۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

ارزش مالی صداقت!؟

شوی تلویزیونی "لحظه صداقت" یا لحظه راستی نسخه آمریکایی شوی بازی کلمبیایی بنام "هیچ چیز بجز صداقت" است. مسابقه دهنده 21 سوال متوالی را پاسخ خواهد داد که هر چه جلوتر می رود شخصی تر و شرمسار کننده تر است که در ازای آن به جایزه ای پولی دست پیدا خواهد کرد. این برنامه اولین بار در 23 ژانویه 2008 در آمریکا به نمایش درآمد. در فوریه 2008 شبکه تلویزیونی فاکس 13 برنامه دیگر جهت ساخت سفارش داد تا اپیزودهای نمایشی آن به 25 برسد.
قانون بازی بدین ترتیب است که مسابقه دهنده در 6 مرحله به 21 سوال پاسخ خواهد. پایان هر مرحله مبلغی برای جایزه در نظر گرفته شده است که بازیگر می تواند در اینجا قبل از سوال بعدی از ادامه بازی انصراف داده و جایزه نقدی را با خود به خانه ببرد. بالاترین جایزه 500 هزار دلار آمریکا و کمترین آن 10 هزار دلار است. در صورت پاسخ اشتباه در هر مرحله تمام جایزه نقدی از بین می رود!
و اما در ازای چه چیزی چنین مبلغ هنگفتی (حداقل برای ما جهان سومی و یا همان کشورهای در حال توسعه) در اختیار مسابقه دهنده گذاشته می شود. وی باید در طرف دیگر کفه ترازو صداقت- راستی و درستی خود را به بوته آزمایش بگذارد!! اینکه شما در زندگی روزمره خود چقدر صادق هستین و آیا جرات دارید در برابر اعضای خانواده خود-دوستان- آشنایان و میلیونهای تماشا کننده تلویزیون به شخصی ترین سوال زندگی خود پاسخ درست دهید. فراموش نکنید که حسگرهای دروغ سنج به شما وصل هستند و شما را در صورت پاسخ نادرست رسوا خواهند کرد. نوار دروغ سنج و پاسخ های دوستان و اعضای خانواده شما ملاک قضاوت است.
نسخه بریتانیایی این شوی تلویزیونی از سال 1998 الی 2001 نیز مدتی تماشاگر خود را داشته است. در حال حاضر این بازی تلویزیونی در جامعه آمریکایی جنجال آفرین شده است.
در سایت رسمی تلویزیون فاکس می توانید قسمتی از این بازیها را تماشا کنید و به سوالات بی پروا و بی پرده نیز تعمق کنید.
پی نوشت: من فقط تعداد کمی از این بازیهای را دیدم ولی در همه آنها یک موضوع مشترک سوالات را در بر می گرفت: روابط خانوادگی زن و شوهر و مسئله رابطه ج.ن.س-ی.!! به نظر من طوری وانمود می شد یا القا می شد که بیان رابطه ج.ن.س.ی خارج از چارچوب ازدواج را برای طرف های زوج موضوعی آشکار و بی پرده نماید گرچه در برابر اعترافات هر شخص عکس العمل های متفاوتی نمایان شد.
پی نوشت 2: از موضوع این برنامه از طریق یک آشنا مطلع شدم که همیشه در حال کنکاش در همین موضوع در روابط است. او از صریح بودن سوالات و پاسخ واقعا شوکه شده بود و شاید هم به وجد آمده بود!!! من در ابتدا قبل از دانستن و دیدن موضوع برنامه های تصور حضور در چنین برنامه ای را محال دانستم چرا که اعتقاد دارم با تربیت شرقی و شرایط اجتماعی و آموزش و فرهنگ خانواده ای پاسخ دادن به جواب برایم مشکل می بود. من موضوع را به روابط اجتماعی و خانوادگی معمولی و کاری تعمیم دادم. به نظرم آمد که امکان برنده نهایی شدن در این دیار مشکل خواهد بود. جایی که مربی رانندگی من از ترس همسرش با دلهره با مردان همکارش و یا هنرجویان مرد صحبت می کند و یا همکار زن دیگر برای حضورش در اجتماع و ادامه کار مجبور به تحمل سختگیری های همسرش می شود و یا وقتی کاراکترهای زن در فیلم "دو زن" هر روز و هر روز بیشتر برایم مصادیقش در گوشه و کنار اجتماع واقعیت می یابند چطور در حضور شوهر خود می توانیم جواب مثبت به سوال "آیا از زمانی که ازدواج کردید از مردی غیر از همسرتان هدیه ای رومانتیک دریافت کرده اید؟" بدهیم؟ این یکی از آسانترین آسانترین سوال ها بود!!!

۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

سفرنامه - روز دوم -20 مارس

صبح جمعه برنامه دیدن از مناطق قدیمی شهر تفلیس بود. این منطقه تقریبا در مرکز شهر قرار گرفته. از شهر تفلیس رود کورا (متکواری) عبور می کنه و به آن زیبایی خاصی می دهد. با تاکسی ون به میدان روستاولی رفتیم. باید دقت کنید که از قسمتی از خیابان روستاولی این ون ها عبور نمی کنند پس اگر مایل هستید خود را به اپرای تفلیس، سینما تئاتر روستاولی، خانه دولت و مجلس کنونی برسانید باید در همان میدان پیاده شده و قدم زنان از زیبایی این منطقه شهر لذت ببرید.

در ابتدای خیابان روستاولی در کنار ساختمان معروف مک دونالد در زیر ساختمانی روی پله ها هر روزه شاهد برپایی دست فروشی صنایع دستی گرجی خواهید بود. در اینجا می توانید انواع و اقسام سوغاتی هایی را که نشانی گرجی دارند ببینید و خریداری کنید. می توانید با فروشنده کمی هم چانه بزنید. تابلوهای نقاشی روی بوم، سرامیک، وسایل تزئینی منزل و حتی زیورالات گرجی نیز از اقلام فروشی هستند. در زیر چند نمونه آنها را می توانید ببینید.

سپس قدم زنان به سمت شرق خیابان رفتیم. یعنی به سمت خانه دولت و میدان آزادی تفلیس.در میان راه چند فروشگاه صنایع دستی وجود دارد. یکی از آنها در زیرگذر عابر پیاده در جلوی ساختمان اپرای تفلیس است. آنجا می توانید با قیمت مناسب سوغاتی خریداری کنید. و اگر هم اسمی از من ببرید با تخفیف مناسب شما را بدرقه خواهند کرد! :دی
در زمانی که ما در تفلیس بودیم گروهی از اپوزیسیون با عنوان عدم انجام قولهای دولت مبنی بر اعلام فسخ انتخابات رئیس جمهوری ، عدم رسیدگی به درخواست ها و تقلب انتخاباتی در جلوی ساختمان مجلس دست به اعتصاب غذا زده بودند. در پایین چادرهای اقامتی آنها در خیابان روستاولی نمایان است که چهره ای زشت به آن داده بود.

البته بعد از چند روز اسقف اعظم گرجستان با حضور در این مکان و درخواست قطع اعتصاب غذا از آنها خواست که با روشی دیگر به اعتراض خود ادامه دهند و با گذاردن نان مقدس در دهان اعتصاب کنندگان آنها را از گناه شکنجه دادن به جسم خود رهانید. (این یکی از بزرگترین گناهان در نظر مسیحی های ارتدکس است که به جسم خود شکنجه دهی و آن را بیمار کنی!!!)
نزدیک ظهر بود با مقدار نان خاچابوری که در دست داشتیم کمی از گرسنگی کاستیم. باز به پیاده روی ادامه دادیم.

قبلا در مرکز میدان آزادی مجسمه لنین قرار داشت که تبعا نام آن نیز میدان لنین بود. اما پس از اعلام استقلال گرجستان اولین کاری که کردند برداشتن این مجسمه و تغییر نام آن بود. امروزه مجسمه طلائی گئورگی مقدس (حافظ گرجستان) سوار بر اسب به آن زیبایی خاصی داده است.
در پست بعدی در مورد خیابانهای معروف لسلیدزه و شاردن تفلیس همچنین حمامهای گوگرد و نارین قلعه تفلیس خواهم گفت.

۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

من خوشحالم!

من خوشحالم!
از اينكه اين همه به من توجه ميشه! بعنوان يك زن. بعنوان يك موجود ظريف. موجودي شايسته مراقبت، مواظبت...
صبح وقتي از در خانه مي خواهم خارج شوم نگاه زيرچشمي همسر به من براي بررسي قرار دادن نماي كلي ام صدقه روزام خواهد شد.
خوشحالم وقتي در مسير خانه به محل كار نيروهاي امنيتي-انتظامي نگران من هستند و آقاي درجه دار از دور مانند عقابي مرا در بين مردان همراهم كه در پياده رو هستيم رصد مي كند تا مبادا لباسم باعث ناراحتي بقيه و از همه مهمتر خودش باشد. بارها نگاه سنگينش را روي بدنم حس كردم.
خوشحالم از اينكه مديريت شركت پيشگام در راستاي حفظ امنيت اجتماعي فكر سركشي به شركت هاي خصوصي و ايجاد امنيت مطلوب را زودتر از بقيه مديران دولتي كرد.
خوشحالم از اينكه صبح به محض ورودم به شركت براي حفظ امنيت خودم كارمند كارگزيني در محل ورودي شركت به انتظارم نشسته تا با لبخندي مرا با چشمانش بدرقه كند.
آه كه چقدر خوشحالم و اين خوشحالي هر روز باعت ايجاد انگيزه براي از خانه بيرون آمدن مي شود!

پوست كرگدن هم به اين سختي نيست....


پي نوشت: لطفا شبهه ايجاد نشود! لازم به ذكر نيست كه وقتي من از خونه بيرون ميام جناب شيرخفته در خواب ناز بسر مي برند.

۳۱ فروردین ۱۳۸۷

ترانه های پاپ گرجی- داستان یک عشق ერთი სიყვარულის ამბავი

در ادامه پست قبلی متن و لینک داونلود یکی دیگر از ترانه های زیبای للا را که خودم هم خیلی دوست دارم تقدیم می کنم به همه کسانی که در طی مسیر منتظر هستن. :دی

ღამე თითქოს ლამაზ სიყვარულზე მღეროდა
და ნიავს მიჰქონდა ხმა
იცი ჩემთან ისევ მოხვიდოდი, მეგონა
ნუთუ დაკარგე ოცნების გზა
شب انگار که برای عشقی زیبا ترانه می خواند
و نسیم صدا را با خود می برد
میدانی! تصور می کردم باز هم پیش من خواهی آمد
واقعا؟ راه آرزو را گم کردی

მაინც გელოდები სევდიან სიზმრებში
მაინც მეორდები, წვიმიან ფიქრებში
წვიმს, უცნაურად წვიმს, ისევ წვიმს
ცა ჩემს ფიქრებს ჭრის, მოგონებებს შლის
بااینحال در رویاهای غمناک منتظرت می مانم
با اینحال تکرار می شوی در افکار بارانی
باران می آید. بارانی عجیب می بارد. باز هم می بارد
آسمان افکارم را قطع می کند، خاطره هایم را پراکنده می کند

ისევ წვიმს, უსასრულო გზა, სევდიანი ცა
და წვეთების ხმა......
ისევ აირია გზეები შენსკენ გზა–კვალი
და ღამის სიჩუმე დგას
ერთი სიყვარულის სევდიანი ამბავი
ახლა რატომღაც მიჰყვება ქარს
باز هم می بارد، راه بی پایان، آسمان اندوهگین
و صدای چکه های باران.....
باز هم راههای منتهی به تو متلاشی شدند، حتی کوره راهها نیز
و سکوت شبانه پابرجاست
و داستان یک عشق اندوهگین
حالا چرا به همراه باد می رود

ისევ გელოდები სევდიან სიზმრებში
ისევ მეორდები, წვიმიან ფიქრებში
წვიმს, უცნაურად წვიმს, ისევ წვიმს
ცა ჩემს ფიქრებს ჭრის, მოგონებებს შლის
باز هم منتظرت می مانم در خوابهای غمگین
باز هم تکرار می شوی در افکار بارانی
می بارد. عجیب می بارد. باز هم می بارد
آسمان افکار مرا پاره می کند، خاطراتم را پراکنده می کند.

ისევ წვიმს, უსასრულო გზა, სევდიანი ცა
და წვეთების ხმა......
باز هم می بارد، راه بی پایان، آسمان اندوهگین
و صدای چکه های باران....

ჩუმად ვიმეორებ მე, მიყვარხარ
რავქნა მაინც მიყვარხარ
და ჩვენი დღეები, გაფრენილს სიზმარს ჰგავს
მოხვიდოდი მეგონა, შენი როგორ მჯეროდა
მაგრამ რა! დამრთავდა გზა!
با صدای آهسته تکرار می کنم، دوستت دارم
از توانم خارج است باز هم دوستت دارم
و روزهای ما، مانند رویای دیوانه ای است
تصور می کردم می آیی، چطور باورت داشتم
ولی چه؟! راه تمام شد!

გადაუღებლად წვიმს, უცნაურად წვიმს,
ცა ჩემს ფიქრებს წვიმს, მოგონებებს შლის
წვიმს, ისევ წვიმს, უსასრულო გზა, სევდიანი ცა
بدون وقفه باران می آید، عجیب می بارد
آسمان افکارم را می بارد ،خاطراتم را می پراکند
می بارد، باز هم می بارد، راه بی پایان، آسمان غمگین

ترانه های پاپ گرجی- للا تسورتسومیا ლელა წურწუმია

شاید قبلا هم در مورد علاقه ام به خانم خواننده گرجی بنام للا تسورتسومیا گفته باشم. عصر جمعه و یا روز تعطیل معمولا با دلتنگی خاصی همراه هست که من گاهی اونو با نوشتن یا آهنگ گوش کردن برطرف می کنم.
للا در عین زیبایی زنانه خود از زیبایی صدا نیز بهره می بره . فورته های صدای اون در ترانه هایش برجسته هستند وقتی صدایش در ترانه بالا میرود درمن احساس شور و زندگی بوجود میاره در عین اینکه ممکن کمی هم غمناک بنظر بیاد.
با رفتن به این لینک می تونین قسمتی از ترانه های زیبای اون رو همزمان هم گوش و هم ذخیره کنید.
متن و ترانه زیبای دوتایی او با استفان بنام "داستان یک عشق" را در پست بعدی خواهم آورد. و اما ترانه دوتایی او با خواننده گرجی رزو آرولادزه بنام "قولم را ادا نکردم" را هم به زبان گرجی و هم فارسی در پایین آوردم تا کمکی باشد برای هموطنان گرجی زبان .


ver agisrule rasac dagpirdi

نتوانستم برآورده کنم قولی را که داده بودم
isev movedi SenTan
باز آمدم بسویت
Sens lurj fanjarebze dneba aprili
در کنار پنجره آبی ات آوریل ذوب می شود
da silamaze ferdeba. . .
و زیبایی رنگ می گیرد.
ver agisrule rasac dagpirdi
نتوانستم برآورده کنم چیزی را که قول دادم
isev movedi SenTan.
Fباز به کنارت آمدم

Ggadamifrindi Citis bartyiviT
مثل جوجه گنجشکی از روی سرم پرواز کردی
Bbevri viareT erTanad
تنهایی بسیار راه رفتم
MmomdevT me warsuli dReTa namdebi
روزهای گذشته همچنان پشت سر هم به دنبال من هستند
ver davemale versad
هیچ کجا نتوانستم از آنها پنهان شوم
ver agisrule rasac dagpirdi
نتوانستم برآورده کنم چیزی را که قول دادم

isev movedi SenTan
باز به کنارت آمدم
sxva siyvarulis ucxo napiri
ساحل غریب (بیگانه) عشقی دیگر
ar arsebula qveynad
در دنیا وجود نداشته
sul masiamebs SenTan gancdili. . .
لذت تجربه در کنار تو بودن همیشه در خاطرم است
veRarsad hpovav versad
هیچ کجا این لذت را نیافتم
ar agisrule rasac dagpirdi me isev moval SenTan. . .
قولم را ادا نکردم من باز هم بسوی تو خواهم آمد


momdeven me warsuli dReTa namdebi
روزهای گذشته همچنان پشت سر هم به دنبال من هستند
ver davemale versad
نتوانستم هیچ کجا پنهان شوم
guli saocrad dardiT daWrili
قلبم به طرز عجیبی با درد پاره پاره شده است
feTqavs da aRarc feTqavs
قلبم می تپد و گاه نمی تپد
ver agisrule rasac dagpirdi
نتوانستم برآورده کنم چیزی را که قول دادم
isev movedi SenTana. . .
باز به کنارت آمدم...

bolomde Sevsvi sevdis fiala
تا آخر پیاله اندوه را سر کشیدم
mabnevs simuqe ferTa
رنگهای تیره افکار مرا مبهم کرده اند
minda mogiZvRna mTeli sicocxle
میخواهم تمام زندگی ام را تقدیم تو کنم
Sens siyvarulis ???
برای عشق تو
ver agisrule
نتوانستم ادا کنم
ai movedi SenTan
و اینک آمدم پیش تو
sxva siyvarulis ucxo napiri ar arsebula qveynad
ساحل غریب (بیگانه) عشقی دیگر در دنیا وجود نداشته است
sul masiamebs SenTan gancdili
لذت تجربه در کنار تو بودن همیشه در خاطرم است
ar agisrule rasac dagpirdi
قولی را که داده بودم ادا نکردم
me isev moval SenTana. . .
من باز هم پیش تو آمدم
sxva siyvarulis ucxo napiri ar arsebula qveynad
ساحل غریب (بیگانه) عشقی دیگر در دنیا وجود نداشته است
momenatre da veRar gavZeli
مشتاق و خواهان دیدارت شدم و دیگر طاقت نیاوردم
isev movedi SenTana
باز هم پیش تو امدم
ar agisruleb rasac dagpirdi
نمی توانم به قولم وفا کنم.
me isev
من باز پیش تو آمدم

۳۰ فروردین ۱۳۸۷

اقامتگاه مناسب در تفلیس

پیرو درخواست بخشی از خوانندگان مبنی بر در اختیار گذاشتن اطلاعاتی درخصوص هتلها و اماکن اقامتی شهر تفلیس بدین وسیله به اطلاع می رساند: (اه اه از بس هر روز باید چندتا نامه رسمی فارسی به بعضی شرکتها و کارخانه ها بفرستم دیگه کلمات هم همش رسمی و اداری به زبانم میاد!!)

برای آشنایی و اطلاع بیشتر از شهر تفلیس کمک از سایت "اینفو تبیلیسی" بنظرم کاربردی هست. در قسمتهای مختلف این سایت می توانید از رستورانها- کافه ها و نایت کلاب ها و ..... مطلع شوید.
هتل "خانه گرجی" به نظر گزینه مناسبی برای اقامت تقریبا ارازان قیمت و نزدیک به مرکز شهر هست.
همچنین اگر خاطرتون باشه در سفرنامه ام در مورد رستوران "خانه قدیمی" برایتان گفتم که در صورت سفر به تفلیس حتما سری باید به آنجا زد. در همین سایت اینفو تبیلیسی می توانید اطلاعات تکمیلی را نیز دریافت کنید.

۲۴ فروردین ۱۳۸۷

سفرنامه- اول فروردين

صبح روز بعد با صداي پرندگان از خواب بيدار شديم. فوري يكي از راديوهاي فارسي زبان را از طريق اينترنت روشن كرديم. و آماده شديم تا لحظه تحويل سال نوي ايراني برسد. در صبح دل انگيزي بهاري خورشيد در ميان ابرها مشغول بازي بود.
در تدارك صبحانه بوديم كه سال تحويل شد. ناگفته نماند كه امسال دوبار همديگر را بوسيديم آنهم به "مدد" و "همياري" برگزار كنندگان برنامه نوروزي در راديو فردا!!؟
به سمت خيابان پكن و كاستاوا رفتيم. خيابانهايي كه با داشتن فروشگاههاي مارك هاي معروف دنيا در تفليس كمابيش معروفند. البته ديگر شعبه هاي اين فروشگاهها را مي توان در خيابان روستاولي و "واكه" نيز يافت.
پس از آن در خيابان سابورتالو ناهار مختصري در شعبه جديد مك دونالد خورديم. شعبه اصلي آن در ابتداي خيابان روستاولي است. در اين شعبه جديد مي توانيد بدون پياده شده از اتومبيل سفارش خود را دريافت كنيد.
عصر براي تبريك سال نو به يكي از ايرانيهاي مقيم گرجستان به رستورانش رفتيم. محلي است دنج و زيبا كه هر از گاهي پاتوق ايراني ها مي شود. در رستوران كوروش در خيابان نوتسوبيدزه مي توانيد علاوه بر غذاهاي سبك گرجي سفارش غذاهاي ايراني نيز بدهيد.
صاحب رستوران با رويي گشاده از ما پذيرايي كرد. وي حدود 10 سال است كه ساكن گرجستان شده و براي رفاه خانواده خود مي كوشد.
شب به علت باد شديد و كمي هم سرما برنامه گشت را به همان رستوران خاتمه داديم.
در رستوران غذاي سبك گرجي سفارش داديم. خاچابوري (نوعي نان كه در آن پنير مخصوص مي گذارند) و لوبياني (نوعي نام با محتويات لوبياي قرمز پخته).
قيمت ها را درست به خاطر ندارم ولي هر نان دايره اي شكل به قطر 15 سانت حدود 3-4 لار بايد باشد!؟
راستي در رستوران سفارش دادن ليموناد گرجي را فراموش نكنيد. ليموناد ترخون مارك "ناتاختاري" و ليموناد ناغبي (خامه) از همين شركت واقعا طعمي خوشايند دارند.


سفره هفت سين در رستوران كوروش به سليقه كدبانوي ميزبان چيده شده است.

۲۱ فروردین ۱۳۸۷

سفرنامه-19 مارس شب اول

ديگر قضاياي عصر فراموش شده بود....
شاداب و خندان مسير را با ناتيا طي كرديم.
در محل رستوران مورد نظر منتظر آقايان شديم. در حياط رستوران مردي با لباس محلي گرجي دوره حضور قاجار در گرجستان منتظر مشتريان بود تا با دريافت پول براي آنها با دستگاه قديمي خود آهنگي بنوازد. دستگاه شبيه شهرفرنگ بود!
در اين فرصت ما هم 2 لار به پيرمرد داديم تا با شنيدن موسيقي گذشت زمان را فراموش كنيم.
بالاخره آقايان آمدند و همگي به سمت رستوران رفتيم. در آستانه در خانم مدير رستوران به پيشواز آمد. از داخل صداي رقص و آواز گرجي به گوش مي رسيد.
خانم با معذرت خواهي گفتند كه براي امشب تمام صندلي ها رزرو شده و جاي خالي ندارند ولي مي توانند براي شبهاي بعدي ميزي را رزرو كنند.
نام رستوران Zveli Sakhli يا خانه قديمي است و در خيابان Sanapiro (ساحلي) شماره 5 مي باشد.
روزهاي زوج در اين رستوران گروه موسيقي حرفه اي برنامه اجرا مي كنند. آوازهاي محلي پاپ و رقص گرجي از برنامه هاي آنهاست. ضمن اينكه غذاهاي لذيذ گرجي در انتظار شما خواهند بود.
ما برنامه را به روزها بعد موكول كرديم و همان موقع رزور را نيز انجام داديم.
در نظر داشته باشيد كه برنامه بين ساعت 8 تا 9 بعدازظهر شروع مي شود. و اينكه غذاي خود را به سرعت تمام نكنيد كه برنامه طولاني است!!!
به پيشنهاد ميزبانان به سمت رستوراني سنتي رفتيم كه در آنجا نيز موسيقي زنده گرجي اجرا مي شد. نام اين رستوران Tghluri است. سطح گروه موسيقي اينجا كمي پايينتر بود ولي خوانندگان به خوبي درخواست مردم را اجرا مي كردند. اين رستوران كمي بزرگتر است و داخل آن را اشياي سنتي تزئين شده است. از اشياي تزئيني آن به چندين پوست خرس سياه و قهوه اي مي توان اشاره كرد!!
خلاصه اينكه چشيدن دوباره غذاي سنتي گرجي در اين رستوران برايمان ميسر گشت.
مورد ديگري كه مي خواهم به آن اشاره كنم نحوه جابجايي در شهر است.
سيستم حمل و نقل عمومي در تفليس بسيار فعال و گسترده است و اتوبوس و ون تقريبا در همه جاي تفليس در رفت و آمد هستند. و زمان ايستادن در هر ايستگاه كمتر از 10 دقيقه خواهد بود. هزينه هر نفر در اتوبوس و ون 40 tetri و گاه در مسيرهاي طولاني 50 tetri است. مترو نيز شبكه گسترده حمل و نقلي در اين شهر است و به راحتي مي توانيد از آن براي جابجايي استفاده كنيد. براي سوار شدن به مترو بايد ژتون هاي مخصوص را به قيمت 40 tetri از صندوق تهيه نماييد. تاكسي در اين شهر به وفور يافت مي شود. با دراختيار گرفتن آن بصورت دربست شما به مقصد خود خواهيد رسيد. درنظر داشته باشيد كه مي توانيد براي هزينه آن با راننده (البته اگر گرجي بلد باشيد) چانه بزنيد!!

روز و شب پر حادثه اي بود. بالاخره با شادي به پايان رسيد. با رسيدن به خانه كم كم خستگي روز نمايان شد. همسر ناتيا از سر ذوق چند فيلم بلند و كوتاه برايمان از اينترنت گرفته بود كه شبها با هم ببينيم. در بين توضيحات و تشريحات صداها ديگر برايم گنگ شدند. تشخيص صدا برايم ميسر نبود. ناخودآگاه پلك هايم از باز ماندن ايستادند. :دي

توضيح: واحد پول گرجستان لار است. هر لار معادل 100 تتري است. نرخ برابري لار و ريال معادل 7000 ريال ايران است!!!

۲۰ فروردین ۱۳۸۷

تراژدی تفلیس 9 آوریل 1989- قسمت دوم

در نوامبر 1988 تظاهرات عظیمی در خیابان روستاولی در مرکز تفلیس در اعتراض به اصلاح قانون اساسی شوروی مبنی بر مساوی دانستن زبان روسی با گرجی در گرجستان و اعلام زبان رسمی روسی در این جمهوری برگزار شد. این تغییرات باحمایت جدایی طلبان آبخازی همراه بود که آنها نیز از طرف مسکو پشتیبانی می شدند و بدین ترتیب خواهان جدایی از گرجستان بودند. گسترش اعتراضات سرانجام منجر به مطرح کردن جدایی کل گرجستان از شوروی گردید.
دور جدید اعتراضات و حمایتها از 25 مارس 1989 در تفلیس در مخالفت با درخواست ابخازیا از گرجستان آغاز گردید. معترضان خواستار متوقف کردن و سرکوب کردن ابخازیهای جدایی طلب استقلال گرجستان شدند.
در 4 آوریل حدود 150 نفر از تظاهرات کنندگان و فعالان ملی گرا در خیابان روستاولی جلوی ساختمان دولت دست به اعتصاب غذا زدند. آنها خواستار استقلال کامل گرجستان و انحلال کامل جمهوری خودمختار آبخازیا بودند.
دو روز بعد حدود 150هزار نفر برای اعلام همبستگی با اعتصاب کنندگان به خیابان آمدند.
در این میان بر ایده تجمع صلح آمیز همیشه تاکید می شد.
صدها هزار نفر نه تنها از تفلیس بلکه از دیگر شهرهای گرجستان به پایتخت آمده و همبستگی خود را برای استقلال گرجستان نشان می دادند. در مقابل دولت نیروها مسلح و ویژه نظامی را به خیابان تفلیس فراخواند. جمعیت در خیابان ترانه های قدیمی و آوازهای ملی گرجی را می خواندند. برخی برای نشان دادن صلح آمیز بودن اعتراض خود حتی می رقصیدند.
دیرتر در شب 8 آوریل کشیش اعظم کلیسای ارتدکس گرجستان ایلیای دوم به معترضان پیوست و آنها را از تهدیدات و خطراتی اتی توسط نیروهای نظامی شوروی مطلع کرد و هشدار داد. او پیشنهاد داد که برای حفظ امنیت این مکان را ترک گفته و به سمت کلیسا در همان نزدیکی کوچ کنند.
رهبران حزب ملی و مردم این خواسته را رد کردند. پس از این مردم به همراه ایلیای دوم شروع به دعا خواند کردند. مردم با شمع های روشن سکوت کرده بودند. هزاران نفر منتظر حمله نیروهای شوروی و تانک ها بودند.
هرچه سربازان نزدیک می شدند مردم بیشتر شروع به خواندن آواز و رقصیدن می کردند تا صلح آمیز بودن تجمع خود را نشان دهند.
در آخر (حدود ساعت 4 بامداد) نیروهای ویژه شوروی به مردم حاضر با بیلچه های تیز و گازهای سمی حمله کردند.
بیست و دو نفر اغلب زنان و نوجوانان را به قتل رساندند. حدود دو هزار نفر به علت استنشاق گازهای سمی و جراحات در بیمارستان بستری شدند. بیرحمی و سبعیت نیروهای نظامی شوروی بر روی فیلم ها ثبت و ضبط گردید و تمام مردم جمهوری های شوروی را شوکه کرد. برخی سربازان به هنگام حمله به مردم و ضرب آنها با بیلچه های خود فریاد می زدند:" این چیزی است که بخاطراستالین دریافت می کنید."
قتل عام روز 9 آوریل اثر ژگرف بر مردم گرجستان گذاشت. علیرغم طبیعت تراژیک آن تمام ماجرا نقشی کلیدی را در یکپارچه سازی و اتحاد مردم داشت. این روز ضربه عمیقی بخصوص بر جوانان داشت و آنها را به سمت حرکت استقلال طلبی سوق داد.
در روزهای آتی صدهای هزار نفر ملبس به رنگ سیاه به نشانه عزاداری و در دست داشتن پرچم های ملی در خیابانهای تفلیس تظاهرات کردند.
حدود 300هزار نفر برای گرامیداشت روز اعلام استقلال گرجستان در سال 1918 در 26 ماه می به خیابان آمدند. یادبود سپیده دم 9 آوریل بلافاصله نشانگر دو چیز گردید: عزاداری از دست دادن هموطنان معصوم و سمبل قهرمانان فداکار برای استقلال کشور.
دوسال بعد در 9 آوریل 1991 گرجستان به ریاست جمهوری گامساخوردیا اعلام استقلال کرد و روز عزا به شادی و آزادی بدل گردید.

در نوامبر 2004 از بنای یادبودی در برابر ساختمان قبلی دولت و مجلس کنونی پرده برداری شد.

بعد از 200 سال گرجستان بالاخره موفق شد کشوری مستقل شود. گرچه تاکنون اثر زخمهای جنگهای داخلی و مواجهه های لفظی و مبارزه با کرملین ادامه دارند.

9 აპრილის ტრაგედია تراژدی تفلیس 9 آوریل 1989

فردا 9 آوریل برابر با سالروز قتل عام وطن پرستانی بی دفاع و فداکار برای بدست آوردن آزادی و استقلال کشور خود در گرجستان است. این روز هرساله با مراسم دعا و روشن کردن شمع در کلیسا و همچنین برنامه های فرهنگی در گرجستان گرامی داشته می شود.
این متن خلاصه ترجمه ای است از مقاله ای با عنوان : تراژدی تفلیس 9 آوریل 1989. نویسنده در ابتدا با پیش درآمدی تاریخی و علل وقوع این حادثه آغاز کرده و سپس به شب حادثه می پردازد. همچنین برای جزئیات بیشتر می توانید از لینک ویکی پدیا در این مورد نیز استفاده کنید.
بدلیل طولانی شدن مطلب آنرا در دو پست جداگانه خواهم آورد.

پس از دو هزار سال تاريخ برجسته مبارزه براي استقلال در برابر نيروهاي خارجي اغلب مناطق گرجستان در سال 1811به امپراطوري روسيه پيوست. از سال 1783 گرجستان توسط روسيه در برابر همسایگان مسلمان خود ايران و تركيه عثماني "حمايت" مي شد.
در سالهاي آخر قرن نوزدهم جنبش هاي ملي گرايانه و نارضايتي هاي اجتماعي باعث ايجاد چالشهايي در حكومت تزاري گرديد. جوزف جوغاشويلي جوان با جدا شدن از صحنه سياسي علني بعنوان يك انقلابي و ياغي در سرمين مادري خود شناخته شد.
جنگ جهاني اول به گرجستان اين شانس و فرصت را داد كه استقلال خود را بازگرداند. در سال 1918 گرجستان استقلال خود را تحت حكومت منشويك ها اعلام كرد. همچنين در اين سال رژيم بلشويك لنين در مسكو استقلال گرجستان را به رسميت شناخت عملي كه فقط يك تاكتيك سياسي شمرده مي شد.
در آوريل 1921 ارتش سرخ به گرجستان تجاوز كرد و حكومت محلي را ساقط كرد.
اوايل دهه هشتاد ميلادي قرن گذشته پس از آنكه شواردنادزه گرجستان را به قصد دريافت مقام وزارت امور خارجه شوروي ترك گفت معاون وي جومبر پاتياشويلي رئيس حزب كمونيست گرجستان شد. سياست همه جانبه گلاسنوست پس از سال 1985 نشانگر آن بود كه نيروهاي ملي گراي خاموش گرجي مجالي براي تحكيم خود پيدا كردند.
قبل از اين هم مخالفتهايي آشكار در گرجستان آشكار شده بود ولي كارآمدي شواردنادزه و روشهاي سختگيرانه حكومت شوروي در برابر هرگونه صداي مخالف قبل از رفرمهاي گورباچف آنها را منفعل كرده بود. در سال 1987 گروههاي مختلفي كه پايه اي فرهنگي داشتند ولي شديدا برنامه هاي ملي گرايانه را دنبال مي كردند تشكيل شدند. در واقع اينها گروههايي مردمي بودند كه خواستار حمايت و حفاظت مناطق طبيعي و محيط زيست و آثار تاريخي گرجستان در برابر حكومت كمونيستي گرجستان و سازمانهاي موازي آنها بودند كه نقش سازمانهاي غيردولتي را خنثي و از بين مي بردند.
در دهه 1950 مسئله زبان و فرهنگ در منطقه ماوراي قفقاز و بخصوص در گرجستان از اهميت بي نظيري برخوردار شد. يكي از مظاهر هويت گرجي ها اعتقاد آنها براي حفاظت و نگهداري از زبان گرجي و تنفر از تسلط بيگانه بر آنها است.
در پايان قرن نوزدهم ميلادي شعاري رواج پيدا كرد "زبان، مليت، ايمان" كه توسط آزادي خواهان ملي گرا به رهبري ايليا چاوچاوادزه و آكاكي تسرتلي رهبري مي شد ساخته شد. در سالهاي بعد نيروهاي ملي گرا تحت همين شعار تجديد حيات كردند. در سال 1978 اعتراضهاي مردمي در برابر پيش نويس قانون اساسي جديد كشور منفجر شد. در اين قانون زبان روسي همچون زبان گرجي بايد بعنوان زبان رسمي كشور و مساوي با آن شناخته مي شد. هزاران گرجي براي اعتراض به اين قانون در تظاهرات شركت كردند و حكومت گرجستان با روبرو شدن با چينن مخالفت و مقاومت گسترده مردمي فورا پيش نويس را تغيير داد.
در اواخر سالهای دهه هشتاد میلادی روشنفکران گرجی بخصوص اتحادیه نویسندگان جمهوری خواه مبارزاتی را برای دفاع و حمایت از میراث ملی بصورت تهدیدات عینی برگزار کرد. آمارهای تحقیقاتی نشان می دادند که جمعیت گرجی در حال کاهش است و در برابر آن آمار جمعیتی آذری ها ارمنی ها و روسها در حال افزایش بود. بعضی اقلیت های قومی (مانند آبخازیها) نیز اکیدا بر ویژگی های فرهنگی قومی خود اصرار داشتند.

۱۹ فروردین ۱۳۸۷

سفرنامه-19 مارس عصرگاه

ساعت 5:45 بعدازظهری آفتابی-ابری و کمی هم بارانی هواپیما در تفلیس نشست...
باد خنكي مي وزيد. از همون لحظه پياده شدن سعي كردم همه چيز را با دقت ببينم. ساختمان فرودگاه جديد تفليس توسط تركها سال گذشته ساخته و بهره برداري شد. ساختماني است با معماري امروزي با نمايي از آلومينيوم و شيشه.
من و شير خفته در صف چك كردن پاسپورت ايستاديم. تا قبل از اين سعي داشتم كه گرجي بودنم را به رخ بقيه مسافران بكشم ولي ناگاه ساكت شدم و اگر حرفي داشتم به فارسي به شير خفته مي گفتم. چنين پيش آمد كه تقريبا در آخر صف مانديم. در ابتدامن به كانتر خوانده شدم. به محض ديدن پاسپورتم مامور به همكارش با دستپاچگي گفت: پتر كجاست؟ اينا ايراني هستن؟ داشت سراغشون رو ميگرفت. بگو زود بياد.. من كاملا خونسرد ايستاده بودم. و به حرفهايش گوش مي دادم. دوباره درخواست كرد يكي به پتر خبر بده كه بياد. يكي گفت نگهش دار تا بياد. از آن طرف شيرخفته هم شرايط مشابه من را داشت پاسپورتش را گرفته و گفته بودند بايد مدتي صبر كند.
مامور غرغر كرد كه پس چرا پتر نمي آيد و چرا سال تولد را در پاسپورت ننوشته!!؟ ديدم اگه حرفي نزنم به پليس بين الملل سپرده ميشم. به گرجي گفتم مگر مي شود اين مورد در پاسپورت نباشد. كمي دقت كنيد. اشفته به من نگاه كرد و گفت خودت نشان بده!! پرسيد تو گرجي را از كجا مي داني؟ گفتم گرجي هستم و بايد زبانم را نيز بدانم! در اين بين آقاي پتر از راه رسيد و با زبان انگليسي بد پرسيد هدفتون از سفر چيست؟ به گرجي جوابش دادم: آمده ام از وطنم ديدن كنم. وطنت؟ گفتم آري و همسرم گرج هستيم و آمده ايم از وطنمان ديدن كنيم. اقاي پتر گفتند براي بررسي برخي مسائل همراهم بياييد!!
به اتاقي راهنمايي شديم كه كل فرودگاه در آنجا مونيتور مي شد!! باز آقاي پتر مودبانه از ما دليل سفر را پرسيد. و آدرس محل اقامت را پرسيد پس از شنيدن اينكه خواهرم همراه همسرش مشغول به تحصيل و زندگي در تفليس هستند و ديگر توضيحاتي كه ناتيا داد كمي خيالش راحت شد!!! كه در مدت سفر قصد براندازي و حملات و ... نداريم. پس از لحظه جوابي از "مركز" آمد كه نشان ميداد ما در بلك ليستي وجود نداريم!!! مركز را خودتان حدس بزنيد.
خلاصه اينكه در اولين برخورد كمي دلخورمان كردند. گرچه آقاي پتر مدام تكرار مي كرد كه اين پرسشها فقط در راستاي تحكيم امنيت خودتان است!
شيرخفته مدام غرش مي كرد كه اين ديگر چه طرزش است. انگار "دزد" گرفته اند و ....
....
آزاد شديم و همراه ناتيا ازدفتر "حراست" خارج شديم و به سمتي رفتيم كه همسر ناتيا منتظرمان بود.
خارج از فرودگاه باد سردي به بدن عرق كرده ما خورد.... مزه گس صاحب پاسپورت ايراني بودن در همان لحظه اول ورود به كشوري ديگر چشانده شد. (حتما ايميل هاي زياد از طرف دوستان در مورد رتبه ايران از لحاظ اعتبار پاسپورت را شما هم بخاطر داريد!)
به قول همسر ناتيا براي اينكه دلمان زياد براي ايران تنگ نشود "دستور" داده بودند چند فروند تاكسي سمند ما را به مقصد برساند!
همراه با چمدانها و اولين خاطره به سمت خانه روانه شديم.
فورا دوربين فيلمبرداري را بكار انداختم. از آن طرف هم ناتيا مدام عكس مي گرفت.
واي! نمي دانيد چه حسي بود! حس بر آورده شدن روياهايت- آرزوهايت.....
هر چه به سمت شهر نزديك مي شديم حسي شاد وجودم را فرا مي گرفت. به ياد آوردن مكانهايي كه زماني از آنجا براي رفتن به شهري ديگر استفاده مي كرديم اشك شوق را را روانه مي كرد.
ناتيا به موقع از راننده خواست تا مسير را انتخاب كند كه بتوان از مركز شهر گذر كرد و بتوانم خيابانها و مكانهاي معروف شهر را همان موقع ببينم. (از اين لحاظ خواهرم به خودم رفته كه پيش بيني همه چي را مي كنه. :دي)
من از ديدن مناظر شهر لذت مي بردم و شيرخفته نيز مدام گوشش در اختيار ناتيا و همسرش براي شنيدن توضيحات بود.

پس از استراحت مختصر تصميم بر گردش در شهر و خوردن شام و چشيدن اينبار غذاي گرجي گرفته شد.
با اصرار ناتيا به آرايشگاهي براي براشينگ مو سر زديم. قيمت سشوار ساده مو و لخت كردن آن در حدود 8 لار (لار نام واحد پولي گرجستان است) معادل 5600 تومان شد. موي كوتاه حدود 3هزار تومان براشينگ مي شود.
پس از ان به محل ملاقات با آقايون رفتيم.
باد سردي مي وزيد. وزش باد بهاري در ميان رشته هاي موهايم احساس خوشايندي ايجاد ميكرد.
ديگر قضاياي عصر فراموش شده بود....

۱۸ فروردین ۱۳۸۷

روز اول سفر-19 مارس

روز اول:

روز 19 مارچ ساعت 02:50 زمان پرواز ما از فرودگاه امام خمینی به سمت باکو بود. مثل بچه های خوب ساعت یک بامداد فرودگاه بودیم. بعد از خداحافظی از بدرقه کنندگان به سمت سالن ترانزیت رفتیم. با کمال تعجب دیدیم که همسفران زیادی داریم. البته من یادم بود که ایرانی ها از این پرواز به سمت اروپا استفاده می کنند ولی اینبار با جوانان ایرانی که همگی مسافران تور بودند برخوردیم. در وقت مناسب همگی سوار اتوبوس شدیم و بسوی هواپیما رهسپار شدیم. در باند فرودگاه از کنار خطوط هواپیمایی ایران ایر – امارات- لوفتانزا و ماهان (که هواپیماهای بلو اسکای را اجاره کرده بود!!!) گذشتیم و مسیر همچنان طولانی می نمایید!! بالاخره اتوبوس در کنار وسیله ای کوچک جثه به شکل هواپیما!!! توقف کرد. همهمه ای وحشتناک گاه با خنده و گاه با قهقه ای هیستریک برپا شد. همگی از دیدن هواپیما تعجب کردیم. من در میان باد صبحگاهی سرد دستانم را در دستان شیرخفته گرم کردم با فکر اینکه از فرصت باقیمانده استفاده کنم!!! مسئول پرواز که ایرانی هم بود با شنیدن سروصدای مسافران شروع به توضیح در مورد هواپیما کرد که این هواپیما را جدیدا آذربایجان از شرکت ایرباس خریداری کرده و بسیار مطمئن هستند. آهان یادم رفت مدل هواپیما را بگم: ATR-72 هواپیمایی دو موتوره و ملخی با ظرفیت حدود 70 مسافر. با توضیح مسئول پرواز دیگر کمی خیالهای راحت شد. حال از اینجا و انجا جوانها شروع به شوخی کردند و انگار سعی داشتند به این نحو اضطراب خود را بپوشانند. چشم تان روز بد نبیند که صندلی من درست روبروی ملخ بود و در صورت "از جا در آمدن" ملخ آنطور که یکی از مسافران می گفت درست می خورد توی صورتم!!
خلاصه آنکه هواپیما از زمین کنده شد و ما به آسمان رفتیم و دستمان از همه جا کوتاه. نکته دیگری که در این پرواز جالب بود: به هنگام اوج گرفتن و تغییر مسیر در آسمان بدلیل اینکه ماه در آن ساعت از شب دیگر در حال پایین رفتن بود ما از افق ماه با ارتفاع بیشتری شدیم و یک لحظه می شد تصور کرد که سوار "شاتل فضایی" شدیم و از بالا به ماه می نگریم همین مورد کلی ما را سرگرم کرد و خنداند.
پرواز خوبی داشتیم. من چون از پرواز بدم میاد و در واقع می ترسم همان دقایق اول خودم را می خوابانم تا استرس کمتری داشته باشم. از خیر شام و کیک و آب میوه هم می گذرم!!! بعد از یک ساعت و نیم به سلامت به فرودگاه باکو رسیدیم . به محض ورود به سالن مامور ترانزیت خودش در کنار کانتر مربوطه فریاد می زند که "ترانزیت ترانزیت" پس نگران نباشید. بعد از چک کردن پاسپورت همان مامور شما را به سالن ترانزیت راهنما می کند. آهان بلیط را نیز از شما میگیرد و پس از مدتی قبل از پرواز به شما پس می دهند. در سالن ترانزیت می توانید از فروشگاه های آن دیدن کنید و به به و چه چه کنید. (دیگه اینکه کی در مورد چی به به کنه به شخص بستگی داره! :دی) یادتون باشه که اجازه به همراه بردن مایعات رو به داخل هواپیما نمی دهند پس بیخودی پول خودتون را خرج نکنید و نگه دارید تا در مقصد با "مایعات" ناب گرجی لذت ببرید.
متاسفانه پرواز ما به مقصد تفلیس ساعت 3 بعد ازظهر بود! و تقریبا یک روز را از دست دادیم. علاوه بر آن پرواز ما یک ساعت تاخیر کرد!! انگار رسیدن به مقصد برایمان دست نیافتنی بود.
ساعت 4:15 بالاخره هواپیما به پرواز در آمد و به سمت سامشوبلو نزدیک می شدیم. در این بین چند بار نیز با ایران و ناتیا در تفلیس صحبت کردم. منظورم اینه که خطوط تلفن همراه مخابرات ایران رومینگ می شود.

ساعت 5:45 بعدازظهری آفتابی-ابری و کمی هم بارانی هواپیما در تفلیس نشست..

آغاز سفرنامه نوروزی به سامشوبلو


پیش از سفر پس از 16 سال بالاخره "سامشوبلو" و یا همان "وطن" ما را طلبید و به پشتیبانی مالی شیرخفته و کمی هم خودم و تحریک ها و تشویق های معنوی ناتیا ما برای تعطیلات سال نوی 87 بار سفر بستیم. بالاخره خوابها و رویاها و افکار چندین و چند ساله به حقیقت پیوستند.
من در این سفرنامه سعی می کنم تمام مراحل اقدامات انجام شده برای سفر به گرجستان از طریق سفر هوایی را به تفصیل بنویسم تا کمکی کوچک به شما باشد. همچنین از مناطق و مکانهای دیدنی تفلیس و شهرهای اطراف آن برایتان خواهم گفت. پس کمی صبور باشید و همراه من با نوشته هایم سفر کنید به سرزمینی که گرجیان خود آنرا خلوت گاه و باغ خدا می خوانند!
برای سفر هوایی به تفلیس فعلا پرواز مستقیم تهران-تفلیس وجود ندارد و یگانه روش کم هزینه و نزدیک به مقصد استفاده از پرواز خط هواپیمایی آذربایجان است. یعنی بلیط تهران-باکو-تفلیس از شرکت هواپیمایی آزال ایر تهیه کنید. پروازهای این خط به مقصد باکو چهار روز در هفته انجام می شود. یکشنبه، چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه. توجه داشته باشید که پرواز روز چهارشنبه زمان ترانزیت آن به تفلیس حدود 10 ساعت است ولی بقیه روزها فقط 2-3 ساعت.
مورد بعدی تهیه ویزای گرجستان است. برای ما که با افراد سفارت آشنا هستیم ویزا یکروزه صادر می شود ولی برای ایرانیان ممکن 2-3 روز بطول انجامد. مدارک مورد نیاز دو قطعه عکس 3*4، کپی صفحه اول دفترچه بیمه به همراه پاسپورت است. هزینه ویزا برای هر نفر 30 دلار آمریکاست. که باید به حاسب بانکی سفارت در شعبه بانک ملی چهار راه استانبول واریز گردد. (ما به یکی از کارمندان سفارت مبلغ را نقدی پرداخت کردیم). پرواز تهران باکو به دلیل پایین بودن قیمت بلیط آن اخیرا بعنوان راهی ترانزیت به کشورهای اروپایی برای ایرانیان در آمده است پس بخاطر داشته باشید که تهیه بلیط را به روزهای آخر واگذار نکنید.

سفرنامه ما از روز 19 مارچ شروع می شود و در روز 28 به اتمام خواهد رسید.