۲۱ اسفند ۱۳۸۶

عکس های بهاری

رساله دکتری وام واژه های ایرانی در حماسه پلنگینه پوش

سال 76 برای حضور در جلسه ای دریکی از دفترهای وزارت امور خارجه دعوت شدیم. در آنجا استادان و پروفسورهای معروف ایران شناس و شرق شناس گرجی برای برگزاری جلسه ای دعوت شده بودند. موضوع جلسه را دقیقا به خاطر ندارم ولی یکی از موارد آن ادبیات تطبیقی و اسناد تاریخی ایرانی موجود در موزه های گرجستان بود. در آنجا از استاد پاریزی نیز دعوت بعمل آمده بود تا سخنرانی کند. وی سخنش را به این ترتیب آغاز کرد که از مدتها پیش به خود قول داده است تا در هیچ جلسه یا مجمع و یا همایشی شرکت نکند مگر آنکه در آن از شهر کرمان سخن به میان آید. حالا شده است قضیه من!! هر کاری می کنم این روزها حرفی از گلویم خارج نمی شود و دستم به صفحه کلید کامپیوتر نمی رود الا سخنی از گرجی و گرجستان نباشد!!
دیروز برای حضور در جلسه دفاعیه رساله دکتری در دانشگاه تهران از طرف یکی از گرجیان دانشجو در ایران دعوت شده بودیم. جلسه برای ساعت 3 بعدازظهر تعیین شده بود و من هم از صبح با در نظر گرفتن این مسئله از همان اول صبح کارهای اون روز رو آغاز کردم. حدود ظهر برگه مرخصی بدست در اتاق مدیر ایستاده بودم که قبل از ساعت ناهاری امضا رو گرفته باشم.
مدیرم مردی جوان هست و کمی "نکته سنج". در حالیکه برگه را امضا کرده بود به سختی داشت آنرا به من برمی گرداند. گفتم: اگر ناراضی هستین نمی روم. البته من دلیل مرخصی را نگفته بودم. بعد با خنده ای همراه با شیطنت فرمودند که : تا من باشم کارمند خانم استخدام نکنم!!! آنی به منظورش پی بردم. در جواب گفتم که خیر اینجانب برای حضور در جلسه فرهنگی و علمی می روم.
منظورش مرخصی های پی در پی خانمها برای زیبا شدن در آستانه سال نو بود!!

جلسه دفاعیه در یکی از تالارهای دانشکده ادبیات و علوم انسانی برگزار می شد.
مدافع رساله آقای الکساندر بود. ایشان حدود 8-7 سال است که در ایران دانشجو است. دو لیسانس ادبیات و زبان فارسی و عربی را از دانشگاه تفلیس گرفته است. دوره های کارشناسی ارشد و دکترا را نیز در ایران گذراند. موضوع رساله دکتری ایشان "ریشه شناسی و معناشناسی وام واژه های ایرانی در حماسه پلنگینه پوش اثر شوتا روستاولی" است.
رساله ایشان بسیار پربار و کامل ارائه شده بود طوری که تمام سخنرانان چه استادان مشاور و چه استادان داور به آن اذعان داشتند و آنرا خارج از حوصله رساله دکتری می دانستند و به آن نام دانشنامه می دادند. چرا که تا کنون چنین تحقیقی با این گستردگی در ایران انجام نشده است. آقای الکساندر در این تحقیق خود حتی واژه های ایرانی را نیز ریشه شناسی کرده بود و حتی بسیاری از واژه هایی را که دیگران ریشه یابی کرده بودند به اشتباه آنها صحه گذارده است. خلاصه اینکه تحقیق بسیار گسترده و وسیع در زبان و ادبیات علمی فارسی توسط این هموطن ما صورت گرفته است. داوران تنها در مواردی بسیار معدود و در پاره موارد در مورد ویرایش و تایپ آن توانستند اشکال یابی کنند و گرنه در کلیت تاکنون همتایی در ایران ندارد.
در پایان رساله ایشان با درجه دکتری و امتیاز عالی مورد پذیرش داوران قرار گرفت.
یکی از مواردی که هر استاد در آغاز سخن اشاره می کرد حجیم بودن رساله بود که ظاهرا برای استادان گرانقدر بسیار غریب بود که رساله ای چنین گسترده و حجیم نوشته شود. طوریکه در طی جلسه در پی تکرار بیش از اندازه این موضوع ناگه فکرم به این رسید که حال که یک خارجی چنین تحقیقی را که به گفته خودشان خلا بسیار بزرگی را در ادبیات فارسی پر نموده- تقبل کرده، زحمت کشیده ( در حدود 6 سال ) چرا با این توصیف سعی بر این داریم که کم کاری خود را کتمان کنیم!

نکته دیگری که در این جلسه توسط یکی از استادان مشاور مطرح شد دلیل ایشان برای قبول چنین سمتی در این رسال با توجه به اینکه که تخصص ایشان در زمینه ای دیگر بود. ایشان تعریف کردند که حدود سی سال پیش که در لندن دوره تحصیلات خود را طی می کردند پس از شنیدن اینکه ایشان یزدی هستند و اصفهان در نزدیکی آن قرار دارد از طرف یکی از استادان مورد خواهش قرار می گیرد که سفری به یکی از شهرهای اصفهان داشته و در آنجا به سراغ گرجی های فریدونشهر برود و گویش محلی و گرجی آنها را روی دستگاه ضبط کند چرا که آنها به زبان گرجی 400سال پیش هنوز سخن می گویند!! (به به! آوازه ما به لندن هم رسیده بوده) این استاد گرامی هم متاسفانه به این خواهش جامه عمل نمی پوشاند و اکنون پس گذر سالها برای ادای دین به آن خواسته مشاورت در این رساله را برای کمک به فرهنگ و ادبیات گرجی و فارسی قبول می کند.
یکی از دیگر استادان "بسیار بسیار بسیار" گرانقدر فرمودند که درست است که شاهان صفوی بسیار به گرجی ها جفا کردند ولی حداقل کاری که کردند این بود که نسل بعد از خود را با داشتن زنهای زیبا چهره گرجی زیبا کردند! در اینجا بود که من و خانم های همراه گرجی دیگر سرمان بالا رفته و چشمانمان با برق خاصی درخشید! :دی

یک نکته سوتفاهم کوچکی هم بین یکی از استادان تاریخ صفوی شناس و یکی از همراهان گرجی ام بوجود آمد که در آینده در مورد آن خواهم گرفت. البته مسئله ای کوچک و خنده دار است. باشد زمانی دیگر...

۱۴ اسفند ۱۳۸۶

آشپزی فوری


و پس از لذت بردن از هوای بهاری عصر و نم نم باران بود که سر ذوق آمدم و با کمی تدارک شروع به آشپزی کردم.

کمی ران دودی بوقلمون- کنسرو ذرت- زیتون بدون هسته- روغن زیتون بودار- خامه و کمی چیپس خلالی غذایی که در عرض 15 دقیقه آماده میشه و لذیذ هم خواهد بود. کمی قارچ هم طعمی جادویی خواهد داد (قارچ نداشتم).

سرما و باران بهاری


من عاشق چنینی هوایی هستم که امروز عصر توی تهران بود. باران-باد و کمی سوز سرمای بهاری
و کوههای پوشیده از ابر باران زا....ای بهار خوش آمدی