۱۱ بهمن ۱۳۸۶

رویاهای خط لوله - Pipedreams

متن ارایه شده ترجمه مقاله ای از اکونومیست است که در یکی از سایتهای خبری گرجی به آن برخوردم. و بدلیل نزدیکی کشور ایران به مسئله مورد بحث در مقاله و تاثیر آن بر روابط سیاسی منطقه تصمیم به ترجمه آن گرفتم. البته در ابتدا با متن گرجی/روسی شروع به ترجمه کردم ولی برای حفظ "اصالت ترجمه" (چقدر هم که من مترجم کارکشته هستم؟؟؟) به اصل مقاله نیز رجوع کردم:

اروپایی ها دوست ندارند همیشه این مطلب را بشنوند، ولی امروزه بیشترین خطر برای امنیت آنها را آمریکا موجب می شود. کوزو گام به گام بسمت استقلال پیش می رود و ناتو به گسترش خود در آینده می اندیشد. در این بین روسیه در سیاست انرژی اروپایی های نقش رشته کردن بافته های آنها را ایفا می کند و در هر منازعه ای آمریکا نیز وارد میشود. و در پایان صورتی ناخوشایند از رویدادها پدیدار می گردد.
همانگونه که یکی از ناظران سیاسی اروپایی نتیجه گیری می کند: "روسیه قویتر می شود و ما ضعیفتر". و این بصورتی هراسناک در صربستان نشان پیدا کرده است جایی که یک ناسیونالیست طرفدار روسیه، تومیسلاو نیکالیچ، در انتخابات بیست ژانویه پیروز مرحله اول انتخابات رئیس جمهوری گردید. صربستان به تازگی پیمانی با روسیه بسته است که طبق آن صربستان، گاز روسیه را به اروپا تقسیم خواهد کرد و در عوض مونوپولی نفت ملی صربستان در اختیار شرکت معظم ملی گاز روسیه-"گازپروم" قرار خواهد گرفت.
اروپایی ها از ایده جدایی کوزوو از صربستان را که بیشتر ساکنین این ایالت را آلبانی تبارها تشکیل میدهند امساک می ورزند موردی که روسیه سخت مخالف آن است. (1) آمریکایی ها از این واهمه دارند که هرگونه تاخیر باعث استفاده از زور توسط کوزوویی های بی صبر و یا صربیهای فتنه جو گردد. برخی از کشورهای اروپایی درخواست دارند که تا چند هفته آینده یعنی پس از نتایج انتخابات صبر کنند تا راه حلی برای مذاکره با صربها بیابند و یا اینکه در این مدت نظر موافق برخی از کشورهای اروپایی مانند رومانی و اسپانیا را برای برسمیت شناختن کوزووی مستقل جلب کنند.
طبق نظر برخی از تحلیل گران سیاسی، صربستان یکی از نقاط نوسانی برخورد رقابتی اروپا و روسیه است. همچنین است در مورد کشورهای اوکراین، گرجستان، آذربایجان و مولداوی- و حتی تعدادی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا مانند لتونی و بلغارستان. رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین که هنگام سفر به بلغارستان توسط جانشین احتمالی خود، دیمیتری مدودوف، همراهی میشد قراردادی را با آن کشور امضا کرد که براساس آن یک خط لوله گاز جدید از طریق دریای سیاه تاسیس خواهد شد. این خط که "جریان جنوبی" نام خواهد گرفت موجب انتقال مستقیم گاز به اروپا بدون گذراندن از کشورهای ترانزیتی اوکراین و لهستان خواهد شد. روسیه با همین روش گاز را با عبور از از کشورهای حوزه دریای بالتیک موسوم به "جریان شمالی" به اروپا خواهد رساند.

"جریان جنوبی" ممکن است باعث از بین رفتن پروژه ناباکو و تلاش اروپایی ها در رقابت با آن باشد. در این پروژه مدنظر بود که گاز کشورهای حوزه دریای کاسپین و آسیای مرکزی از طریق کشورهای بالکان انجام گیرد. ناباکو تنها پروژه خط لوله گازی خواهد بود که بدون گذر از روسیه، به اروپا امید داشتن مبنع گاز متنوع را خواهد داد. دورنمای ناباکو از هم اکنون متزلزل می نماید: خط لوله گاز باید از کشورهای غرب دریای کاسپین (که روسیه مانع آن خواهد شد) و یا از ایران که مانع بزرگ آن آمریکاست عبور کند. اگر "جریان جنوبی" ساخته شود، دیگر طرح نابوکو توجیه اقتصادی خود را از دست خواهد داد.
خطوط لوله و وابستگی به گاز روسیه تنها حامل مجادله و هراس نیست. سیاست مداران آمریکایی و اروپایی در مورد توسعه و گسترش ناتو نیز در کشمکش هستند و دور از انتظار نخواهد بود که در اجلاس ماه آوریل این مسئله بطور برجسته مورد بحث قرار گیرد. پیشتاز نامزد پذیرش در ناتو کرواتی است. گرچه آلبانی و مقدونیه کمتر آماده عضویت در پیمان ناتو می باشند ولی پذیرفتن آنها بعنوان یکی از راههای جلوگیری از مناقشات جنگ طلبانه آینده در صربستان برای استقلال کوزوو تلقی می شود.
در این بین می ماند کشور اوکراین، که بنا به گفته رئیس دولتش آنها سرانجا به پیمان ناتو خواهند پیوست و کشور گرجستان که اعتبارنامه دموکراتیک خود را با سخت گیریهایی نسبت به مخالفان دولت در ماه نوامبر گذشته تیره کرد. اگر ناتو حتی به یکی از این کشورها طرح و راهکار پیوستن نهایی به این معاهده را پیشنهاد دهد باعث خشمگین شدن روسیه خواهد شد. اما عقب نشینی ممکن است چنین تلقی شود که به کرملین اجازه وتوی آرایش مسایل امنیتی کشورهای همسایه اش را میدهد. جستجو برای یافتن راه حلی دیگر ادامه دارد.
اتحادیه اروپا در سکوتی بزرگ بسر می برد و چنین بنظر می رسد که اعضای آن در برابر مسایل ژئوپلتیکی به اصلاحات اصولی و اهداف انتقالی (خطوط لوله) اهمیت بیشتری می دهد که باعث نگرانی آمریکایی ها شده است. بنظر می رسد آنها بالاخره موفق شدند که خطوط سپر دفاعی موشکی را در لهستان قرار دهند. ولی بیش از این نتوانسته اند پیش روند. رون آسموس، دیپلمات سابق آمریکایی که اکنون در موسسه آلمانی مارشال مشغول بکار است علنی هشدار می دارد که "عقبگرد" غرب بر اروپای شرقی تاثیر خواهد گذاشت و او در این مورد تنها نیست.

(1) جمله آخر در متن ترجمه شده روسی سانسور شده است!!!

۰۸ بهمن ۱۳۸۶

فریاد کمک خواهی

ظاهرا فریاد کمک خواهی من برای مشکلات تنظیمات وبلاگ این طرف دنیا که شنیده نشد و همه به راحتی از کنارش رد شدند (البته اگر رهگذری داشته، ظواهر امر نشون میده که این تعداد کم هم نبودن) ولی اون طرف دنیا به گوش یک نفر رسید که مرا به موهبت داشتن دوستی جدید امیدوارتر کرد.
از ادامه ماجرا در آینده ای نه چندان دور سخن خواهم گفت ولی فعلا اینو بدونین که ناسیونالیست بودن در خون گرجی هاست....و فعلا هم کمک از طرف یک هموطن گرجی و گرامی به دستم رسیده. :دی بزرگ
همچنین نباید پیشنهاد دوستی مبنی بر شروع به اچ تی ام ال نویسی حرفه ای رو فراموش کنم!!!
حالا باری دیگر فریاد کمممممک برمی آورم که یکی منو از دست این هالواسکن نجات بده! شدید عصبانیم کرده.

۰۶ بهمن ۱۳۸۶

دانستن html-ام آرزوست

در حین تغییرات برای راست به چپ کردن فرمت بلاگ با استفاده از فرمایش بلاگر بالاخره توانستم مشکل نقطه های آخر جملات را حل کنم!
لطفا با صدای بلند نخندین! زشته ادم به یک نوپا هنگام زمین خوردن بخنده!
اما! اممما!! پس از مشاهده تغییرات به مشکلی برخوردم که حل کردنش یه کم "سوات" می خواد که من فعلا ندارمش!
جای فرمت تیترها تغییر کرده و من نمی دونم کدام ویژگی از اندازه های فرمت بلاگ رو تغییر بدم. البته میشه با کلی زحمت به کلمه و نتيجه مهم "یوریکا" رسید ولی با این سرعت و نوع کانکشن من احتمالا چند صد قرن طول خواهد کشید.
پس
کمممممممممممک، کیست مرا یاری کند؟

ايضا به علت از كار افتادن موقت بخش نظرات به دلايل ذكر شده در بالا خواهشمندم پيامهاي مردمي و كمك خود را به صندوق پستي ذيل مرحمت فرماييد:
pepela_tv@yahoo.com
tanx in advance...


پی نوشت چند روز بعد: لازم دونستم تجربه خودم رو برای مبتدیان راه اچ تی ام ال در میان بگذارم. طبق فرمایش بلاگر که گفته "اگر مایلید الگوی کلاسیک صفحه آرایی یا صفحه آرایی اختصاصی خود را حفظ کنید (یعنی تغییراتی در صفحه ویرایش HTML ایجاد کرده اید)، هنوز می توانید وبلاگ خود را برای خواندن از راست به چپ تنظیم کنید، به زبانه الگو | ویرایش HTML بروید و تغییرات زیر را در کد خود انجام دهید:" سه بخش رو باید عملی کنید، من هم هر سه را انجام دادم نتیجه این شد که فرمت تیترها بهم خورد و کلا قالب نیز جابجا شد. پس قالب قبلی را دوباره جایگزین کردم و فقط به دستور شماره یک عمل کردم بدین ترتیب هم قالب سرجای خودش برگشت و هم قالب راست به چپ شد.
من فکر می کنم در جمله بالا در دستورات بلاگر باید کلمه "یکی از تغییرات" نوشته بشه!!!

به تصویر کشیدن واقعیت یا آموزش آموزه های زندگی؟

امروزه به کمک شبکه های تلویزیونی ماهواره ای مختلف و با دانستن یکی از زبانهای خارجی احتمالا با سریالهای خانوادگی متنوع تولید شده در کشورهای آمریکای جنوبی اشنا شده اید. این سریالهای تلویزیونی اغلب "چند صد قسمتی" به حواشی زندگی خانوادگی می پردازن و اغلب کششی رمانتیک یا درام را برای بیننده در پایان هر قسمت بجا می گذارند تا فردای آنروز در ساعت مقرر خود را به هر نحوی که شده به پای تلویزیون رسانده و احتمالا با جنگ جدلهای فراوان کنترل تلویزیون را در اختیار گرفته و به دیدن برنامه مورد علاقه بنشینید.
پای انواع و اقسام این سریالها در شبکه های مختلف روسی و گرجی (پس از سالهای پرسترویکا) به کشور مرزهای اهنین هم کشیده شد و مردم تشنه به دیدن و شنیدن روش زندگی سرمایه داری به این سریالها پرداختند. یادم می آید اولین سریال از این نوع محصول کشور برزیل بود که بنام سریال ایزاورا معروف بود (نام دقیق سریال را به خاطر ندارم). سریالی خانوادگی با موضوع برده داری در آمریکای جنوبی بود که پیچ و خم های بسیاری داشت و تا این خانم ایزاورا سروسامان گرفت جانمان به لب رسید. هنوز بیاد دارم که مردم در کوچه و خیابان، پارک و اتوبوس و مدرسه همه به تفسیر سکانس آخر فیلم می پرداختند و با هم بر سر اینکه آیا معشوقه اولین این خانم باز خواهد گشت یا نه بحث ها بسیار بود!!ا چرا که در این قسمت خانم ایزاورا به جاده ی منتهی به میعادگاه همیشگی با معشوقه اش نگاه می کرد!!!ا
در این سریال خیانت به همسر در روابط زناشویی مسئله ای تقریبا عادی به نظر می رسید، گرچه هر از گاهی این مسئله سریال و روابط را به پیچیدگی خاص خود می کشید.
گذشت سالها و با ساکن شدن در ایران مدتی از این دست سریالها ندیده بودم. با کمک تجهیزات پیشرفته توانستیم به شبکه های تلویزیونی کشورهای همسایه دسترسی پیدا کنیم و این بار این نوع سریالهای به تولید کشورهای اروپایی خوراک شبکه های تلویزیونی شده بود. در همه آنها انواع و اقسام روابط "نامشروع" به تصویر کشیده میشد و فیلمنامه طوری مخاطب را جذب می کرد که گاه در کمال تعجب با بازیگران اصلی همراه شده و می خواست هر چه زودتر معشوقه ها به وصال هم برسند. در این سریالها زندگی انواع و اقسام فرزندان نامشروع نیز به تصویر کشیده میشد و آنها نیز چونین فرزندان خلف راه والدین را ادامه می دادند.
این نوع سریالهای اروپایی و یا آمریکای لاتین به شبکه های تلویزیونی شرقی که هنوز در بند سنتها و رسوم فرهنگ محلی هستند راه یافتند. از شبکه های مختلف تلویزیونی کشور همسایه ترکیه نیز سالهای اخیر می توانتسیم از آنها "بهره مند" شویم.
القصه اینکه، چند روز پیش برای دیدن یکی از بستگان به منزل انها رفتیم. صاحبخانه از بینندگان قهار سریالهای خانوادگی از شبکه های ترکی است. در ساعت مقرر کنترل تلویزیون به دست ایشان سپرده شد تا همگی به دیدن سریال مورد علاقه ایشان بنشینیم. بنام سریال شهرزاد می شناختنش. در حین دیدن فیلم به اختصار در جریان حوادث و روابط میان بازیگرها قرار می گرفتم. (مثل دیدن فیلم با دور تند!!)ا
وای! خدای من! تصور اینکه در کشوری شرقی با فرهنگ و تمدنی شرقی و سنتی چنین سریالی ساخته شود و فقط انهم که نشان دهند تفکری ازاد و اروپایی دارند و حاضرند چنین فرهنگی را بپزیرند برایم غیرقابل باور بود.
خلاصه اینکه همه به هم خیانت می کردند. انواع و اقسام بچه های نامشروع! شوهرانی که به نام کار شرکت زمان را در کنار معشوقه خود می گذراندند و در این بین گوشی موبایل زن به صدا در می آمد و زن برای پاسخ گویی به مادر شوهر مرد را به سکوت وامی داشت و .....ا خدایا
همان موقع به نوع فیلمنامه اعتراض کردم و گفتم خیلی "اروپایی" است! پیام این فیلم گنگ و مبهم است! چه چیزی را به بیننده می آموزد!؟
خانم صاحبخانه با طرفداری از سریالش گفت: فکر می کنی آمار طلاق به خاطر چی بالا رفته؟ چند وقت پیش که به دادگاه برای کاری رفته بودیم از هفت نفری که آنجا بودند، پنج نفر دلیل طلاق را خیانت اعلام می کردند (صحت آمار در ابعاد وسیع ممکن است صدق نکند).
این درست که که خیانت ممکن است آمار بالایی در طلاق جامعه امروز داشته باشد ولی آیا صرف نشان دادن روابط نامشروع به هر دلیلی در سریالها دلیل بر "حقانیت" آن دارد؟ آیا نباید کمی در تهیه و ساخت فیلم و سریال و یا هر محصول فرهنگی دیگر کمی تامل کنیم و پیامد و اثر آنرا بر فرهنگ جامعه در نظر بگیریم.
دور نیست روزی که دختر نوجوان این خانواده پا به عرصه زندگی اجتماعی بگذارد و در برابر امتحانهای سخت زندگی درسهای آموخته را پس دهد...ا

۰۵ بهمن ۱۳۸۶

جشن حکومت زنان در افوس


انگیره نوشتن این مطلب پست آخر از یسنابابا بنام بدون زنان هرگز شد. خواندن این خبر مرابه یاد رسمی جالب در منطقه فریدن در یکی از شهرستانهای گرجی نشین به نام افوس انداخت. در این روز که به نام جشن حکومت زنان معروف است تمام مردان روستا از شهر خارج شده و حکومت شهر را به زنی که انتخاب شده واگذار می کنند. باقی داستان را در ادامه که از پرتال استان اصفهان-روستای افوس برداشتم بخوانید.

از جمله مراسم واعيادي كه مردم افوس بر پا ميكنند برگزاري جشن محصول يا جشن حكومت زن است. اين جشن كه مصادف است با برداشت محصول است معمولاً 80 روز بعد از فروردين برگزار ميگردد. جشن روز مخصوص نداشته و رسم چنان است كه در يكي از روزهاي اواخر بهار انجمني از ريش سفيدان و بزرگترها و تني چند از زنان گيس سفيد و مسن كه سرد و گرم روزگار را چشيده باشند تشكيل ميگردد. وظيفه اصلي اين انجمن تعيين روز قطعي برگزاري جشن است، ضمناً انجمن كميته اي را كه ميبايست مقدمات جشن را فراهم كند انتخاب مينمايد. افراد در اين كميته وظيفه اي مخصوص دارند مهمترين وظيفه اين هيئت انتخاب حاكم است كه پس از مشورت و گفتگوي زياد ازبين زنان ده انتخاب مي گردد. اين حاكم بايد خصوصياتي داشته باشد. به حسن خلق و نيكوكاري معروف بوده رشيد و بلند قامت باشد. جذبه و شهامت داشته باشد. آنچه در انتخاب يك حاكم دخالت زياد دارد آن است كه مابين زنان محبوبيت خاص داشته باشد، خوب حرف بزند و امر و نهي كند در فرمانش ثابت قدم باشد. كسيكه بعنوان حاكم زنان انتخاب ميگردد براي خانواده و همسرش افتخار بزرگي است.
گرچه همه مردم ده با هم بستگي دارند اما حاكم شدن آرزوئي بوده كه همه زنان دارند. بعد از انتخاب حاكم زير نظر او «رجال دولت»14 و اعيان مملكت انتخاب ميگردد و جايگاهشان در بارگاه معين ميشود، قراولاني نيز براي بارگاه و دروازه ها انتخاب ميگردد.
و همچنين شخصي مأمور15 ميشود كه چند روز عصر در ده جار بزند و مردم را مژدگاني از چنين روزي دهد. با اعلان و تعيين روز جشن شور و شوق عجيبي در مردم پديدار ميگردد. همه با ميل و علاقه آماده برگزاري جشن ميشوند. از بستگانشان در دهات مجاور و شهرها دعوت ميكنند تا در روز جشن بافوس بيايند. در اين جشن زنان وظايفي خاص و مردان مراسمي مخصوص بخود دارند كه بايد دور و جدا از هم اين مراسم را در روز جشن انجام دهند. هرچه روز جشن نزديكتر ميشود اشتياق مردم و كوشش آنها در تدارك جشن بيشتر ميگردد. در اين تدارك همگان شركت ميكنند و هر كمكي كه از آنان خواسته شود انجام ميدهند. ميدان بزرگ ده16 چراغاني ميشود ديوار و كيف ميدان با قالي مفروش ميگردد. كرسيها و تخت و بارگاه برپا ميشود و روي تخت به زيباترين وجه تزئين مي گردد.
در روز جشن نبايد هيچ مردي در ده باشد، بنابراين عصر روز قبل از جشن عده اي از مردان وسائل خواب و خوراك خود را برداشته راهي سرچشمه ميشوند. بقيه مردان و پسران بايد صبح روز جشناز ده خارج شوند و هيچ مردي را حق آن نيست كه روز جشن در ده بماند. در اين روز اداره ده بدست زنان مي افتد و زنان حاكم مطلق اند
با شروع جشن دروازه هاي ده قرق ميشوند و هيچ مردي يا پسري حق ورود به ده را ندارد اگر كسي ندانسته وارد شود قراولان او را به حضور حاكم ميآورند. حاكم يا يكي از وزراء با او صحبت مي كنند و علت آمدن او را جويا ميشوند. دومين سؤال از او اينست كه : مگر نميدانستي امروز جشن حكومت زن است و هيچ مردي را حق اين نيست كه وارد شود.
بسته به نوع جوابي كه مرد تازه وارد ميدهد او را مي بخشند يا تنبيه مي كنند17 .
در صبح روز جشن زنان بهترين لباس خود را مي پوشند و دسته رامشگران زن درگوشه اي از بارگاه مي نوازند. مدعوين18 و درباريان بدستور حاكم با چاي و شربت پذيرائي ميشوند. همه زنان ده بهر ترتيب كه بتوانند خود را به ميدان ميرسانند و اگر در ميدان جائي نيافتند به بام خانه هاي مشرف به ميدان ميروند، همه زنان شاد و مسرورند. به جلال و جبروت حاكم يكروزه غبطه مي خورند. كف مي زنند و شادي ميكنند، با صداي بلند شادباش مي گويند و كلي كلي ميزنند.
ميدان يكپارچه سرور و نشاط ميشود وقتي رامشگران با اجازه حاكم آهنگ طرب سر ميدهند همه دست ميزنندو بفرمان حاكم رقص دستجمعي شروع ميشود . زنان مسن كه رقص چوبي را باستادي ميدانند در وسط ميدان حاضر ميشوند، دست در دست يكديگر حلقه كرده با آهنگ ملايم رقص چوبي آغاز ميشود. اين رقص بسيار جالب و در نوع خود بي نظير است19 . رقص زنان مسن كه باستادي ميرقصند زنان ديگر را به پايكوبي وا ميدارد و زنان جوان را مشتاق برقص ميكند. با اجازه حاكم زنان جوانتر در ميان زنان مسن برقص مشغول ميشوند. صحنه اي جالب بوجود ميآيد. وقتي رقص چوبي زنان پايان ميگيرد بدستور حاكم رقص دختران شروع ميگردد لباس دختران در اينرقص متحدالشكل نيست، عده اي لباس گرجي و تعدادي لباس شهري20 بتن دارند. اين گوناگوني لباس در رقص آنقدر بديع است كه زنان ديگر را كه ناظر هستند دچار تعجب ميكند، اين رقص چوبي رقصي است شهري و دهاتي.
اين مراسم تا كمي بعد از ظهر ادامه دارد وسپس حاكم به زنان دستور ميدهد كه مدعوين و زنان ده براي صرف ناهار به منازل خود بروند و بعد از آنكه بارگاه خالي شد دستور مرخصي وزراء و درباريان نيز صادر ميگردد و خود با نديمه هاي مخصوص و قراولان حاضر بمنزل مراجعت ميكند و فقط چند مستحفظ از بارگاه حراست مينمايند.

وجدان "ناراحت" و کتابهای ناتمام

در پاسخ به دعوت یسنابابا برای بازی کتابهای ناتمام
مسیح بازمصلوب، نیکوس کازانتاکیس
سمفونی مردگان، عباس معروفی
شیطان فراماسون، اژن وبر
سال مرگ ریکاردو ریش، خوزه ساراماگو

اینها اسامی کتابهایی هستند که مدتهاست پس از خرید یا هدیه گرفتن در کتابخانه ام بدون جابجایی در حال گردخوری هستند. و همیشه با نگاه به کتابخانه از دیدن آنها نوعی عذاب وجدان می گیرم!ا
کتاب اول را بدلیل شاید ترس، نوعی همذات پنداری با قهرمان های کتاب و مزه مزه کردن هر واقعه در ذهنم به کناری گذاشتم تا در فرصت "بعدی" بخوانم. فکر می کنم دوسال از آن تاریخ گذشته باشد.
سمفونی مرگان را با خواندن مقدمه کتاب در مورد قابیل و هابیل دیگر تشویق به خواندن نشدم!!
نصفی از کتاب شیطان فراماسون را خوانده ام ولی بدلیل افکار و عقاید عجیب و غریب این گروه نتوانستم آنرا ادامه دهم، گر چه کنجکاوی مرا وادار میکند که آنرا به اتمام برسانم.
کتاب اخر را نیز شاید بدلیل ترجمه نامناسب نتوانستم تمام کنم!ا

پی نوشت: این چند کتابی که نام بردم فقط قسمتی کوچک از کتابهایی است که هنوز نخوانده ام. مدتها پیش دوستی اسامی کتابهایی که قبل از مرگ باید خواند را به فارسی برایم فرستاد. حدود دویست کتاب بود! خوشحال از اینکه می توانستم ادعا کنم اغلب کتابها را خوانده ام!،ا پس از مدتی به کتابی برخوردم به زبان انگلیسی با عنوان "هزار و یک کتابی که باید قبل از مرگ خواند"! خوشحالی ام را پس گرفتم. نمی دانم این اسامی کتابها مشابه فارسی دارند یا خیر ولی بد نبود اگر دست اندرکاران حیطه ادبیات فارسی لیستی از کتابها را به خوانندگان فارسی زبان توصیه می کردند.

چندی پیش که همکار تازه به بخش ما آمده بود اول صبح مرا در حال روزنامه خواندن یافت ظاهرا این عادت من او را به تعجب واداشته بود که از من پرسید خیلی به خواندن علاقه داری؟ با سردرگمی جوابش دادم که تا حدودی. دوست دارم اخبار روز و مقالات رو بخوانم. جواب داد پس کتاب رو هم باید زیاد بخوانی؟ من از اونجایی که زیادی "متواضع" هستم با شرمندگی جواب دادم ای! سعی می کنم ادای کتاب خوانها را در بیارم!ا پاسخ شنیدم که چه جالب حتما علاقه ات زیاده! من که فقط کتابهای درسی، اون رو چون مجبور بودم می خواندم! حالا تفسیرش رو به خودتون واگذار می کنم. این رو از دختری جوان، تحصیل کرده و در ضمن خوش اخلاق و مودب شنیدم
عکس را از اینجا قرض گرفتم

پی نوشت روز بعد: این نوشته من یک ایراد داشت که دعوت کننده محترم هم به آن اشاره نکردند و تذکر نیز ایضا! من طبق روش بازی کسی رو دعوت به ادامه آن نکردم!! فراموش کردم. حالا با عرض پوزش و با درخواست موکدانه از تاواریش و آیدا که می دانم هردو مشغله زیادی دارند دعوت می کنم بیان وسط و "بازی" کنن

۲۶ دی ۱۳۸۶

Tazo-land: Born to be a Soldier


Born to be a Soldier
دلم برای شانه تنگ شده است. به خاطر ندارم آخرین بار کی موهایم را شانه کردم...پانزده ساله که بودم موهای سرم بلند بود، بچه های محل مسخره ام می کردند که شبیه دی کاپریو شده ام. از آن پس موهایم را دو بار در ماه کوتاه می کنم...ا
نظام (ارتش) جزو زندگی من شده است. بهتر که بگویم قسمتی از زندگی ام است. خودم را در فضایی غیر از آن نمی توانم تصور کنم. چندین بار حتی به جدا شدن از آن نیز فکر کرده ام و به زندگی آرام. حتی یکبار گامهایی نیز در این راه برداشتم ولی در آخر منصرف شدم. ارتش جذبه دارد....قدرتمند می شوی. واضح است که خیلی ها این را درک نمی کنند. ترجیح می دهند آزاد باشند، با آن روش زندگی که جوانهای امروزی دیکته می کنند زندگی کنند. وقتی از وطن دور می شوی پی می بری که آن چقدر برایت عزیز است.
آهان یه چیزی یادم آمد. پیش از آمدنم یکی از خلبانان بهم گفت: آفرین، شماها خیلی زرنگید. تا شما اونجا به تفریح تون می پردازین ما هم اینجا، آپخازیا (جمهوری خودمختار گرجستان که در سالهای جنگهای داخلی دهه نود با کمک ارتش روسیه اعلام استقلال کرد و هم اکنون خود را جزو کشورهای مشترک المنافع می داند!!!-مترجم) را بر می گردانیم.
خنده ام گرفت، آره ما اینجا تفریح می کنیم. چنین تصوری از ما شده است که ما به عراق فقط به خاطر درآمدش و تفریح آمده ایم. اغلب مردم عادی هم چنین فکر می کنند. عیبی ندارد من ناراحت نمی شوم. آنها نمی توانند چیزی را که من بوقوع پیوستنش را به زودی حس می کنم درک کنند...وای که چقدر لذت بخش است وقتی کنار ساحل سوخومی (پایتخت آپخازیا) خسته از جنگ خواهم نشست، اسلحه ام را کنارم گذاشته هوای آلوده به بوی باروت را تنفس می کنم و خواهم گفت: تمام شد.
نوشته هاي پيشين:
يك
دو
سه

۲۵ دی ۱۳۸۶

Tbilisi Backgammon World Championship: Jul. 31- Aug. 5

از سی و یک جولای تا پنج اوت سال جاری میلادی در شهرهای تفلیس و باتومی مسابقات جهانی تخته نرد برگزار می شود. برگزار کنندگان آن فدراسیون جهانی تخته نرد و موسسه بین المللی خیریه "هوبی" از گرجستان میباشند. به دوستداران این بازی پیشنهاد می شود بنا به مناسب بودن فصل برگزاری این مسابقات و بدلیل همزمان برگزاری شدن این بازی در شهرهای تفلیس (پایتخت گرجستان) و باتومی (شهری ساحلی و توریستی) از هم اکنون به فکر سفر بوده و در تدارک آن باشند.
شرکت کنندگان در این مسابقه از کشورهای مختلف جهان بوده و تعداد آنها به صد نفر می رسد.
برگزار کنندگان این تورنومنت از برنامه های جالب و تفریحی جنبی این مسابقات خبر می دهند. بشتابید بشتابید
منبع خبر

۲۲ دی ۱۳۸۶

مقایسه دو نقشه یکسان

Petroleum and International Theatre of War in the Middle East and Central Asia

American Bases Located in Central Asia

source

نیروی نوشیدنی –فوریه26

نیروی نوشیدنی
نمی تونم بگم که فوق العاده هست ولی بدک هم نیست...با اینحال به این منطقه زیبایی داده. روزهای اول که آمده بودیم خشک شده بود ولی بعدا فکر کنم با آب دجله آنرا پر کردند. مصنوعی بودنش معلوم نیست.
با این اوصاف، کسی مانع بودنت در کنار این دریاچه وقتی که آسمان رو به تاریکی می رود، نمی شود. به آرامی دود سیگارت را بیرون میدهی (سیگاری نیستم ولی این مواقع لذت بخش است) اگه شانس داشته باشی ویسکی اسکاتلندی را هم به دنبالش سر می کشی. اینجا به راحتی می توانی آنرا تهیه کنی و خیلی هم گران نیست. ذهن هوشیار آنرا مثل هوای تازه احتیاج دارد.
در شرق باد به صورتی دیگر می وزد، هوا در شب به نوعی دیگر سرد است. سردی هوا به گونه ای است که اگر وسیله گرمکن روشن نکنی سرماخوردگی ات گارانتی شده و هیچ نوع آسپرین بایر هم به دادت نمی رسد.
در عوض اینجا آسمانی دیگر و ستاره هایی دیگر دارد. اگر پانزده دقیقه چشم از آسمان بر نداری حتما ستاره ای را که در حال افتادن است میبینی. باز هم خوبه که به آروز کردن و برآورده شدن آرزو در این لحظه اعتقاد ندارم و گرنه باید تمام شبها رو در کنار دریاچه می گذراندم.
بطور حتم این ناشی از ویژگی آدمی است که وقتی که با خودت تنها می شوی، درباره همه چیز فکر می کنی درباره خوب و بد. اما نمی دانم چرا بیشتر در مورد بد،... نمی دانم.
کم کم شب فرا می رسد، سرما گزنده تر می شود. قلپ بعدی و در زمانی کوتاه گرمای مطبوعی را حس می کنی که در تمام بدنت پا میگیرد.... به یاد در آغوش گرفتن انسان دوست داشتنی ام می افتم او هم در سرما مرا گرم می کرد...ا
منبع عکس

برای تهیه این عکس به منابع جالبی رسیدم. در این میان تازو که شاید بدلیل امنیتی از نام بردن کمپ خود بطور صریح جلوگیری کرده است با نشانی های داده شده به کمپ اولتیمو رسیدم.

۲۱ دی ۱۳۸۶

فیلم و توصیه های سبز رنگ

به لطف این روزهای آغازین سال نوی مسیحی چندتا از شبکه های تلویزیونی ماهواره ای کارتی باز شده و به راحتی همگان می تونن از اونها بهره ببرن. از این جمله هستند شبکه های مولتی ویژن! شبکه چهار آن از روز چهارشنبه (البته من از اون موقع متوجه شدم) فیلم دژاوو را از تونی اسکات با بازی دنزل واشینگتن به نمایش گذاشته. در اینجا قصدم تعریف و تمجید از فیلم و بازیگرانش نیست بلکه به نکته ریزی که در فیلم توجه کردم می خواهم بگم.
چند روز پیش یسنابابا "توصیه سبزی" داشت. از اونجا که با طبیعت غریب نیستم و همیشه یکی از دغدغه های من کمتر آسیب رساندن به اون بوده این توصیه رو خواستم در زندگی خودم مطابقت بدم و ببینم تا چه حد من هم مراقب رفتارم نسبت به زمین، طبیعت و آینده نوع بشر و موجودات رو کره خاکی است. نمی تونم بگم به نکات مثبت زیادی دست یافتم ولی با خودم عهد کردم مواظب این توصیه ها باشم و سعی کنم به نحوی اونها رو در زندگی اطرافیانم عملی کنم.
القصه اینکه در فیلم چندجایی به نکات مثبت و اهداف فرهنگ سازی "سبز" برخوردم.
مثلا در طول فیلم داگ - مامور پلیس برای رفت آمد های شهری خود و برای ماموریت کاری از اتوبوس و یا ترن شهری استفاده می کنه!! این برایم خیلی جالب بود. نکته دیگه اینکه همین داگ زمانی که داره مسواک می زنه فقط از یک لیوان آب برای اینکار استفاده می کنه.
حالا مقایسه کنید سریالهای وطنی رو که هنرپیشه نقش اول شیلنگ آب بدست داره حیاط را می شوید و یا به باغ و باغچه و گلها آب می دهد و یا ماشین مدل بالا را در حیاط خانه به سرایدار داده تا مثل دسته گل تمیز کنه!!!ا

۱۵ دی ۱۳۸۶

برف شبانه

عکس داغ داغ از هوای سرد و برفی غافلگیرانه شبانه تهران، مسلما با دوربین گوشی نازنینم
خدا به دادم برسه فردا با این برف و بوران کی و چطوری می رسم شرکت؟؟

میشا و قهوه ی شبانه

نمی دونم تا چه حد به اخبار انتخابات سایر کشورها علاقمند هستین ولی این روزها در چند گوشه دنیا اخبار انتخاباتی رو از طریق رسانه های جمعی ممکنه شنیده باشید. یکی از این کشورها هم گرجستان بود که براساس تصمیم رئیس جمهور شجاعش انتخابات پیش از موعد ریاست جمهوری امروز برگزار شد. پیشینه این تصمیم رو در پست های بعدی و بصورت جامع تر خواهم نوشت.
امروز روز سرنوشت سازی برای گرجستان هست. مردمش به پای صندوق رای رفتند تا به ادامه حیات دموکراسی و به اصطلاح "انقلاب گل سرخ" رای مثبت بدهند و یا اینکه به گفته خبرنگار یورونیوز این گل سرخ پژمرده شود.
براساس تحقیقات آماری "اگزیت پل" که در ساعت نه شب اعلام شده سااکاشویلی با پیشتازی در مقابل رقیبان خود پنجاه و دو نیم درصد را به خودش اختصاص داده. گرچه کارشناس مسایل سیاسی آقای خودسیشویلی که با الجزیره انگلیسی گفتگو می کرد این آمار را ناصحیح خوانده و پیش بینی به دور دوم کشیده شدن انتخابات را کرد.
طبق قوانین گرجستان برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری کسب بیش از نیمی از آرای انتخاب دهندگان الزامی است.

حال نکته در اینجاست که آیا در خانه میشا قهوه ترک قوی موجود است؟