۰۷ دی ۱۳۸۷

ექვთიმე თაყაიშვილი- زندگی نامه دانشمند گرجی- Eqvtime Taghaishvili

در لیست ده نفره اول مشاهیر گرجی اغلب افراد شاید برای گرجی های ایران زمین کمابیش آشنا بوده و اطلاعاتی هرچند مختصر از فعالیت ها و زندگی وی داشته باشند. اما تعدادی نیز هستند که فقط نام آنها شاید به گوشمان خورده باشد و از دستاورد آنها برای گرجیان و گرجستان مطلع نباشیم.
یکی از آنها آقای اکوتیمه تاقایشویلی Eqvtime Taghaishvili است.
وی را "ظروف باشی" نامیده اند و براستی که هنگامی که درباره حفظ گنج ملی در موزه های سخن به میان می آید بسیاری نمی دانند که این دستاورد تاقایشویلی است.
وی در سال 1863 سوم ژانویه در یکی از روستاهای غرب گرجستان در خانواده ای اشرافی بدنیا آمد. با اینکه والدنیش را در همان کودکی از دست داد ولی به علت هوش و استعداد فراوان توانست براحتی گیمنازیای شهر کوتائیسی را در سال 1883 تمام کرده و تحصیلاتش را در دانشکده تاریخ و زبان شناسی شهر سن پترزبورگ ادامه دهد. او دانشکده را را درجه عالی درسال 1887 تمام کرد. مدتی را به آموزش زبان یونانی و لاتین، تاریخ و جغرافی مشغول بود.
در دهه 90 قرن 19 میلادی به جمع آوری و بررسی علمی اماکن و آثار تاریخی کهن گرجی پرداخت. از آنجاییکه این کار زمان زیادی را می طلبید در سال 1904 از شغل رسمی خود استعفا داده و تنها چشمه درآمد خود را تدریس تاریخ در گیمنازیا قرار داده و به تحقیق و بررسی پرداخت.
در سال 1907 وی انجمن قوم نگاری- تاریخی گرجستان را تاسیس کرد که اولین رئیس آن نیز خود وی بود. برای شناسایی اماکن تاریخی کهن گرجی سه سفر تحقیقاتی-تجسسی به ترکیه برگزار کرد.
وی با همکاری ایوان جاواخیشویلی اولین دانشگاه دولتی تفلیس را در 26 ژانویه 1918 تاسیس کرد.
اکوتیمه از اولین پرفسور و باستان شناسان گروه تاریخ این دانشگاه شمرده می شود.
در سال 1921 با اشغال گرجستان توسط نیروهای ارتش کمونیستی و منحل شدن حکومت دموکراتیک گرجستان وی نیز مجبور به ترک وطن گردید و مهاجرت کرد. وی بعنوان ناظر موزه های گرجستان مسئول حفظ گنج ملی برده شده در موزه فرانسه گردید. حفظ این آثار کاری بس دشوار بود. در ابتدا دولت فرانسه مشروعیت دولت دموکراتیک گرجستان را لغو کرد، سپس خانم سالومه دادیانی (منگرلسکایا-اوبولنسکایا) دوبار در دادگاه فرانسه برای تصاحب این گنج دادخواست ارایه کرد.
در طی جنگ جهانی دوم نیز نازیست ها تلاش کردند تا گنج نگهداری شده در بانک ورسای را تصاحب کنند. وی مجبور شد برای حفظ گنج و اشیای قیمتی آنها را در جعبه های چوبی بسته بندی کرده و در زیرزمین بانک در زیر مصالح و زباله های ساختمانی پنهان کند. در زمان جنگ وی علاوه بر نگهبانی از این گنج در زیرزمین به نیروهای مقاومت فرانسه نیز کمک می کرد.
دانشمند مهاجر گرجی تمام مدت سعی داشت گنج و اشیای قیمیتی را به گرجستان برگرداند و برای این به حکومت وقت کمونیستی مکاتباتی داشت و درخواست خود رامطرح کرد ولی جوابی نگرفت. وی در خاطرات خود می نویسد: "پس از اشغال فرانسه توسط نازی ها در ترسی همیشگی قرار داشتم. علیرغم سختی های فراوان و نداشتن چشمه ای برای گذران زندگی حتی یکبار هم دست به فروش اشیای قیمتی و تاریخی خود نبردم. کمااینکه مشتریانی بودند که می توانستند مرا ثروتمند کنند. من گرجیانی را که اشیای تاریخی و کهن کشور را می خواستند بفروشند نفرین کرده بودم. به همگان اعلام کرده بودم که در صورت چنین کاری در ابتدا می بایست آنرا برای فروش نزد من می آورند. در صورت عدم خرید من آنها می توانستند به خارجی ها بفروشند."
با حضور شارل دوگل در ریاست دولت فرانسه ارتباط موقتی بین فرانسه و شوروی برقرار گردید. دوگل قبل از ملاقاتش با استالین دستور داد گنج پنهان شده در بانک به گرجستان ارسال شده بود. اکوتیمه پس از سال ها کار در زیرزمین نمناک و تاریک و گاهی حتی بدون غذا به بیماری عفونت حاد ریه های مبتلا شده بود. باز فرستاده دولت گرجستان خواست علاوه بر کمک به بسته بندی و ارسال اشیای قیمتی لباسی مناسب برایش بیاورند.
وی که در زمان خود با حیله ها و دسیسه های موزهای بریتانیا و نیویورک برای تصاحب قسمتی از گنج محفوظ شده توسط وی به مقابله پرداخت و توانست آنها را مغلوب کند، بالاخره در 5 آوریل 1945 در هواپیمایی اختصاصی به همراه گنج ملی به گرجستان بازگشت.
مردم گرجستان از "حافظ گنج ملی" استقبال شایانی کردند. پروفسور 80 ساله گرجی با حضور 8 سال خود در گرجستان و با انرژی دو برابر بدست امده توانست کارهای بزرگی را برای وطن خود انجام دهد.
هیچکدام از دانشمندان، تاریخ دانان، باستان شناسان، نژادشناسان، زبان شناسان گرجی نمی توانند اثر وی را در نادیده بگیرند. دوست شوروی محبوبیت این چنینی تاقایشویلی را ترساند. وی سالهای آخر زندگی را تحت مراقبت شدید در منزل سپری کرد و فقط تعداد کمی از نزدیکان وی جرات رفت و آمد به خانه وی را داشتند.
وقتی که اکوتیمه تاقایشویلی فوت کرد نیروهای ویژه پلیس مخفی کمونیستی در نزدیکی خانه وی حضور داشتند و از گردهمایی مردم جلوگیری می کردند. در مراسم به خاک سپاری وی در یک روز سرد و بادی ماه مارس 1953 فقط 50 نفر حضور داشتند.
در سال 1963 برابر با صدسالگی تولد دانمشند بزرگ گرجی بقایای جسد وی را از قبرستان عمومی "واکه" به قبرستان مشاهیر "دی دووبه" منتقل کردند.

فال حافظ-سفر

سخندانی و خوشخویی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم،

این بیت شعر جواب نیتی بود که امروز صبح از حافظ گرفتم!

۰۴ دی ۱۳۸۷

پس از صد سال – ترانه گرجی

پس از صد سال- خواننده پانچو - pancho

ასი წლის შემდეგ ისევ ქალაქში ზამთარი მოვა.
ასი წლის შემდეგ ისევ დაიწყებს ფანტელი თოვას.
ასი წლის შემდეგ ისევ გეჯდები მღელვარედ გვერდზე.
ასი წლის შემდეგ ისევ გაკოცებ მხურვალედ ხელზე.
پس از صد سال، باز هم زمستان در شهر خواهد آمد
پس از صد سال ، باز هم دانه های برف خواهد باريد
پس از صد سال ، باز هم در کنار تو خواهم نشست
پس از صد سال باز هم عاشقانه دستهايت را خواهم بوسيد

მე ისევ მიყვარხარ როგორც უწინ,
და ისევ მაკვირვებს შენი ცრემლები,
მე ისევ გნახე ქუჩაში გუშინ,
და ავიფარე სახეზე ხელი.

من تو را همچون گذشته دوست دارم
و اشکهايت باز هم مرا به شگفتی وا می دارد
من ديروز باز هم تو را در خيابان ديدم
و دستهايم را جلوی صورتم گرفتم

ასი წლის შემდეგ ისევ ვიჯდებით მე და შენ ბაღში.
ასი წლის შემდეგ ისევ ვიჩხუბებთ, შენ წახვალ სახლში.
ასი წლის შემდეგ გზას გამინათებს მე შენსკენ მთვარე.
ასი წლის შემდეგ როცა გამიღებ პატარავ კარებს,
მე გეტყვი
پس از صد سال، باز هم من و تو در باغ خواهيم نشست
پس از صد سال ،باز هم دعوایمان می شود و تو به خانه ات خواهی رفت
پس از صد سال، مهتاب راه مرا به سوی تو روشن خواهد کرد
پس از صد سال، وقتی درهای کوچک را به سوی من باز خواهی کرد
من به تو خواهم گفت:

მე ისევ მიყვარხარ როგორც უწინ,
და ისევ მაკვირვებს შენი ცრემლები,
მე ისევ გნახე ქუჩაში გუშინ,
და ავიფარე სახეზე ხელი.
من تو را همچون گذشته دوست دارم
و اشکهايت باز هم مرا به شگفتی وا می دارد
من ديروز باز هم تو را در خيابان ديدم
و دستهايم را جلوی صورتم گرفتم

ასი წლის შემდეგ ალბათ ვიქნებით ასოცდაათის.
ასი წლის შემდეგ მოგვენატრება ჩვენ ოცდაათი.
ასი წლის შემდეგ ისევ ვიჯდებით ბებრები ერთად.
ასი წლის შემდეგ როცა ვიქნებით ჩვენ ახლოს ღმერთთან,
მე გეტყვი
پس از صد سال، ما صد و سی ساله خواهيم بود
پس از صد سال ،دلمان برای سی سالگی مان تنگ خواهد شد
پس از صد سال ، ما سالخورده ها باز هم کنار هم خواهيم نشست
پس از صد سال، وقتی که ما به خدا نزديک خواهيم بود
من به تو خواهم گفت:

მე ისევ მიყვარხარ როგორც უწინ,
და ისევ მაკვირვებს შენი ცრემლები,
მე ისევ გნახე ქუჩაში გუშინ,
და ავიფარე სახეზე ხელი.
من تو را همچون گذشته دوست دارم
و اشکهايت باز هم مرا به شگفتی وا می دارد
من ديروز باز هم تو را در خيابان ديدم
و دستهايم را جلوی صورتم گرفتم

پی نوشت: بقول معروف "سپشيال تنکز تو" ناتيا جونم که اين ترانه زيبا رو برای معرفی و لذت بردن از اون برايم فرستاد علاوه بر ايینکه زحمت ترجمه را هم کشيده. ممنونم.
متن ترانه منو به یاد فیلمهای دوست داشتنی و محبوب من انداخت. فیلم های "قبل از طلوع" و "قبل از غروب" رو میگم. اگه تا حالا ندیدین پیشنهاد می کنم توی لیست خرید و تهیه فوری بگذارید.

۰۲ دی ۱۳۸۷

تفکرات کهنه من

گوشی تلفن رو بعد از بوق های مکرر بر می دارن. بعد از معرفی یه نوبت آرایشگاه میخوام برای هفته آینده پنج شنبه 12 دیماه.
با "ترس و لرز و دعای" فراوان منتظر جواب می شم که آیا در اون تاریخ کار می کنن یا نه؟
می پرسه: مناسبتی هست؟
میگم: نه اوایل محرم هست! ولی هفته بعدش تاسوعا- عاشوراست!! کار که می کنید؟
گفت: آره هستیم... آهان کریسمس هست!... (منظورش شب سال نوی میلادی بود)
میگم: نه من واسه اون نمی خوام. تازه "کریسمس" شب قبلش هست.
چقدر که تفکرات قدیمی مرا فراگرفته هنوز! پس کی می خوام بیدار بشم!؟

با دوستم که تازگی از مسافرت به دوبی برگشته صحبت می کردم. از میزبانش بطور خلاصه گفت که "خودشون رو دیگه ایرانی نمی دونن و ..."! مدتی در لندن زندگی کردن و بعد برای نزدیک بودن به خانواده از طریق محل کار خودشان را به دوبی منتقل کردند!!
چقدر که فرهنگ "غریب" پذیر شده ایم!

۰۱ دی ۱۳۸۷

عکس- زمستان سرد و گنجشک ها

عکس های بالا رو از سفر چند روزه پیش به ولایت به سوغات آوردم. عکاس خودم هستم!
عکس ها نمایی از دشت و کوه برفی منطقه فریدونشهر هستند. عکس های پرنده ها رو هم حین خوردن نان خشک از روی پشت بام خانه پدری گرفتم. به اصطلاح به شکار لحظه ها نشستم. خیلی جالب بود گنجشک های بازیگوش با صدای کلیک دکمه دوربین به سرعت از بام فرار می کردند اما گرسنگی امان شان را بریده بود و بلافاصله به سمت غذا بر می گشتند.

Best Georgians- 10 نفر اول

همانطور که در مطلب گذشته گفته بودم از این پس پیگیری انتخاب "گرجی بزرگ" را یکی از موضوعات وبلاگم قرار خواهم داد تا از این طریق هم مراسم و خبرهای مرتبط با آن را به اطلاع برسانم و هم در مورد مشاهیر گرجستانی و کسانی که در لیست ده و صد نفره قرار میگیرند اطلاعات مختصری داده باشم.
منبع، اغلب از خود سایت "Best Georgians" خواهد بود و در جایی که لازم باشد سعی می کنم از منابع دیگر کمک بگیرم. در هر صورت پیشنهادات شما هم کمک بزرگی در این راه خواهد بود.



برای شروع ابتدا ده نفر برتر که تا کنون به صدر جدول راه یافته اند را بطور مختصر معرفی خواهم کرد. در مورد برخی افراد ممکن است خواننده همیشگی این وبلاگ اطلاعاتی داشته باشد که در این صورت توضیحات را به لینک ها و مطالب قدیمی حواله خواهم کرد.
1- زویاد گامساخوردیا: اولین رئیس جمهور فقید گرجستان، نویسنده، دانشمند، مترجم، فعال اجتماعی-سیاسی، رهبر گروه حرکت آزادیخواه ملی.
2- داوید سازنده: یکی از قدرتمندترین پادشاهان گرجستان، دانش آموخته و کتاب خوان
3- ایلیا چاوچاوادزه: نویسنده، ناشر مقالات سیاسی، فعال سیاسی اجتماعی، از طرف کلیسای گرجستان بعنوان "قدیس" شناخته شده است.
4- پدر گابریل: کشیش و راهب، آرکیماندریت بزرگ گرجستان
5- شوتا روستاولی: شاعر و متفکر، منظومه وی بنام " پلنگینه پوش" بعنوان یکی از بزرگترین اثرهای فرهنگی ادبیاتی قرون وسطی شناخته می شود که به فارسی نیز ترجمه شده است.


6- واژا پشاولا: بزرگترین شاعر و نویسنده گرجی (شاعر محبوب من-پپلا)
7- اکوتیمه تاقایشویلی: دانشمند گرجی، پروفسور، اکادمیسن، به علت خدمات بزرگ و ارزشمند برای گرجستان کلیسا وی را قدیس شناخت.
8- پادشاه تامارا: پادشاه گرجستان، رئیس کشور، مردم گرجستان طی پادشاهی وی دوران طلائی خود را سپری کردند.
9- گئورگی 5: پادشاه گرجستان، فرزند دیمیتری فداکار، پایان دهنده حکومت مغول ها در گرجستان
10- یاکوب گوگباشویلی: معلم، موسس آموزش و پرورش علمی، ناشر مقلات سیاسی، فعال اجتماعی و نویسنده کودکان

نکته: در ردیف اول کلمه فقید اضافی است! الان پی بردم چون همگی "فقید" می باشند و انتخاب فقط در میان مشاهیر درگذشته انجام می گیرد و هیچکدام از آنها نباید در قید حیات باشند!



یکی از جنجالی ترین موضوعاتی که این انتخاب و همه پرسی را شامل شده است حضور استالین و یا همان یوسب (همان جوزف همان یوسف و یا همان یوزارسیف جدید :دی) جوغاشویلی در این لیست است. وی در حال حاضر در رده 36 قرار دارد. هفته پیش در رده 59 بود.
گرجی ها و نه تنها از گرجی ها که دیگر شهروندان شوروی سابق وی را هنوز می پرستند و از او به نیکی یاد می کنند. در شهر گوری زادگاه استالین همشهریانش هنوز با غرور از وی یاد می کنند و خاطرتان باشد که نسبت به وی تعصب دارند!
اما این تعصب مختص گرجی ها نیست کما اینکه بیشترین ظلم را نیز به همشهریان و هموطنان خود روا ساخت. روسها در تعصب به استالین و پرستش وی در رقابت با گرجی ها پیشی گرفتند.
برنامه "نامور روسی" در روسیه دو سال پیش شروع شد و در مراحل نزدیک به پایان به دستور نفر اول کشور ( رئیس جمهور وقت- پوتین) متوقف شد. قضیه از آن قرار بود که طی نظر سنجی ها و نظرات دریافتی نفر اول منتخب کسی نبود جز شخص استالین! و باید گفت که وی از دیگر رقابت کنندگان با رای قابل ملاحظه پیشی گرفته بود. همین امر ترس کرملین را برانگیخت و دستور داده شد که بلافاصله در همان مقطع برنامه را قطع کنند. چرا که هر شخصی را بعنوان منتخب اول می توانستند قبول کنند به جز استالین را!
اما پس از دو سال هم اکنون این برنامه در روسیه در حال انجام است. این برنامه از شبکه بین المللی ORT پخش می شود.
هم اکنون نیز رتبه استالین در رده دوم و سوم در حال تغییر است.
در اولین تاک شو که از شبکه اول گرجستان پخش شد طی بحث و صحبت ها در این خصوص نیز نظر داده شد که ممکن است استالین از بزرگترین و مهمترین اشخاص در تاریخ گرجستان و جهان باشد و کارهای وی تاثیرگذار بوده باشد ولی وی هیچ وقت منتخب و برترین مشاهیر گرجستان نخواهد بود چرا که خدمات وی در راستای پیشرفت و توسعه و بهروزی مردم گرج و گرجستان نبوده است.

در ضمن یکی از ضعفهای این برنامه شاید نبود اطلاعات موازی به زبان انگلیسی و غیرگرجی در سایت برنامه است.

۳۰ آذر ۱۳۸۷

მერანი- ترجمه شعر "مرآنی"

მირბის, მიმაფრენს უგზო-უკვლოდ ჩემი მერანი,
უკან მომჩხავის თვალბედითი შავი ყორანი!
გასწი, მერანო, შენს ჭენებას არ აქვს სამძღვარი,
და ნიავს მიეც ფიქრი ჩემი, შავად მღელვარი!
شتابان می رود مرکب در این بی رهگذر صحرا
ز پی زاغ سیه آید، زند اندوهگین آوا،
"مرانی" باد پای من، شتابان رو به پیش ایدر،
پریش افکار تاریکم بطوفانها سپر یکسر،


გაკვეთე ქარი, გააპე წყალი, გარდაიარე კლდენი და ღრენი,
გასწი, გაკურცხლე და შემიმოკლე მოუთმენელსა სავალნი დღენი!
ნუ შეეფარვი, ჩემო მფრინავო, ნუცა სიცხესა, ნუცა ავდარსა,
ნუ შემიბრალებ დაქანცულობით თავგანწირულსა შენსა მხედარსა!


شکن باد و شکن دریا، گذر از صخره ها اکنون،
شتابان رو بکن کوته مرا این سیر ناموزون!
مکن خود را نهان ایدر زسوز گرمی و طوفان،
مخور غم بر سوار خود گه بگذشته است او از جان!

რაა, მოვშორდე ჩემსა მამულსა, მოვაკლდე სწორთა და მეგობარსა,
ნუღა ვიხილავ ჩემთა მშობელთა და ჩემსა სატრფოს,
ტკბილმოუბარსა;
საც დამიღამდეს, იქ გამითენდეს, იქ იყოს ჩემი მიწა სამშობლო,
მხოლოდ ვარსკვლავთა, თანამავალთა, ვამცნო გულისა მე
საიდუმლო!
کنم ترک وطن دور از همه یاران و همکاران،
نبینم روی قوم و چهره محبوب شیرین جان!
وطن گردد مرا آنجا که شام آید سحر گردد،
فقط از راز قلب من کواکب با خبر گردد!
კვნესა გულისა, ტრფობის ნაშთი,

მივცე ზღვის ღელვას,
და შენს მშვენიერს, აღტაცებულს, გიჟურსა ლტოლვას!
გასწი, მერანო, შენს ჭენებას არ აქვს სამძღვარი,
და ნიავს მიეც ფიქრი ჩემი, შავად მღელვარი!
سپارم ناله دل عشق پیشین را به دریاها،
تو را بر موجها این جنبش زیبا و بی پروا!
"مرانی" باد پای من، شتابان رو به پیش اید،
پریش افکار تاریکم بطوفانها سپر یکسر!

ნუ დავიმარხო ჩემსა მამულში, ჩემთა წინაპართ საფლავებს შორის,
ნუ დამიტიროს სატრფომ გულისა, ნუღა დამეცეს ცრემლი
მწუხარის;
შავი ყორანი გამითხრის საფლავს მდელოთა შორის ტიალის
მინდვრის,
და ქარისშხალი ძვალთა შთენილთა ზარით, ღრიალით, მიწას
მამაყრის!
که تا مدفون نگردم در وطن خاک اجدادم،
که تا دلدار ننماید به اشک و سوز دل یادم
کند زاغ سیه گوری در آن وادی غمناکم،
بریزد باد با غرش بروی استخوان خاکم!

სატრფოს ცრემლის წილ მკვდარსა ოხერსა დამეცემიან ციურნი
ცვარნი,
ჩემთა ნათესავთ გლოვისა ნაცვლად მივალალებენ სვავნი მყივარნი!
გასწი, გაფრინდი, ჩემო მერანო, გარდამატარე ბედის სამძღვარი,
თუ აქამომდე არ ემონა მას, არც აწ ემონოს შენი მხედარი!
ببارد شبنم صحرا بجای اشک محبوبان
بغرد لاشخور هر دم بروی مرده بیجان
بپروازآ، شتابان رو، به آنسوی نصیبم بر،
نکردم سربطالع خم، از این پس خم نگردد سر!

დაე მოვკვდე მე უპატრონოდ მისგან, ოხერი!
ვერ შემაშინოს მისმა ბასრმა მოსისხლე მტერი!
გასწი, მერანო, შენს ჭენებას არ აქვს სამძღვარი,
და ნიავს მიეც ფიქრი ჩემი, შავად მღელვარი!
به تنهایی سپارم جان، ز تقدیرم چنین شد ره!
ندارم باکی از طالع، برآنم دشمنی آگه!
"مرانی" باد پای من، شتابان رو به پیش ایدر،
پریش افکار تاریکم بطوفانها سپر یکسر!

ცუდად ხომ მაინც არ ჩაივლის ეს განწირულის სულის კვეთება,
და გზა უვალი, შენგან თელილი, მერანო ჩემო, მაინც დარჩება;
და ჩემს შემდგომად მოძმესა ჩემსა სიძნელე გზისა გაუადვილდეს,
და შეუპოვრად მას ჰუნე თვისი შავის ბედის წინ გამოუქროლდეს!
نماند بی اثر هرگز غریو روح محکومان،
ز تو ماند بجا راهی که بنهادی اثر برآن،
پس از من بهر یارانم شود سختی ره آسان،
دهد پیروز در این ره بتقدیر سیه پایان!

მირბის, მიმაფრენს უგზო-უკვლოდ ჩემი მერანი,
უკან მომჩხავის თვალბედითი შავი ყორანი!
გასწი, მერანო, შენს ჭენებას არ აქვს სამძღვარი,
და ნიავს მიეც ფიქრი ჩემი, შავად მღელვარი!
شتابان میرود مرکب در این بی رهگذر صحرا،
ز پی زاغ سیه آید زند اندوهگین آوا!
"مرانی" باد پای من، شتابان رو به پیش ایدر
پریش افکار تاریکم بطوفانها سپر یکسر!
1842


همانطور که قبلا قول داده بودم شهر زیبا و پرمعنای "مرانی" را با متن گرجی و ترجمه جناب آقای مرتضی فاطمی برادرزاده دکتر حسین فاطمی که در گرجستان زندگی می کرد را اینجا آوردم. آقای فاطمی با طبع شاعرانه خود به ترجمه گزیده ای از اشعار نیکولوز باراتاشویلی، واژا پشاولا و شوتا روستاولی در دهه 60 میلادی پرداخته است که کتابهای ایشان توسط نشریه دولتی وقت گرجستان به چاپ رسیده است.
موضوع اصلی شعر "مرانی" مبارزه روح آفریننده و اختیار آزاد در زندگی با نیروهای شر و کورکورانه "بایدها" است.

این شعر زیبا تقدیم به خوانندگان این وبلاگ در آستانه جشن "زایش میترا"

عکس- مه پاییزی

این هم هنر عکاسی پدر با گوشی موبایل شان در یکروز پاییزی است.

ضرب المثل گرجی- შეაყარე კედელს ცერცვი

این ضرب المثل گرجی برای بعضی افرد مصداق عینی پیدا می کنه، که میگه: گچ پاشیدن به دیوار (همان کنایه از تفلون فارسی :دی)

`შეაყარე კედელს ცერცვი~
اگر هم که از نیش زبانمان دل آزرده شوند هم پیشنهاد می شود در این شب عزیز و طولانی کمی به رفتار و کردار خود بیندیشند شاید راه حلی پیدا کردند!

پی نوشت چند روز بعد:
راستش رو بخواهید فکر نمی کردم این ضرب المثل توجه کسی رو جلب کنه، مگر اینکه کسی با مفهومش همذات پنداری کنه و یا اون هم مصادیقش رو داشته باشه! :دی
یکی از خوانندگان جدید وبلاگم با نام مستعار "اصغر آقا" در کامنتی که پای این صفحه گذاشتن با کلی "غرغر" و تذکر درخواست تشریح بیشتر این نوشته رو کردن. چشم.
این ضرب المثل در زمانی گفته می شه که به نتیجه کار و اثر اون بر شخص که بیهوده است واقف هستین. یعنی اینکه شخص علیرغم تلاش و توضیحات شما به کار خود ادامه دهد. به سخنی دیگر می توان ضرب المثل های فارسی زیر را مترادف با آن دانست: (اینها نتایج همفکری همکاران بنده نیز می باشد)
روی آهن سرد چکش زدن
نرود میخ آهنی در سنگ
هفت سال سگ دم را ببندید باز هم کجه :دی

برای تشریح این ضرب المثل در سایت کتابخانه الکترونیکی گرجی کمک گرفتم. منظومه ای جالب از خانم بللا چکوریشیولی در این خصوص پیدا کردم. قسمت های از آنرا برای شما می آورم به نظرم جالب آمد:

ამბავი ცერცვისა და კედლისა
ბელა ჩეკურიშვილი
`შეაყარე კედელს ცერცვი~... ……

ეს მაშინ,
როცა ჩვეული მოძრაობით
კედელს მეათასედ შემაყარე,
როცა წკაპა-წკუპით ძირს ჩამოვცვივდი,
როცა ხელები ჰაერში აიქნიე ნიშნად იმისა,
რომ კედელი გლუვია,
ცერცვის მარცვალი კი ბრიყვი და სხმარტალა,

მაგრამ კედელი
უნდა მუდამ გულცივი და ყრუ ყოფილიყო,
ცერცვის მარცვალს კი თავში ჭკუა უნდა ჰქონოდა
და ბრმა კენჭივით ესხმარტალა მის ზედაპირზე...…

وقتی که،
با حرکتی معمولی
برای هزارمین بار مرا به دیوار پاشیدی
وقتی که تکه تکه به پایین فروریختم
وقتی که دستهایت را در هوا تکان دادی به نشان آنکه،
دیوار "صیقلی" است
و دانه گچ نیز ابله و "نچسب" و روان

ولی دیوار
باید همیشه دلسرد و ناشنوا باشد
و دانه گچ باید کمی عقل داشته باشد
و مثل سنگریزه های کور به سختی به دیوار بچسبد....

۲۴ آذر ۱۳۸۷

Greatest Georgian- "گرجی بزرگ"

دیشب با اطلاع رسانی مدرن امروزی و یا همان پیامک خودمان از طریق ناتیا با خبر شدم که در ساعت 9:30 شب از شبکه اول تلویزیونی گرجستان برنامه ای پخش خواهد شد که ممکن است در مورد گرجی های فریدونشهر نیز صحبت شود. ما نیز که مترصد فرصتی و اعلام چنین خبری همگان را بسیج کرده و جلوی جعبه جادویی نشاندیم تا ببینیم قضیه از چه قرار است.
برنامه در ابتدا برایم کمی گنگ بود چرا که از سابقه آن مطلع نبودم ولی رفته رفته همه چیز آشکار شده و نقش اینجانب بعنوان مترجم پررنگتر شد. صحبت از برنامه "Greatest Georgian" می باشد که سابقه برگزاری آن در دیگر کشورها نیز وجود دارد.
قالب تلویزیونی این برنامه در سال 2002 توسط بی بی سی شکل گرفت. با در نظر گرفتن خویشتن دار بودن بریتانیایی ها، ولی این برنامه در سطح ملی جنجال برانگیز شد. در مورد مقام و شخص " بریتانیایی بزرگ" همه جا بحث می کردند- در مجلس لردها و در ایستگاه اتوبوس. این برنامه به زودی بین المللی شده و در 25 کشور دیگر اجرا شد.

در این برنامه هر بیننده می تواند رای داده و از کاندیدای خود حمایت کند. کاندیدا می تواند شاه، نویسنده، تکنسین فنی و یا حتی مادربزرگ فوت شده شما باشد که بسیار دوستش داشتید...
مدت رای گیری در گرجستان 7 ماه خواهد بود و از 12 دسامبر هر جمعه شب از شبکه اول تلویزیون گرجستان برنامه "تاک شو" پخش خواهد شد. در آن هر وکیل از کاندیدای مورد نظر خود دفاع خواهد کرد. وکلا توانایی انجام هر کاری را برای حمایت از کاندیدای خود دارند: برگزاری همایش ها- منتشر کردن نکات جدید از بیوگرافی شخص مورد نظر، که به آنها گروه تولید کنندگان تلویزیونی و خبرنگاران کمک خواهند کرد. در مورد قوانین انتخاب و حد و حدود آن علاوه بر گروهی از نویسندگان-هنرمندان و سیاسستمداران مردم نیز اعلام نظر خواهند کرد.
گروه کاری این پروژه در مورد جزئیات برنامه و بیوگرافی ها و تمام اطلاعات مورد نیاز اقدام خواهد کرد و آنها را در اختیار عموم خواهد گذاشت. منابع در وب سایت گذاشته خواهد شد. جامعه باید در مورد این مسائل نظر داده و جواب دهد که: آیا "گرجی بزرگ" باید از لحاظ ژنتیکی گرجی باشد؟ واجب است که "گرجی بزرگ" زبان گرجی بداند و یا قسمت اعظم زندگی خود را در گرجستان گذرانده باشد؟ و یا اصلا، چقدر لازم است که " گرجی بزرگ" قهرمان باشد؟ و یا فقط انجام کار در راستای منفعت کشور کافی است؟ و یا شاید هیچکدام از آنها و فقط نام وی در میان گرجی های احساس غرور بیانگیزد.
شرکت اجتماعی در تمام گرجستان همه پرسی را از تاریخ 11 الی 18 نوامبر برگزار کرده و از شهروندان پرسید: برای تو چه کسی گرجی کبیر است؟ لیست فعالان اجتماعی و نام آوران گرجی به همراه لیست همه پرسی در روزنامه منتشر گردید و همچنین در برخی شعبات بانک ها و مدارس توزیع شد.
براساس نتایج همه پرسی نام 100 نام آور گرجی انتخاب می گردد. سپس این رقم تا 50 کاسته خواهد شد. از 12 دسامبر انتخابات ملی-عمومی شروع خواهد شد. در طی برنامه تلویزیونی مردم 10 نفر را انتخاب خواهند کرد که در تاریخ 19 آوریل سال 2009 مردم گرجستان با رای گیری و حمایت خود " گرجی بزرگ" را انتخاب خواهند کرد.
از قضا در حین برنامه نیز بخشی به گرجی های فریدونشهر اختصاص یافت که آنها نیز با حفظ ارزشها و فرهنگ در سرزمینی دور و غریب زبان مادری را از یاد نبرده اند. در برنامه از چند نفر دانشجو همشهری مان که هم اکنون در دانشگاههای تفلیس مشغول به تحصیل می باشند نیز سوالاتی پرسیده شد و نظر آنها در مورد کاندیدای مورد نظرشان پرسیده شد.
آنها از "داوید سازنده" و " واختانگ گرگاسالی" حمایت می کردند. گرچه کاندیدای من متفاوت از این دو خواهد بود!!
به هر حال از اینکه در این چنین برنامه ای از گرجی های ایران و همت بلند آنان برای حفظ زبان و فرهنگ خود مطرح شد خوشحال شدیم.
(گرچه در وب سایت برنامه برای اعلام نظر و ارسال نامه در جایی که باید کشور محل اقامت خود را اعلام کنید نامی از ایران نبود!!! که نامه ای اعتراض آمیز در این خصوص فرستادم و امیدوارم ترتیب اثر داده شود.)
در مورد این برنامه و نحوه رای دادن و دیگر جزئیات به تفصیل در آینده خواهم گفت. و من نیز کاندیدای مورد نظر خود را با ذکر دلایل و تبلیغ در موردش خواهم نوشت. ضمن اینکه دیدن این برنامه را به تمام هم وطنان گرجی زبان توصیه می کنم چرا که با دیدن این برنامه تاریخ و فرهنگ و مشاهیر گرجی را بیشتر خواهند شناخت و اطلاعات کاملتری دریافت خواهند کرد.

توضیح: این پست دیروز نوشته شد منتها بدلایلی فنی امروز یکشنبه منتشر می شود.

۲۱ آذر ۱۳۸۷

اعترافات روز پنج شنبه

این روزها بدجور خلقم تنگ شده. نمی دونم دلیلش چیه!؟ شاید هم می دونم و دارم محلش نمی گذارم.
هر چه که هست بد شدم٬ بد.
آخریش همین چند لحظه پیش اتفاق افتاد البته من قلبا خواستارش نبودم ولی خب طرف مقابل هم انگار مستعد بود. حرفم در مورد "زیر آب زدنه" توی محل کار هست!!!
اول هفته این همکارم با کارهاش کلی کلافه ام کرد و من هم مجبور شدم به مافوقم نحوه کارهاش رو گزارش بدم! عجوله٬ عجول. من دارم در مورد یک مسئله حرف می زنم وسط حرف هام از "ابروی لیلی" میگه و قاطی می کنه تمام کارها رو....
بعدش هم این خانم منشی جدیدمون هم که "گل سرسبد" بود!!! برای گرفتن شماره تلفن و کارهای دفتری و خدا نکنه بهش یه تایپ فوری بدی که از همه چی سیر میشی. اونوقته که با آمپر بالا سراغ مافوق می ری و ....
این آخری هم یکی از همکارای یه بخش دیگه آمده که کارهای بازرگانی یاد بگیره و با دانش زبان آلمانی کمک حال واردات بشه!!! پس از چندبار پیگیری که پس خرید من چی شد (آخه قرار بود از راهی دیگه خرید کنه) جواب داد که من نمی رسم این کارها رو انجام بدم و میرم به مدیریت اطلاع می دهم که این قسمت رو از مسئولیت های من حذف کنند. باز هم چندبار پیگیر شدم که ایا مطرح کرده که هر بار جو.اب داد نه امروز می روم و ... بالاخره امروز کلافه شده باز به مافوقم گزارش دادم که مسئله خرید تجهیزات از آلمان به همکارم ربط پیدا کرده و ایشون مایل به ادامه همکاری نیستن و دلیلش را گفتم. جناب مافوق هم نه برداشت نه گذاشت تلفن مدیریت رو گرفت و گفت همکار ما در مورد عدم همکاری خودش با شما صحبت کرده؟!!!!!!!!!!! منو میگین داشتم شاخ در می آوردم به همین راحتی "زیرآب زن" شدم....
الان هم که روز پنج شنبه هست کسی واسه اعترافات من توی "اتاقک" ننشسته و از وجدان درد مفرط آمدم اینجا اعتراف کنم بلکه روحم آزاد بشه و کمی دست از کارهای بدم بردارم.
تقصیر من نیست که بقیه هم مستعد هستن برای "عملیات شناگری" .... :دی
توی گوشم صدای موسیقی فیلم "کیل بیل" پخش میشه:
He wore black and I wore white
He would always win the fight
Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.

۱۶ آذر ۱۳۸۷

Wineside Test Tube Wine Testers-نوشیدنی در بسته های ادکلن

شرکت فرانسوی WineSide تصمیم گرفته است محصولات خود را در بسته های مشابه شیشه عطر ارایه کند. بسته بندی کالاها دقیقا شبیه عطرها و ادکلن های اشانتیونی است. حجم محتویات شیشه های ارایه شده در حد یکی دو "غلپ" نوشیدنی است ولی یک لیوان را پر می کند.
در حال حاضر این نوع تسترها فقط در یک فروشگاه در پاریس بنام Colette بفروش می رسد. گرچه فروش اینچنینی محصولات شرکت WineSide چنان جنجالی را بدنبال داشت که احتمالا بزودی خرید آن در دیگر نقاط امکان پذیر خواهد بود.
راستی از اصل موضوع نگفتم!!! محصولاتش شراب و کنیاک هست :دی
منبع 1
منبع 2