۱۰ اسفند ۱۳۸۶

وضعیتی برای وضوح- The case for clarity



متن پایین ترجمه ای است آزاد از مقاله ای تحلیلی در سایت خبری اکونومیست:

چرا اتحادیه اروپا از استقلال کوزوو حمایت می کند؟

چرا غرب رای به استقلال کوزوو می دهد در حالیکه از اعلام استقلال ترانس دینستریا (منطقه ای خودمختار در مولداوی)، اوستیای جنوبی و ابخازیا سر باز می زند؟ این مناطق که از دیدگاه خود در طی سالیان بصورت اسمی مستقل بوده اند.
با نگاه اول می توان تصور کرد که با استانداردهای دوگانه اروپا سر و کار خواهیم داشت. البانیایی های کوزوو نیز همچون ابخازی ها در گرجستان و ترانس دینستریا در مولدوا نمی خواهد تحت حکومت مرکزی یعنی صربستان باشند. آنها نیز موقعیت خود را با استفاده از نیروهای مسلح و تجاوز در طی 10 سال این شبه استقلال را حفظ کرده اند. آیا این داستانی واقعی از بازی قدرت آمریکا در اروپا نیست، گوشمالی دادن صربستان و پاداش تنها جمعیت مسلمان در جهان؟
هیچکس نمی تواند اتر محاسبات سیاسی را بر تصمیم گیری ها تکذیب کند. اما تفاوت واقعی در جایی دیگر است. کوزوو تمایل دارد که به اتحادیه اروپا بپیوندد. امری است پر واضح که هم اکنون علیرغم اداره نامطلوب کوزوو و با افزایش سریع تبهکاری و قوم گرایی که بر اثر بی تفاوتی بین المللی نمود پیدا کرده است، این تمایل وجود دارد. با این وجود کوزوو دوست ندارد با ترکیه متحد شده و "خلیفه عثمانی" جدیدی را تشکیل دهد. حتی حکومت کوزوو به ایجاد "آلبانی بزرگ" علاقه ای ندارد.
تفاوت بزرگ در اینجا نمایان می شود. اعلام استقلال ترانس دینستریا، آبخایا و اوستیای جنوبی با تصویر چند جانبه امنیت اروپا-اتلانیک و حفظ قانون آزادی حکومت سیاسی تطبیق پیدا نمی کند. هدف اصلی حکمرانان آنها ثروت اندوزی بیشتر برای خود می باشد که باید به آن کمی سرسپردگی لفظی به سمت روسیه نیز اضافه کرد (هدفی که کرملین در تئوری از آن دفاع کرده ولی در عمل برای اجرای آن به دقت محتاط است).
غرب از سخن گفتن بی پرده در این باره ابا دارد و این نشانگر تفاوتی عظیم است. اتحادیه اروپا هزاران حقوق دان، قاضی و نیروی امنیتی را به کوزوو گسیل داشته است که آنرا را می توان به اصطلاح گسترش جاه طلبانه مستعمراتی قاره ای در دهه های اخیر نامید. این " امپریالیسم نرم" بخت ایجاد کوزووی مستقل را بیشتر می کند.
شایان ذکر است که این موفقیت هنوز تضمین شده نیست. بوسنی باز تجزیه می شود، و اتحاد مقدونیه نیز شکننده است. در این بین اروپای تجزیه شده و غیرقطعی زمینه ای مناسب جهت موذیگری روسیه به سرزمینهای حاصلخیز نخواهد بود اما تلاش در این سو با اینحال ارزش دارد.


حال کوزوو را با ترانس دنیستریا یا آبخازیا مقایسه کنیم. تصور کنید که روسیه و گروهی دیگر از کشورها همانند بلاروس، ازبکستان، ارمنستان و ونزوئلا فرضا به استقلال این مناطق رای دهند. خنده دار است بدانیم که این کشورهای در صورت استقلال چگونه برای هدایت حکومت و اعمال قانون از آنها حمایت خواهند کرد؟ا آیا هوگو چاوز ونزوئلایی نیروهای پلیس خود را اعزام خواهد کرد؟ آیا روسیه دادستان روانه خواهد کرد و یا ازبکستان آموزش خدمات دولت الکترونیکی را به کارمندان ابخازی به عهده خواهد گرفت؟


دقیقا این نقطه ضعف کرملین در خط مشی خارجی خود در برابر کشورهای سابق اتحاد جماهیر شوروی است. او همیشه به سردمداران پیشنهاد معاملاتی خوبی می کند. به بعضی مهمان نوازی (میزبانی) بی حد و مدیریت پر منفعت و به دیگران همکاری امنیتی-جاسوسی و همکاری تسلیحاتی پیشکش می کند.
اما روسیه برای مردم عادی پیشنهادات کمتری دارد. گرچه او پیشنهاد پاسپورتهای روسی را می دهد و پاسپورت روسی نیز بی ارزش نیست.
ولی در روسیه هنوز سندی بنام پروپیسکا propiska وجود دارد که صاحب این مدرک با ارزش امکان زندگی و کار در مسکو ندارد. به این ترتیب حتی پیشنهاد مشابه به شهروندان خود از طرف متحدان کرملین نیز امکان پذیر نیست. (مسلما هنوز دریافت ویزای شینگن و آمریکا برای شهروندان کشورهایی که نسبت به اروپا-اتلانتیک به حسن نیت بیشتری برخوردار هستند به طرز وحشتناکی شرم آور است).
بدین ترتیب مواردی وجود دارند که اتحادیه اروپا هیچوقت با صدای بلند آنرا نخواهد گفت ولی همیشه به آن فکر خواهد کرد: ما از استقلال کوزوو حمایت می کنیم چرا که شانس شباهت آن به ما بسیار زیاد خواهد بود و از این رو تبدیل به همسایه ای خوب شوند. ما مخالف استقلال ترانس دنیستریا و دیگر کشورها هستیم چرا که احتمال شباهت آنها به روسیه زیاد است و این برای اروپایی ها بسیار بد است.

۰۷ اسفند ۱۳۸۶

طلوع بارانی


این هم عکسی زیباست از طلوع خورشید در دهکده ای شمالی در لبنان!
یکی از دوستان طی ماموریتی که به این شهر داشته شاهد این زیبایی طبیعت بوده و به قول خودش خواسته من رو هم شریک این زیبایی کنه. شما هم مثل من با تصور حضور در این مکان از عکس لذت ببرید.

لغت نامه ی صمیمیت

براي برقراري يك ارتباط صميمي چه راهي را انتخاب مي كنين؟ اين ارتباط ممكن در دانشگاه يا مدرسه يا توي فاميل يا در بين همكاران باشه!
چه عاملي را باعث نزديك شدن به فرد مورد علاقه تون موثر مي دونين؟ چه روشي رو براي اينكار پيش ميگيريد؟
هر كسي ممكنه روش مختلف و متعددي براي اينكار داشته باشه. بسته به علايق و سلايق مشترك امكان برقراري اين ارتباط ممكن خواهد بود.

يكي از روشهايي كه اخيرا من پس از دقت به اون دست پيدا كردم و شديدا هم در بين همكاران و اطرافيان مرسوم هست مورد خطاب قرار دادن طرف مقابل با الفاظي نادرست و گاه به نظر من ركيك براي "استحكام" بخشيدن به رابطه جديد است.
در بين همكاران خانم متاسفانه بسيار ديده ام كه براي صميمي نشان دادن يك رابطه گاه از الفاظي خطاب بهم استفاده مي كنند كه شايسته چنين جمعي نيست.
اصفهان که بودم کلمه "خره" جزو ارکان اصلی جمله شمرده می شد گرچه دوستان و همکلاسیهایم سعی می کردند این عادت رو فراموش کنند.
اخیرا در شرکت خانمی در بین جمع تقریبا دوست سعی می کنه ارتباط صمیمی خودش را با به کاربردن کلماتی ناخوشایند نشون بده. کلماتی همچون بی شعور (غلیظ تلفظ شود) -خنگه – احمق- مصادیقی همچون اذیت نکن- عزیزم- راست میگی را دارند.!!!
البته کلماتی بس بیشتر هم هستند که من درست نمی دونم آنها را اینجا بیارم و یا تکرار کنم. این ها نتیجه روزها تحقیق و تفحص و دقت در نحوه صحبت کردنش با بقیه بوده و کاملا قابل استناد می باشد.
همین روزهاست که ازش بخواهم لغت نامه اش رو عوض کنه.

۰۲ اسفند ۱۳۸۶

خبر٬ قيمت بنزين٬ كنترل عصبانيت

صبح ها كه به محل كار مي روم مجبورم چند مسير رو تاكسي عوض كنم تا به مقصد برسم. اين تعويض ها من رو در شرايط مختلف و اتفاقات مختلف قرار مي ده از اونجايي كه با آدم هاي متفاوتي ممكن برخورد كنم.
در اين پياده شدن ها و سوار شدن هاي پي در پي مجبوري كه سلايق متفاوت راننده هاي تاكسي در پخش ترانه٬ راديو٬ تحمل گرما و سرماي داخل ماشين و .... رو تحمل كني. هنوز توي حس ترانه اي قديمي از مهستي يا گوگوش يا سلين ديون و ... هستي كه در ماشين بعدي ناگهان صداي گوش خراش خواننده جديد تو رو همراهي مي كنه. (مجبورم اسمش رو بيارم امان٬ امان از دست افشين!!)
يا اينكه در ماشين اولي داري به اخبار با ولع گوش ميده و مجبوري پياده بشي و به اميد گوش دادن به ادامه خبر در تاكسي بعدي ناگهان با خالي بودن برد راديو پخش مواجه ميشي!!!
امروز هم مستثني از اين قاعده نبود.
احتمالا شنونده اخبار ساعت 7:30 صبح از راديوي جوان بودين.
مدير محترم شوراي عالي تاكسي راني تهران در آستانه سال جديد اعلام كردند و در واقع تقاضا داشتند كه كرايه تاكسي ها در سال 87 تغيير نيابد چرا كه افزايش قيمت بنزين و قطعات يدكي نداشته ايم و ذكر كردند كه مگر اينكه شوراي شهر تهران و شهردار نظري غير از اين داشته باشند!!!!!!!!!!!!!! (چنين درخواستي از نهاد مدافع حقوق تاكسي رانها كه هميشه از پايين بودن كرايه شكايت مي كنند كمي مشكوك و دور از ذهن هست مگر اينكه اين نهاد هدفي ديگر از گفته هايش داشته باشد!!!)
پس از اين سوار تاكسي ديگري شدم كه راننده آن به راديو پيام گوش مي داد.
اخبار ساعت 7:45 صبح.
ابتدا خبري از قول شخصي مسئول در مجلس براي قيمت گذاري بنزين و اعلام نرخ بنزين در ابتداي سال جديد خورشيدي بصورت طرحي آزمايشي. اين مسئول محترم فرمودند كه قيمت آزاد بنزين از 200- 300 تومان تا 1800 تومان متغير خواهد بود (محدوده تغييرات خيلي بهم نزديك هستند!!!)
درست بعد از اين خبر گوينده محترم خبر علمي جالب خوانند كه مايه تسلي خاطر ما شد: كنترل عصبانيت موجب جلوگيري بسياري از بيماريهاي قلبي و ... خواهد شد و طبق نظر آخرين يافته هاي دانشمندان توصيه كردند كه سعي كنيم ياد بگيريم كه عصبانيت خود را كنترل كنيم.
يعني اينكه حالا گيرم كه بنزين شد 2000 تومان!! چه ارزشي داره كه خودتو عصبي و عصباني كني!!!!! ميخواهي مرض قلبي بگيري. احتمالا خونسردي آن مقام محترم تاكسي راني هم پيروي از همين دستورات دانشمندان بوده است.

۰۱ اسفند ۱۳۸۶

طلوع سفيد در تهران

امروز صبح به گمانم تهران يكي از عجيب ترين صبح ها رو به خودش ديد. طلوعي كه من امروز صبح ديدم تاكنون اتفاق نيافتاده بود.
خورشيد به رنگ سفيد سفيد طلوع مي كرد!!!
حتي تا ارتفاعي بسيار بالاتر از افق به همين رنگ سفيد بود.
دليلش رو نمي دونم ولي امروز صبح هوا خيلي سرد هست. سردي هوا- وزش باد - گرد و غبار محلي- مه صبحگاهي آلودگي هوا شايد دلايل اين پديده نادر باشند.
عكس هايي رو كه با گوشي موبايل گرفتم رو عصر اينجا مي گذارم.
هربار با ديدن چنين صحنه هايي زيبا از طبيعت افسوس نداشتن يك دوربين ديجيتال رو مي خورم. اييييييييي شير خفته بيدار شو كه چه استعدادي رو داري از اين دنيا مي گيري!!!

پی نوشت شب هنگام: باید از تاخیر در بارگذاری عکس معذرت خواهی کنم البته تقصیر از من نبود این سیستم کامپیوتری من هنوز اشکال داره. ایضا خطوط اینترنتی.

پی نوشت سحرگاهی: کشف بسیار جالبی نمودم بس خشنود کننده. با استفاده از سیستم نظرخواهی جدید معرفی شده توسط استادان فن امکان دادن نظر وجود دارد منتها ظاهرا فعلا بصورت پنهانی!!! به این معنی که در پایان مطلب شما دکمه ای برای کلیک نظر نمی بینید ولی با وارد شدن به صفحه مطلب (یعنی اینکه بر روی هر تیتر مطلب کلیک کنید) صفحه کامنت گذاری بر روی شما باز است. پس بشتابید بسوی درهای باز بهشت!!! تا این جناب بلاگر باز قصد آزمایش اطلاعات فنی من رو نکرده!! :دی

۲۸ بهمن ۱۳۸۶

فیلم: "یک روز در اروپا" One Day In Europe

تهران از هفته پیش تقریبا روزهای پر ترافیک آخر سال رو شروع کرد. و در اغاز این هفته دیگه به سختی بتونی براساس برنامه زمانی هفته های پیش به موقع اول صبح به محل کارت برسی. من هم که از سال قبل تجربه های ناخوشایندی دارم سعی کردم کمی زودتر از خانه خارج شوم تا از ترافیک اول صبحی کمی فرار کنم. گرچه همان 15 دقیقه زودتر خارج شدن هم زیاد مشکل گشا نبوده است. (این از غرغر امروزم).
عصر که به خانه برگشتم برای روشن شدن اذهان خودم از دور و بر کنترل تلویزیون رو بدست گرفتم و به سراغ شبکه های مورد علاقه ام رفتم. پس از کمی دیدن و شنیدن اخبار سراغ شبکه تلویزیونی گرجی آدجارا رفتم. این شبکه برای حرفه ای های علاقمندان فیلم چندان غریب نیست. چرا که می توانند فیلم های به روز دنیا رو تماشا کنند البته با کمی مشقت. چون دوبله ان روسی است و مبرهن و واضح است بر همگان که نحوه دوبله روسی چگونه است: یک نفر به جای همه صحبت می کند!! (البته باید متذکر شوم که چون این فیلم ها بدون رعایت حق کپی دوبله و نمایش می شوند چنین از کار درآمده اند).
خلاصه اینکه امروز عصر از این شبکه فیلمی پخش می شد که من طبق معمول به تیتراژ آن نرسیدم ولی فیلم را از ابتدا دیدم. فیلمی بسیار جالب بود. ساختار فیلم بر پایه طنز ساخته شده بود ولی به همراه خود باری از رئالیسم فرهنگی را می کشید. داستان فیلم در شب برگزاری مسابقه فینال فوتبال جام اتحادیه اروپا میان گالاتاسرای و دیپورتیوو لاکرونیا در مسکو همزمان در چند شهر اروپا اتفاق می افتد. تفاهم-تقابل و عدم درک فرهنگ افراد مختلف با نژادهای مختلف اروپایی دست مایه طنز این فیلم است.
دیدن این فیلم رو به شما هم توصیه می کنم. با کمی جستجو توانستم به سوابق آن و تفسیرش در شبکه تارنما دسترسی پیدا کنم.
BBC, imdb, film's homepage

BBC Movie, David Mattin: There's no comedy quite like the comedy of cultural misunderstanding. And in One Day In Europe, German director Hannes Stöhr gives us four such examples with separate, but thematically linked stories set in Moscow, Istanbul, Berlin and Santiago de Compostela on one single day. This is a funny, heartfelt film, and its panoramic sweep across Europe feels curiously, satisfyingly intimate.

۲۷ بهمن ۱۳۸۶

مسير آينده گرجستان Georgia's future path

مطلب پيش رو ترجمه اي است از مقاله "مسير آينده گرجستان" برگرفته از سايت واشينگتن تايمز:

از سال 2003 ميلادي گرجستان كوچك در تاريخ و سياست كشورهاي سابق اتحاد جماهير شوروي نقشي اساسي را ايفا كرده است. اپوزيسيون براي بار اول در اينجا بود كه انتخابات تقلبي را رد كرده و مقاومت مردمي و اعتراضي را ساماندهي نمود كه با بركناري موفقيت آميز ادوارد شواردنادزه پايان يافت. رئيس جمهور سااكاشويلي كسي كه بعنوان رهبر انقلاب گل سرخ شناخته مي شود در انتخابات رياست جمهوري در سال 2006 توانست 96 درصد آرا را به خود اختصاص دهد. در همان سال اوكراين با تبعيت از گرجستان به انقلاب نارنجي دست يافت و در سال 2005 نيز كشور قرقيزستان انقلاب لاله را تجربه كرد. همه اينها نشانگر حضور و فعاليت مجدد عامه مردم در حيات سياسي كشورها بود كه در نيروهاي دموكراتيك شادي را آفريد ولي در مسكو و ديگر حكومتهاي خودكامه زنگ خطري جدي را نواخت.
به همين دليل انتخابات پيش از موعد رياست جمهوري در تاريخ 5 ژانويه از اهميت خاصي برخوردار است. سااكاشويلي با درنظر گرفتن انتقادهاي بين المللي از برخورد و درگيري دولت در ماه نوامبر با اپوزيسون از مقام خود كناره گيري كرد. وي مدعي بود كه اپوزيسيون با پيروي از مسكو قصد براندازي حكومت را داشتند گرچه طبق نظر بسياري از ناظران داخلي و خارجي موجي از سخت گيري هايي بود كه شامل به تعطيلي كشاندن يكي از پرطرفدارترين شكبه هاي تلويزيوني گرديد و اين نشانگر اوج تدريجي دوره سه ساله استبداد بود. سااكاشويلي براي نجات دادن شهرت و خوشنامي خود و به منظور دريافت مجدد اعتبار خود از مردم بخت خود را در معرض انتخاب مردم گذاشت.
انتخابات در شرايطي كاملا قطبي شده برگزار مي شد. ما بعنوان ناظران اروپايي (Organization for Security and Cooperation in Europe (OSCE)) در شهر گوري (شهري كه جوزف استالين در آن متولد شده است) با كانديداهاي انتخاباتي از جمله رهبران اپوزيسيون ديدار كرديم. ادعاي برخي از آنها كه سااكاشويلي از منابع دولتي جهت تبليغات انتخاباتي استفاده مي كند قابل تامل بود. با اينحال اين رقابت اولين انتخابات واقعي رقابتي در تاريخ گرجستان بود كه به گرجي ها اجازه مي داد تا انتخاب سياسي خود را بصورتي آزاد و صريح بيان كنند. همراه با ناظران داخلي و خارجي ما هم به اين نقطه نظر مشترك رسيديم كه انتخابات گرجستان از استانداردهاي شوراي اروپايي و OSCE برخوردار بود.
در همين حال٬ آينده براي دموكراسي جوان گرجي مشكلات عديده اي را در بر خواهد داشت. روز 6 ژانويه٬ روز بعد از انتخابات٬ ما شاهد برگزاري اجتماع اعتراضي هزاران نفر از طرفداران اپوزيسيون در تفليس بوديم كه مخالف نتيجه انتخابات و حمايت و تاييد بين المللي از آن بودند. ما از حقوق آنها براي نشان دادن مخالفت خود به نتايج انتخابات و به ارائه دادخواست به دادگاه حمايت مي كنيم ولي در عين حال تاكيد بر اين داريم كه رهبران اپوزيسيون بايد اعتراضات خود را در محدوده قانون بيان كنند.
راي دهندگان گرجي به برگزاري انتخابات پارلمان در بهار راي دادند كه براي ايجاد آشتي و مصالحه سياسي كمك و فرصتي خواهد بود. ضروري است تا در آينده كار تكميل ليستها ادامه يابد و آموزش اعضاي كميسيون هاي انتخاباتي در اسرع وقت صورت گيرد. دولت گرجستان موظف است به اشكالات موجود با دقت بيشتري پرداخته و به توصيه هاي ناظران بين المللي عمل كند.
آقاي سااكاشويلي به سختي ولي توانست از مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري دوري كند ولي سوال اصلي اين است كه آيا وي از رويدادهاي دو ماه اخير درس گرفت؟ اهداف اوليه وي ٬ همچون هر رئيس جمهور گرجي ديگر٬ بازيافتن آبخازيا و اوستياي جنوبي است٬ دو منطقه خودمختاري كه با كمك روسيه مدتهاي مديدي است كه از كنترل تفليس خارج شده اند. ولي ما اعتقاد داريم وي بايد زمان كافي٬ اشتياق٬ انرژي و منابع لازم را براي مستحكم كردن پايه هاي دموكراسي كشور خود صرف كند. او بايد با تاسيس انستيتوهاي دولتي٬ مخصوصا ايجاد مجلسي قوي و قوه قضائيه مستقل به گسترش و دست يابي وفاق ملي كوشش كند.
خلاصه كلام آنكه٬ سااكاشويلي بايد بر ميراث خود فائق آيد. انساني كه به قله حكومت بر پايه اعتراض رسيد و در لغت نامه سياسي و عملي كلمه انقلاب رنگين را به نام خود ثبت كرد بايد سياست خياباني را در كشور خود منسوخ كند. شهروندان خسته گرجي مي دانند كه گرجستان يك كشور انقلابي است و حالا زمان آن فرا رسيده كه گرجستان تبديل به كشوري آزاد و باثبات با دولتي علاقمند و مسئول در برابر خواسته هاي شهروندانش گردد.

موقعيت شغلي و شخص تازه وارد

در بخشي از شركتي كه من در آن مشغول به كار هستم هر پروژه و كارخانه مسئولي دو نفره دارد. بدين ترتيب كه اين نيروها مي توانند جايگزين هم شوند و در عين حال بسته به گستردگي كار هر دو٬ كارها را بين خود تقسيم مي كنند.
چندي است كه بدلايل مختلف به تنهايي بر روي پروژه اي بزرگ و جديد در شركت كار مي كنم و اين در حالي است كه از مسئوليت هاي قبلي من نه تنها كاسته نشده كه به آن گاهي نيز اضافه مي شود!
مديريت هم در پي استخدام نيرويي بوده تا همكار من شود و از حجم كارهاي من كمي بكاهد!
جريان استخدام نيروي جديد هم شده حكايتي بس جالب! تاكنون 5 نفر با دلايلي مختلف از ادامه كار معذور شده اند: يكي فوق ليسانس قبول شد٬ ديگري از پس درسها و كار بطور همزمان بر نمي آمد٬ نفر بعدي حتي بر روي صندلي ننشسته از ادامه كار انصراف داد و .... نفر آخر خانمي بود كه ترم آخر دوره فوق ليسانس را مي گذراند و از بازرگاني هيچ نمي دانست و به صرف اينكه دانش زبان خوبي دارد استخدام يك ماهه شد تا طي آموزش نيز گزينش شود.
بماند كه من چه روزهايي و چه مشكلاتي با ايشان داشتم ولي تقريبا هر چه در چنته آموزش داشتم به معرض گذاشتم تا در پايان دوره آموزش بتواند حرفي در زمينه بازرگاني بزند.
در روزهاي پايان دوره بود كه ناراحت در كنارم نشست و ازم پرسيد خانوم 5656 جاسوسه؟!!!؟ از سوالش تعجب كردم و دليل چنين فكري رو پرسيدم. گفت من ديروز در مورد اقامتم در يكي از كشورهاي عربي و نژادم و ... صحبت كردم اولين سوالي كه ازم پرسيد اين بود كه من اونجا بي روسري بودم!!!!!؟ پوشش من چطوري بوده؟
بيچاره. دلم براش سوخت فكر كنم تمام شب رو به اين مسئله فكر كرده بود كه اول صبح چنين ناراحت از من سوال مي كرد.
جواب دادم كه فكر نمي كنم٬ اين خانم اخلاقش چنين است جزئياتي برايش مهم است كه به فكر هيچ بني بشري نمي افتد!! كمي باهاش صحبت كردم و تقريبا نگرانيش برطرف شد.
گذشت و باز پرسيد مي تونم يه سوال ديگه ازت بپرسم؟
جواب دادم هر چقدر مي خواهي بپرس.
گفت: چرا از من نمي پرسي كه چطور استخدام شدم؟
متعجب جواب دادم مگه مهم است؟
گفت: آخه در اين مدت تنها كسي كه اين سوال را نكرده شما هستي؟! بقيه هر يك از افراد اينجا چنين سوالي كرده اند. چرا اينقدر مهم است كه از چه طريقي استخدام شده ام؟
بعد از خنده كوتاهي جواب دادم: چون به محيط كاري آشنا نيستي نميداني دلايل سوال آنها چيست. اينها همه براي سنجيدن موقعيت خود در برابر يك تازه وارد بايد از همه چيز خبر داشته باشند و صد البته نحوه استخدام يكي از موارد اصلي و مهم است!
افرادي كه به دانش و سابقه كاري خود اطمينان ندارند و به صرف سطح پارتي و يا آشناي خود موقعيت خود را با شخص تازه وارد مي سنجند كه آيا اين موقعيت در حال تزلزل است يا خير؟!
اين سوال را حتي افرادي كه 6-7 سال سابقه كاري دارند پرسيده بودند.
گرچه اين همكارم هم بدليلي از ادامه همكاري منع شدند ولي هنوز اون تصوير چشمان ترسيده و نگران از ذهنم خارج نشده....

۲۶ بهمن ۱۳۸۶

چهره رانندگان در کشورهای جهان!

برای تنوع عکس هایی از یک سایت گرجی آوردم که چهره یک راننده ماشین سنگین در کشورهای مختلف را نشان می دهد. با کمی دقت در داخل ماشین به موارد جالب و شگفت انگیزی خواهید رسید:



درسی از بیزنس آمریکایی-Prison Break

همانطور که کتاب گاهی وقتها کاربری چندگانه پیدا می کنه و میشه دکور منزل- اسلحه حمله یا دفاع- تکیه گاه دیگر اشیا منزل و .... کامپیوتر هم گاهی کاربری چندگانه پیدا می کنه. مثل همین اواخر که از اون فقط میشد فیلم دید و شرمنده دیگر کارهای پردازشی شده بود!!! من هم زیاد سربسرش نگذاشتم تا بموقع در یک حرکت غافلگیرانه دستی به سر و روش بزنم.
در این مدت شده بودم مثل هژیرها! برنامه روزانه ام شده بود صبح تا 6 بعدازظهر رفتن به شرکت-مراجعه به خانه- درست کردن شام مختصر واسه آقا شیره- روشن کردن کامپیوتر و دیدن فیلم...
فیلم که چه عرض کنم سریال بود اون هم از نوع آمریکاییش. این سریال بصورت دی وی دی از طرف یک دوست بدستمون رسیده بود. که دوبله روسی داشت و توصیه شده بود که حتما ببینم.
در مورد سریال فرار از زندان می خواهم صحبت کنم.
قبلا در موردش نشنیده بودم و در ابتدا به خیال اینکه یکی دو قسمتش را ببینم به توصیه و قولی که به آن دوست عمل کرده ام کافی است پای کامپیوتر نشستم! دی وی دی دو طرفه هست و هر طرف هم شامل یم فصل از نمایش است. فصل اول 22 قسمت و فصل دوم هم 20 قسمت.
ساختار و فیلم نامه چنان آمریکایی است که غیرممکن است فردایش سراغ ادامه فیلم نروی. البته در نظر بگیرید که این بار محدودیت زمانی پخش تلویزیونی نداری و هر وقت بخواهی می توانی ادامه را تماشا کنی.
القصه اینکه من ساده به دام این سریال به اصطلاح جذاب آمریکایی افتادم و تا یک هفته در شرکت با چشمانی قرمز و ملتمس یک لحظه خواب به کار می پرداختم. ساده از این لحاظ میگم که فراموش کرده بودم بیزنس و تفکر سرمایه داری از آب هم کره میگیره و من منتظر بودم با یک فصل این سریال تمام بشه غافل از اینکه از چهار فصل تشکیل شده!!! و الان هم دستهایم هنوز در حنا هستند چون فقط دو فصل از نمایش را دیده ام! :دی

از خواب دیدن بدم میاد بدم میاد بدم میاد

بالاخره سیستم کامپیوترم رو به کمک برادرم ارتقا دادم و از شر یک سری مشکلات سخت افزاری راحت شدم. گرچه هنوز مشکل بلاگم و هالواسکن حل نشده.
به هر حال امیدوارم که همچون گذشته بتونم مطالب رو به روز کنم.

نمی دونم خودم را چقدر می تونم به آینده نگرها بچسبونم و ادعا کنم که می تونم اتفاقات آینده رو در خواب و یا رویا ببینم ولی این مسئله خیلی باعث اذیت و آزارم شده و گاهی مدتها شبها بیدار می ماندم تا خواب نبینم چرا که تجربه این رو داشتم که بعد از مدتی اون خواب و یا رویا به نحوی به وقوع می پیوست!
البته خواب دیدن هم بستگی به رویدادهای روز هم داشت و بسته به اینکه چقدر ذهنم درگیر بود خوابها و رویاهای متفاوتی می دیدم.

در قسمتی از فیلم کنستانتین خواهر کوچکتر در جایی اعتراف می کنه که اوهم مثل خواهر دیگر نیروهای ماوراالطبیعه را حس می کرده و گاه میدیده ولی از ترسش آنها را انکار می کرده تا جایی که دیگر چیزی ندید.
حالا شده حکایت من از ترسم نمی خوابیدم مگر خوابی نبینم. حدود ده روز بود که هر شب خوابهای بدی می دیدم! خوابهایی که هیچ ربطی بهم نداشتند ولی برای من مفهومی داشتن که از فکر کردن بهش می ترسیدم. به قول دوستم دیگه داشتم واسه صدقه دادن وام می گرفتم!!! اون هم با بهره 20 درصد!؟
امروز خبری شنیدم که هر روز منتظرش بودم. تقریبا به خیر گذشته ولی
اوه خدای من!!!! چقدر بدم میاد از خواب دیدن

۱۵ بهمن ۱۳۸۶

چله كوچك و روز كوردا

پس از حضور چند صد ساله گرجي ها در ايران امروزه به سختي بتوان رسم و عادتي را منحصر بفرد و جداي از رسم و فرهنگ فارسي براي آنها تفكيك كرد. چرا كه براي حضور و ابقاي خود٬ ما نيز چنين ضرب المثلي داريم " به هر شهر كه رفتي كلاه همان شهر را به سر بگذار." كه در ضرب المثل فارسي " گر خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو" عينيت پيدا مي كند.
اما اين موجب نمي شد كه سمبل ها و المان هاي مذهبي و ملي خود را از ياد ببرند و در خفا از آنها پيروي نكنند. مثال هاي بسياري در اين مورد مي توان آورد كه در اينجا از ذكر آنها خودداري كرده (چرا كه مطلب براي نوشتن در آينده داشته باشم. :دي) و به موضوعي مي پردازم كه ياد آن امروز برابر با چهل و پنجمين روز از زمستان يعني پانزده بهمن در فريدونشهر و روستاهاي اطراف گرجي نشين كمابيش برگزار مي شود.
هر چه كه هست اين را مي توانم بگويم كه امروزه فارس ها در تقويم ملي-سنتي و باستاني خود از چنين روزي بندرت ياد ميكنند در حاليكه گرج ها اين رسم و جشن را گرجي كرده و سعي در برآورده كردن آن مي ميكنند.
و اما روايان اخبار و طوطيان شكرشكن چنين روايت كنند كه:

روز كوردا
نقل است كه در زمانهاي بسيار دور كوردا در زمستانهاي سرد و سخت به كوهستان مي رفت و براي مردم هيزم و چوب مي آورد. در يكي از زمستان هاي سرد نيز كوردا به كوه مي رود ولي مردم هرچه منتظرش مي مانند بر نمي گردد. كوردا آش داغ را بسيار دوست داشت. هر سال در چنين روزي گرجي ها سعي مي كنند در كنار دوست٬ آشنا و يا بستگان اين جشن و يادواره را برگزار كنند. مرسوم است كه در اين روز آش و يا نان طبخ شود. انداختن مهره و يا دانه تسبيح در آش يا نان و پيدا شدن آن توسط يكي از افراد بعنوان خوش يمني براي وي قلمداد مي كردند. همچنين در حين خوردن آش بهم يادآوري مي كنند كه سهم كوردا را فراموش نكنند.

اين كه آيا واقعا كوردا هويت واقعي داشته يا نه براي هيچكس معلوم نيست. اين داستان سينه به سينه از پير به جوان نقل شده و تا امروز به دست ما رسيده است. امروزه خانواده هاي پايبند به سنت هاي گذشته حتما آش روز كوردا را طبخ مي كنند و اگر نه در كنار هم٬ حتما سهمي را به همسايه و فاميل مي دهند. هنوز هم هستند كساني كه به خوش يمني مهره آش اعتقاد دارند.

ديروز براي ديدن آقاي دارچياشويلي (قبلا در موردش گفته ام) به منزلش رفتم. صحبت بر سر آش روز كوردا شد كه هر ساله در خانه يكي از آشنايان برگزار مي شود (اين "خوش يمني" بسته به مهره اي دارد كه در ظرف آش شخص پيدا مي شود). از داستاني كه براي كوردا نوشته بود برايم گفت و از دست نوشته اش برايم خواند. همانطور كه به داستانش گوش مي دادم نگاهم به دستهايش خورد كه لرزان انگشتش را به خطوط دفتر و نوشته هايش همراهي مي كرد. گذر سالها به سراغ او نيز آمده است. به او قول دادم كه برگردان فارسي آنرا برايش تهيه كنم و متن را به زبان گرجي تايپ كنم. كاري است كمي مشكل چرا كه بايد قوه تخيل و تصورم را به كار اندازم. اگر نتيجه مطلوب بدست آمد حتما اينجا مي آورم تا خواننده ها نيز در مورد ساختارش نظر دهند.

به علت از كار افتادن موقت بخش نظرات خواهشمندم پيامهاي مردمي و نظرات خود را به صندوق پستي ذيل مرحمت فرماييد:
pepela_tv@yahoo.com