۱۰ آذر ۱۳۸۷

When I call You…,

When I call u and just start speaking, do not remind me: khob kari nadari…. I do hate this sentence.
.
.
.
.
.
.
Love is, when She calls you without any pre-memories…

بانوی آهنین نینو بورجانادزه

قبل از خواندن متن ترجمه شده پایین خواستم توضیحی را در مورد متن های سیاسی- اجتماعی در مورد گرجستان بدهم. چندی پیش یکی از خوانندگان درباره پست های 43 سوال بورجانادزه از سااکاشویلی طی صحبت کوتاه خود می گفت که بهتر بود بجای نوشتن مستقیم متن و ترجمه آن خلاصه و آنالیز آن را می گذاشتم تا برای خواننده اتفاقی و ناآشنا به وضعیت حاضر گرجستان قابل لمس باشد.
باید در جواب این دوست بگویم که من در اینجا فقط نظرات و اخبار و رویدادهای مربوط به گرجستان و در کل قفقاز را که به زبانی دیگر نوشته شده می آورم تا خواننده فارسی زبان با آنها آشنا شود. تحلیل و بررسی اخبار و رویدادها "فعلا" (:دی) از عهده من خارج است کما اینکه ادعایی هم در این مورد ندارم. پس من مطالبی را که ممکن است در نظر خواننده و البته برای خودم جالب باشد را دراینجا می آورم. برداشت و تحلیل آن به شما واگذار می شود تا نظر خود را بیان کنید و یا در ذهن خود به آن بپردازید.
متن پایین مقاله ای است از روزنامه آنلاین تایمز که طی مصاحبه با نینو بورجانادزه شرایط سیاسی فعلی گرجستان را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهد.



بانوی آهنین نینو بورجانادزه از فولاد به عنوان ابزاری برای تهدید و تحت فشار قرار دادن هم پیمان قدیمی خود استفاده میکند

او موهای خود را به سبک مارگارت تاچر آرایش می کند و "زن آهنین" را بعنوان یکی از بت های سیاسی خود می داند. در حال حاضر بانو و چهره معروف انقلاب رز طرفدار غرب میخائیل سااکاشویلی هم پیمان قدیمی خود را به چالش می کشاند.
نینو بورجانادزه از اصلی ترین تهدیدهای رئیس جمهور سااکاشویلی پس از ناکامی های مدیریت روزهای بحرانی و فاجعه آمیز جنگ اوستای جنوبی شمرده می شود. اعتراضات نسبت به وی تا زمان حضور ارتش اشغالگر ارتش روسیه مسکوت مانده بود ولی هم اکنون اپوزیسیون برکناری وی را خواستار است.
خانم بورجانادزه 44 ساله بعنوان اصلی ترین تهدید بالقوه فرض می شود چرا که وی دومین عضو قدرتمند انقلاب رز شناخته می شود. او پنجمین سالگرد وقوع انقلاب رز را با تاسیس حزب اپوزیسیون خود برگزار کرد. وی با درخواست برگزاری انتخابات زودرس به هم پیمان گذشته خود گفت که حق اخلاقی برای ماندن در قدرت را ندارد.
خانم بورجانادزه پس از استفعای آقای سااکاشویلی در سال گذشته پس از زد و خورد پلیس با اپوزیسون و اعلام انتخابات مجدد ریاست جمهوری برای مدتی مسئولیت ریاست جمهوری را بر عهده گرفت.
او هفت سال رئیس پارلمان گرجستان بود و یک ماه قبل از انتخابات ماه می پارلمان از مسئولیت خود استعفا کرد.
او مبارزه انتخاباتی را با مطرح کردن 43 سوال از آقای سااکاشویلی در روزنامه های گرجی آغاز کرد و درخواست توضیحات در مورد مسایل نظامی و سیاسی رویداد جنگ ماه اوت شد. "این سوالات کاملا عینی و معقول هستند و البته من و بسیاری از مردم گرجستان منتظر پاسخ های مستقیم و دلایل موجه هستیم.....دانستن اینکه چه اتفاقی افتاد کاملا ضروری است. متاسفانه کشور پس از این رویدادها در دردسر بزرگی قرار گرفته است." قسمتی از مصاحبه وی با روزنامه تایمز.
وی هزینه های داده شده را بدین ترتیب بیان می کند: مناطق جدایی طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی اکنون از طرف روسیه متسقل شناخته شده و امر پیوستن آنها به گرجستان بسیار دورتر از زمان جنگ است. شک ناتو برای پیوستن گرجستان مستحکم تر شد و سرمایه گذاری خارجی ترسانده شد.
آقای سااکاشویلی دیروز پذیرفت که گرجستان عملیات جنگی را آغاز کرد ولی تاکید کرد که این در پاسخ به تحرکات روسیه بود.
سفیر سابق گرجستان در روسیه آقای سااکاشویلی را متهم شناخته و گفت:" روسیه برای جنگ آماده بود ولی گرجستان با آغاز جنگ وی را راهبری کرد."
خانم بورجانادزه گفت که وی نسبت به ارزشهای لیبرال انقلاب یک دل مانده و پارلمان را ترک کرد چرا که وی اعتقاد داشت آقای سااکاشویلی و تیم وی راه خود را از یاد برده اند.

۰۹ آذر ۱۳۸۷

چشم اندازهای صبحگاهی و طعم گیلاس

شاید برای کسی که هر روز به این وبلاگ سر میزنه دیدن این عکس ها تکراری باشه. اما من هر روز و هر لحظه از دیدن این عکس ها لذت می برم و با دیدن این صحنه هاست که صبح برای شروع روز- زندگی انرژی می گیرم. این لحظه ها رو ثبت می کنم و به تماشا می گذارم تا شاید کسی "طعم گیلاس " به دهانش مزه کند.

این عکس ها هم از پیاده روی عصر امروز هست. در واقع داغ داغه. :دی
پیاده رو خیابان ولی عصر در محدوده پارک ملت با برگهای زرد فرش شده و جون می ده برای پیاده روی و گپ و گفتگو. گرچه یک نفر امروز با زیرکی از پیاده روی سر باز زد . ولی خب "اینهم بماند"! :دی

۰۸ آذر ۱۳۸۷

عکس-برج میلاد

26 نوامبر - صبحگاه در مسیر شرکت. در ترافیک بزرگراه همت-غرب.

۰۶ آذر ۱۳۸۷

On My Birhtday-03

سالها پیش٬ حدود سی و اندی سال پیش٬ غروب یک روز پاییزی شاید زیبا٬ باعث دردی در نهاد زنی شدم که آن درد شاید٬ تمام زندگی به وجودم منتقل شد.
به گفته آنها پنج شنبه روزی حدود ساعت 4 بعدازظهر، صدای اولین گریه من به گوش آمد.
شدم فرزند اول یک خانواده و اولین نوه یک فامیل جوان. روز و سال تولد زندگی من موجب شد که طبق هوروسکوپ، سیاره مشتری بشه حامی من! ظاهرا ویژگی هایی رو منتقل می کنه که زیاد هم خوب نیست...
وقتی که کمی بزرگتر شدم و شناسنامه شد سندی معتبر برای هویتم٬ کنجکاوی در آن اسراری را برملا ساخت. قضیه از این قراره که گرجی ها نسبت به ولایتشون- همون فریدونشهر تعصبی خاص دارند و اون منطقه رو جزو مالکیت خودشون می دانند پس٬ از قدیم و ندیم اگر کسی در "غربت" بدنیا می آمد و یا فوت می کرد سعی می کردند او را به نحوی به ولایت رسونده و در خاک فریدونشهر بسپارندش و یا برای تازه بدنیا آمده "سجلد" شهر دیگه را نگیرند. و به همین رسم شاید، شناسنامه مرا با اینکه متولد شهر اصفهان بودم با تاخیری 5 ماهه در فریدونشهر صادر کردند که اصالت من حفظ شود!
باری! تعجب ما از تحمل والدین برای گرفتن سجلد من بوده!! پنج ماه!! خلاصه اینکه هر بار که یادش می افتم کلی از اینکه ذوقم را داشتند ذوق زده می شوم. :دی
خواهرم به شیطنت همیشه میگه آخه "دختر" که "سجلد" نمی خواسته :دی.
سالها گذشته و حالا دیگه در مسیر زندگی این تعصبات به فراموشی سپرده می شوند. شاید اینطور بهتر است. اما من نیز شاید زمان باطل شدن شناسنامه ام خواستم مرا به همان خاک٬ به همان دیار بسپارند حتی بیشتر٬ اگر منع قانونی و چه می دانم شرعی نداشته باشد دلم می خواهد در بالای کوه- کنار تخته سنگ بزرگ بمانم. البته سعی می کنم فصل زمستان نباشه تا باعث زحمت باقیماندگان نباشه. :دی (عجب نوشته ای شد قرار بود از تولد بنویسم دارم از پایان میگم!)
اما تولد:
شاید نوشته های پایین کمی غیرمعمول باشه ولی می نویسم تا حداقل اینجا ثبت بشه آرزوهای به فعل نرسیده من: همیشه برای تولدم یک سری خواسته / آرزویی هایی داشتم که این اواخر بیشتر و بیشتر خودشو نشون داده.
دلم خواسته کادوئی بگیرم که فکر می کردم کسانی که با من آشنا هستن حتما به ذهنشوم می رسه برام بگیرن و یا حداقل به زبان بیارن. اما دریغ. : )
یکی از مواردی که واقعا آرزوم هست (در شرایطی که خیلی خیلی کم آرزو می کنم یا حسرت می کشم) و خیلی هم به قول اصفهانی ها حسرتی شدم حضور در مراسم شب عروس ایرانی در قونیه هست با توجه به اینکه این روز با روز تولدم نزدیک هست و کسانی هستند که بدانند چقدر این مراسم را دوست دارم! نمی دونم چرا شیرخفته هیچوقت به من نگفته: پپلا بالاخره تو را به این تور خواهم برد اینقدر حسرت بدل نشین این مراسم رو از تلویزیون ببین!!!
کتاب هم کادوئی است که سالهاست برای روز تولدم هدیه نگرفتم.
کتاب حافظ با چاپ نفیس من رو هم خیلی خوشحال میکرد. (البته یک سری فال حافظ کوچک با نقاشی های محمود فرشچیان از هدیه هایی است که سالها پیش گرفتم و دوستش دارم).
دیگه اینکه قاب پروانه های خشک شده را هم خیلی دوست دارم داشته باشم. ولی تا حالا کادو نگرفته ام.
و اما خاطره ای در رابطه با روز تولدم که تا مدتها باعث آزار و اذیت من شده بود:
اولین سال زندگی مشترک با شیرخفته بود و من شب تولدم خوابی دیدم. به رسم هر ساله پدرم از طرف بقیه خانواده به من هدیه تولدم را می داد. خواب دیدم که من طبق همین رسم به خانه پدری رفتم و منتظر بودم که هدیه ام را بگیرم ولی مادرم گفت که تو چون از اینجا رفتی کادو نمی گیری و پدرت گفته که اون دیگه جزو خانواده ما نیست..... با صدای هق هق گریه ام از خواب بیدار شدم.
پی نوشت بسیار بسیار مهم: همین جا به تمامی بستگان- دوستان- آشنایان- رهگذران اعلام می دارم که هرگونه هدیه تولد با موضوعات ذکر شده بالا مرجوع خواهد شد. :دی این فقط دلتنگی- دلمشغولی و غرغر من بود. شما جدی نگیرید...

(راستی اولین کادوی in advance رو هم روز شنبه یکی از "دوستان" لطف کردند طی صحبت کوتاهی که داشتیم پیشاپیش ارسال کردند!! کمال تشکر را به خاطر لطف شون در آغاز هفته را دارم).
و دیگه اینکه "اگر به سراغ تنهایی من آمدید برایم" تقویمی بیاورید که روزهای هفته فقط چهارشنبه باشه. لازمش دارم... :دی


پی نوشت چند روز بعد:
از تمام دوستان- آشنایان- خوانندگان خوب این وبلاگ و همه کسانی که این روز تبریک گفتن ممنونم و از اینکه این همه نسبت به من لطف دارین خوشحالم.
برای تشکر از همه دوستان این ترانه نوستالژیک رو به تک تک شما تقدیم می کنم.

۰۵ آذر ۱۳۸۷

Позови меня с собой //// Take me with you- Russian Song

قبلا یکی از ترانه های معروف آلا پوگاچووا خواننده معروف روسی را در اینجا معرفی کرده بودم. یکی دیگر از ترانه های زیبای این خواننده که در دهه 80 میلادی اجرا شد بنام "مرا بسوی خود بخوان" است. متن ترجمه شده ترانه به زبان انگلیسی را در اینجا می گذارم. از اینجا می توانید متن اصلی به روسی را بخوانید و از این لینک نیز می توانید تفلظ آن را به روسی بیابید.

Позови меня с собой //// Take me with you


Again the wind of mad changes
Takes you away from me
Doesn’t even leave me
A shadow in exchange
And it won’t ask me,
Maybe I want to fly away with you
Like a yellowish autumn leaf
Like a bird towards the blue hope

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

For how long I’ve been looking for you
Through years
In the crowd of passers-by
Used to think
You’d be forever with me
But you’re leaving
You’re in the crowd now
You wouldn’t recognize me
But as before, loving
I let you go

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

Each time, as soon as
The night falls
On the sleeping city
I run from my insomniac home
Away
Into the cold and sorrow
I’m looking again through the faceless for you
But through the door of a new day
I step once more without you

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

۰۳ آذر ۱۳۸۷

انقلاب رز 5 ساله شد. "ვარდების რევოლუცია


ვარდების რევოლუციიდან 5 წელი გავიდა
ზუსტად ხუთი წლის წინ საქართველოში "ვარდების რევოლუცია" მოხდა. 23 ნოემბერს ოპოზიციის ფართომასშტაბიანი აქციების და მრავალდღიანი მოთხოვნის შედეგად პრეზიდენტი ედუარდ შევარდნაძე თანამდებობიდან გადადგა.

درست پنج سال پیش در گرجستان انقلاب رز بوقوع پیوست. 23 نوامبر پس از اعتراض های علنی و تظاهرات گسترده اپوزیسیون و حمایت مردمی بالاخره ادوارد شواردنادزه رئیس جمهور وقت از قدرت کناره گیری کرد.
هزاران گرجی پس از برگزاری انتخابات مجلس در 2 نوامبر سال 2003 برای اعلام اعتراض خود به نحوه برگزاری آن به خیابان روستاولی رفتند.
بعد از کناره گیری شواردنادزه انتخابات زود هنگام پارلمان و ریاست جمهوری اعلام شد که طی آن یکی از رهبران اصلی این اعتراضات با اکثریت آرای مردمی به ریاست جمهوری برگزیده شد.
غرب نیز از دولت جدید که با انقلابی بدون خونریزی به حکومت رسیده بود حمایت کرد.

پیش زمینه وقوع انقلاب-یا شورش
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گرجستان به کشوری تفکیک شده سیاسی و فقیر تبدیل شد. پس از جنگهای داخلی و قومی در آبخازیا و ساماچابلو (اوستیای جنوبی) در سالهای اولیه زمامداری شواردنادزه کشور رو به آرامی رفت گرچه وضعیت اقتصادی به وخامت گرایید. شواردنادزه و دولتش در کشور با فساد دولتی و اجتماعی به یکدیگر عجین شدند. علاوه بر آبخازیا و اوستیا جمهوری خودمختار آدجاریا نیز بعنوان کشوری مستقل از مرکز عمل می کرد. بدین ترتیب پس از گذشت سالها وزیر دادگستری وقت سااکاشویلی و آقای زوراب ژوانیا رئیس پارلمان از گروه شواردنادزه خارج شده و به صف اپوزیسیون پیوستند.
در تاریخ 22 نوامبر و پس از انتخابات جدید گشایش پارلمان جدید برنامه ریزی شده بود. جمعیتی حدود 100 هزار نفر از تمام گرجستان برای اعتراض به انتخابات به تفلیس روانه شدند و در محل پارلمان گردهم آمدند.
در زمان گشایش پارلمان شواردنادزه در حال سخنرانی بود که سااکاشویلی و طرفدارانش وارد ساختمان شدند. شواردنادزه پارلمان را ترک گفته و همان شب از قدرت کناره گیری کرد. در این زمان ریاست پارلمان و دولت موقت را نینو بورجانادزه سخنگوی وقت پارلمان به عهده گرفت. دادگاه عالی گرجستان انتخابات را باطل شمرده و تاریخی مجدد برای برگزاری آن اعلام کرد.
برای در جریان گرفتن از خبرها و اوضاع آن روزها کیلیپی را از اینجا ببینید.

۰۱ آذر ۱۳۸۷

غروب اول اذر ماه 87

عکس های امروز غروب اول آذر ماه 87- تهران

۲۹ آبان ۱۳۸۷

تیتر نداره

اینکه به یک بازی فوتبال معلوم النتیجه فروخته بشی خیلی جالبه و یقینا-قطعا و تحقیقا شامل همه ی "ناک"ها می شه!!!
اینجاست که به گفته شاعر میبینی از سرمای هوای بیرون دستات یخ زده پنجره رو می بندی و شروع میکنی توی دستات "ها" کردن...
:دی

۲۸ آبان ۱۳۸۷

بسوی جاده- شعر

مرا به کشف قصر پر شکوه رویاییت می خوانی
شاهزاده مغرور روزهای آفتابی!
و نمی دانی که من
در آستانه قصرتو
هنوز میان آن روزهای خاکستری که گذشت
پی آرزوهای از یاد رفته می گردم
و خوب می دانم
که چشمانم را
پشت همین درگاه طلایی بی نظیر خواهم آویخت
و برای تو
لبخند می آورم
تا شروع کنیم تکرار تازه ای که برای ما
گریز از روزمرگیست..

لا-نعم!؟

می گوید:"چشمانت می‌گویند لا ابروت می‌گوید نعم".
تیغ بدست جلوی آینه می ایستم...

۲۷ آبان ۱۳۸۷

صبحدم امروز-عکس

این دو عکس از صبحدم امروز تهران مثل همیشه از دریچه نگاه من و لنز موبایلم هست.
گفتن باریکلا یادت نره!...... به من نه به موبایل با اون دوربین VGA-اش

Nino Burjanadze's Questions-3- سوالات رئیس مستعفی پارلمان گرجستان از سااکاشویلی

قسمت اول
قسمت دوم


عقب نشینی

نیروهای مسلح گرجی در واقع چند روز قبل از اعلام رسمی عقب نشینی و آتش بس به رها کردن پست های خود اقدام کرده بودند و عملا مقابله با دشمن وجود نداشت.
1-چه کسی و براساس چه پیش بینی دستور داد تا مقاومت قطع شود؟ 2-در عقب نشینی آیا مناطقی که باید در آن مقاومت صورت می گرفت مشخص شده بود یا تصمیم بر کاپیتولاسیون گرفته شده بود؟
3- چرا طرح عقب نشینی و تخلیه مردم از منطقه صورت نگرفت و چرا عقب نشینی بصورتی محتاطانه انجام شد که بر اثر آن تعداد زیادی اسلحه و اداوات جنگی به دست طرف مقابل افتاد؟
4- چرا در منطقه استراتژیک و جنگی کودوری جنگی صورت نگرفت با توجه به اینکه در آنجا نیروهای ویژه وزارت دفاع حضور داشتند؟
5- آیا هنگام صدور دستور عقب نشینی فرمانی برای حفظ و یا از ابین بردن اداوات جنگی داده شده بود یا خیر و چرا اسلحه های و ماشین آلات جنگی باقیمانده در منطقه را برای طرف مقابل رها کردند؟
6- چرا نیروهای دریایی شهر پوتی٬ زیر دسته ارتش سناکی٬ نیروهای پدافند شهر گوری٬ کاملا مواضع خود را تخلیه کردند و برای دشمن ادوات و ماشین آلات جنگی با ارزشمند خود را باقی گذاشتند؟
7- بر چه اساس رئیس جمهور گرجستان در شهروندان تفلیس اعلام کرد که در صورت حمله به تفلیس 12 ساعت قبل آنها را هشدار می داد این در حالی بود که نیروهای هوایی روسی هر لحظه امکان بمباران کردن شهر را داشتند و تانک های روسی نیز در منطقه ایگوئتی قرار داشتند و حداکثر تا 2 ساعت به تفلیس می رسیدند؟
8- دولت گرجستان چه طرحی برای دفاع داشت و تا چه اندازه شهر حفاظ امنیتی داشت قبل از آنکه جامعه بین المللی در مناقشه دخالت می کرد؟

Caucasian Review of International Affairs, Winter Issue 2009

Central-Eurasia-L - Announcement List for Central Eurasian Studies

JOURNAL/CFP- Caucasian Review of International Affairs, Winter Issue 2009
Posted by: Caucasian Review of International Affairs
Call for Papers for the Winter 2009 issue of the Caucasian Review of International Affairs
Caucasian Review of International Affairs (CRIA) announces call for papers for its Winter 2009 issue to be published at the end of January 2009. Deadlines for submissions is December 31, 2008. Submission guidelines can be found at http://cria-online.org/Submit_a_Paper.html .

CRIA is particularly interested in research papers and comments on the following topics:

- Prospects of the resolution of the Nagorno-Karabakh conflict after the recent developments in the region
- Refugee issues due to the Nagorno-Karabakh conflict
- Recent attempts of rapprochement in Turkish-Armenian relations and their prospects
- Did Kosovo establish a precedent for the conflicts in the Caucasus?
- GUAM and its role in the security of the member-states
- The recent initiatives for the stability in the Caucasus - their prospects
- European Union and the conflict resolution in the South Caucasus
- What should the West do in Georgia? What roles for the EU?
- Western energy interests in the South Caucasus and Central Asia
- Islam in the Caucasus
- Iranian nuclear program and its implications for the South Caucasus
- Germany and Caucasus
- Russian policy towards the South Caucasus
- Georgia and its NATO-membership aspirations
- Integration of the South Caucasus to the Euro-Atlantic structures
- Prospects of the South Caucasian Regional Security
- Global financial crisis and the South Caucasus
- Israel in the Caucasus
- Azerbaijan's relations with the Moslem world
- Foreign Policy of the new Armenian Government
- Iran-Armenia relations
- Azerbaijani community of Iran
- Legal status of the Caspian Sea
- China in Central Asia
- Foreign Policy of Turkmenistan under the new government
- Turkey and PKK
- Realist view on Turkey 's accession to the EU
- Iran-Turkey relations
- Ukraine 's foreign policy - NATO and EU versus Russia
- Armenian Diaspora and lobby in the US - its influence over US foreign policy
- The American Elections and it's possible impact on Eurasia
- Obama's foreign policy towards Turkey - he issues of Cyprus and "Armenian Genocide"
- New administration in Washington and its possible Caucasus policy
- Interests of the US policy in the South Caucasus

This is a preliminary list. Please feel free to offer alternative topics, including book reviews to the Editor.

The CRIA is a Germany-registered quarterly peer-reviewed free, non-profit and online academic journal. The Review is committed to promote a better understanding of the regional affairs by providing relevant background information and analysis, as far as the Caucasus in general, and the South Caucasus in particular are concerned. The CRIA also welcomes lucid, well-documented papers on all aspects of international affairs, from all political viewpoints. The last issue of the Review can be viewed at www.cria-online.org.

Nasimi Aghayev
Editor-in-Chief
Caucasian Review of International Affairs
www.cria-online.org
ISSN: 18656773


پی نوشت: برای کسانی که در زمینه های اعلام شده تحقیقاتی و یا مقاله ای برای چاپ در دست داشته باشند فکر می کنم فرصتی جالب باشد.

۲۶ آبان ۱۳۸۷

Nino Burjanadze's Questions-2- سوالات رئیس مستعفی پارلمان گرجستان از سااکاشویلی

قسمت اول

روند آغاز عملیات جنگی
با توجه به هزینه های میلیاردی و آمادگی موثر شروع عملیات جنگی فقط در چندین روز عملی شد. در این زمان در جامعه سوالاتی بیش از پاسخ پیدا شد.
1- عینا چه کسی برنامه ریزی کرد٬ این عملیات به چه کسی محول شد و بطور واقع چه کسی عملیات جنگی را رهبری می کرد؟
2- کدام یگانهای ارتش در عملیات جنگی در تسخینوالی شرکت داشتند و تا چه اندازه هماهنگی و ارتباط آنها موثر واقع شد؟
3- با چه صلاحیتی و تا چه اندازه افراد غیرنظامی در عملیات جنگی دخالت و هدایت می کردند؟ شهردار تفلیس در چه مقطعی از هدایت عملیاتی قرار داشت و برچه اساسی به او اجازه اعلام آتش بس موقت داده شد؟
4- بر اساس چه صلاحیتی رئیس پارلمان گرجستان در برنامه زنده از رسانه رسمی اعلام داشت که ساکنین مناطق جنگی به عملیاتهای جنگی پارتیزانی روی بیاورند زمانیکه به یروهای مسلح دستور عقب نشینی داده شده بود؟ آیا این خود باعث بیشتر به خطر انداختن جان ساکنین نمی شد؟ آیا این تصمیم توسط شورای امنیت تایید شده بود یا خیر؟ و چه منابع مالی و نظامی برای تامین جمعیت ساکن در منطقه جنگی در نظر گرفته شده بود؟
5- چه اهداف استراتژیکی را عمله تمام جانبه به تسخینوالی در برداشت و چرا حمه به دیگر اهداف استراتژیک مردود شناخته شد٬ برای مثال حمله به تونل روک٬ مناطق و ارتفاعات مورد تسط جدایی طلبان٬؟
6- ارسال نیروهای ذخیره ارتش (موسوم به رزرویست ها) به شهر گوری چه اهدافی را دنبال می کرد و دستور آن را چه کسی داد؟ چه کسی پاسخگوی عملیات نظامی و هدایت آنها بود؟
7- چرا در منطقه جنگی نوع ارتباط نهانی مورد استفاده قرار نمی گرفت و اکثر ارتباطات با تلفن همراه انجام می شد؟ (پپلا: این یکی دیگه خیلی سواله!!! کسی به آنها در مورد شنود و سیستم اختلال مخابراتی را یادآور نشده بوده ظاهرا!!!!)
8- آیا نیروهای ویژه از حرکت ارتش روسی به سمت آبخازیا-سامگرلو مطلع بودند و چرا در این خصوص عملیاتهای دفاعی صورت در منطقه رود انگوری (Enguri) نگرفت؟
9- آیا در کشور سیستم دفاع شهروندان وجود دارد و چرا مکانیزم آن به موازات عملیات های جنگی عملی نشد؟
10- آیا اعلام عمومی رئیس جمهوری در رسانه مبنی بر پنهان شدن قسمت اعظم نیروهای نظامی در جنگل خطرآفرین نبود و آیا این را نمی توان بعنوان برملا کردن اسرار دولتی در نظر گرفت؟
11- چرا نیروی پشتیبانی به کار نیفتاد و چرا از نیروهای ذخیره ارتش برای این منظور باز استفاده شد؟
12- آیا مسئولینی که ساکنین و مردم را رها کردند برای پاسخگویی فراخوانده شدند؟

پی نوشت: سوالات مطرح شده توسط خانم بورجانادزده شاید در حال حاضر نمکی باشد بر زخمی که دولتهای اروپایی و سازمان های بین المللی سعی در التیام آن دارند. بازی سیاسی که در قفقاز شروع شد (و یا شروع کردند) و گستره آن کماکان بر اقتصاد و وضعیت کشورهای همسایه سایه افکنده است.
شاید به این سوالات به این صورت می توان نگاه کرد که حاوی ناگفته های جنگ است.!!!

۲۵ آبان ۱۳۸۷

نقش قالی خیال

مدتها بود که دار قالی بر پا بود.
این آخری سه سالی بود طول کشیده بود. برخلاف سایر قالی ها که در تلاش بود هر چه زودتر به رج آخر برسد این یکی انگار تمامی نداشت. یعنی دلش نمی خواست که تموم بشه. نقش اش از روز اول برایش جذابیتی پیدا کرده بود که الان پس ازگذشت چند سال و عادت کردن به دیدن هر روزه دار قالی دل به بافتن نمی داد. نمی خواست به این زودی ها تمامش کند.
رنگ فیروزه ای زمینه قالی با گلهای لاکی و سفید- بته های بزرگ وسط قالی همه و همه نقشی را در ذهنش به تصویر می کشید که فراموش نشدنی بود- دوست داشتنی بود.
اما از آن طرف "هنرمندی" که نقش را کشیده بود اصرار بر پایان آن داشت. مهلتی داده بود برای اتمام آن. او نیز شاید می خواست حاصل دسترنجش را- ذهنش را- خیالش را ببیند.
گره گره به رج های قالی افزوده می شد- خانه خانه اضافه می شد. یک ده تایی دو ده تایی و اینک داشت نقش "هنرمند" تجسم پیدا می کرد غافل از اینکه این آخرین قالی بود که قالی باف برای بافتن داشت. دیگر داری را بر پا نمی کرد. این را هنرمند نقاش نمی دانست...


picture source

Nino Burjanadze's Questions- سوالات رئیس مستعفی پارلمان گرجستان از سااکاشویلی

در تاریخ 12 سپتامبر نینو بورجانادزه (رئیس پیشین و مستعفی پارلمان گرجستان و یکی از کمک کننده های اصلی سااکاشویلی در "انقلاب رز") طی برگزاری جلسه مطبوعاتی برای اولین بار از همکاران و هم گروهان قبلی خود بصورت آشکارا انتقاد کرد و با اعلام 43 سوال از دولت گفت که نوع پاسخ به سوالاتش تعیین کننده عملکرد وی و حزبش برای مشخص کردن وظایف دولت در مسایل جنگ ماه اوت خواهد بود.
رئیس جمهور سااکاشویلی در اول ماه اکتبر و با تاخیر اعلام کرد که سوال از دولت امری طبیعی است و دولت حاضر است به آن جواب دهد همانطور که قبلا اینکار را نیز انجام داده است.
"سوالات قبلا نیز پرسیده می شدند و ما همیشه پاسخگو بودیم." – سااکاشویلی
"اگر انسانی وظایف و مسئولیت های خود را انجام نمی دهد و در عین حال خواستار مسایلی است که برای دموکراسی غیرقابل پذیرش است این انسان ها نخواهند توانست اعضای دولت باشند. چندی پیش ما شاهد آن بودیم که عده ای از دولت خارج شدند و پس از آن عصبانی و تلخ شدند. ما باید این را تحمل کنیم."- جواب سااکاشویلی به انتقادات و طعنه های همکاران قدیمی و مستعفی خود چنین بود.

نینو بورجانادزه با تاسیس "بنیاد توسعه دموکراسی" سعی در ایجاد جبهه ای جدید در اپوزیسیون دارد. وی با اعلام 43 سوال اغلب در زمینه جنگ اخیر با روسیه سعی در پاسخگو کردن دولت و متهم کردن وی در بی تدبیری در برابر تحرکات روسیه دارد.
سوالات وی دسته بندی های مختلفی دارد که با برگردانی آزاد (مثل همیشه از خودم- پس رعایت حق کپی رایت الزامی است :دی) برای شفاف سازی مسایل داخلی و عملکرد اپوزیسیون در گرجستان در اینجا می آورم. از آنجایی که سوالات طولانی و گاه شاید نامفهوم باشد (بدلیل نداشتن پیش زمینه آگاهی در مسایل داخلی گرجستان)
اولا در سه پست مجزا آورده خواهد شد
دوما- اگر سوالی بود و من در آن زمینه اطلاعی داشتم حتما پاسخگوی شما خواهم بود.

قبل از جنگ
از بهار سال 2008 آمادگی روسیه برای حمله محتمل به گرجستان آغاز شده بود که در ماه جولای به اوج خود رسید. برای مثال ارتش شماره 58 روسیه مانورهای نظامی خود را با هدف و موضوع مقابله با نیروهای گرجی در اوستیای جنوبی در همان منطقه انجام داد. هواپیماهای گرجی به کرات توسط روسها سقوط کردند٬ تعداد نیروهای مسلح افزایش یافت و بیانات جنگی علیه گرجستان فزونی یافت.
1- چرا دولت گرجستان نتایج حاصله را پیش بینی نکرد و راهی برای جلوگیری از مقابله نظامی مستقیم با روسیه نیافت؟
2- چرا در شورای امنیت گرجستان مفاهیم امنیت ملی بررسی مجدد نشدند تا خطرات جدید و راههای خنثی کردن آن حاصل شود؟
3- چرا طرح عملیاتی مرکز نیروهای مسلح احتمال حمله گسترده روسیه را در مناطق مناقشه را شامل نمی شد؟
4- چرا برتری چشمگیر نیروهای هوایی و ارتش روسیه در نظر گرفته نشده بود؟
5- چرا برای عملیات جنگی وسیع تصمیم قطعی گرفته نشد با اینکه از طرف کشورهای دوست چندین بار تذکر عدم به تله افتادن گرجستان به تحرکات روسیه ابراز شده بود؟
6- برای جلوگیری از برخوردهای احتمالی آیا بر روی راهکارهای مختلفی بررسی انجام می شد و به چه دلایلی آنها منتفی شدند؟
7- آیا سیاست های وزارت دفاع در سال های 2004-2008 بر اساس اهداف استراتژیک و تاکتیکی گرجستان منطبق بوده است؟

شروع عملیات های جنگی
امروزه دولت اعلام می کند که دولت گرجی گرفتار تله روسی شد. سوال اصلی اینجاست که آیا دولت ما همه توان خود را بکار بست تا کشور گرفتار تله نشود.
1- عملیات های جنگی-سیاسی براساس چه اهدافی صورت می گرفت: "برپایی نظم قانون اساسی"٬ "از بین بردن باندهای تبهکاری"٬ "محافظت گرجی های ساکن در منطقه مورد مناقشه از نیروهای جدایی طلب جنگی"٬ " خنثی کردن مداخله های روسی"٬ "نابود کردن حکومت جدایی طلب" و یا ؟
2- چه کسی و با چه هدفی دستور شروع حمله جنگی داد٬ چگونه چنین تصمیمی گرفته شد و آیا بررسی و تحلیل آن در شورای امنیت صورت گرفت؟ آیا برای گرفتن چنین تصمیمی مذاکراتی در داخل کشور و خارج کشور انجام شد؟ کجا و با چه کسانی؟ نظر آنها چه بود؟
3- اگر حمله نظامی روسیه غیرقابل گذر بود چرا دولت برای حفظ امنیت جانی شهروندان خود زنان و کودکان را از منطقه خارج نکرد و آنها را با شبه نظامیان روسی- اوسی و قفقاز شمالی تنها گذاشت؟

۲۴ آبان ۱۳۸۷

جاده اسم منو فریاد میزنه...

قبلا در مورد سفر-کوچ-مهاجرت دوستان و نزدیکانم گفته بودم. نوشتم که امسال تعدادشان بیشتر شده و چنین نیز هست. در مدت کوتاهی دو نفر از دوستان-همکارانم جلای وطن کردندو هر کدام به دلیلی و بهانه ای ویژه خود.
چندی پیش ادمین شرکتمون که یکی از دوستان بود برای پیوستن به بستگان درجه یک خود به "ینگه دنیا" عزیمت کرد. رفت تا زندگی تازه ای را در کنار آنها آغاز کند. گرچه این سفر مشکلاتی را نیز بدنبال داشت ولی هر گره راهگشایی داره و هر مشکلی با درایت و صبر بالاخره حل شدنی است. نکته جالب اینجاست که وی از سفر خود هنوز هم ناخشنود هست و اینکار را (تا آنجایی که برای من گفته!) فقط و فقط به خاطر والدینش انجام داده تا در روزهای بازنشستگی و کهنسالی شان در کنارشان باشد! حس مسئولیتی که امروزه شاید برای کسانی عجیب بنظر آید. به هر حال تصمیمی هست که گرفته شده و باید برای آن قدر دانست.
سفر او با نبود من در شرکت و در روزهای اتفاق های ناگوار انجام شد. به همین خاطر نتوانستم پیشتر در این مورد بنویسم. از او آرشیوی از مجله فیلم به یادگار دارم که برایم ارزشمند است.

نفر دوم که رابطه دوستی نزدیکی را در مدت کوتاه حضور وی در شرکت آغاز کرده بودیم- سحرجان است! که اگر خواننده مداوم این وبلاگ باشید برخی از شعرها و سروده های وی را نیز در اینجا آورده ام.
و اما داستان سحر: او برای بال و پر دادن به آرزوها و ابراز توانایی های شوهرش در حیطه کاری اش به مهاجرت از وطن تن داد. گرچه خود سحر هم با داشتن استعداد خوب توانایی این را دارد که در کنار همسرش کاریر کاری مناسبی برای خود بیابد اما دلیل اصلی سفر طی کردن پله ترقی توسط شوهر بود. شرایطی که در میهن خود از آن بی بهره بودند.
روز پنج شنبه در مهمانی ناهاری در یکی از فست فودهای نزدیک شرکت به اصطلاح "گودبای پارتی" برای سحر گرفتیم. و ضمن صحبت و شوخی و خنده و برایش آرزوی موفقیت کردیم.

قبل از آن سحر کشو و میز خود را از وسیله های شخصی خود خالی کرد. در این بین به هر کدام از ما "غنایمی" جالب رسید که در عکس برخی از آنها که به من رسیده را می بینید: صابون- کفش پاکن-برچسب زونکن-برگه مرخصی و ماموریت- دستمال های الکلی- کافی میکس- قهوه و جعبه آب نبات خالی!!! :دی به سحر قول دادم هر بار با استفاده از آنها در سوگ فراغ اش اشک فشانی کنم...

در آخر نیز هدیه ای برای یادبود به او دادیم. و از او خواستیم که حتما با خود ببرد و نگذارد سالها بعد نوه و نتیجه اش آن را استفاده کنند!

اولین عکس از ولایتمون و با دوربین موبایلم "هنرمندی" کرده ام! "دی

Merab Sefashvili - Tetri rashi ترانه گرجی- رخش سفید

متن ترانه پایین مربوط است به ترانه "تتری رشی" یا رخش سفید از خواننده بنام گرجی مهراب سپیاشویلی. این ترانه در اواخر دهه 80 میلادی سروده شد و در زمان خود از پرفروشترین و پرطرفدارترین ها بود . گرچه هم اکنون نیز پس از گذشت دو دهه این ترانه جایگاه ویژه خود را هنوز حفظ کرده است.
متن ترانه را با کمک ناتیا نوشتم! قضیه از آن قرار بود که هیچ منبعی در اینترنت را پیدا نکردم که متن ترانه را داشته شده باشد. ناتیا نیز با کمک همکلاسی ها و دوستانش متن را نوشتند و آنها نیز یافتند که با اینکه همیشه این ترانه را زمزمه می کنند بسیاری از کلماتش نااشنا و یا نامفهوم بوده است. خلاصه اینکه متن حاضر با "کمک جهانی" دوستان و مثل همیشه با ترجمه "آزاد" من همراه است. باشد که مقبول افتد.
(لازم به ذکر است که برای باز کردن لینک من در فایرفاکس به مشکل برخوردم. شما هم با اینترنت اکسپلورر آن را گوش دهید.)
برخی کلمات توضیح دارند که در پایین صفحه به همراه لینک در ویکی پدیا آورده شده است.

Merab Sefashvili - Tetri rashi
წმინდა სანთლის სხივი ხარ….. tsminda santlis skhivi khar
და ჩაუმქრალი ღიმილი ხარ….. da chaumqrali ghimili khar
და არავის,სულ არავის არ გავხარ da aravis, sul ar gavkhar
نور شمع مقدس هستی
و لبخندی ناپایان هستی
و هیچکس را مانند، نیستی

თეთრი ხარ და ყირმიზი ხარ….. TeTri khar da ghirmizi khar
ვინც შეგწვდება იმისი ხარ…… vints shedvtsdeba imisa khar
შენს ლოდინში სიჭაბუკე დამთავრდა…… shens lodinshi sidjabuke gatavda
سفید هستی و قرمزی
هر کس به تو دست یابد، مال اویی
درانتظار تو نوجوانی تمام شد

სადღაც მიქრის თეთრი რაში…… sadghats miqris TeTri rashi
სადღაც მღერის თეთრი გედი…… sadghats mgheris TeTri gedi
ყველაფერში დამნაშავე შენა ხარ…… ghvelafershi damnashave shena khar
رخش سفید جایی می تازد
قوی سفید جایی آواز می خواند
و تو در همه چیز گناهکاری

აენთება ღვინო ჯამში….. aenTeba ghvino jamshi
აფეთქდება ჩემი ლექსიც…… afeTqdeba chemi leqsitc
და შენ დაგენთება კარგო კელაპტრად…… da shen dagenTeba kargo kelaptrad
شراب در جام، آتش می گیرد
و شعر من نیز منفجر خواهد شد
و مانند شمعی برای تو روشن خواهد گشت

თავს მოიკლავს თეთრი გედი ამაღამ…… Tavs moiklavs TeTri gedi amagham
თეთრი რაში არ დაიდგავს უნაგირს……. TeTri rashi ar daidgavs unagirs
ეს ფიალა უყვარს უფალ თამადას…….. es fiala ughvars ugal Tamadas
امشب قوی سفید خود را خواهد کشت
رخش سفید زین را برنخواهد تابید
این جام را پروردگار دوست دارد

მიართვით, მიართვით…… miarTviT, miarTviT
تقدیمش کنید، تقدیمش کنید

ვინც დალია ისევ იმან დალიოს…… vints dalia isev iman dalios
ვინც უყვარდათ ისევე ის უყვარდეთ…… vints ughvardaT iseve is ughvardeT
ვინც ელოდა მიეგებოს ალიონს….. vints eloda miegebos alions
هر که تاکنون نوشیده بود باز، وی بنوشد
هر که را دوست داشتند باز وی را دوست بدارند
هر که منتظر بود به استقبال سپیده دم برود

სინათლე, სინათლე….. sinaTle, sinaTle
روشنایی، روشنایی

საქართველო უსასრულო ფიქრია……saqarTvelo usasrulo fiqria
ჯვარზე გაკვრა იმავ წუთს და იმავ დღეს…. Jvarze gakvra imav tsuTs da imav dghes
რა მძიმე და რა მსუბუქი ტვირთია…… ra mdzime da ra msubuqi tvirTia
گرجستان اندیشه ای نامتناهی است
مصلوب شدن در همان لحظه و در همان روز
و چه بار سنگین و سبکی است
გიყვარდეს, გიყვარდეს….. gighvardes, gighvardes
دوست بدار، دوست بدار

სადღაც მიქრის თეთრი რაში…… sadghats miqris TeTri rashi
სადღაც მღერის თეთრი გედი…… sadghats mgheris TeTri gedi
ყველაფერში დამნაშავე შენა ხარ…… ghvelafershi damnashave shena khar
رخش سفید جایی می تازد
قوی سفید جایی آواز می خواند
و تو در همه چیز گناهکاری

აენთება ღვინო ჯამში….. aenTeba ghvino jamshi
აფეთქდება ჩემი ლექსიც…… afeTqdeba chemi leqsitc
და შენ დაგენთება კარგო კელაპტრად…… da shen dagenTeba kargo kelaptrad
شراب در جام، آتش می گیرد
و شعر من نیز منفجر خواهد شد
و مانند شمعی برای تو روشن خواهد گشت

სხვანაირად ვერ ვიქნები….. skhvanairad ver viqnebi
ყოველ ღამით შენთვის ვკვდები…… ghovel ghamiT shenTvis vkvdebi
ყოველ დილით შენით ვთვრები ხელახლა…… ghovel diliT sheniT stvrebi khelakhla
ზედაზენზე ცისკარს ხვდები……zedazenze tsiskars khvdebi
მეტეხთან მტკვარს ვუერთდები….. metekhTan mtkvars vuerTdebi
და ვძმაკაცობ მხოლოდ ტატოს მერანთან….. da vdzmakatsob mkholod tatos meranTan
طور دیگری نمی توانم باشم
هر شب برای تو می میرم
و هر صبح باز از تو مست می شوم
در "زدازن" به پیشوازسپیده دم می روم
و در کنار" متخی" به رود کورا می پیوندم
و فقط با اسب "تتو" قسم برادری دارم

მე მოსისხლე მტერიც მიყვარს…… me mosiskhle mterits mighvars
და ვინც მიყვარს მართლა მიყვარს…… da vints mighvars martla mighvars
ასაკით კი საქართველოს ხნისა ვარ….. asakiT ki saqarTvelos khnisa var
من دوشمن خونی ام را نیز دوست دارم
و هر که را دوست دارم واقعا عشق می ورزم
از لحاظ قدمت، هم سن گرجستان هستم

და ყველაზე ნაღდი სიტყვა…… da ghvelaze naghdi sitghva
რაც კი მითქვამს შენთვის მითქვამს……rats ki miTqvams shenTvis miTqvams
შენ ხომ ჩემი თეთრი სერაფიტა ხარ…… shen khom chemi TeTri serapita khar
و بیشترین کلمات راستین خود را
برای تو سروده ام
تو که! سراپیتای سفید من هستی

თავს მოიკლავს თეთრი გედი ამაღამ…… Tavs moiklavs TeTri gedi amagham
თეთრი რაში არ დაიდგავს უნაგირს……. TeTri rashi ar daidgavs unagirs
ეს ფიალა უყვარს უფალ თამადას…….. es fiala ughvars ugal Tamadas
امشب قوی سفید خود را خواهد کشت
رخش سفید زین را برنخواهد تابید
این جام را پروردگار دوست دارد

მიართვით, მიართვით…… miarTviT, miarTviT
تقدیمش کنید، تقدیمش کنید

ვინც დალია ისევ იმან დალიოს…… vints dalia isev iman dalios
ვინც უყვარდათ ისევე ის უყვარდეთ…… vints ughvardaT iseve is ughvardeT
ვინც ელოდა მიეგებოს ალიონს….. vints eloda miegebos alions
هر که تاکنون نوشیده بود باز، وی بنوشد
هر که را دوست داشتند باز وی را دوست بدارند
هر که منتظر بود به استقبال سپیده دم برود

სინათლე, სინათლე….. sinaTle, sinaTle
روشنایی، روشنایی

საქართველო უსასრულო ფიქრია……saqarTvelo usasrulo fiqria
ჯვარზე გაკვრა იმავ წუთს და იმავ დღეს…. Jvarze gakvra imav tsuTs da imav dghes
რა მძიმე და რა მსუბუქი ტვირთია…… ra mdzime da ra msubuqi tvirTia
گرجستان اندیشه ای نامتناهی است
مصلوب شدن در همان لحظه و در همان روز
و چه بار سنگین و سبکی است..

გიყვარდეს, გიყვარდეს….. gighvardes, gighvardes
دوست بدار، دوست بدار

სადღაც მიქრის თეთრი რაში…… sadghats miqris TeTri rashi
სადღაც მღერის თეთრი გედი…… sadghats mgheris TeTri gedi
ყველაფერში დამნაშავე შენა ხარ…… ghvelafershi damnashave shena khar
رخش سفید جایی می تازد
قوی سفید جایی آواز می خواند
و تو در همه چیز گناهکاری

აენთება ღვინო ჯამში….. aenTeba ghvino jamshi
აფეთქდება ჩემი ლექსიც…… afeTqdeba chemi leqsitc
და შენ დაგენთება კარგო კელაპტრად…… da shen dagenTeba kargo kelaptrad
شراب در جام، آتش می گیرد
و شعر من نیز منفجر خواهد شد
و مانند شمعی برای تو روشن خواهد گشت

საით მიქრის ტეთრი რაში ....saiT miqris TeTri rashi……
რატომ მღერის თეთრი გედი ...... ratom mgheris TeTri gedi….
رخش سفید به کدامین سو می تازد.....
قوی سفید چرا آواز می خواند ....


توضیح:
"اسب تتو"- کنایه از شعر "مرانی" گرجی است که توسط شاعر بلند آواز گرجی نیکولوز باراتاشویلی سروده شده است.
شعری بسیار زیبا و پر معنی است که توسط گرجی های ایران شناس و دیگر افراد ترجمه شده است. برای مثال این شعر توسط آقای حسین فاطمی (نوه دکتر فاطمی-وزیر امور خارجه دولت مصدق که در گرجستان زندگی می کرد) نیز سالها پیش ترجمه شد. علاوه بر این از گرجی های ایران نیز تعدادی ترجمه آزاد به فارسی موجود است.
"زدازنی"- قلعه کلیسایی مشرف بر رود اراگوی و شهر متسختا
"متخی"- منظور کلیسای متخی در تفلیس است که روبروی نارین قلعه و مشرف بر رود کورا است. در حیاط این کلیسا مجسمه عظیم شاه گرجی "واختانگ گورگاسالی" را خواهید یافت.

" kelaptra"- شمع بزرگ کلیسایی
" serapita-seraphita"- زنی افسانه ای در میتولوژی گرجی. دختر پادشاه گرجی پیتیاخش. داستان وی از آن جهت بی همتا است که بر روی مزارش چند قطعه نوشته چنان جالب و واضح داستانش را بیان می کند که داستان وی دستمایه بسیار از داستان ها و شعرهای نویسندگان شده است.

picture source

۲۳ آبان ۱۳۸۷

زبان سرخ من یا تو!؟

دیگه خیلی دیر شده بود. می خواستم بخوابم. هنوز پیدایش نشده بود. شام رو تنهایی خورده بودم. برای اینکه دلخور نشه چرا سراغی ازش نگرفته ام (با اینکه می دانستم الان کجاست و چرا دیر کرده) به اش زنگ زدم:
کجایی من داره خوابم می گیره ها (با خنده)
کم کم میام.
حالش خوبه. چطوره. چه کار می کنه؟
خوبه. ای ه
صدات چرا اینطوریه؟ اتفاقی افتاده؟ چیزی شده؟ (نگران میشم) مطمئنی حالش خوبه؟
نه چیزی نیست! صدایم طبیعی است. تو اگر کاری برامون نتراشی همه چیز درسته!!!
طنین صداش توی سرم پژواک پیدا می کنه!
من؟ مگه چه کار کردم؟ چی شده؟
آره...
من؟
چیزی نشده بابا. شوخی کردم.
تلفن رو قطع می کنم و ترجیح می دهم پیش از خواب به چیزی دیگر- موضوعی آرام کننده فکر کنم.

رزمایش و عکس العمل شهروندی من

دیروز عصر کمی خوش نبودم و برای کاری که داشتم تصمیم گرفتم مسیر را پیاده بروم تا هم از هوای پاییزی لذت ببرم هم در مسیر کمی با خودم خلوت کرده و روشی را برای خاموش کردن ناخوشی ام بیابم.
طبق معمول پس از پایان ساعت کاری از شرکت خارج شدم و مسیر ولی عصر شمال را طی کردم. هر از گاهی هم نگاهی به خیابان شلوغ و پرترافیک می انداختم و دلم خنک می شد که چنان تفاوت سرعتی هم با ماشین ها ندارم که شاید جایی من جلو می زدم.
یادش بخیر دوران دانشجویی واحد تربیت بدنی 1 همیشه جزو پیشتازان بودم و در آمادگی جسمانی تقریبا حرف اول را می زدم.
خلاصه اینکه مسیر رفت و برگشت و انجام خرید چیزی حدود 45 دقیق طول نکشید! به محض رسیدن به ایستگاه تاکسی (همان ماشین های گذری منظورم هست) از روی شانسی که داشتم اولین ماشین هم مسیر من و دیگر خانم های منتظر تاکسی بود.
توی ماشین کمی عضله های پاهایم گرفته بود دلیلش سرعت پیاده روی و کمی سردی هوا هم بود.
به یکی از میدان های نزدیک خانه که رسیدم اجتماعی از ماشین های نیروی انتظامی و پلیس را دیدم که راه را بر ماشین های عبوری بسته بودند! بنابراین با یک نگاه می شد فهمید که باید بقیه مسیر را یا پیاده طی کرد و یا به دنبال مسیر جایگزین با ریسکی همراه با بستن خیابان باشم که من اولی را ترجیح دادم.
اما جعیت حاضر در میدان نمی دانم منتظر چه معجزه ای بودند که همچنان تمام خیابان را گرفته و چشم به راهی بسته!!! داشتند تا مگر ماشینی- تاکسی از آن رد شود و بتوانند بصورت دربست به مقصد برسند!!!
از میان آن همه جمعیت 50-60 نفری فقط من و یک آقای جوان با ظاهری ورزشکار و یک سرباز بودیم که به محض دیدن شرایط پیاده روی را بر انتظار ترجیح دادیم.
در میان راه پیاده روی یاد زمان اوایل فروپاشی شوروی افتادم که مدیریت ساختارها و سازمان های اجتماعی با بحران روبرو شده بود. یکی از آنها سیستم حمل و نقل شهری بود که برای رسیدن به مقصدی در دیگر نقطه شهر باید همانند گذر ستاره هالی از کنار کره زمین در انتظار اتوبوس و یا ون می شدی و پس از مدتی در می یافتی که انتظار تو را به مقصد نمی رساند باید حرکت کنی- باید برای رسیدن به مقصد تلاشی کنی و اینجا بود که پیاده روی در میان مردم مرسوم شد!
اما مردم ایران زمین هنوز با چنین بحران هایی بیگانه هستند! حاضر به تلاش و حرکت نیستند. (عجب مانیفستی شد!!!)
به هر ترتیبی بود با تاخیری چند ساعته به منزل رسیدم. شب تا دیر وقت (حدود 2 صبح) سروصدای ماشین های پلیس در خیابان می آمد که خود را برای آخرین روز رزمایش امنیت و آرامش آماده می کردند. در مسیر به خانه من فقط ویراژ دادن ماشین های بنز در خیابان و اتوبان دیدم و هیچ عملکردی مبنی بر گذر از "بحران احتمالی" و ... مشاهده نشد. این رزمایش دیشب و امروز صبح برای من شهروند عادی چیزی جز "اختلال در نظم عمومی و ناراحتی" نداشت. گو اینکه صبح گاه در مسیر با بستن چند خیابان منتهی به بزرگراه ها ترافیکی در روز پنج شنبه ایجاد شده بود که همه را کلافه و عصبی کرده بود. ناخود آگاه یاد زلزله "بالقوه" تهران می افتم که ما را چه خواهد شد!!؟
در این جاست که دستها را بسوی آسمان بالا برده و خواهیم گفت:
سپاسگزاریم که تاکنون از زلزله جان سالم به در بردیم.
سپاسگزاریم که این تابستان هم از دست وبا در رفتیم.
یه کاری کن این زمستون رو هم این آنفولانزای مرغی H1N5 و SARS چینی به سمت کشور ما نیاید! آمین

۲۲ آبان ۱۳۸۷

تسک های "مدیریتی"!!؟

من شدم مامور دارالتادیب کارکنان جدید شرکت!!! هر چی آدم لنگ و ملنگ می فرستن پرسنل من بشه!! بعد از کلی مراسم و تذکر و آموزش و .... همین که کمی "اهلی کار" می شن یه جوری مدیریت دک شون می کنه یا خودشون از "شرایط عمومی" شرکت فراری میشن!! این آخری هم که دیگه "خدای" همشون شده!!
خسته شدم از بس باید هر کاری رو حداقل 3 بار تکرار کنم تا آخرش هم با روش "ابداعی" خودش کار رو مزین کنه!
د! آخه بچه! یه کم به تسک هایی که میفرستم دقت کن!!

۲۰ آبان ۱۳۸۷

عروسک الدوز و من

عروسک الدوز سخنگو شد:
"یک شب اولدوز مرا جلوش گذاشت و هی برایم حرف زد و حرف زد و درد دل کرد.
حرف هایش این قدر در من اثر کرد که من به حرف آمدم و با او حرف زدم و هنوز هم حرف زدن یادم نرفته."

اما من دلم می خواست عروسکی که خریدم فقط گوش می داد. ساکت و با دقت، حرفهایم را می شنید.
حیف که این هم سخنگو بود...

Grigory Pasko: Interview with Boris Sokolov

گریگوری پاسکو- خبرنگار همکار سایت رابرت آمستردام توانسته مصاحبه ای با آقای سوکولوف انجام دهد. لازم به ذکر است که وب سایت رابرت آمستردام براساس سایت تکنوکراتی یکی از پربیننده ترین وب سایتهای انگلیسی زبان در زمینه مسایل کشورهای CIS است. برگردان آزاد آن را از زبانهای روسی- انگلیسی در اینجا آوردم تا شما هم از نقطه نظرات دیگر کارشناسان سیاسی-اجتماعی در مورد مسایل اخیر و کشورهای همسایه مطلع شوید.

در ماه سپتامبر آکادمیسین آقای بوریس سوکولوف از دانشگاه محل تدریس خود و روزنامه ای که در آن ستونی برای منتشر کردن مقالات خود داشت اخراج شد. دلیل آن چاپ مطلبی با عنوان "آیا برد با سااکاشویلی شد؟" در روزنامه "گازتا" (مدیر روزنامه آقای ولادیمیر لیسین صاحب کارخانه متالورژی نوولیپه تسکاوا است) در تاریخ 19 اوت سال جاری میلادی بود. تیتر دوم مطلب نیز "ماحصل جنگ گرجستان آنچنان که پروپاگاندای رسمی اعلام می کند یک بعدی نیست". متن مقاله از سایت روزنامه بدلیل "مسائل فنی" حذف گردید.

Historian Boris Sokolov: "Not even one great politician…"
بوریس سوکولوف- نویسنده بیش از 50 کتاب در زمینه تاریخ و ادبیات روسی٬ شامل فرهنگ جامع بولگاکوف و گوگول٬ رازهای جنگ جهانی دوم٬ رازهای اتمام جنگ٬ صد جنگ بزرگ٬ صد سیاستمدار بزرگ٬ اشغال: واقعیت و اسطوره٬ روسیه: موفقیت های قرن گذشته و غیره نوشته است.
بوریس وادیموویچ کجا و به چه کاری در حال حاضر مشغول هستید؟
در بنیاد ارتدکس بعنوان جامعه شناس.

به نظر شما دقیقا چه قسمت مقاله شما به مذاق مدیران کرملین خوش نیامده است؟
در مقاله من به صراحت گفته بودم که این جنگ برای روسیه مقدماتی بود. سااکاشویلی شک نداشت که روسیه حمله خواهد کرد و او می خواست زمان را به نفع خود در پیشرفت کشمکش تمام کند. او می خواست که چند روز دیگر را بدست آورد تا افکار عمومی جهانی در حمایت از او برانگیزد. او تردید نداشت که روسیه تا براندازی وی از حکومت به جنگ ادامه خواهد داد. طبق نظر من روسیه می بایست در آبخازیا حمله می کرد و نه در اوستیای جنوبی. بنابراین ظاهرسازی شروع شد. این نوع نگاه به مذاق دفتر ریاست جمهوری و اطرافیانش خوش نیامد و موجب تماس با دفتر ناشر روزنامه شد و درخواست شد که مقاله حذف گردد. همچنین مقاله از وب سایت روزنامه نیز حذف گردید. همچینن سردبیر بخش نیز از مسئولیت خود موقتا منفصل گردید. علاوه بر این دوبار با مدیریت دانشگاه RGSU ( دانشگاه جامعه شناسی روسیه) برای اخراج من تماس گرفته شد که در آخر آنها مجبور به اینکار شدند.

اگر همین مقاله شما در وب سایت دیگری مانند Grani.ru منتشر می شد عکس العملها متفاوت نمی بود؟
من هم چنین فکر می کنم. آنها به ناشر زنگ زدند و نه به سردبیری روزنامه! چیزی که مهم است این است که روزنامه "گازتا"در حیطه کنترل کرملین است. ولی سایت Grani.ru را به ندرت مدیران دفتر ریاست جمهوری بازدید کنند.

شما اتفاقات را که بر شما رفته چگونه ارزیابی می کنید؟
سانسور به نشریه های با تیراژ پایین نیز رسیده است. حتی نه در اندازه های " کامرسانت". (کنایه از پر تیراژ بودن است-پپلا) کاملا مشهود است که مرحله بعدی سانسور مجلات و کتاب هاست. بر اساس تاریخ آنها از سانسور کتابهای تاریخی و سیاسی شروع کرده و به کتابهای فلسفی می رسند.

و پس از این سانسور اینترنت؟ با استفاده از قانون "مقابله با افراطی گری".
سانسور در اینترنت فقط در مدل چینی-ایرانی آن هم فقط در خروج اطلاعات ممکن است. در غیر اینصورت تمام جریان اطلاعات از طریق منابع خارجی مبادله خواهد شد و در این حالت شما نخواهی توانست آنها را مسئول بدانی.

ولی شما می توانید نویسنده ای را به مسایل جنایی متهم کنید... در حال حاضر مثالهایی در این مورد وجود دارد.
در این صورت مردم برای انتشار به نامهای مستعار روی خواهند آورد و یا مجبور به زندگی آن طرف مرز خواهند شد. همانطور که در گذشته مخالفان حکومتی با نام مستعار مطالب خود را منتشر می کردند. این مسیر تدریجی برای رسیدن به رژیمی توتالیتار است. این پیش درآمد تک ذهنی بودن در روسیه است.

کشور به چه سمتی در حال حرکت است؟
نمی توانم بگویم. فکر می کنم سرنوشت کشور ناگوار است و بحران عمیق شده است. برای مثال بحران مالی در روسیه نسبت به دیگر کشورهای همسایه شدیدتر خواهد بود. قیمت نفت مدام درحال کاهش است. اگر قیمت نفت از 40 دلار پایین آید٬ چیزی که محتمل هست٬ وضعیت تغییر خواهد کرد... به خاطر جنگ در اوستیا یک جنگ دوم سرد در واقع شروع شده است. در حال حاضر هیچ کشوری که به ما از لحاظ سیاسی وابسته نباشد به ما وامهای بزرگ و مجانی نخواهد داد.

اما پس برنامه های بزرگ رهبران روسیه برای احیا کردن نیروی دریایی و ارتش چه می شود؟
فکر می کنم که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. با کاهش قیمت نفت کسی بدنبال سازندگی نخواهد رفت. (قیمت ساخت یک هواپیمای مدرن سوخت اتمی حدود 4 میلیارد درلار است. هزینه نگهداری ماهانه یک هواپیما بدون در نظر گرفتن دستمزد کارگران بیش از 10 میلیون دلار است!).

براساس پیمایش های انجام شده٬ اکثریت مردم از رهبران فعلی رضایت دارند. همچنین قسمتی از اپوزیسون اعلام کرده که بحران مالی باعث ایجاد وضعیتی انقلاب در توده مردم خواهد شد...
بله. امروزه در مورد انقلاب بسیار گفته می شود. ولی انقلاب قابل پیش بینی نیست. اما ان زمانی اتفاق می افتد که هیچ کس انتظارش را ندارد- نه قدرت در حاکم و نه حتی خود انقلابیون. تحت بحران حاضر٬ منابع مالی فقط برای دو سال کافی خواهند بود و پس از آن فقیر شدن جمعیت آغاز خواهد شد.

فکر می کنید با پروپاگاندا نمی توان ذهن مردم را تخدیر کرد؟
فکر نمی کنم. اگر بحران طولانی شود مردم همه چیز را خواهند فهمید.

به نظر شما در حال حاضر چه اتفاقی در اپوزیسیون روسی در حال رخ دادن است؟
به نظر من ما اپوزیسیون واقعی نداریم. کمابیش رهبران آنها گاری کاسپاروف- ادوارد لیمونوف و میخائیل کاسیانوف شمرده می شوند. ولی آنها نمی توانند به موافقتی دست یابند چرا که تفاوت آنها در خط مشی آنها نیست بلکه در عدم تفاهم بین اشخاص است. هیچکدام نمی خواهد در ماقبل دیگری تسلیم شود. اگر این سه سیاستمدار بتوانند به توافق برسند پس خط مشی یگانه بدست خواهد آمد. من دیگر سیاستمداران اپوزیسیون را نمی شناسم که بتوانند در یک خط مشی گرد هم آیند.

من در مورد SPS جدید سخن نمی گویم درباره آن همه چیز واضح است...
بله٬ و وضعیت در مورد ساختار قدیمی آن نیز روشن است.

من می خواهم در مورد حزب جدید که توسط افسر سابق KGB و بانکدار کنونی آقای الکساندر لبدوف و رئیس جمهور پیشین شوروی میخائیل گورباچوف سوال کنم. زیرا پوتین در این خصوص گفته بود که الیگارش ها نمی توانند در ساختار حکومتی نقشی داشته باشند. علاوه بر این گفته شده که نماینده پیشین دوما٬ رهبر حزب جمهوری ثبت نشده آقای ولادیمیر ریژوف نیز در این حزب حضور خواهد داشت.
اولا لبدوف اولیگارش نیست. او بسیار کوچکتر از آن است. دوما٬ این حزب آینده ای نخواهد داشت. سوما٬ من قرابتی از طرف لیبرال ها نسبت به ریاژوف نمی بینیم. او به اندازه کافی سیاستمداری جدی تلقی نمی شود و علاوه بر این او وابستگی کاملی به قدرت در حکومت دارد. و براستی کدامیک از آنها وابستگی به قدرت نداشته است؟ برای سیاستمداری جدی که بخواهد به این حزب بپیوندد این ویژگی یعنی مرگی سیاسی. اگر ریاژوف به این حزب بپیوندد بعنوان یک سیاستمدار مرده تلقی می شود.

یک سوال برای شما بعنو.ان نویسنده کتاب "صد سیاستمدار بزرگ" یکی از بزرگان امروزی را نام ببرید.
نمی توانم نامی ببرم چراکه چنین سیاستمداری وجود ندارد. با کمی اغماض و معیارهای خاصی می توانم بگویم که آخرین سیاستمدار یلتسین بود٬ کسی که توانست حکومتی "بهبود دهنده" همچون در لهستان٬ در روسیه تاسیس کند. آن رژیم بد یا خوب توانست بقا داشته باشد. در حال حاضر- به سمت دیکتاتوری می رویم: مکانی برای وجود اپوزیسون٬ ابراز نظری آزاد و احزاب وجود ندارد.

منظور شما این است که برای اینکه حکومتی خودکامه داشته باشید احتیاج نیست سیاستمدار باشید؟
بله. باید دیکتاتور باشید.

پوتین دیکتاتور است یا قسمتی از "دیکتاتور جمعی"؟
هم اکنون سخن از حکومتی دو نفره متشکل از "پوتین-مدودوف" می رود. من چنین چیزی را نمی بینم. نبرد برای قدرت در میان آنها وجود ندارد و تردیدی دارم که در آینده نیز چنین باشد اگرچه استثنا را همیشه باید قائل شد. همچنین هیچ نوع آزادی وجود نخواهد داشت. مدودوف تمام راههای امید را با جنگ در گرجستان از بین برد. اعتماد به او دیگر نه در اینجا نه در اپوزیسیون و نه در غرب وجود نخواهد داشت.

حال در مورد نقش رهبران و سیاستمداران غربی سخن بگوییم. تا چه اندازه دست و سر آنها با نفت و گاز روسی آغشته شده است؟
به هیچ وجه تمامی کشورها وابسته به منابع انرژی روسی نیستند. برای مثال٬ آمریکا و انگلیس چنین هستند. آنها تمایلی برای وابستگی نداشته و نخواهند داشت. در حال حاضر این روسیه است که بیشتر و بیشتر به غرب وابسته می شود. قیمت نفت در حال کاهش است و مازاد تولید در بازار خواهیم داشت. اوپک با کاهش های تولید خود نخواهد توانست دوام بیاورد. زمانی که سخن از "پوست" آنها به میان آید دیگر تمام تفاهم های قبلی را فراموش خواهند کرد. و در این زمان است که وابستگی به روسیه سقوط خواهد کرد.

آیا شما نگاهی خوش بینانه نسبت به زمان حاضر دارید؟ چه چیزی را مایه امید میبینید؟
این که سیاستمداران غربی به روسیه پوتین-مدودوف با دیدی واقع گرایانه برخورد می کنند.
برای مصاحبه متشکرم.

۱۳ آبان ۱۳۸۷

روزانه- اينرسي!؟

روزگار٬ روزگارچوب خط زدن شده! یه روز تا خود خود آسمون بالا میری در عوض روزهای دیگه می شی خود اینرسی با خط صاف روی کف زمین.... :دی