۱۰ آبان ۱۳۸۷

غذایی برای مهمان- Osso-bucco

برای خرید روزانه گاهی به فروشگاه جام جم می روم. چندی پیش در قسمت محصولات گوشتی قطعاتی از گوشت شکلی جالب داشت. برشی که اولین بار بود می دیدم. ماهیچه گوساله یا گوسفند برشی عرضی داشت. در میان گوشت استخوان به همراه مغزش قرار داشت!. جرقه ای برای غذای لذیذ در ذهنم آمد. نام قطعه اسوبوکو بود. به ذهنم سپردم تا در موقعیتی مناسب که تصمیم به آشپزی داشتم این غذا را درست کنم.
چند روز پیش یک بسته از این قطعات گوشت را خریدم. و برای دستور آشپزی آن از اینترنت کمک گرفتم. جستجوی فارسی نام اسوبوکو مرا فقط به شرکت تولید کننده این محصولات گوشتی می برد! جستجوی انگلیسی آن با توجه به اینکه املای صحیح را نمی دانستم به آدرس های نامعلومی مرا کشاند!! با جستجوی کلمه cuts beef در تصاویر به هدف خود رسیدم. املای صحیح آن osso-bucco است.که ریشه در کلمه ای ایتالیایی و به معنی تو خالی یا حفره دارد!

خلاصه اینکه دستور آشپزی غذای اسوبوکو ملغمه ای از چندین دستور است که از وبلاگ ها و سایتهای آشپزی یافتم. کمی هم خودم به آن شاخ و برگ دادم و شد این دستور غذایی که می بینید:

مواد لازم: قطعات گوشت اسوبوکو- پیاز-هویج- کرفس- سیر- جعفری- نعنا- آرد- لیموی تازه- اودیه مخصوص گوشت قرمز- آویشن- ریحان خشک- برگ بو- سرکه بالزامیک- کره- روغن زیتون

دستور پخت پپلایی: در ابتدا برای اینکه گوشت فرم خود را از دست ندهد با نخ آشپزی دور آنرا ببندید. به گوشت نمک و فلفل سیاه و کمی لیموی تازه بزنید بعد در آرد طعم دار (ادویه های مورد علاقه شما- من نمک ادویه ای گرجی+ تخم گشنیز خرد شده استفاده کردم) بغلطانید. ارد اضافه را بگیرید.
در ظرفی مناسب روغن زیتون و کره را داغ کرده و در حرارت تند دو طرف گوشت را سرخ کنید. گوشت را از روغن در آورده و ظرفی نگهدارید.
اگر مخلوط روغن و کره قابل استفاده بود می توانید سبزیجات را در آن تفت دهید و گرنه در ظرفی دیگر پیاز دایره ای شکل خرد شده اضافه کرده و تفت دهید. به آن هریج خلالی و کرفس خرد شده اضافه کنید و باز با حرارت کمی بالا تفت دهید. سپس سیر رنده شده و نعنای خرد شده اضافه کنید. در آخر کمی ریحان خشک (من ریحان قرمز زدم) و پودر آویشن بعنوان طعم دهنده بزنید.
فر را گرم کنید.
حالا در ظرفی سرامیکی سبزیجات را بریزید تا کف را بپوشاند. بعد قطعات گوشت را روی آن بگذارید. حدود 1- 2 لیوان آب مرغ یا گوشت + کمی سرکه بازامیک (جانشین مایع حلال- :دی) بر روی غذا ریخته + دو عدد برگ بود و در فر با حرارت بالا بگذارید تا مایع بجوش آید. بعد از دقایقی در ظرف را با پوشش آلومینیومی ببندید. حرارت فر را کم کنید (متوسط) و اجازه دهید غذا حدود 1:30 ساعت الی 2 ساعت بپزد. در این میان یک بار گوشت ها را برگردانید تا کاملا پخته شود.

زمان سرو کردن سس گرمولاتا روی گوشت بریزید و یا درکنار غذا بگذارید. این سس را فراموش نکنید. طعمی فوق العاده به غذا می دهد.
سس گرمولاتا: جعفری خرد شده- سیر رنده شده + آب لیموی تازه و کمی نمک و فلفل ********** نوش جان...

۰۶ آبان ۱۳۸۷

روزانه- ابرهاي غمناك

امروز بارون آمد، بعد از مدتها شهر خيس شد.
كمي از غبار و آلودگي شهر گرفته شد گرچه اين "كاستي" را رانندگان عصرگاهي كه به منزل مي روند سريعا جبران كردند.
از داخل سرويس شركت به سمت كوهها نگاه مي كنم و منظره اي بس زيبا و "فراموش شده" براي مدتي را نظاره گر مي شوم. اين بار كوهها به تمامي سفيد شده اند! شدت سفيدي را سوز سرما نيز گواه است.
بلافاصله منظره مشاهده شده را با اس ام اس به دوستان خبر مي دهم.
در سمتي ديگر ابرهاي سفيد-خاكستري با زيبايي خاصي در كنار هم آرميده اند... دوربين عكاسي در كيفم است اما حوصله عكاسي ندارم. مگر نه اينكه دوربين را براي ثبت چنين لحظه هايي قرض گرفتم!؟

ياد تكه كلام يكي از هم اتاقي هاي دانشگاه مي افتم كه با لهجه شيرازي (اهل سروستان فارس بود) وقتي كه مي خواست بي تفاوتي اش را نشان دهد مي گفت:
" خب كه چـــــــــــــــــــــــه!"

۰۵ آبان ۱۳۸۷

სიმღერა თბილისზე- Song About Tbilisi (Tbiliso)

ترانه Tbiliso یکی از معروفترین ترانه های گرجی است که در هر مراسم و جشنی از آن یاد می شود. این ترانه و آهنگ اختصاصا برای شهر تفلیس ساخته شد که زیبایی های آنرا به شنونده یادآوری می کند.
متن ترانه به زبانهای گرجی و ترجمه فارسی آن (اگر اشکالی دارد باید ببخشید در همین حد توانستم منظور را برسانم!) به همراه تلفظ اش برای خوانندگان و مشتاقان زبان گرجی آوردم.
فیلم حاضر این ترانه روز یکشنبه در مراسم "جشن تفلیس" توسط خواننده مشهور گرجی خانم "نانی برگوادزه" اجرا شد.
برای تبدیل کردن فیلم دریافت شده از "مه.واره" به فرمتی و قالبی با ظرفیت پایین ترچه ها که نکشیدم!! البته تصویر کمی اشکال دارد. خلاصه اینکه خواستم اجرایی داغ داغ تقدیم کنم...

ნეტავ სად არის კიდევ ცა, netav sad aris kidev ca,
უძირო, ლურჯი, ხალასი, uZiro, lurji, xalasi,
სწორედ ისეთი, როგორც შენია, swored iseTi, rogorc Senia
ნაიარევი წარსული, naiarevi warsuli
ნანგრევი ნარიყალასი, nangrevi nariyalasi
ჭაღარასავით შემოგრევია WaRarasaviT Semogrevia
آه! کجاست چنین آسمانی؟
بی پایان، آبی، پاک
درست همانگونه که تو هستی
زخم خورده دوران،
ویرانه های ناریقالا (1)
به مانند تارهای جوگندمی بر تو نمایان شده اند

თბილისო, მზის და ვარდების მხარეო Tbiliso, mzis da vardebis mxareo
უშენოდ სიცოცხლეც არ მინდა uSenod sicocxle ar minda
სად არის სხვაგან ახალი ვარაზი sad aris sxvagan axali varazi
სად არის ჭაღარა მთაწმინდა sad aris WaRara mTawminda
ای تفلیس، ای سرزمین خورشید و گل رز (ورد)
بدون تو زندگی نمی خواهم
کجاست دیگر "واراز جدید" (2)
کجاست دیگر متاتسمیندای (3) سفید

ჩაივლი მტკვართან ხეივანს Caivli mtkvarTan xeivans Caivli
და გაზაფხულის ჭადრები, da gazafxulis Wadarebi
გეგებებიან, როგორც მაყრები. Ggegebebian, rogorc mayrebi
აქ არ იმღერო ძნელია, aq ar imRero Znelia
აქ ხომ ფოთლებიც მღერიან aq xom foTlebic mRerian
და ცას ფირუზზე ლურჯი ფერი აქვს. da cas firuzze lurji feri aqvs.
در کنار متوکواری خیابان- باغها را می گذرم
و چنارهای بهاری
به پیشوازات می آیند همچون همراهان عروس
اینجا اگر آواز نخوانی سخت است
اینجا که برگ ها هم می خوانند
و آسمان رنگی فیروزه ای دارد.

თბილისო, მზის და ვარდების მხარეო Tbiliso, mzis da vardebis mxareo
უშენოდ სიცოცხლეც არ მინდა uSenod sicocxle ar minda
სად არის სხვაგან ახალი ვარაზი sad aris sxvagan axali varazi
სად არის ჭაღარა მთაწმინდა sad aris WaRara mTawminda
ای تفلیس، ای سرزمین خورشید و گل رز (ورد)
بدون تو زندگی نمی خواهم
کجاست دیگر "واراز جدید" (2)
کجاست دیگر متاتسمیندای (3) سفید


توضیحات:
(1) نام قلعه مشرف بر تفلیس- نارین قلعه- در این مورد مطلبی را در همین وبلاگ خواهید یافت.
(2) محله ای در تفلیس قدیم
(3) کوهی مشرف بر تلفیس که در میان گرجیان مقدس شمرده می شود.

Picture Source

Batumi International Art-Film Festival –BIAFF-2008

اين روزها همزمان با جشنهاي زيباي بزرگداشت تفليس در شرق گرجستان، ساكنان شهر باتومي و مهمانانش شاهد برگزاري يكي از مهمترين رويدادهاي فرهنگي شهر خود در غرب گرجستان هستند. از تاريخ 23-29 اكتبر جشنواره فيلم بين المللي باتومي برگزار مي شود.
فستيوال بين المللي فيلم باتومي BIAFF اولين بار در سال 2006 برگزار شد. هدف آن متداول كردن سينما، توسعه ارتباطات فرهنگي و تبادل تجارب بين سينماگران گرجي و خارجي است.
سازمان دهنده رسمي BIAFF "خانه هنري آرگاناي باتومي" است. حمايت كننده رسمي فستيوال 2008 آن نيز شهرداري باتومي مي باشد.
BIAFF فستيوالي سالانه است كه در نيمه دوم سپتامبر برگزار مي شود.
رئيس فستيوال خانم لانا غوغبريدزه، مدير آقاي گئورگي گوگيبريدزه، مدير برنامه ريزي آقاي كريستوفر كاميشيوف (مدير فستيوال فيلم مستند شيكاگو) از اعضاي هيئت مديره برگزار كننده هستند.
امسال جشنواره فيلم بخش هاي ذيل را شامل مي شود:
COMPETITION – Feature & Documentary
RETROSPECTIVES
NON-COMPETITION SCREENINGS – includes MEET THE JURY & GEORGIAN FILMS

جشنواره با فيلم "كاتين" آندره وايدا محصول 2007 آغاز شده و با فيلم " به من قول بده" امير كاستاريكا پايان مي يابد.
در اين بين حضور سينماگران ايراني در اين جشنواره قابل ذكر است: "آوازهاي تنهايي تهران" كاري از سلمان سالور Lonely Tunes of Tehran, by Salmon Salur, Iran, 2007 در بخش مسابقه (البته ظاهرا قرار بود فيلم سه زن منيژه حكمت در اين بخش به نمايش درآيد ولي نامي از آن در اين بخش برده نشده است!!) و فيلم هاي مستند "روياي تلخ" محسن اميريوسفي خارج از مسابقه و "خواب زمستاني" سيامك شايقي به نمايش درخواهند آمد.

۰۴ آبان ۱۳۸۷

თბილისობა 2008-Tbilisoba Celebration

در سال 1978 در شنبه- یکشنبه آخر ماه اکتبر برای اولین جشن تبیلیسوبا- جشن بزرگداشت شهر تفلیس برگزار شد. از آن زمان هر ساله شهرداری تفلیس این جشن را با تغییراتی مطابق با زمانه برگزار می کند.
شهر تفلیس براساس یافته های باستان شناسی 4هزار سال پیش محل سکونت انسانها بوده است اما در منابع تاریخی اسم تفلیس در ارتباط با نیمه قرن چهارم میلادی است زمانیکه فرستاده دربار ساسانی ورز ـ بکر (۳۷۹ـ۳۹۳) برای مقابله با حکمران گرجی در نزدیکی پایتخت گرجستان قدیم مستختا- قلعه ای بنا نهاد.
پس از آن در نیمه دوم قرن 5 میلادی شاه گرگاسالی در کنار آب جوشان منطقه تفلیس شهری را بنا نهاد که پس از آن شد پایتخت شرق گرجستان!.
بد نیست حکایتی را که در مورد پیدا کردن این آبهای جوشان توسط شاه گرگاسالی نقل است را برایتان بگویم:
منطقه تفلیس در آن دوران با جنگل پوشیده شده بود در یکی از روزها شاه برای شکار به این منطقه رفته بود گوزنی زخمی از دست شکارچیان فرار کرده و خود را به آب جوشان می اندازد و پس از آن سالم از آب خارج شده و فرار می کند.
روایتی دیگر است که باز(پرنده) شاه به قرقاول ها حمله می کند. پرنده های زخمی خود را به آب گرم زده و سالم از آب خارج می شوند. شاه متعجب از خاصیت شفا دهنده آب دستور می دهد درختان را بریده و شهری بنا نهند.
کلمه تبیلسی به معنی گرم است. بعدها در مکان آبهای جوشان حمام های ابگرم گوگرد ساخته شد که در حال حاضر نیز می توانید از خواص درمانی آبگرم آن استفاده کنید .
امسال نیز از این سنت مستثنی نبود و شهرداری سعی در برگزار کردن جشنی زیبا و پرشور برای شهروندان خود شد.
در محله تفلیس قدیم با توجه به ماه اکتبر که ماه برداشت از تاکستانهای گرجستان است بزرگترین مراسم "تصفیه کردن انگور"- საწნახელი برای شراب گیری همراه با دعا و نیایش و رقص و آواز برگزار می شود. در همین مکان مسابقات ورزشی و سرگرم کننده انجام می شود. در محله حمام آبگرم نیز رقص و آواز فولکلوریک ملل مختلف به همراه نمایشگاهی از صنایع دستی آنها برگزار خواهد شد.
همچنین برگزاری فستیوالی از اتومبیل های قدیمی و جدید در میدان رز از دیگر برنامه هاست. شهرداری تفلیس به دلیل روزهای پایانی فصل پاییز همه ساله جشن میوه ها را نیز برگزار می کند و خیابانهای شاردن-لسلیدزه با انواع میوه ها تزئین می شود و عابرین از غذاهای مختلف و میوه ها پذیرایی می شوند.
همچینین در طی این دو روز گالری های هنری و نمایشی از برگزاری برنامه های جذاب خبر می دهند. یکی از برنامه های جالب معرفی کردن شهروند نمونه تفلیس براساس سابقه فعالیت و خدمتگزاری است و دست آخر پایان دهنده این جشن دو روزه با کنسرت از موسیقی پاپ گرجی در میدان آزادی تفلیس ساعت 20 است.
خلاصه اینکه اگر می خواهید روزهای شاد و مفرحی را در تفلیس تجریه کنید برای سال آینده هفته آخر اکتبرتان برنامه ریزی کنید.
برای اطلاع از برنامه های این دو روز می توانید به سایت رسمی شهرداری تفلیس مراجعه کنید. راستی از دیگر زمان هایی که برای سفر به تفلیس مناسب است و می توانید از برنامه های متنوع استفاده ببرید در روزهای سالگرد استقلال گرجستان (در مورد این موضوع مطالبی را نوشته ام- قدما گفته اند: جوینده یابنده است! :دی) و دیگری روزهای سال نوی میلادی است.

۰۲ آبان ۱۳۸۷

Our Garden Fox

عكسهايي از روباه باغ ما

حيوان ها هم حيوان هاي قديم كه بويي از وحشي بودن داشتن!!!
اين آقا روباهه و چندتا از دوستاش ديگه از بوي آدميزاد در نزديكي خودشون واهمه اي ندارن و به راحتي تا 5-6 قدمي حضور ما براي بردن غذايي كه حس بويايي آنها را تحريك كرده آمدن!
اين عكس ها در باغ خانوادگي ما و همين چند روز پيش گرفته شده. پسمانده هاي غذا به سفارش پدرم براي روباه ها كنار گذاشته شد و در فرصتي مناسب در اين روزهاي پاييز سردسير كوهستاني در اختيارشان قرار گرفت. اعضاي خانواده نيز دوربين بدست مترصد شكار لحظه ها بودن.

۰۱ آبان ۱۳۸۷

پاس كردن واحدهاي زندگي!

يه زماني بود كه هم و غم من اينا بود:
- دانشگاه برم
- واحد درسي رو پاس كنم.
يادمه سالهاي آخر تحصيل در دانشگاه بود. درسي داشتيم اختياري به نام شيمي محيط زيست. مدرس اين درس (اسمش يادم نيست- احتمالا به خاطر وجود سرب در هواي تنفسي است!! آموزه هاي همين درس) روز اول آموزش گفت چيزي رو كه امروز مي خوام بگم اصلا ربطي به شيمي و محيط زيست و دانشگاه نداره. نه در مورد امتحان نيم ترم هست نه پايان ترم. نه درباره جزوه و نه كتاب. مي خواهم در مورد زندگي با شما حرف برنم. كه وقتي از اينجا رفتين حداقل كسي بوده باشه كه شما را با موقعيت هاي زندگي كمي تذكر و اخطار بده. گفت الان تنها دغدغه شما پاس كردن اين درس حتي با نمره 10 هست و ممكن بعضي از شما هم اضطراب و استرس امتحان رو از حالا داشته باشيد ولي من مي خوام به شما بگم كه اين در برابر امتحانهاي زندگي و جامعه هيچه هيچ است. زندگي چهره هاي مختلفي داره. بايد ياد بگيرين چطوري باهاش برخورد كنين چطور از كنارش بگذرين و چطور آن رو در آغوش بگيريد. درس اين واحد درسي ممكن براي بعضي از شما سرنوشت ساز باشه براي بعضي هم بلافاصله پس از امتحان فراموش بشه. بدانيد كه زندگي مرحله هاي مختلفي داره. زماني ديپلم گرفتن، دانشگاه رفتن، كار پيدا كردن، ازدواج كردن و.... ميشه اولويتهاي اون مقطع زماني زندگي تان ولي مي خواهم حواستون باشه كه از زندگي و هر لحظه آن تجربه كسب كنيد تا در مرحله بعدي راحتتر گذر كنيد.
- وقتي خبردار مي شديم كه كسي قصد ازدواج داره يا نامزد كرده اولين چيزي كه مي پرسيدم اسم طرف بود! نمي دونم چرا ولي ظاهرا فكر مي كردم كه اسم "بايد" فاكتور مهمي در زندگي باشه!!
- همين طور وقتي فرزند دار شدن كسي را مي شنيدم فوري سوال اسم به زبانم مي آمد...
- الان ديگه "دغدغه هاي" من شايد كمي تغيير كرده! شايد صحبت هاي آنروز استادم را آويزه گوش كردم و شايد هم هنوز سرم به سنگ نخورده! نمي دونم.
دليل اين نوشته اس ام اس بازي امروزم با شيرخفته بود كه از يك مسئله كوچك در مورد اسمش و شوخي با اون به گفتگويي "فلسفي-حيثيتي" كشيده شد! البته نه اينكه خداي ناكرده جروبحثي پيش آمده باشه نه. فقط شوخي امروز باعث شد قسمتي از خاطرات روزهاي گذشته بيدار بشن. همين.

سخناني برگزيده از مرداني برگزيده

1- من كار را دوست دارم، او مرا مسحور مي كند. من مي توانم ساعتها بنشينم و بر وي بنگرم. جروم. كي. جروم
2- چه مي شد اگر دنيا و خيال وجود نداشت؟ آنزمان من حتما قالي (فرش پرنده) را مي خريدم. وودي آلن
3- پزشك دوهفته به من زندگي مي بخشد. خوب بود اگر اين در ماه اوت اتفاق مي افتاد. روني شيكز
4- بسياري از مردان دوستدار گودي لب به اشتباه با تمام دختران ازدواج مي كنند. استيون ليكوك
5- بوكس- خونريزي دوستانه است. اميل كروتكي
6- اولين انسان پرتاب كننده دشنام و ناسزا بجاي سنگ، آفريدگار تمدن شد. زيگموند فرويد
7- هيچگاه ارزش آزادي بيان تا زمان انفجار مين با يك انگشت مشخص نخواهد شد. مارشال لامزدون
8- ماموريت هاي سخت را همان لحظه انجام مي دهيم، غير ممكن ها را پس از لحظه اي. شعار وزارت دفاع آمريكا
9- خوشبختي لذت بردن بدون احساس پشيماني است. لئو تولستوي
10- من شاكر هستم كه در دستم دو انگشت مياني دارم گرچه داشتن يك جفت ديگر بد نبود. مريلين مانسون
11- زندگي- چيزيست كه بر تو اتفاق مي افتد درحاليكه تو درحال برنامه ريزي هستي. جان لنون
12- من هميشه نمي دانم درباره چه سخن مي گويم گرچه ميدانم كه درست است. محمد علي
13- ايده ها و زنان با هم نمي آيند. ژوانتسكي
14- من ميكي موس را بيشتر از تمام زناني كه مي شناختم دوست دارم. والت ديزني
15- در زمان هوشياري اجرايي كردن تمام قولهاي زمان مستي- به شما ياد مي دهد كه چگونه دندان را بر زبان بگيريد. ارنست همينگوي
16- من سه روز بيمار شدم و اين بخوبي بر سلامتي ام منعكس شد! سرگئي داولاتوف
17- شما تنها كسي در جهان هستيد كه سزاوار عشق و اعتماد به خود مي باشيد. بودا
18- براي عشق..با.ز..ي زن به انگيزه و اما مرد به مكان احتياج دارد. بيلي كريستال
19- من نتوانستم منتظر شانس بمانم و طي كردن مسير را بدون او آغاز كردم. جاناتان وينترز
20- ازدواج شكلي جالب از دوئلي است كه براساس قوانين آن بايد با دشمنت بخوابي. لي دانيل
21- من گياهخوار هستم نه به خاطر اينكه دوستدار حيواناتم بلكه از گياهان متنفرم. ويتني براون
22- اگر همسر شما مي خواهد رانندگي بياموزد بر سر راهش قرار نگيريد. استن لوينسون
23- اين سخن كري گرانت شامل ترجمه نمي شود! :دي
Чтобы заполучить женщину, скажите ей, что вы импотент. Она непременно проверит это. © Кэри Грант.
24- پس از بيست سال زندگي مشترك بنظرم دارم متوجه مي شوم كه زن چه مي خواهد. جواب جايي در ميان گفتگو و شكلات قرار دارد. مل گيبسون
25- اگر تنها يك راه به ازدواج موفق وجود دارد، فورا آنرا پيدا كرده و دوباره ازدواج مي كنم. كلينت ايستوود
source

۳۰ مهر ۱۳۸۷

روزانه- نگاه التماس و ترس

پدري فرزنداني بسيـار بسيار داشت. هركدام با خلق و خويي متفـاوت، سركش و خموش، اهل و نااهل، اما همگي چه در تنگنا و چه در خوشي سعي مي كردند گوشه چشمي به پدر خود داشته باشند چرا كه او را توانمند و قادر مي دانستند. او بود كه مي بايست در تنگدستي، ناسلامتي و ناملايمتي زندگي به كمك شان مي شتافت.
پدر با اينكه گاهي از فرزندانش دور بود اما از لحاظ غريزي و روحي درمي يافت كه يكي از فرزندانش در سختي است و احتياج به كمك دارد. اين كمك ها به تدريج در همه آنها اين توقع را بوجود اورد كه در هر شرايطي و هر مكاني كه باشند، پدر حتما در آنجا خواهد بود و از تنگنا درخواهند آمد.
اما پدر در كنار محبت و عشقي كه به فرزندانش داشت از تنبيه و توبيخ نادرستان نيز غافل نمي ماند.
روزي از روزها پدر براي اينكه چندتايي از فرزندانش را تنبيه كند آنها را به همراه ديگر خواهران و برادران به بيرون از شهر برروي پل روي دره برد. فرزندان چموش را به نزديكي پرتگاه برد و از بالاي دره به ترساندن از اعمال آنها پرداخت. به آنها توضيح داد كه در صورت ادامه اعمال نادرست چه عقوبتي در انتظارشان است و ....
در اين بين يكي از فرزندان براثر كنجكاوي يا ناداني و يا دليلي ديگر به پرتگاه نزديك شد و خواست به پايين نگاه كند كه.... زيرپايش خالي شد و به سمت دره سرازير گشت! پدرش را صدا زد. كمك طلبيد. التماس مي كرد كه كسي به دادش برسد. اما صدايش در ميان همهمه فرزندان حل شد. پدر صداي عجز و لابه فرزند را نشنيد. همچنين فرياد كمك خواهي ديگر فرزندان را نشنيد.... آنقدر سرش به تنبيه و توبيخ گرم شده بود كه ديگر وظيفه اش، حمايت و مواظبت را فراموش كرد.
وقتي نگاهش به طرف صداي كمك رفت كه ديگر كار از كار گذشته بود.... نگاه ترس و التماس فرزند را كه در حين سقوط به پايين مي افتاد را در چشمانش ديد، اما دير شده بود از دست او هم كه "قادري مطلق" شناخته شده بود كاري ساخته نبود...

پي نوشتي شايد هم متفاوت:
What you need on these days is some body to pat you on the back and says cheer up




توضيح و درخواست: بنا به دلايلي شخصي هرگونه نظر بر اين نوشته شخصي تلقي شده و از پخش آن معذور خواهم بود. اميدوارم كه مرا ببخشاييد.

۲۳ مهر ۱۳۸۷

სვეტიცხოვლობა روز يادبود كليساي بزرگ Svetitskhoveli

امروز 14 اكتبر در تقويم كليساي گرجي بنام يكي از مهمترين و زيباترين كليساهاي گرجي- (Svetitskhoveli) სვეტიცხოველი نامگذاري شده است. در اين روز با برگزاري مراسم دعا و نيايش و جشن از اولين شاه و ملكه گرجي مسيحي شده و همچنين سيدونياي مقدس ياد مي كنند.

كليساي سوتيتسخولي يكي از بزرگترين كليساهاي تاريخي است كه از گذر تاريخ به امروزه رسيده است. اين كليسا در طي قرون متمادي بعنوان مركز اصلي مذهبي شناخته مي شد. در قرن چهارم ميلادي شاه ميريان با توصيه نينوي مقدس در مكان فعلي اولين كليسا را در باغ خود در پايتخت آن روز گرجستان- متسختا بنا نهاد كه بدليل چوبي بودن سازه آن و آتش سوزيها و جنگ اثري از آن باقي نمانده است.
طي تعميرات سالهاي 1970-1971 پايه هاي اوليه اين كليسا يافته شد. همچنين بازيليك اصلي كليسا كه توسط شاه واختانگ گورگاسالي در نيمه دوم قرن 5 بنا شده بود نيز نمايان شد. در قرن 11 اسقف بزرگ ملكيسده بر روي بازيليك ويران شده كليساي جديد بنا نهاد. معمار آن آرسوكيدزه بود. كارهاي ساختماني از سال 1010 شروع و تا 1029 به درازا انجاميد. براساس زندگي آرسوكيدزه، نويسنده بزرگ گرجي كنستانتين گامساخورديا ( پدر اولين رئيس جمهوري گرجستان- زوياد گامساخورديا در سالهاي 1990-1992) رماني زيبا نوشته است كه توسط كارگردان گرجي نيز به تصوير درآمده است. نام اين رمان "دست راست استاد بزرگ" დიდოსტატის მარჯვენა است.
اين خلاصه اي از تاريخ كليسا است اما ببينيم ميتولوژي گرجي و حكايت هاي سينه به سينه نقل شده در ميان مردم در مورد اين كليسا چه مي گويد:


سوتيتسخولي يكي از مهمترين كليساهاي گرجي است چرا كه در اين مكان رداي مقدس مسيح به خاك سپرده شده است. اين ردا توسط مريم مقدس بافته شده وبود و مسيح در تمام طول زندگي خود آنرا به همراه داشت. در زمان مصلوب شدن مسيح اين ردا توسط دو عبري-گرجي از سرباز رومي خريداري شد. آنها ردا را با خود به گرجستان- مستختا آوردند.

الياس عبري وقتي به شهر خود- مستختا برگشت خواهرش سيدونيا به استقبالش رفت و با اطلاع داشتن از مصلوب شدن مسيح با ديدن ردا آنرا در آغوش گرفت و از ناراحتي اتفاق افتاده جان به جان آفرين تسليم كرد! اطرافيان هر چه سعي كردند نتوانستند ردا را از آغوش سيدونيا بيرون بياورند و ناچارا او را با همان ردا به خاك سپردند.


پس از آن 3 قرن گذشت و گرجي ها هنوز بت پرست بودند.
نينو دختر 12 ساله كه در كابادوكيا زندگي مي كرد از قيم خود شنيد كه در سرزميني شمالي كه مردمش بت پرست هستند رداي مسيح به خاك سپرده شده است. مريم مقدس بر نينو ظاهر گشته و به او دستور مي دهد به اين سرزمين رفته و ماموريت وي را كه فراخواندن آنها به دين مسيح بوده است را انجام دهد. همچنين به نينو صليبي درست شده از درخت مو داد.
دختر كوچك-نينو بعدها بعنوان اولين نفر كه گرجي ها را به دين مسيحيت دعوت كرد جزو مقدسين اين كليسا شناخته شد. نينو در زمان حضور خود در گرجستان معجزه هاي فراواني انجام داد كه نتيجه يكي از آنها مسيحي شدن شاه و ملكه آنزمان گرجستان يعني شاه ميريان و ملكه نانا بود.

به پيشنهاد نينو اولين كليسا مي بايست در باغ پادشاه ساخته مي شد در كنار برخود دو رود بزرگ آراگوي و متكواري. از درختان محوطه هفت ستون درست كردند. شش تاي آنها را استوار كردند ولي هفتمي به هيچ وجه برپا نمي ماند. شب هنگام نينوي مقدس و همراهانش ديدند كه بر اين ستون نوري تابيده شد و از آسمان فرشته اي آمد و آن را بر جاي درخت بريده خود عمود كرد. اين درخت در محل به خاك سپاري سيدونيا رشد كرده بود! يعني جايي كه رداي مسيح مدفون شده بود. پس از آن اين ستون معجزه هاي فراواني داشت: از آن روغن مقدس مي چكيد! بيماران را شفا مي داد نابينايان را بينا مي كرد و .... اين ستون نماد قدرت مسيح و بركت و زندگي در اين سرزمين گشت. به همين خاطر هم به آن سوتيتسخولي يعني ستون زنده يا زندگي مي گويند.
اين ستون در وسط كليسا قرار داشت. در طي ساليان و قرنها حملات و خرابيها ناشي از جنگ رفته رفته اثرات اوليه كليسا از بين رفت و چهره اي جديد و ماندگار به خود گرفت.

هرچه كه در بالا خوانديد داستاني- حكايتي است كه گرجي ها در حياط اين كليساي زيبا از لحاظ معماري براي شما خواهند گفت. همچنين در مورد معمار آن آرسوكيدزه نيز نقل هاي فراوان است.

در ديواره شمالي-مركزي كليسا شما با تصوير دستي گونيا به دست مواجه خواهيد شد كه در طرفين آن نوشته شده است: "دست بنده (عبد) آرسوكيدزه حلالش كنيد". ظاهرا اين دست راست حكاكي شده را براي بزرگداشت خدمت و اثر فناناپذير معمار آن گذاشته اند چرا كه وي با اثر بي همتاي خود اين كليسا را در رده بزرگترين و زيباترين كليساهاي گرجستان و جهان قرار داد. درست به خاطر همين خدمت است كه كنستانتين گامساخورديا رمان جاودان خود را بر اساس زندگي وي نوشت. در اين رمان حكايتي مردمي دست مايه آن قرار گرفته كه دست راست معمار پس از تاسيس اين كليسا توسط شاه گيورگي 11 قطع مي شود! اما تا آنجا كه براي تاريخ دانان معلوم است اين داستان فقط زاييده تخيل مردم است و هيچ استناد تاريخي ندارد!

رمان تاريخي " دست راست استاد بزرگ" يكي از زيباترين رمانهايي است كه تاكنون خوانده ام. داستان شرايط اجتماعي-سياسي گرجستان را در قرن 11 ميلادي به تصوير مي كشد. جايي كه شاه گئورگي تصميم دارد با ابزار دين مسيحيت گرجستان را به كشوري يكپارچه تبديل كند. در اين راه فئودالهاي بزرگ گرجي كه دوران طلايي خود را سپري ميكنند و در قلمرو حكفرمايي خود به بت هايي قديمي گرجي متوسل شده اند مردم را در برابر دين "يوناني ها" مي شورانند! تا سلطه خود را از دست ندهند! رمان داستاني رمانتيك از عشقي مثلث ميان شاه-معمار و دختر فئودال شورشي در نيز بيان مي كند.
اميداوارم در فرصتي بعد در مورد اين رمان و فيلم زيباي آن بتوانم مطلبي خواندني برايتان آماده كنم.

შეხედე ტაძარს სვეტიცხოვლისა,
სადაც იწვება უკვდავი ღვენთი,
მაშინ იწამებ გარე ყოვლისა,
რომ აქ ოდესმე ყოფილა ღმერთი.
به سوتيتسخولي بنگر
جايي كه رداي جاودانه آرميده است
و هماندم ايمان خواهي آورد
كه زماني اينجا پرودگار بوده است.

۲۰ مهر ۱۳۸۷

اولين برف پاييزي

ديشب بعد از مهماني آخرشب وقتي همگي از منزل ميزبان خارج شديم. يكنفر گفت واي چه هواي ابريي شده! حتما برف مياد!!! همگي زديم زير خنده. يكي گفت چه حالي ميده فردا مدارس تعطيل بشه. اون يكي مي گفت آره شركت هم فيتيله ميشه و ....  خلاصه اين حرف رو به شوخي برگزار كرديم.
اما هيچكدام از ما نمي دونست كه يه جايي همين نزديكي ها روي كوههاي شهرمون صبح شاهد اولين برف پاييزي امسال ميشه!
من كه با شادماني تمام به استقبال پاييز مي رم و با صدايي در درونم فرياد مي زنم: خوش آمدي پاييز زيبا

وقتي صحنه برف روي كوهها را داشتم نگاه مي كردم صداي پخش اين موسيقي توي ماشين ميامد:

You, do you remember me?
Like I remember you?
Do you spend your life
Going back in your mind to that time?
Because I, I walk the streets alone
I hate being on my own
And everyone can see that I really fell
And I'm going through hell
Thinking about you with somebody else...

۱۶ مهر ۱۳۸۷

"روس شيفتگي"

ساعت كاري امروز دير شروع ميشه. اما من مثل هر روز از خونه مزنم بيرون. خيابانها خلوته خلوت هست. در عرض 20 دقيقه مسير يك ساعته هر روز رو طي مي كنم.
ساعت 8: فكر مي كنم جزو اولين نفرات ورودي به شركت هستم اينو نوع جواب سلام كارمند كارگزيني نشون ميده.
در تاريكي اتاق كامپيوتر رو روشن مي كنم و سراغ ايميل هاي رسيده مي روم.
ساعت 9: كم كم همكاران هم يكي يكي وارد مي شوند. شب قبل سخنراني هاي مهمي در مقر سازمان ملل در نيويورك انجام شده بود. داشتم خبرها رو مي خوندم كه همكارم به محض ورودش به سمت من آمد. با چهره اي خندان و بشاش و گفت: ديشب سخنراني رئيس جمهور رو ديدي؟ شنيدي چي گفت؟
من متعجب از خنده و چنين پيشواز صبحگاهي جواب دادم: هر چي گفته شما را كه خيلي خوشحال كرده اميداوارم كه هر شب اين سخنراني را پخش كنند كه ما شما را خندان ببينيم!!
همگي زدند زير خنده.
گفت: در مورد كشورت نظر داد كه قرباني بازيهاي ناتو و آمريكا شد!!!
اول صبحي مي خواست كفر منو دربياره! ولي به پرووكاسيون هميشگي اش پاسخ ندادم و فقط خنديدم.
(اين همكارم مدتي در روسيه مشغول به تحصيل بوده و شيفته نظام و مردم روس شده!!! و با در نظر گرفتن اينكه من هم چند كلمه روسي بلدم! جزو شبفتگانشان شدم!! :دي.) بعد گفتم اين نظريه كه اون داره و به كارم ادامه دادم.
با خودش فكر كرده بود كه ازش دلگير شدم! كه...
ساعت 11: با msn شركتي بهم گفت: я уважаю тебя! Не убижайся با خودم گفتم يا خدا! اينو كي ديگه جمع مي كنه!! ازش خواستم دليل اين حرفش رو توضيح بده. گفت من منظوري در مورد كشورت نداشتم.! خيالش رو راحت كردم كه اين فقط شوخي صبحگاهي بود و من از چيزي دلگير نيستم. جواب داد хорошая!!! ديگه جوابش رو ندادم.
ساعت 14: عكس دسكتاپش اين بود:



پي نوشت: اين مطلب را براي تاريخ 4 مهر آماده كرده بودم كه ادامه هم داشت. اما بدليل اتفاق ناگوار پيش آمده نتوانستم به موقع آپديت كنم.