سخت به آن اعتقاد داشته ایم و هنوز این تصور در میان مردم وجود دارد که برای از بین بردن اثر نیروی شر و بد باید خواب ات را برای جریان آب تعریف کنی.....
دنیا، دنیای دیجیتال و عصر سفر به فضا و شاید زندگی در فضا است، بنابراین جریان آب روان ما هم تغییر چهره داده به وبلاگ!
القصه اینکه:
ناگهان در فضایی قرار گرفتم مثل بیمارستان، مثل اینکه به سفری رفته بودم و برای ناراحتی سردرد به بیمارستان رفتم. در بدو ورود به اتاقی، پزشک گفت که باید شکم ات را بررسی کنند و ممکن است که بیماری خطرناکی در ناحیه طحال داشته باشی. برای همین به اتاق پزشکی دیگر مرا فرستاد. من مبهوت به نظر پزشک فکر می کردم که سردردم چه ربطی به طحال دارد و ....
تا اینکه نوبت ام رسید و به محض اینکه وارد اتاق شدم پزشک گفت اِه تو که (زبانم لال :دی) سرطان داری و باید هرچه سریعتر نمونه برداری بشی تا مطمئن شویم. آهان!... من اعتراض کردم که شما هنوز معاینه نکرده چطور چنین نتیجه ای گرفتید!؟ پاسخ داد شما احتیاج به معاینه ندارید، نگاهی به ناخن هایتان بیندازید تا متوجه شوید.
به دستهایم نگاه کردم. ناخن هایم نصفه نصفه بود. از اضطراب با دستم آنها را پوسته پوسته می کندم. گفتم این به خاطر فشار عصبی است و عادت دارم که ناخن هایم را بکنم!!
گفت اگر مشکلی در طحال نداشتی امکان نداشت ناخن ها چنین راحت پوسته پوسته شوند!!
از من دفترچه خواست و جواب دادم که همراه ندارم اما بیمه تکمیلی هستم (بالاخره اینو تونستم به رخ پزشک بکشم :دی)
رو برگه ای چیزی نوشت و از اتاق بیرون آمدم.
در راهرو بیمارستان به یکی از آشناهای خیلی دور برخورد کردم. ظاهرا در آن بیمارستان کار می کرد. از کنارش گذشتم بدون اینکه سلامی رد و بدل شود. بعد پشیمان شدم. صدایش زدم و ازش خواستم که نگاهی به نوشته های پزشک بیندازد و نظرش را بگوید. گفت: این نمونه برداری خیلی گران تمام می شود، حدود یک و نیم میلیون تومان!!!
به محض اینکه خوابم به رقم و عدد رسید، دیگه طاقتم طاق شد و از خواب بیدار شدم، دیگه شوخی و خواب و رویا و ... حدی داره!!! من ِ آب اصفهان خورده را می خواستند توی خواب بی پولم کنند!!!! عجب دوره زمانه ای ا ِس.....

حالا برگردیم به ترجمان این خواب دهشتناک:
چندی پیش از طریق نوشته های فرناز خانم متوجه شدم که خانواده شان گریبان گیر مشکل بزرگی شده اند و سلامتی برادرشان در خطر است. دیروز از طریق دوست مشترکمان، یسنابابا، خبردار شدم که خدا رو شکر مشکل با تمهیدات پزشکی قابل حل است و به زودی خانواده شان زندگی عادی و شادی رو از سر می گیرند. واقعا از این خبر خوشحال شدم.
از طرفی هفته پیش از طریق رادیوی "بیگانه فردا" مطلع شدم که گویندگان جوان آنها در یک تصادف عجیب (چون تصورم این است که در اروپا احتمال تصادفات این چنینی بسیار بسیار کم است) کشته شده و یکی از آنها به نام خانم مهین گرجی در کما بسر می برد. تاسف و ناراحتی بزرگی در جمع مان بوجود آمد و هر یک به یاد صداهای گرم و دوست داشتنی شان به فکر فرو رفتیم و باز یادمان آمد که چه سهل سرمایه های فرهنگی و اجتماعی این سرزمین از دست می روند!!
خانم گرجی بنا برگفته های خودشان، که از طریق یکی از دوستان گرجی انتقال داده شده، از گرجی های منطقه فریدونشهر می باشند گرچه به ظاهر بستگانی دیگر در آن منطقه نداشته اند اما در خاطرشان بوده که در کودکی به فریدونشهر می آمدند و یه یکی از بستگانشان سر می زدند.
این روزها مدام به یاد خانم گرجی بودیم و هستیم و برایشان دعا می کنیم که هرچه زودتر از حالت کما خارج شده و بتوانند باز با صدای گرمشان برایمان از چهار گوشه دنیا و رویدادهای آن تعریف کنند.
مهین جان! ما منتظر بیدار شدن ات و چشمک زدن به دنیا و لبخند زدن ات هستیم.
...
مخلوطی از این خبرهای بالا شد آن خوابی که برایتان تعریف کردم. واقعن عیجبن و غریبن!!

۰۸ مهر ۱۳۸۸

دوگانگی در خبررسانی- یک نظرسنجی

گوش دادن به رادیو را دوست دارم.
صبح ها توسط گوشی موبایل نازنینم برای دور شدن از فضای موجود- ماندن در ترافیک صبحگاهی – به رادیو روی آورده ام. هر روز صبح بنا به برنامه ای که شبکه های رادیویی دارند موج ها را عوض می کنم تا شاید خبری- اطلاعاتی جدید از دنیا و پیرامون بشنوم.
امروز صبح نیز مثل هر روز، اول با شبکه پیام شروع کردم تا رسیدم به شبکه جوان و برنامه صبحگاهی اش.
چند آیتم خبری-ورزشی و نوبت به خبرهای جهان از طریق اینترنت رسید.
خبرهای متنوعی معمولا پخش میشه.
دیگه به نزدیکی های شرکت رسیدیم. از سرویس پیاده شدم، گوشی ها از گوشم بیرون آمد و در حین قدم زدن از اول خبر جا ماندم ولی بعد به خبری جالب رسیدم.
مجری اعلام کرد که یک شرکت نظرسنجی در اروپا از خانم ها در مورد مردان کشورهای مختلف سوالاتی پرسیده و نتایج آن به شرحی ذیل است که صدر بدترین مردان را آلمانها، سپس انگلیسی ها و در رده دهم نیز روسها اشغال کرده اند. در مقابل لیست بهترین مردان جهان را نیز اعلام کرد که: اسپانیایی ها، برزیلی ها و در رده ده کانادایی ها قرار داشتند.
مجری اضافه کرد که حتما در این نظرسنجی در مورد مردان ایرانی سوال نشده بود وگرنه حتما جایگاهی در دسته دوم پیدا می کردند!!!!!!!
خلاصه اینکه نظرسنجی جالبی بود. اما به دلایل انتخاب آنها اشاره چندانی نکرد و ما هم که طبق عادت و آموزش اجتماعی!! "معاف از پرسیدن" هستیم، زیر لب خندیدیم و گفتیم خوشا به حال اسپانیایی ها، نه! حالا خوشا به حال برزیلی ها، نه حتی خوشا به حال کانادایی ها.....
اما......
بشنویم از طرف دیگر ماجرا!
وقتی به شرکت رسیدم شروع به خواندن خبرهای روز فرهنگی و اجتماعی (فکر نکنید یه وقت سیاسی می خونم ها! :دی) گرجی کردم.
حدس بزنید به چه تیتری برخورد کردم:
მსოფლიოს ყველაზე ცუდი და საუკეთესო საყვარლები
بهترین و بدترین معشوقه های جهان

در خبر آمده بود که سایت OnePoll.com طبق نظرسنجی از 15هزار زن تمام کشورهای اروپایی که عادت به سفر داشتند پرسیده بودند که مردان کشورهای مختلف اروپایی را از لحاظ ارتباط ج.نس. ی ارزش گذاری کنند!!
که نتایج شگفت انگیزی بدست آمد:
بدترین مردان
1-آلمان (بد بو هستند) 2-انگلیس (بسیار تنبل) 3-سوئد (بسیار سریع) 4-هلند (بسیار آمرانه) 5-آمریکا (بسیار خشن) 6-یونان (زیاد از حد بی تحرک) 7-ولز (بسیار خودخواه) 8-اسکاتلند (پر سروصدا) 9-ترک (بسیار پر عرق) 10-روس ( پرمو)
بهترین مردان
1-اسپانیا 2- برزیل 3-ایتالیا 4-فرانسه 5-ایرلند 6-آفریقای جنوبی 7-استرالیا 8-نیوزلند 9-دانمارک 10-کانادا

تفسیر و تحلیل با خودتان، البته منظور نوع خبررسانی و ترجمه است و نه چیز دیگر!!!!

این هم منبع خبر گرجی : Ambebi.Ge

۰۷ مهر ۱۳۸۸

Film Festival in Batumi

این روزها فستیوال فیلم سالانه بیاف- BIAFF در شهر ساحلی باتومی در جریان بود. مانند سال گذشته ایران نیز در این فستیوال با نمایندگانی با فیلم ها ی متنوع حضور دارد.
فیلم سینمایی "بیست" و "سه زن" در قسمت مسابقه فستیوال نمایش داده خواهند شد. علاوه بر این خانم منیژه حکمت عضو هیئت داوری مسابقه نیز هست.
نمایش فیلم های منیژه حکمت برای اولین بار در سال 2002 با "زندان زنان" آغاز گردید.

۰۶ مهر ۱۳۸۸

آسمان آبی امروز-تهران



امروز صبح تهران یکی از پاک ترین روزها را در خاطره اش ثبت کرد. اگر شما هم مثل من امروز صبح به آسمان نگاه کردید از رنگی آبی و شفاف آن شاید، هم تعجب کردید و هم خوشحال شدید! این چشم اندازها و هوای پاک برای پایتخت نشینان بسیار بسیار کمیاب است. من به سهم خود تا جایی که می توانستم نفس عمیق کشیدم و سعی کردم تصویر طبیعت و آسمان آبی را خوب به خاطر بسپارم تا در روزهای آلوده نه چندان دور در آینده با یادآوری آن کمی ارامش بگیرم.
عکس های بالا را امروز صبح و غروب با دوربین موبایلم ثبت کردم

۰۴ مهر ۱۳۸۸

نمایشگاه عکس- بازگشت به ایران




همانطور که قبلا هم اطلاع داده بودم، نمایشگاه عکس خانم ناتلا به همت همسرشان آقای نیکولوز در گالری شیرین در تهران برپا خواهد شد.
این نمایشگاه در روز جمعه مورخ 24 مهرماه در ساعت 16 افتتاح خواهد شد و تا 29 مهر ادامه خواهد داشت.
در عکس ها آدرس و زمان برگزاری نمایشگاه به تفصیل نوشته شده است. با ذخیره کردن عکس ها می توانید با کیفیت بهتر نوشته را بخوانید!
تشریف فرمایی شما دوستان و همشهریان عزیز و بازدید از این نمایشگاه باعث خوشحالی خواهد بود و این فرصتی نیز خواهد بود تا بتوان با آقای نیکولوز به خاطر از دست دادن همسر گرامیشان ابراز همدردی کرد و از عکس های زیبا که توسط خانم ناتلا از مناطق تاریخی و دیدنی ایران گرفته شده دیدن کنید.


پی نوشت تکمیلی: نمایشگاه روز 24 مهر ساعت 16 افتتاح می شود و تا ساعت 20 ادامه خواهد داشت.
پس از آن نمایشگاه هر روز از ساعت 11 الی 20 منتظر بازدیدکنندگان خواهد بود. گالری روزهای دوشنبه تعطیل است.
آدرس گالری: تهران- فرمانیه- بلوار اندرزگو- کوچه سلیمی شمالی- پلاک 145- مجتمع فرهنگی و هنری انجمن خوشویسان ایران- گالری شیرین

۳۰ شهریور ۱۳۸۸

کشف قدیمیترین نخ جهان در گرجستان

باستان شناسان گرجی با همکاری باستان شناسان عبری و دانشگاه هاروارد در غار معروف زوزونا در شمال مرکزی گرجستان (شهر چیاتورا در نزدیکی روستای mghvimevi)، قدیمیترین نخ ریسیده شده را با قدمت 34هزار سال کشف کردند. این کشف در روز 16 سپتامبر در موزه ملی گرجستان رونمایی شد.
غار زوزونا برای اولین بار در سال 1966 کشف گردید. در اکتشافات غار به سلاح های سنگی، صنایع دستی و اجساد حیوانات با قدمت 34هزار تا 11هزار سال پدیدار گشت.
امروزه باستان شناسان درصدد آن هستند تا راههای مهاجرت انسان امروزی و جهت آن را در قفقاز جنوبی تعیین کنند.
تاکنون تصور می شد که قدیمیترین نخ ریسیده شده البته با گیاه گزنه حدود 29 هزار ساله بوده است. این قطعه نخ ساده در جمهوری چک (Dolni Vestonice) یافته شده است.
در مقایسه با جمعیت های قدیمی تر ابداع این نخ مشخصه انسان امروزی است. اختراع نخ احتمالا به پیشرفت نوع حمل و نقل در زمانهای اولیه کمک کرده است.
جنس این نخ ها از کتان وحشی است. برخی از این نخ ها بنظر رنگی هستند که با رنگدانه های طبیعی مخصوص آن منطقه رنگ شده اند. محدوده رنگ ها از زرد، قرمز، آبی، بنفش، سیاه و سبز تشکیل شده است. وجود نخ ها رنگی نشانگر آن است که ساکنین این غار به تولید پارچه های رنگی مشغول بودند. همچنین شواهدی بر به عمل آوردن پوست و چرم بدست آمده است.
بطور کل، گروه باستان شناسی توانست 787 قطعه نخ را در غار زوزونا کشف کند.
مجله ساینس در نسخه تاریخ 11 سپتامبرمقاله کاملی به این کشف اختصاص داده است.
منبع: pirweli

۲۱ شهریور ۱۳۸۸

لاله های دشت کرتسانیسی კრწანისის ყაყაჩოები

شعر تقدیم می شود به قهرمانان بی نام و نشان کشور که زندگی خود را فدای روزهای روشن آیندگان خود می کنند.

კრწანისის ყაყაჩოები
ჰეი, თქვენ, არაგველებო, გაუმაძღარნო ომითა,
თქვენს საფლავებთან მოსვლა და მუხლის მოდრეკა მომინდა.
შავჩოხიანო ვაჟკაცო, ჭრილობა ხომ არ შეგხსნია?!
ეს სისხლი არის, თუ მართლა ყაყაჩოების ცეცხლია?!
შავჩოხიანო ვაჟებო, ასე რამ გაგახალისათ,
ჟრიალი ხომ არ მოგესმათ ოჟა ჯურხაის ფარისა?!
სიმღერა ხომ არ მოგესმათ პატარა კახის ხმალისა?!
იქნებ მე თვალი მატყუებს, ზეცა მაბრმავებს კრიალა,
მაშინ თქვენ თვითონ აღსდექით და მარქვით ომახიანად:
თუ არც ყაყაჩოს ცეცხლია და არც ახალი იარა,
მა ეს ბებერი კრწანისი რა ძალამ ააბდღიალა?!
ჰეი, თქვენ, არაგველებო, გაუმაძღარნო ომითა,
თქვენს საფლავებთან მოსვლა და მუხლის მოდრეკა მომინდა.


لاله های کرتسانیسی
(به یاد سیصد آراگولی)

های، شما، آراگولی ها، سیراب نشده از مبارزه
خواهان آمدن به پای مزار شما و زانو خم کردن در برابر شما هستم.
دلاور سیه چوخه ، ببین زخم ات باز نشده؟!
این خون است، یا واقعا آتش لاله هاست؟!
جوانمردان سیه پوش چوخه ، چه چیز شما را چنین خوشحال کرده است،
نکند چکاچک سپر جورخایای* دلیر را شنیدید؟
نکند آواز شمشیر "کاخای کوچک"** را شنیدید؟!
شاید، چشمانم خطا می کنند، آسمان درخشان مرا کور می کند،
پس خودتان به پاخیزید و به من با صدای بلند بگویید:
اگر این نه آتش لاله هاست و نه زخمی تازه،
پس این دشت پیر کرتسانیسی را چه چیز چنین نورانی کرده است؟!
های، شما، آراگولی ها، سیراب نشده ازمبارزه
خواهان آمدن به پای مزار شما و زانو خم کردن در برابر شما هستم.

* توضیح: جورخای نام دلاور تاریخی در حکایتی گرجی است.
**توضیح: نام کلیسایی ِ شاه گرجستان شرقی بنام ارکله دوم.
شعر از شاعر نامدار گرجی بنام لادو آساتیانی است.

یادآوری جنگ دشت کرتسانیسی همه ساله در تقویم گرجیان جایگاهی ویژه دارد. این جنگ در 11 سپتامبر سال 1975 میلادی و در نزدیکی شهر تفلیس میان لشکر تقریبا کوچک گرجی ها و سپاه عظیم قاجار بوقوع پیوست و در پی آن گرجی ها که با دیر رسیدن نیروهای کمکی و خیانت برخی تجار و بازرگانان گرجی و اقوام دیگر با شکست روبرو شدند. شاه گرجی به سمت شمال و به کشور همسایه تاخت تا در فرصتی مناسب نیرویی برای بازگشت تهیه کند. اما مردمی که در شهر بودند و در بطور کل قسمت شرق گرجستان روزهای سیاهی را تجربه کردند. لشکر قاجار عصبانی از دفاع گرجی ها دست به کشتار و قتل عام مردم شهر زد و در پایان شهر را نیز به آتش کشید. قهرمانی جنگجویان گرجی در این جنگ در تاریخ و خاطره مردم با شعرهای مردمی و نقل ها در خاطره ها هنوز زنده است. قبلا در مورد سیصد قهرمان آراگولی مطالبی نوشته ام که در پایان صفحه می توانید به انها مراجعه کنید.
رساله (موافقت نامه) گئورگیوسکی (مابین روسیه و پادشاهی شرق گرجستان- پپلا) نتوانست تعهدات خود را انجام دهد. وعده های هم پیمان شمالی در خصوص آوردن صلح و آرامش و شکوفایی، چیزی جز جنگ های داخلی و بهم ریختگی در کارتل-کاختی، برای پادشاه جنگجوی و معروف منطقه، ارکله دوم نداشت. بیش از هر چیز کشور را نابسامانی های داخلی و تقابل های گروهی مردم ناتوان کرده بود. در وهله اول شکاف در خانواده شاهی بوجود آمده بود. هر کدام از اعضای آن نظر خاص خود را درست می پنداشت و شخص خود را وارت تخت شاهی می دانست. با چنین شرایط کشور قسمت شده و ناتوان به پیشواز ماه سپتامبر سال 1795 میلادی رفت. آقا محمد خان قاجار به سمت گرجستان می تاخت.
در میان آن هزار جنگجوی متیه لی (mtieli- کوهستانی-پپلا) که با رهبری واختانگ باتونیشولی (الماس خان) به تفلیس رهسپار شدند، آراگولی ها (Aragvelebi) هم بودند. رود آراگوی چهارتاست (براساس برخی منابع 6 عدد است): متیولی (سفید)، گوداماقاری (سیاه)، بر ِ روستای کیستائوری آراگوی پشائوری و آراگوی خوسورتی به هم متصل می شوند. براساس منابع تاریخی و تحقیقات همرهان واختانگ باتونیشویلی که با نام آراگولی خوانده شده اند از مناطق متیولتی و گوداماقاری بودند.
فداکاری و از خودگذشتگی سیصد آراگولی در ابتدا توسط تیموراز باتونیشویلی در قطعه ای ادبی توسط وی بیان شده است. سپس گریگل اُربلیانی، ایلیا چاوچاوادزه، آکاکی تسرتلی، واژا، یاکوب گوگباشویلی و گالاکتیون تابیدزه در اشعار و داستانهایشان از آنها یاد کردند. نسل های بعدی احترام فراوانی برای قهرمانان عهد نشکن خود قائل بود و هست. آنها قسم خوردند که تا آخرین نفر به پای عهد خود در برابر ارکله دوم بایستند. در تفلیس در محل دشت کرتسانیسی جایی که آن جنگ اتفاق افتاد ایستگاه مترویی به همین نام وجود دارد، همچنین در سمت راست رودخانه کورا در تفلیس پارک یادبود این قهرمانان وجود دارد. گرچه مزار سمبلیک آنها و سنگ نوشته بر مزارشان وجود ندارد اما شعر لادو آساتیانی با آن همه احساس وجود دارد که بیش از هر چیز به آن جوانان گرجی و سیصد قهرمان آراگولی تعلق دارد که داستان آنها را یکبار دیگر می شنود.
در یکی از فروم ها گرجی به مطلبی جنجالی و جالب برخوردم که سوال شده بود شما کدام یک را واقعی تر و قهرمانی می دانید: سیصد اسپارتایی را و یا سیصد آراگولی را؟!
جوابها متفاوت بود و هرکدام سعی کرده بود با برهان و دلیل جواب خود را توجیه کند و یا نظر دیگری را نقض کند. اما در میان آنها زیباترین و با احساس ترین جواب آن بود که گفته بود: من به سیصد آراگولی رای می دهم نه برای آنکه گرجی هستم و باید از هموطنم طرفداری کنم، که برای آنکه سیصد اسپارتایی جنگجوی حرف ای بودند... ماشین های جنگی، از همان کودکی برای جنگیدن پرورش داده می شدند جنگ و خونریزی زندگی آنها و وظیفه آنها بود...بیش از آن چیزی نمی دانستند. اما سیصد آراگولی ها کشاورزان و دهقانان ساده ای بیش نبودند که برای حفظ سرزمین خود به میدان جنگ رفتند.
منابع جهت اطلاع بیشتر که در پست های قبلی این وبلاگ آمده است: گفته های پیر: قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت پایانی
توضیحاتی بر جنگ دشت کرتسانیسی

۱۸ شهریور ۱۳۸۸

فیلم- Zhou Yu's Train

As long it's in your mind, you still have it. When it's gone from your mind, then it's no longer yours.

این جمله ای است از فیلم Zhou Yu's Train که چندی پیش طی سهم سالانه ام از دوست های خوب و ندیده آلما و هانی دریافت کردم.
فیلم محصول کشور هنگ کنگ است و با هنرپیشگی خانم لی گونگ در نقش Zhou Yu جذابیتی خاصی دارد. شخصیت های بازی هایش همیشه بی پروا، صریح و کمی اغوا کننده هستند. اینجا نیز مستثنی نبوده و بازی قوی و زیبایی از او خواهید دید.
نسخه کپی فیلمی که من دیدم با کمی مشکل همراه بود. البته کیفیت بصری عالی بود ولی فرمت فیلم برای رایانه ام هماهنگ نبود و چون فیلم به زبان اصلی چینی است حتما بایستی چشم به زیرنویس می دوختی تا متوجه دیالوگ ها بشوی. مشکل از آنجا شروع شد که متوجه شدم در فیلم تصویر با تاخیری حدود 5 دقیقه از زیرنویس پدیدار می شود!!! خلاصه به قولی ستمی بود دیدن این فیلم. ولی ارزشش را داشت. هم فیلمبرداری و لوکیشن ها بسیار زیبا بود و هم موضوع فیلم کشش خاص خود را داشت.
دیدن این فیلم را برای آخر هفته چه در کنار خانواده و چه تنها توصیه می کنم. خصوصا آنکه به نظر نوع تفکر شرقی-چینی هم که این روزها مد شده در لابلای فیلم نمود می کند و می رسی به قضیه خودشناسی و خود آگاهی ....

۱۷ شهریور ۱۳۸۸

عکس- تبلیغ حلیم افطاری

این اولین عکس گرفته شده و منتشر شده در اینجا با گوشی جدیدم (Samsung G400) هست. در راه برگشت به خانه در مسیر این تبلیغ برای حلیم افطاری جلب توجه می کنه!

حلیم خوردی! د ِ نخوردی

۱۴ شهریور ۱۳۸۸

هایپر استار در تهران

این روزها پایتخت نشین ها و اهل خرید را خبری است داغ! در هر محفل و گروهی که وارد می شوی سخن از گشایش مرکز خریدی است عظیم و جدید، خاصه آن که برچسب خارجی بودن سرمایه گذاران آن نیز چشمگیر و قابل ملاحظه است.
از آنجاییکه این مرکز خرید بنام تجاری هایپر استار در نزدیکی منزل ما است، روز جمعه اول صبح را برای سرکشی و "تجسس" اولیه اجناس آن انتخاب کرده و به هر زحمتی بود از خواب بیدار شدم. لازم به ذکر نیست که خواب صبح جمعه برای کارمند جماعت و خوش خوابی مثل من چقدر حیاتی است!
خلاصه به هرترتیبی بود جزم را عزم کرده و به محل مورد نظر رسیدیم. از همان ابتدا هشدار دوستانی که به این مرکز سرزده بودند آشکارا بود: شلوغی!
حدود ساعت 9:30 صبح که معمولا تهرانی ها کمتر در این ساعت در خیابانها پیدایشان میشود با ازدحامی در این مرکز حضور داشتند. خانواده ها از هر سنی به دیدار این مرکز آمده بودند: چه زوج ها جوان و چه خانواده های پر جمعیت که هنوز بچه ها را می شد از صورت خواب آلودشان فهمید چه زجری کشیده اند اول صبح برای بیدار شدن! خلاصه من انتظار چنین استقبالی را نداشتم.
شلوغی و ازدحام را رها کرده و به دیدن غرفه ها و وسایل در معرض فروش پرداختم. تقریبا با سرعتی غیر قابل باور همه غرفه ها برانداز کردم و خوب به خاطر سپردم که در صورت احتیاج چه وسایلی را می توانم آنجا پیدا کنم. غرفه ای که مرا به خود جذب کرد و مدتی را آنجا سپری کردم، وسایل باغبانی بود. وسیله هایی بسیار کاربردی و جالب که صد البته قیمتی مناسب نیز داشتند. چند قطعه از آن را ابتیاع نمودیم. سپس به غرفه های مواد غذایی سر زدیم. اغلب آن مارک و تولید داخلی دارند. با بسته بندی هایی متفاوت و تنوع بیشتر. بخش نانوایی و شیرینی پزی آن نیز با توجه به تازه بودن آن و تحریک کردن چشم و مشام حتما خریدار خواهد داشت.
راستی من در این سوپر قطعات گوشت اسوبوکو را نیز یافتم و بنظر می رسد برای فروشگاه جام جم در این مورد رقیبی جدی پیدا شده است. علاوه بر اینکه دیگر محصولات گوشت قرمز و سفید تنوع نوع و برش های مختلف زیادی داشت و برای کدبانوها و آشپز های حرفه ای (خواهش می کنم، خواهش می کنم من ادعایی در این مورد ندارم :دی) انگیزه های تهیه غذاهای منتوعی خوبی داده خواهد شد.
سابقه این فروشگاه زنجیزه ای که از فروشگاههای بزرگ خاورمیانه است به شرکت فرانسوی کارفور Carrefour SA برمی گردد. شرکت کارفور با شریک خاورمیانه ای خود در ایران و پاکستان با نام تجاری هاپیر استار شروع به فعالیت کرده اند و قرار است از این نوع فروشگاه در دیگر شهرهای ایران افتتاح گردد.
نمونه شبیه این فروشگاه در تفلیس بنام گودویل GoodWill با مشارکت فروشگاه زنجیره ای آلمانی ها تاسیس و به بهره برداری رسیده است. در چندین سفر خود سری به آنجا نیز زده ام که نسبت به نمونه ایرانی آن بسیار عظیم و منتوع تر است.
به هر حال تا تب و تاب این فروشگاه جدید از میان مردم نیفتد من یکی دیگر حاضر به رفتن به آنجا نیستم و کماکان گزینه خرید من همان فروشگاه ذکر شده در خیابان ولی عصر است.

سرنوشت سی و سه پل ها در تاریخ معاصر

یکی از نشانه های افتخارآمیز گرجیان در قالب شهروندان ایران زمین، اثر تاریخی است که برای ایرانگردان نامی آشناست. امکان ندارد شما اسم اصفهان را بدون پل های زیبا و تاریخی آن بشنوید و یا در میان صحبت و توضیح برای شخصی غیر بومی از آن تعریف نکنید.
پل های بر روی زاینده رود در حال حاضر به10 یا 11 عدد رسیده ولی در زمان های دور و زمانی که اصفهان مهد و مرکز سیاست و فرهنگ و هنر کشور بود، این تعداد بسیار کمتر بود. شاه عباس اول صفوی برای برقراری ارتباط سریعتر و راحتتر با منطقه جلفا و دیگر مناطق شهر به سپهسالار خود، اله وردیخان اوندیلادزه، (که از کودکی به ایران آورده شده بود و با جدیت خود خود را در دربار صفوی ها به این مقام رسانده بود) دستور داد تا پلی بر روی رودخانه زاینده رود بسازد. در منابع تاریخی آمده است که اتمام پل به سال 1602 میلادی بوده است. الله وردیخان سعی کرده است با مدیریت خود در مدتی کوتاه و با بکارگیری از دانش معماری و مهندسی آن دوران سازه ای بر جای بگذارد تا آیندگان نیز از آن بهره ببرند. سی وسه پل تا همین چندی پیش یکی از پل های اصلی و ارتباطی شهر شمرده می شد.
این سازه نشانگر دوره ای مقتدر در حیطه فرهنگ و معماری قرن 17 ایران زمین دوران صفوی است.
در هر فرهنگ و تمدن، نسل های بعدی سعی بر حفظ و نگهداری آثار تاریخی و کهن دیار خود دارند تا برای آیندگان خود نیز نشانی از تاریخ خود برجای بگذارند. چرا که هر ملتی با تاریخ و گذشته خود است که می تواند در دنیای امروز هویت داشته باشد.
اما در دنیای معاصر، با توجه به تغیر و تحولات فرهنگی، این امر مهم از دیده امروزیان بدور مانده است. خود خواسته و یا ناخواسته باعث از بین رفتن و متضرر شدن آثار تاریخی و فرهنگی خود می شوند.
شهر تاریخی اصفهان نیز در میان خبرهای جنجالی در رابطه با میراث فرهنگی به ظاهر بایستی در صدر باشد. هنوز خبرهای مربوط به مجموعه میدان نقش جهان و اختلاف با یونسکو و برج جهان نما بطور کامل حل نشده بود که خبر تخریب خیابان چهارباغ توسط حفاری های مترو به خبری داغ تبدیل شد و نگرانی ها در خصوص از بین رفتن این اثر تاریخی-طبیعی همگان را برآشفت.
در سال 1384 سایت خبری "میراث خبر" اعلام کرده بود: "عبور خطوط مترو از خيابان گلدسته و ورود آن به دولت خانه صفوي باعث مي شود اين خطوط به ناچار وارد خيابان چهارباغ بالا شده و سپس از کنار پل تاريخي سي و سه پل عبور کند. در صورت عبور مترو از کنار سي و سه پل، لرزش هاي شديد اين پل تاريخي را تهديد مي کند.
»علي خواجويي«، معاون حفاظت فني سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان اصفهان با اشاره به تازه ترين طرح هاي ارائه شده از سوي سازمان قطار شهري گفت: « سال گذشته طي بحث هايي که در خصوص عبور مترو از چهاباغ عباسي پيش آمد، مقرر شد اين خطوط از خيابان شمس آبادي عبور کند و اين موضوع در شوراي عالي ترافيک استان نيز به تصويب رسيد. با وجود اين مصوبه سازمان قطار شهري در تازه ترين اقدام خود قصد دارد خطوط مترو را از خيابان گلدسته عبور دهد که در اين صورت خط تازه مترو به ناچار پس از عبور از اين خيابان بايد وارد چهارباغ صفوي بالا شود و با گذشتن از دولت خانه صفوي از کنار سي و سه پل عبور کند.
او گفت: عبور مترو از خيابان چهارباغ بالا و سي و سه پل باعث ايجاد لرزش در اين پل تاريخي مي شود و اين لرزش ها مي تواند به مرور زمان خطر ساز ومخرب باشد."
پس از چندی (۱۳۸۷/۱۲/۲۶) و با پیشرفت ساخت خط مترو متولیان علاقمندان و مردم را مطمئن می سازند که:



" معاون ميراث فرهنگي استان اصفهان با تاکيد بر اين موضوع که مترو اصفهان قصد عبور از زير سي و سه پل اصفهان را ندارد اعلام کرد که دستگاه سونداژي که در کنار سي و سه پل نصب شده براي تحقيقات سازمان ميراث فرهنگي فعاليت مي‌کند.
"مهرداد کيهان‏فر"، معاون ميراث فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان اصفهان دراين‌باره گفت: «چندي پيش مباحثي درباره عبور مترو از زير سي و سه پل شنيده شد که هيچ يک از اين صحبت ها صحت ندارد و مترو اصفهان به هيچ وجه از زير اين اثر تاريخي عبور نمي‌کند.»"
وي گفت: «بر اساس نقشههاي داده شده از سوي مسئولان مترو اصفهان، مترو پس از رسيده به انتهاي خيابان چهارباغ به طرف پل مارنان منحرف مي شود و به هيچ وجه از زير سي و سه پل عبور نمي کند."

حال پس از چندی نیز خبری بسیار نگران کننده و غیرقابل باور منتشر می شود:
رئيس قطار شهري اصفهان در جلسه اي مطبوعاتي گفت:« به دليل نقص فني در دوربين دستگاه حفار در تونل شرقي که در نامه شرکت VMT آلمان نيز به آن اشاره شده؛ 35 تا 40 درجه از مسير اصلي منحرف شده ايم و در حال حاضر حفر اين تونل متوقف شده است.»
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ .مديرعامل سازمان قطار شهري اصفهان پس از شکستن سکوت يک ساله خود، با برگزاي جلسه مطبوعاتي تاييد کرد که دستگاه حفار (TBM) هنگام عبور از زير رودخانه زاينده رود از مسير اصلي خود منحرف شده است. اين دستگاه پيش از اين درحال حفر تونل مترو از فاصله 40 متري سي و سه پل بوده است."
عبدالجواد زعفراني، به عنوان مديرعامل سازمان متروی اصفهان در کنفرانس مطبوعاتی پس از علنی شدن خبر می گوید: " ما با فاصله 40 متر که مورد تاييد سازمان ميراث فرهنگي بوده در حال عبور از زير زاينده رود بوديم که دستگاهTBM 6/30 متر از مسير خود منحرف شد و به اين ترتيب درحالي که به پايان عرض رودخانه نزديک مي شديم در فاصله 7/33 متري سي و سه پل متوقف شديم."
زعفراني درباره انحراف تونل مترو گفت: «انحراف تونل مترو اصفهان تقصير پيمانکار)شرکت الموت ( بوده و به اين ترتيب هزينه تغيير محل ايستگاه مترو که اکنون بايد جاي آن عوض شود نيز به عهده اين شرکت است.»"
خدا رو شکر که مقصر نیز سریعا مشخص شده و احتمالا با پرداخت خسارتی!!! موضوع حل شود، البته این در بهترین شرایط و پیگیری مدام مسئولان میراث فرهنگی خواهد بود و گرنه ....
البته در آخرین خبر منتشر شده آمده است که: "به گزارش CHN به گفته منابع آگاه، احمد امين‌پور روز گذشته از سمت خود به عنوان رياست سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري برکنار شده و روز يکشنبه اين خبر به طور رسمي و با توديع و معارفه وي و رئيس جديد اعلام مي‌شود.
امين‌پور در دوران رياست خود در سازمان ميراث فرهنگي که هنوز معلوم نيست که به پايان رسيده باشد، اتفاقات زيادي را پشت سر گذاشت که از آن جمله مي‌توان به حضور مسئولان مترو در خيابان چهارباغ عباسي، قطع درختان کهنسال خيابان چهارباغ پايين، و مرمت دو اثر پل خواجو و مسجد جامع اصفهان اشاره کرد.

گرجی ها نیز بنا به پیشنیه ساخت این پل خود را در مالکیت معنوی این پل با ایرانیان سهیم می دانند و عِرق خاصی نسبت به آن دارند. این حس زمانی رنگ و لعابی ملی گرایانه و عرقی به خود می گیرد که داستانی برای آن ساخته شد: تعداد حروف الفبای زبان گرجی 33 عدد است و در زمان اولین خشک شدن زاینده رود در چندین سال پیش بازدیدکنندگان فریدونشهری مدعی شدند که در زیر پل، به زیر هر یک از طاق های آن یکی از حروف گرجی حک شده است!!
بهرحال اینکه آیا در زمانیکه اله وردیخان اوندیلادزه که در صدد ساخت این پل بود تعداد حروف زبان گرجی به همین تعداد بوده است یانه وآیا اشکالی که در زیر طاق ها حک شده چقدر به حروف الفبای گرجی مشابهت دارد، چقدر مستند است مهم نیست، مهم آن است که خلقی برای حفظ اثری تارخی در اذهان نسل خود و نسل های بعد تلاش کرده اند آنرا به چیزی ماندگار مشابهت دهند تا مهم بودن آن را به فرزندان خود گوشزد کنند.
نمی دانم از دست من نوعی و یا شمای خواننده در راه حفظ این آثار چه بر می آید، آیا اگر اعتراضی به روند کار توسعه خط متروی اصفهان داشتم، می توانم آزادانه آنرا بیان کنم، یا به سازمان مربوطه رفته و اعتراض کتبی را تحویل دهم چقدر به آن اعتنا می کنند و یا انگ و برچسب غیر فرهنگی (بخوانید سیاسی) به آن نمی زنند، اما، در همه حال انتظار دارم از همشهریانم، مدیران و دلسوزان فرهنگ و هنر و تاریخ این سرزمین نسبت به این خبرناگوار واکنش نشان دهند. مخصوصا از فعالین اجتماعی و تاریخی همشهریانم در فریدونشهر که روابط حسنه ای با سازمان میراث فرهنگی و تاریخی دارند این انتظار می رود که پیگیر این اعتراض شده و مراتب نگرانی گرجی ها فریدونشهر را به مسئولان اطلاع دهند.

اگر سی و سه پل ها در خدمت به نوسازی و معاصر شدن شهرها قربانی شوند و در خاطره ها نمانند زیاد هم اشکالی ندارد، عیبی ندارد که فرزندم امروز تاریخ سی و سه پل را نداند، و ... در عوض دیشب قبل از خواب خبری مسرت بخش را شنیدم. در اتفاقی نادر تلویزیون را روشن کردم و به سریال معروف کره ای جومونگ برخوردم. خبر خوشحال کننده آن بود که امپراطوری های گوگوریو و بویو قرار است متحد شده و بر علیه امپراطوری "هان" به مبارزه برخیزند... می بینید! چقدر خوب تاریخ آن دوران شرق دور را یاد گرفته ام!!

منابع خبر:
ميراث خبر سال 84
میراث خبر سال 87
تابناک
میراث خبر 13 شهریور 88
خبر تخریب پل خواجو را نیز از این خبرگزاری پیگیری کنید.

۱۲ شهریور ۱۳۸۸

نمایشگاه عکس- بازگشت از ایران

چندی قبل در مورد برگزاری نمایشگاه عکسی در تفلیس به مناسبت چهلمین روز درگذشت خانم ناتلا نیکونووا در سانحه هوایی توپولف خبر داده بودم. این نمایشگاه که متشکل از عکس های هنری خانم ناتلا از مناطق دیدنی و آثار باستانی ایران بود با استقبال بسیار بازدیدکنندگان روبرو شده و زمان تا چندین روز تمدید شده است. اعضای بلند پایه سفارت ایران در گرجستان همچون آقای دمیرچی نیز از این نمایشگاه دیدن کرده اند.
نمایشگاه با همت و تلاش همسرشان آقای نیکولوز انجام گرفت. در حال حاضر ایشان در تفلیس بسر برده و درصدد آن هستند تا عکس های این نمایشگاه را به ایران آورده و در تهران نیز آنرا برگزار کنند.
اخبار متناسب با این نمایشگاه و زمان برگزاری آن در تهران را به اطلاع شما خواهم رساند.


۰۹ شهریور ۱۳۸۸

شبیه سازی الگوی الکترونی

در شیمی کوانتومی مبحثی وجود دارد بنام برانگیختگی الکترون ها (Electron Excitation)و یادش بخیر در درسهای شیمی کوانتوم و معدنی، چقدر که با این مبحث رفتار عناصر شیمیایی و ماده را توجیه نمی کردیم!
قضیه از آنجا شروع می شود که براساس خواص عنصر و به اصطلاح قرار گرفتن الکترونها در ترازهای انرژی مختلف و در مدارهای خارجی و وجود اربیتال خالی در تراز مذکور و یا ترازهای بالاتر، با وارد کردن کمی انرژی این الکترون ها می توانند از اربیتال خود خارج شده و به اربیتال دیگری بروند. طی این تغییر درون ترازهای مختلف انرژی ماده، دستخوش تغییراتی خواهد شد. الکترون با بازگشت به مدار خود باعث آزاد شدن انرژی بصورت های مختلف می شودو رفتارهایی مانند لومینسانس، تولید اشعه ایکس و یا حتی تولید نور لیزر نیز از این قاعده پیروی می کنند.
بسته به نوع انرژی تحریک کننده، الکترون ممکن است در همان تراز انرژی بالا بماند و یا بجای بازگشت به تراز اولیه خود به ترازی با سطح انرژی بالا نسبت به تراز اولیه برود. در این حالت نیز انرژی آزاد می شود. گاهی نیز ممکن است این انرژی تحریک کننده ضعیف بوده و فقط باعث تغییر مکان الکترون در ترازهای پایین شود و به نوعی ویبراسیون تعبیر شود در نتیجه انرژی آزاد شده نیز کم خواهد بود. بحث شیرینی است، گرچه همین جا ختم به خیرش می کنم.
برهمگان واضح و مبرهن است که دانشمندان و بطور کل انسانها سعی می کنند با شبیه سازی و الگوگرفتن از طبیعت راه و روش زندگی خود را تغییر داده و تسهیل نمایند.
هرکدام از ما شاید شبیه همان الکترون ها هستیم. برخی بر روی مدارهای داخلی در حال چرخش گرد هسته با بار مثبت بوده و برای جدا شن از مدار خود به انرژی زیادی لازم داریم که این شاید باعث گسسته شدن اتم نیز بشودو خود داستانی دیگر را به نقش می کشد.
برخی دیگر برروی مدارهای خارجی تر و در ترازهای انرژی مختلف و با وجود اربیتال های خالی در کنارشان، فرصتی برای برانگیخته شدن، ارتقا به سمت تراز بالاتر و شاید در بازگشت به جای اول خود باعث آزاد شدن انرژی بصورت ساطع شدن نور شوند. اینکه چقدر از انرژی اولیه برای برانگیختگی استفاده کنی به تو بستگی داره. هستند الکترون هایی که مدام با گرفتن انرژی به سطوح بالا می رسند و در بازگشت به ترازی پایین تر موجب ارتقا خود و ساطع شدن نور می شوند و هستند الکترون هایی که همان پایین دست ها، همان نزدیکی تراز اولیه به زور انرژی وارد شده به اربیتالی می روند و به سرعت به جای اول باز می گردند، بدون ساطع شدن نوری چشمگیر، در خور توجه...

پی نوشت: اگر این مبحث از شیمی مورد علاقه شما واقع گردید از این و این لینک مطالب کاملتر بخوانید.

فیلم- سیمای زنی در دوردست

دیروز با اینکه خسته از شرکت به خانه برگشتم و باز، به خاطر آلودگی هوا سردرد گرفته بودم، به جای استراحت هوس دیدن فیلمی را کردم که چند روز پیش از سوپر خریده بودم.
فیلم ِ سیمای زنی در دور دست، را خیلی وقت بود که در لیست فیلم های ندیده گذاشته بودم و بالاخره موفق شدم. فیلمی است با ساختار فیلمنامه ای بسیار قوی و زیبا به همراه بازی عالی ِ بازیگرانی که دوست شان دارم.
داستان در مورد زندگی اشخاصی است (شاید هم به ملتی تعمیم داده شود) که در گذر دوران و تغییرات "شاید" به "نسل سوخته" تبدیل شده اند، و یا توسط گردانندگان چرخ روزگار و یا حاکمان به کنار زده شده اند. نسلی، قشری که توسط معاصران خود بخوبی درک نمی شود و وجود آنها را غنیمت نمی شمارند.
در جایی از صحنه های ابتدایی فیلم یکی از بهترین سکانس ها به تصویر کشیده می شود، نوعی مقدمه ای است بر تمام فیلم. جایی که مرد به سراغ پدر و مادر سالخورده خود می رود و پس از مدتها آنها را ملاقات می کند. پدر پیر و از کار افتاده، در بستر بیماری است که از قضا شاعر و نویسنده ای شاید هم مشهور بوده است، دیالوگی بین پدر و مرد رد و بدل می شود و در آخر پدر دردمندانه با بغضی در گلو شعر خود را می خواند، پسر در تلاش برای خواندن شعر از روی کاغذ به بی سوادی متهم می شود چرا که آن قطعه شعر بدون احساس و غلط خوانده می شود:

"همه عمر مادرت حال من رو نسبت به خودش نفهمید، بعد هم چی مونده از زندگی برای من دیگه، درد و سختی. به مقداری شعر از من باقی مونده، به اونها هم تعلقی ندارم، همت کنی، اونها رو هم آتیش بزنی خوشحال میشم....
والا، این قرص ها چه سودی داره واسه آدم؟ این همه قرص خوردیم، این قرص ها فقط برای آسایش خیال همراه مریضه...

سینه را درد ِ دیر پیوندی است
راز دیرین نگفته ام چندیست
بغضی از دیر، در گلو دارم
گفتن رازی آرزو دارم
های! آزادی،
ای دروغ بزرگ..."


خبرهای مربوط به این فیلم را از اینجا دنبال کنید
پی نوشت: امروز متوجه شدم که یک نسخه از فیلم را قبلا خریده بودم!! و فراموش کرده بودم. بدین ترتیب جهت اعتلای فرهنگ و سینمای کشور من تا کنون در این مورد خاص 2 سهم دارم. :دی

فال روز

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ما کُند

۰۷ شهریور ۱۳۸۸

მენატრება– 33ა "دلتنگم" از 33 آ


isev amodis TeTri, mTvare

da siyvaruli mogonebas hgavs,

Senze ocneba Seviyvare...

da es simRera ar manebebs Tavs

menatreba, menatreba, menatreba

Seni nazi xma.

isev Sors davrCi, isev martod

Senze fiqriT Tu SemomiRebs kars

aRar maxsovs Seni quCebi

da am simReras gamovatan qars,

gamovatan qars, gamovatan qars...


Get this widget | Track details | eSnips Social DNA


باز هم ماه سپید طلوع می کند
و عشق، خیالی را می ماند،
عاشق در آرزوی تو بودن شدم.
و این ترانه از من جدا نمی شود
دلتنگم، دلتنگم، دلتنگ ِ
صدای ِ خوش تو
باز هم دور ماندم، باز هم تنها
اگر با خیال تو دری بر من باز شود
دیگر خیابان های تو از خاطرم محو شده
و این ترانه را به باد خواهم داد تا به نزدت آید

ترانه "دلتنگم" از گروه معروف موسیقی 33-آ گرجی است که این روزها طرفداران بسیاری را در میان گرجی زبانان گرد خود جمع کرده است. موسیقی و متن ترانه های زیبای آنها بی شک از عوامل این موفقیت بوده است.
گروه موسیقی 33-آ در سال 1994 در شهر تفلیس شکل گرفت. این گروه بیشتر موسیقی خود را در شکل موسیقی رگه و فولک-راک اجرا می کند. شماره 33-آ جایی است که موسس این گروه آقای نیاز دیاسامیدزه در خیابان پالیاشویلی زندگی می کند.
صفحه مای اسپیس این گروه و تعدادی از ترانه های آنرا می توانید از این لینک پیگیری کنید.