۰۷ دی ۱۳۸۷

ექვთიმე თაყაიშვილი- زندگی نامه دانشمند گرجی- Eqvtime Taghaishvili

در لیست ده نفره اول مشاهیر گرجی اغلب افراد شاید برای گرجی های ایران زمین کمابیش آشنا بوده و اطلاعاتی هرچند مختصر از فعالیت ها و زندگی وی داشته باشند. اما تعدادی نیز هستند که فقط نام آنها شاید به گوشمان خورده باشد و از دستاورد آنها برای گرجیان و گرجستان مطلع نباشیم.
یکی از آنها آقای اکوتیمه تاقایشویلی Eqvtime Taghaishvili است.
وی را "ظروف باشی" نامیده اند و براستی که هنگامی که درباره حفظ گنج ملی در موزه های سخن به میان می آید بسیاری نمی دانند که این دستاورد تاقایشویلی است.
وی در سال 1863 سوم ژانویه در یکی از روستاهای غرب گرجستان در خانواده ای اشرافی بدنیا آمد. با اینکه والدنیش را در همان کودکی از دست داد ولی به علت هوش و استعداد فراوان توانست براحتی گیمنازیای شهر کوتائیسی را در سال 1883 تمام کرده و تحصیلاتش را در دانشکده تاریخ و زبان شناسی شهر سن پترزبورگ ادامه دهد. او دانشکده را را درجه عالی درسال 1887 تمام کرد. مدتی را به آموزش زبان یونانی و لاتین، تاریخ و جغرافی مشغول بود.
در دهه 90 قرن 19 میلادی به جمع آوری و بررسی علمی اماکن و آثار تاریخی کهن گرجی پرداخت. از آنجاییکه این کار زمان زیادی را می طلبید در سال 1904 از شغل رسمی خود استعفا داده و تنها چشمه درآمد خود را تدریس تاریخ در گیمنازیا قرار داده و به تحقیق و بررسی پرداخت.
در سال 1907 وی انجمن قوم نگاری- تاریخی گرجستان را تاسیس کرد که اولین رئیس آن نیز خود وی بود. برای شناسایی اماکن تاریخی کهن گرجی سه سفر تحقیقاتی-تجسسی به ترکیه برگزار کرد.
وی با همکاری ایوان جاواخیشویلی اولین دانشگاه دولتی تفلیس را در 26 ژانویه 1918 تاسیس کرد.
اکوتیمه از اولین پرفسور و باستان شناسان گروه تاریخ این دانشگاه شمرده می شود.
در سال 1921 با اشغال گرجستان توسط نیروهای ارتش کمونیستی و منحل شدن حکومت دموکراتیک گرجستان وی نیز مجبور به ترک وطن گردید و مهاجرت کرد. وی بعنوان ناظر موزه های گرجستان مسئول حفظ گنج ملی برده شده در موزه فرانسه گردید. حفظ این آثار کاری بس دشوار بود. در ابتدا دولت فرانسه مشروعیت دولت دموکراتیک گرجستان را لغو کرد، سپس خانم سالومه دادیانی (منگرلسکایا-اوبولنسکایا) دوبار در دادگاه فرانسه برای تصاحب این گنج دادخواست ارایه کرد.
در طی جنگ جهانی دوم نیز نازیست ها تلاش کردند تا گنج نگهداری شده در بانک ورسای را تصاحب کنند. وی مجبور شد برای حفظ گنج و اشیای قیمتی آنها را در جعبه های چوبی بسته بندی کرده و در زیرزمین بانک در زیر مصالح و زباله های ساختمانی پنهان کند. در زمان جنگ وی علاوه بر نگهبانی از این گنج در زیرزمین به نیروهای مقاومت فرانسه نیز کمک می کرد.
دانشمند مهاجر گرجی تمام مدت سعی داشت گنج و اشیای قیمیتی را به گرجستان برگرداند و برای این به حکومت وقت کمونیستی مکاتباتی داشت و درخواست خود رامطرح کرد ولی جوابی نگرفت. وی در خاطرات خود می نویسد: "پس از اشغال فرانسه توسط نازی ها در ترسی همیشگی قرار داشتم. علیرغم سختی های فراوان و نداشتن چشمه ای برای گذران زندگی حتی یکبار هم دست به فروش اشیای قیمتی و تاریخی خود نبردم. کمااینکه مشتریانی بودند که می توانستند مرا ثروتمند کنند. من گرجیانی را که اشیای تاریخی و کهن کشور را می خواستند بفروشند نفرین کرده بودم. به همگان اعلام کرده بودم که در صورت چنین کاری در ابتدا می بایست آنرا برای فروش نزد من می آورند. در صورت عدم خرید من آنها می توانستند به خارجی ها بفروشند."
با حضور شارل دوگل در ریاست دولت فرانسه ارتباط موقتی بین فرانسه و شوروی برقرار گردید. دوگل قبل از ملاقاتش با استالین دستور داد گنج پنهان شده در بانک به گرجستان ارسال شده بود. اکوتیمه پس از سال ها کار در زیرزمین نمناک و تاریک و گاهی حتی بدون غذا به بیماری عفونت حاد ریه های مبتلا شده بود. باز فرستاده دولت گرجستان خواست علاوه بر کمک به بسته بندی و ارسال اشیای قیمتی لباسی مناسب برایش بیاورند.
وی که در زمان خود با حیله ها و دسیسه های موزهای بریتانیا و نیویورک برای تصاحب قسمتی از گنج محفوظ شده توسط وی به مقابله پرداخت و توانست آنها را مغلوب کند، بالاخره در 5 آوریل 1945 در هواپیمایی اختصاصی به همراه گنج ملی به گرجستان بازگشت.
مردم گرجستان از "حافظ گنج ملی" استقبال شایانی کردند. پروفسور 80 ساله گرجی با حضور 8 سال خود در گرجستان و با انرژی دو برابر بدست امده توانست کارهای بزرگی را برای وطن خود انجام دهد.
هیچکدام از دانشمندان، تاریخ دانان، باستان شناسان، نژادشناسان، زبان شناسان گرجی نمی توانند اثر وی را در نادیده بگیرند. دوست شوروی محبوبیت این چنینی تاقایشویلی را ترساند. وی سالهای آخر زندگی را تحت مراقبت شدید در منزل سپری کرد و فقط تعداد کمی از نزدیکان وی جرات رفت و آمد به خانه وی را داشتند.
وقتی که اکوتیمه تاقایشویلی فوت کرد نیروهای ویژه پلیس مخفی کمونیستی در نزدیکی خانه وی حضور داشتند و از گردهمایی مردم جلوگیری می کردند. در مراسم به خاک سپاری وی در یک روز سرد و بادی ماه مارس 1953 فقط 50 نفر حضور داشتند.
در سال 1963 برابر با صدسالگی تولد دانمشند بزرگ گرجی بقایای جسد وی را از قبرستان عمومی "واکه" به قبرستان مشاهیر "دی دووبه" منتقل کردند.

فال حافظ-سفر

سخندانی و خوشخویی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم،

این بیت شعر جواب نیتی بود که امروز صبح از حافظ گرفتم!

۰۴ دی ۱۳۸۷

پس از صد سال – ترانه گرجی

پس از صد سال- خواننده پانچو - pancho

ასი წლის შემდეგ ისევ ქალაქში ზამთარი მოვა.
ასი წლის შემდეგ ისევ დაიწყებს ფანტელი თოვას.
ასი წლის შემდეგ ისევ გეჯდები მღელვარედ გვერდზე.
ასი წლის შემდეგ ისევ გაკოცებ მხურვალედ ხელზე.
پس از صد سال، باز هم زمستان در شهر خواهد آمد
پس از صد سال ، باز هم دانه های برف خواهد باريد
پس از صد سال ، باز هم در کنار تو خواهم نشست
پس از صد سال باز هم عاشقانه دستهايت را خواهم بوسيد

მე ისევ მიყვარხარ როგორც უწინ,
და ისევ მაკვირვებს შენი ცრემლები,
მე ისევ გნახე ქუჩაში გუშინ,
და ავიფარე სახეზე ხელი.

من تو را همچون گذشته دوست دارم
و اشکهايت باز هم مرا به شگفتی وا می دارد
من ديروز باز هم تو را در خيابان ديدم
و دستهايم را جلوی صورتم گرفتم

ასი წლის შემდეგ ისევ ვიჯდებით მე და შენ ბაღში.
ასი წლის შემდეგ ისევ ვიჩხუბებთ, შენ წახვალ სახლში.
ასი წლის შემდეგ გზას გამინათებს მე შენსკენ მთვარე.
ასი წლის შემდეგ როცა გამიღებ პატარავ კარებს,
მე გეტყვი
پس از صد سال، باز هم من و تو در باغ خواهيم نشست
پس از صد سال ،باز هم دعوایمان می شود و تو به خانه ات خواهی رفت
پس از صد سال، مهتاب راه مرا به سوی تو روشن خواهد کرد
پس از صد سال، وقتی درهای کوچک را به سوی من باز خواهی کرد
من به تو خواهم گفت:

მე ისევ მიყვარხარ როგორც უწინ,
და ისევ მაკვირვებს შენი ცრემლები,
მე ისევ გნახე ქუჩაში გუშინ,
და ავიფარე სახეზე ხელი.
من تو را همچون گذشته دوست دارم
و اشکهايت باز هم مرا به شگفتی وا می دارد
من ديروز باز هم تو را در خيابان ديدم
و دستهايم را جلوی صورتم گرفتم

ასი წლის შემდეგ ალბათ ვიქნებით ასოცდაათის.
ასი წლის შემდეგ მოგვენატრება ჩვენ ოცდაათი.
ასი წლის შემდეგ ისევ ვიჯდებით ბებრები ერთად.
ასი წლის შემდეგ როცა ვიქნებით ჩვენ ახლოს ღმერთთან,
მე გეტყვი
پس از صد سال، ما صد و سی ساله خواهيم بود
پس از صد سال ،دلمان برای سی سالگی مان تنگ خواهد شد
پس از صد سال ، ما سالخورده ها باز هم کنار هم خواهيم نشست
پس از صد سال، وقتی که ما به خدا نزديک خواهيم بود
من به تو خواهم گفت:

მე ისევ მიყვარხარ როგორც უწინ,
და ისევ მაკვირვებს შენი ცრემლები,
მე ისევ გნახე ქუჩაში გუშინ,
და ავიფარე სახეზე ხელი.
من تو را همچون گذشته دوست دارم
و اشکهايت باز هم مرا به شگفتی وا می دارد
من ديروز باز هم تو را در خيابان ديدم
و دستهايم را جلوی صورتم گرفتم

پی نوشت: بقول معروف "سپشيال تنکز تو" ناتيا جونم که اين ترانه زيبا رو برای معرفی و لذت بردن از اون برايم فرستاد علاوه بر ايینکه زحمت ترجمه را هم کشيده. ممنونم.
متن ترانه منو به یاد فیلمهای دوست داشتنی و محبوب من انداخت. فیلم های "قبل از طلوع" و "قبل از غروب" رو میگم. اگه تا حالا ندیدین پیشنهاد می کنم توی لیست خرید و تهیه فوری بگذارید.

۰۲ دی ۱۳۸۷

تفکرات کهنه من

گوشی تلفن رو بعد از بوق های مکرر بر می دارن. بعد از معرفی یه نوبت آرایشگاه میخوام برای هفته آینده پنج شنبه 12 دیماه.
با "ترس و لرز و دعای" فراوان منتظر جواب می شم که آیا در اون تاریخ کار می کنن یا نه؟
می پرسه: مناسبتی هست؟
میگم: نه اوایل محرم هست! ولی هفته بعدش تاسوعا- عاشوراست!! کار که می کنید؟
گفت: آره هستیم... آهان کریسمس هست!... (منظورش شب سال نوی میلادی بود)
میگم: نه من واسه اون نمی خوام. تازه "کریسمس" شب قبلش هست.
چقدر که تفکرات قدیمی مرا فراگرفته هنوز! پس کی می خوام بیدار بشم!؟

با دوستم که تازگی از مسافرت به دوبی برگشته صحبت می کردم. از میزبانش بطور خلاصه گفت که "خودشون رو دیگه ایرانی نمی دونن و ..."! مدتی در لندن زندگی کردن و بعد برای نزدیک بودن به خانواده از طریق محل کار خودشان را به دوبی منتقل کردند!!
چقدر که فرهنگ "غریب" پذیر شده ایم!

۰۱ دی ۱۳۸۷

عکس- زمستان سرد و گنجشک ها

عکس های بالا رو از سفر چند روزه پیش به ولایت به سوغات آوردم. عکاس خودم هستم!
عکس ها نمایی از دشت و کوه برفی منطقه فریدونشهر هستند. عکس های پرنده ها رو هم حین خوردن نان خشک از روی پشت بام خانه پدری گرفتم. به اصطلاح به شکار لحظه ها نشستم. خیلی جالب بود گنجشک های بازیگوش با صدای کلیک دکمه دوربین به سرعت از بام فرار می کردند اما گرسنگی امان شان را بریده بود و بلافاصله به سمت غذا بر می گشتند.

Best Georgians- 10 نفر اول

همانطور که در مطلب گذشته گفته بودم از این پس پیگیری انتخاب "گرجی بزرگ" را یکی از موضوعات وبلاگم قرار خواهم داد تا از این طریق هم مراسم و خبرهای مرتبط با آن را به اطلاع برسانم و هم در مورد مشاهیر گرجستانی و کسانی که در لیست ده و صد نفره قرار میگیرند اطلاعات مختصری داده باشم.
منبع، اغلب از خود سایت "Best Georgians" خواهد بود و در جایی که لازم باشد سعی می کنم از منابع دیگر کمک بگیرم. در هر صورت پیشنهادات شما هم کمک بزرگی در این راه خواهد بود.



برای شروع ابتدا ده نفر برتر که تا کنون به صدر جدول راه یافته اند را بطور مختصر معرفی خواهم کرد. در مورد برخی افراد ممکن است خواننده همیشگی این وبلاگ اطلاعاتی داشته باشد که در این صورت توضیحات را به لینک ها و مطالب قدیمی حواله خواهم کرد.
1- زویاد گامساخوردیا: اولین رئیس جمهور فقید گرجستان، نویسنده، دانشمند، مترجم، فعال اجتماعی-سیاسی، رهبر گروه حرکت آزادیخواه ملی.
2- داوید سازنده: یکی از قدرتمندترین پادشاهان گرجستان، دانش آموخته و کتاب خوان
3- ایلیا چاوچاوادزه: نویسنده، ناشر مقالات سیاسی، فعال سیاسی اجتماعی، از طرف کلیسای گرجستان بعنوان "قدیس" شناخته شده است.
4- پدر گابریل: کشیش و راهب، آرکیماندریت بزرگ گرجستان
5- شوتا روستاولی: شاعر و متفکر، منظومه وی بنام " پلنگینه پوش" بعنوان یکی از بزرگترین اثرهای فرهنگی ادبیاتی قرون وسطی شناخته می شود که به فارسی نیز ترجمه شده است.


6- واژا پشاولا: بزرگترین شاعر و نویسنده گرجی (شاعر محبوب من-پپلا)
7- اکوتیمه تاقایشویلی: دانشمند گرجی، پروفسور، اکادمیسن، به علت خدمات بزرگ و ارزشمند برای گرجستان کلیسا وی را قدیس شناخت.
8- پادشاه تامارا: پادشاه گرجستان، رئیس کشور، مردم گرجستان طی پادشاهی وی دوران طلائی خود را سپری کردند.
9- گئورگی 5: پادشاه گرجستان، فرزند دیمیتری فداکار، پایان دهنده حکومت مغول ها در گرجستان
10- یاکوب گوگباشویلی: معلم، موسس آموزش و پرورش علمی، ناشر مقلات سیاسی، فعال اجتماعی و نویسنده کودکان

نکته: در ردیف اول کلمه فقید اضافی است! الان پی بردم چون همگی "فقید" می باشند و انتخاب فقط در میان مشاهیر درگذشته انجام می گیرد و هیچکدام از آنها نباید در قید حیات باشند!



یکی از جنجالی ترین موضوعاتی که این انتخاب و همه پرسی را شامل شده است حضور استالین و یا همان یوسب (همان جوزف همان یوسف و یا همان یوزارسیف جدید :دی) جوغاشویلی در این لیست است. وی در حال حاضر در رده 36 قرار دارد. هفته پیش در رده 59 بود.
گرجی ها و نه تنها از گرجی ها که دیگر شهروندان شوروی سابق وی را هنوز می پرستند و از او به نیکی یاد می کنند. در شهر گوری زادگاه استالین همشهریانش هنوز با غرور از وی یاد می کنند و خاطرتان باشد که نسبت به وی تعصب دارند!
اما این تعصب مختص گرجی ها نیست کما اینکه بیشترین ظلم را نیز به همشهریان و هموطنان خود روا ساخت. روسها در تعصب به استالین و پرستش وی در رقابت با گرجی ها پیشی گرفتند.
برنامه "نامور روسی" در روسیه دو سال پیش شروع شد و در مراحل نزدیک به پایان به دستور نفر اول کشور ( رئیس جمهور وقت- پوتین) متوقف شد. قضیه از آن قرار بود که طی نظر سنجی ها و نظرات دریافتی نفر اول منتخب کسی نبود جز شخص استالین! و باید گفت که وی از دیگر رقابت کنندگان با رای قابل ملاحظه پیشی گرفته بود. همین امر ترس کرملین را برانگیخت و دستور داده شد که بلافاصله در همان مقطع برنامه را قطع کنند. چرا که هر شخصی را بعنوان منتخب اول می توانستند قبول کنند به جز استالین را!
اما پس از دو سال هم اکنون این برنامه در روسیه در حال انجام است. این برنامه از شبکه بین المللی ORT پخش می شود.
هم اکنون نیز رتبه استالین در رده دوم و سوم در حال تغییر است.
در اولین تاک شو که از شبکه اول گرجستان پخش شد طی بحث و صحبت ها در این خصوص نیز نظر داده شد که ممکن است استالین از بزرگترین و مهمترین اشخاص در تاریخ گرجستان و جهان باشد و کارهای وی تاثیرگذار بوده باشد ولی وی هیچ وقت منتخب و برترین مشاهیر گرجستان نخواهد بود چرا که خدمات وی در راستای پیشرفت و توسعه و بهروزی مردم گرج و گرجستان نبوده است.

در ضمن یکی از ضعفهای این برنامه شاید نبود اطلاعات موازی به زبان انگلیسی و غیرگرجی در سایت برنامه است.

۳۰ آذر ۱۳۸۷

მერანი- ترجمه شعر "مرآنی"

მირბის, მიმაფრენს უგზო-უკვლოდ ჩემი მერანი,
უკან მომჩხავის თვალბედითი შავი ყორანი!
გასწი, მერანო, შენს ჭენებას არ აქვს სამძღვარი,
და ნიავს მიეც ფიქრი ჩემი, შავად მღელვარი!
شتابان می رود مرکب در این بی رهگذر صحرا
ز پی زاغ سیه آید، زند اندوهگین آوا،
"مرانی" باد پای من، شتابان رو به پیش ایدر،
پریش افکار تاریکم بطوفانها سپر یکسر،


გაკვეთე ქარი, გააპე წყალი, გარდაიარე კლდენი და ღრენი,
გასწი, გაკურცხლე და შემიმოკლე მოუთმენელსა სავალნი დღენი!
ნუ შეეფარვი, ჩემო მფრინავო, ნუცა სიცხესა, ნუცა ავდარსა,
ნუ შემიბრალებ დაქანცულობით თავგანწირულსა შენსა მხედარსა!


شکن باد و شکن دریا، گذر از صخره ها اکنون،
شتابان رو بکن کوته مرا این سیر ناموزون!
مکن خود را نهان ایدر زسوز گرمی و طوفان،
مخور غم بر سوار خود گه بگذشته است او از جان!

რაა, მოვშორდე ჩემსა მამულსა, მოვაკლდე სწორთა და მეგობარსა,
ნუღა ვიხილავ ჩემთა მშობელთა და ჩემსა სატრფოს,
ტკბილმოუბარსა;
საც დამიღამდეს, იქ გამითენდეს, იქ იყოს ჩემი მიწა სამშობლო,
მხოლოდ ვარსკვლავთა, თანამავალთა, ვამცნო გულისა მე
საიდუმლო!
کنم ترک وطن دور از همه یاران و همکاران،
نبینم روی قوم و چهره محبوب شیرین جان!
وطن گردد مرا آنجا که شام آید سحر گردد،
فقط از راز قلب من کواکب با خبر گردد!
კვნესა გულისა, ტრფობის ნაშთი,

მივცე ზღვის ღელვას,
და შენს მშვენიერს, აღტაცებულს, გიჟურსა ლტოლვას!
გასწი, მერანო, შენს ჭენებას არ აქვს სამძღვარი,
და ნიავს მიეც ფიქრი ჩემი, შავად მღელვარი!
سپارم ناله دل عشق پیشین را به دریاها،
تو را بر موجها این جنبش زیبا و بی پروا!
"مرانی" باد پای من، شتابان رو به پیش اید،
پریش افکار تاریکم بطوفانها سپر یکسر!

ნუ დავიმარხო ჩემსა მამულში, ჩემთა წინაპართ საფლავებს შორის,
ნუ დამიტიროს სატრფომ გულისა, ნუღა დამეცეს ცრემლი
მწუხარის;
შავი ყორანი გამითხრის საფლავს მდელოთა შორის ტიალის
მინდვრის,
და ქარისშხალი ძვალთა შთენილთა ზარით, ღრიალით, მიწას
მამაყრის!
که تا مدفون نگردم در وطن خاک اجدادم،
که تا دلدار ننماید به اشک و سوز دل یادم
کند زاغ سیه گوری در آن وادی غمناکم،
بریزد باد با غرش بروی استخوان خاکم!

სატრფოს ცრემლის წილ მკვდარსა ოხერსა დამეცემიან ციურნი
ცვარნი,
ჩემთა ნათესავთ გლოვისა ნაცვლად მივალალებენ სვავნი მყივარნი!
გასწი, გაფრინდი, ჩემო მერანო, გარდამატარე ბედის სამძღვარი,
თუ აქამომდე არ ემონა მას, არც აწ ემონოს შენი მხედარი!
ببارد شبنم صحرا بجای اشک محبوبان
بغرد لاشخور هر دم بروی مرده بیجان
بپروازآ، شتابان رو، به آنسوی نصیبم بر،
نکردم سربطالع خم، از این پس خم نگردد سر!

დაე მოვკვდე მე უპატრონოდ მისგან, ოხერი!
ვერ შემაშინოს მისმა ბასრმა მოსისხლე მტერი!
გასწი, მერანო, შენს ჭენებას არ აქვს სამძღვარი,
და ნიავს მიეც ფიქრი ჩემი, შავად მღელვარი!
به تنهایی سپارم جان، ز تقدیرم چنین شد ره!
ندارم باکی از طالع، برآنم دشمنی آگه!
"مرانی" باد پای من، شتابان رو به پیش ایدر،
پریش افکار تاریکم بطوفانها سپر یکسر!

ცუდად ხომ მაინც არ ჩაივლის ეს განწირულის სულის კვეთება,
და გზა უვალი, შენგან თელილი, მერანო ჩემო, მაინც დარჩება;
და ჩემს შემდგომად მოძმესა ჩემსა სიძნელე გზისა გაუადვილდეს,
და შეუპოვრად მას ჰუნე თვისი შავის ბედის წინ გამოუქროლდეს!
نماند بی اثر هرگز غریو روح محکومان،
ز تو ماند بجا راهی که بنهادی اثر برآن،
پس از من بهر یارانم شود سختی ره آسان،
دهد پیروز در این ره بتقدیر سیه پایان!

მირბის, მიმაფრენს უგზო-უკვლოდ ჩემი მერანი,
უკან მომჩხავის თვალბედითი შავი ყორანი!
გასწი, მერანო, შენს ჭენებას არ აქვს სამძღვარი,
და ნიავს მიეც ფიქრი ჩემი, შავად მღელვარი!
شتابان میرود مرکب در این بی رهگذر صحرا،
ز پی زاغ سیه آید زند اندوهگین آوا!
"مرانی" باد پای من، شتابان رو به پیش ایدر
پریش افکار تاریکم بطوفانها سپر یکسر!
1842


همانطور که قبلا قول داده بودم شهر زیبا و پرمعنای "مرانی" را با متن گرجی و ترجمه جناب آقای مرتضی فاطمی برادرزاده دکتر حسین فاطمی که در گرجستان زندگی می کرد را اینجا آوردم. آقای فاطمی با طبع شاعرانه خود به ترجمه گزیده ای از اشعار نیکولوز باراتاشویلی، واژا پشاولا و شوتا روستاولی در دهه 60 میلادی پرداخته است که کتابهای ایشان توسط نشریه دولتی وقت گرجستان به چاپ رسیده است.
موضوع اصلی شعر "مرانی" مبارزه روح آفریننده و اختیار آزاد در زندگی با نیروهای شر و کورکورانه "بایدها" است.

این شعر زیبا تقدیم به خوانندگان این وبلاگ در آستانه جشن "زایش میترا"

عکس- مه پاییزی

این هم هنر عکاسی پدر با گوشی موبایل شان در یکروز پاییزی است.

ضرب المثل گرجی- შეაყარე კედელს ცერცვი

این ضرب المثل گرجی برای بعضی افرد مصداق عینی پیدا می کنه، که میگه: گچ پاشیدن به دیوار (همان کنایه از تفلون فارسی :دی)

`შეაყარე კედელს ცერცვი~
اگر هم که از نیش زبانمان دل آزرده شوند هم پیشنهاد می شود در این شب عزیز و طولانی کمی به رفتار و کردار خود بیندیشند شاید راه حلی پیدا کردند!

پی نوشت چند روز بعد:
راستش رو بخواهید فکر نمی کردم این ضرب المثل توجه کسی رو جلب کنه، مگر اینکه کسی با مفهومش همذات پنداری کنه و یا اون هم مصادیقش رو داشته باشه! :دی
یکی از خوانندگان جدید وبلاگم با نام مستعار "اصغر آقا" در کامنتی که پای این صفحه گذاشتن با کلی "غرغر" و تذکر درخواست تشریح بیشتر این نوشته رو کردن. چشم.
این ضرب المثل در زمانی گفته می شه که به نتیجه کار و اثر اون بر شخص که بیهوده است واقف هستین. یعنی اینکه شخص علیرغم تلاش و توضیحات شما به کار خود ادامه دهد. به سخنی دیگر می توان ضرب المثل های فارسی زیر را مترادف با آن دانست: (اینها نتایج همفکری همکاران بنده نیز می باشد)
روی آهن سرد چکش زدن
نرود میخ آهنی در سنگ
هفت سال سگ دم را ببندید باز هم کجه :دی

برای تشریح این ضرب المثل در سایت کتابخانه الکترونیکی گرجی کمک گرفتم. منظومه ای جالب از خانم بللا چکوریشیولی در این خصوص پیدا کردم. قسمت های از آنرا برای شما می آورم به نظرم جالب آمد:

ამბავი ცერცვისა და კედლისა
ბელა ჩეკურიშვილი
`შეაყარე კედელს ცერცვი~... ……

ეს მაშინ,
როცა ჩვეული მოძრაობით
კედელს მეათასედ შემაყარე,
როცა წკაპა-წკუპით ძირს ჩამოვცვივდი,
როცა ხელები ჰაერში აიქნიე ნიშნად იმისა,
რომ კედელი გლუვია,
ცერცვის მარცვალი კი ბრიყვი და სხმარტალა,

მაგრამ კედელი
უნდა მუდამ გულცივი და ყრუ ყოფილიყო,
ცერცვის მარცვალს კი თავში ჭკუა უნდა ჰქონოდა
და ბრმა კენჭივით ესხმარტალა მის ზედაპირზე...…

وقتی که،
با حرکتی معمولی
برای هزارمین بار مرا به دیوار پاشیدی
وقتی که تکه تکه به پایین فروریختم
وقتی که دستهایت را در هوا تکان دادی به نشان آنکه،
دیوار "صیقلی" است
و دانه گچ نیز ابله و "نچسب" و روان

ولی دیوار
باید همیشه دلسرد و ناشنوا باشد
و دانه گچ باید کمی عقل داشته باشد
و مثل سنگریزه های کور به سختی به دیوار بچسبد....

۲۴ آذر ۱۳۸۷

Greatest Georgian- "گرجی بزرگ"

دیشب با اطلاع رسانی مدرن امروزی و یا همان پیامک خودمان از طریق ناتیا با خبر شدم که در ساعت 9:30 شب از شبکه اول تلویزیونی گرجستان برنامه ای پخش خواهد شد که ممکن است در مورد گرجی های فریدونشهر نیز صحبت شود. ما نیز که مترصد فرصتی و اعلام چنین خبری همگان را بسیج کرده و جلوی جعبه جادویی نشاندیم تا ببینیم قضیه از چه قرار است.
برنامه در ابتدا برایم کمی گنگ بود چرا که از سابقه آن مطلع نبودم ولی رفته رفته همه چیز آشکار شده و نقش اینجانب بعنوان مترجم پررنگتر شد. صحبت از برنامه "Greatest Georgian" می باشد که سابقه برگزاری آن در دیگر کشورها نیز وجود دارد.
قالب تلویزیونی این برنامه در سال 2002 توسط بی بی سی شکل گرفت. با در نظر گرفتن خویشتن دار بودن بریتانیایی ها، ولی این برنامه در سطح ملی جنجال برانگیز شد. در مورد مقام و شخص " بریتانیایی بزرگ" همه جا بحث می کردند- در مجلس لردها و در ایستگاه اتوبوس. این برنامه به زودی بین المللی شده و در 25 کشور دیگر اجرا شد.

در این برنامه هر بیننده می تواند رای داده و از کاندیدای خود حمایت کند. کاندیدا می تواند شاه، نویسنده، تکنسین فنی و یا حتی مادربزرگ فوت شده شما باشد که بسیار دوستش داشتید...
مدت رای گیری در گرجستان 7 ماه خواهد بود و از 12 دسامبر هر جمعه شب از شبکه اول تلویزیون گرجستان برنامه "تاک شو" پخش خواهد شد. در آن هر وکیل از کاندیدای مورد نظر خود دفاع خواهد کرد. وکلا توانایی انجام هر کاری را برای حمایت از کاندیدای خود دارند: برگزاری همایش ها- منتشر کردن نکات جدید از بیوگرافی شخص مورد نظر، که به آنها گروه تولید کنندگان تلویزیونی و خبرنگاران کمک خواهند کرد. در مورد قوانین انتخاب و حد و حدود آن علاوه بر گروهی از نویسندگان-هنرمندان و سیاسستمداران مردم نیز اعلام نظر خواهند کرد.
گروه کاری این پروژه در مورد جزئیات برنامه و بیوگرافی ها و تمام اطلاعات مورد نیاز اقدام خواهد کرد و آنها را در اختیار عموم خواهد گذاشت. منابع در وب سایت گذاشته خواهد شد. جامعه باید در مورد این مسائل نظر داده و جواب دهد که: آیا "گرجی بزرگ" باید از لحاظ ژنتیکی گرجی باشد؟ واجب است که "گرجی بزرگ" زبان گرجی بداند و یا قسمت اعظم زندگی خود را در گرجستان گذرانده باشد؟ و یا اصلا، چقدر لازم است که " گرجی بزرگ" قهرمان باشد؟ و یا فقط انجام کار در راستای منفعت کشور کافی است؟ و یا شاید هیچکدام از آنها و فقط نام وی در میان گرجی های احساس غرور بیانگیزد.
شرکت اجتماعی در تمام گرجستان همه پرسی را از تاریخ 11 الی 18 نوامبر برگزار کرده و از شهروندان پرسید: برای تو چه کسی گرجی کبیر است؟ لیست فعالان اجتماعی و نام آوران گرجی به همراه لیست همه پرسی در روزنامه منتشر گردید و همچنین در برخی شعبات بانک ها و مدارس توزیع شد.
براساس نتایج همه پرسی نام 100 نام آور گرجی انتخاب می گردد. سپس این رقم تا 50 کاسته خواهد شد. از 12 دسامبر انتخابات ملی-عمومی شروع خواهد شد. در طی برنامه تلویزیونی مردم 10 نفر را انتخاب خواهند کرد که در تاریخ 19 آوریل سال 2009 مردم گرجستان با رای گیری و حمایت خود " گرجی بزرگ" را انتخاب خواهند کرد.
از قضا در حین برنامه نیز بخشی به گرجی های فریدونشهر اختصاص یافت که آنها نیز با حفظ ارزشها و فرهنگ در سرزمینی دور و غریب زبان مادری را از یاد نبرده اند. در برنامه از چند نفر دانشجو همشهری مان که هم اکنون در دانشگاههای تفلیس مشغول به تحصیل می باشند نیز سوالاتی پرسیده شد و نظر آنها در مورد کاندیدای مورد نظرشان پرسیده شد.
آنها از "داوید سازنده" و " واختانگ گرگاسالی" حمایت می کردند. گرچه کاندیدای من متفاوت از این دو خواهد بود!!
به هر حال از اینکه در این چنین برنامه ای از گرجی های ایران و همت بلند آنان برای حفظ زبان و فرهنگ خود مطرح شد خوشحال شدیم.
(گرچه در وب سایت برنامه برای اعلام نظر و ارسال نامه در جایی که باید کشور محل اقامت خود را اعلام کنید نامی از ایران نبود!!! که نامه ای اعتراض آمیز در این خصوص فرستادم و امیدوارم ترتیب اثر داده شود.)
در مورد این برنامه و نحوه رای دادن و دیگر جزئیات به تفصیل در آینده خواهم گفت. و من نیز کاندیدای مورد نظر خود را با ذکر دلایل و تبلیغ در موردش خواهم نوشت. ضمن اینکه دیدن این برنامه را به تمام هم وطنان گرجی زبان توصیه می کنم چرا که با دیدن این برنامه تاریخ و فرهنگ و مشاهیر گرجی را بیشتر خواهند شناخت و اطلاعات کاملتری دریافت خواهند کرد.

توضیح: این پست دیروز نوشته شد منتها بدلایلی فنی امروز یکشنبه منتشر می شود.

۲۱ آذر ۱۳۸۷

اعترافات روز پنج شنبه

این روزها بدجور خلقم تنگ شده. نمی دونم دلیلش چیه!؟ شاید هم می دونم و دارم محلش نمی گذارم.
هر چه که هست بد شدم٬ بد.
آخریش همین چند لحظه پیش اتفاق افتاد البته من قلبا خواستارش نبودم ولی خب طرف مقابل هم انگار مستعد بود. حرفم در مورد "زیر آب زدنه" توی محل کار هست!!!
اول هفته این همکارم با کارهاش کلی کلافه ام کرد و من هم مجبور شدم به مافوقم نحوه کارهاش رو گزارش بدم! عجوله٬ عجول. من دارم در مورد یک مسئله حرف می زنم وسط حرف هام از "ابروی لیلی" میگه و قاطی می کنه تمام کارها رو....
بعدش هم این خانم منشی جدیدمون هم که "گل سرسبد" بود!!! برای گرفتن شماره تلفن و کارهای دفتری و خدا نکنه بهش یه تایپ فوری بدی که از همه چی سیر میشی. اونوقته که با آمپر بالا سراغ مافوق می ری و ....
این آخری هم یکی از همکارای یه بخش دیگه آمده که کارهای بازرگانی یاد بگیره و با دانش زبان آلمانی کمک حال واردات بشه!!! پس از چندبار پیگیری که پس خرید من چی شد (آخه قرار بود از راهی دیگه خرید کنه) جواب داد که من نمی رسم این کارها رو انجام بدم و میرم به مدیریت اطلاع می دهم که این قسمت رو از مسئولیت های من حذف کنند. باز هم چندبار پیگیر شدم که ایا مطرح کرده که هر بار جو.اب داد نه امروز می روم و ... بالاخره امروز کلافه شده باز به مافوقم گزارش دادم که مسئله خرید تجهیزات از آلمان به همکارم ربط پیدا کرده و ایشون مایل به ادامه همکاری نیستن و دلیلش را گفتم. جناب مافوق هم نه برداشت نه گذاشت تلفن مدیریت رو گرفت و گفت همکار ما در مورد عدم همکاری خودش با شما صحبت کرده؟!!!!!!!!!!! منو میگین داشتم شاخ در می آوردم به همین راحتی "زیرآب زن" شدم....
الان هم که روز پنج شنبه هست کسی واسه اعترافات من توی "اتاقک" ننشسته و از وجدان درد مفرط آمدم اینجا اعتراف کنم بلکه روحم آزاد بشه و کمی دست از کارهای بدم بردارم.
تقصیر من نیست که بقیه هم مستعد هستن برای "عملیات شناگری" .... :دی
توی گوشم صدای موسیقی فیلم "کیل بیل" پخش میشه:
He wore black and I wore white
He would always win the fight
Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.

۱۶ آذر ۱۳۸۷

Wineside Test Tube Wine Testers-نوشیدنی در بسته های ادکلن

شرکت فرانسوی WineSide تصمیم گرفته است محصولات خود را در بسته های مشابه شیشه عطر ارایه کند. بسته بندی کالاها دقیقا شبیه عطرها و ادکلن های اشانتیونی است. حجم محتویات شیشه های ارایه شده در حد یکی دو "غلپ" نوشیدنی است ولی یک لیوان را پر می کند.
در حال حاضر این نوع تسترها فقط در یک فروشگاه در پاریس بنام Colette بفروش می رسد. گرچه فروش اینچنینی محصولات شرکت WineSide چنان جنجالی را بدنبال داشت که احتمالا بزودی خرید آن در دیگر نقاط امکان پذیر خواهد بود.
راستی از اصل موضوع نگفتم!!! محصولاتش شراب و کنیاک هست :دی
منبع 1
منبع 2

۱۰ آذر ۱۳۸۷

When I call You…,

When I call u and just start speaking, do not remind me: khob kari nadari…. I do hate this sentence.
.
.
.
.
.
.
Love is, when She calls you without any pre-memories…

بانوی آهنین نینو بورجانادزه

قبل از خواندن متن ترجمه شده پایین خواستم توضیحی را در مورد متن های سیاسی- اجتماعی در مورد گرجستان بدهم. چندی پیش یکی از خوانندگان درباره پست های 43 سوال بورجانادزه از سااکاشویلی طی صحبت کوتاه خود می گفت که بهتر بود بجای نوشتن مستقیم متن و ترجمه آن خلاصه و آنالیز آن را می گذاشتم تا برای خواننده اتفاقی و ناآشنا به وضعیت حاضر گرجستان قابل لمس باشد.
باید در جواب این دوست بگویم که من در اینجا فقط نظرات و اخبار و رویدادهای مربوط به گرجستان و در کل قفقاز را که به زبانی دیگر نوشته شده می آورم تا خواننده فارسی زبان با آنها آشنا شود. تحلیل و بررسی اخبار و رویدادها "فعلا" (:دی) از عهده من خارج است کما اینکه ادعایی هم در این مورد ندارم. پس من مطالبی را که ممکن است در نظر خواننده و البته برای خودم جالب باشد را دراینجا می آورم. برداشت و تحلیل آن به شما واگذار می شود تا نظر خود را بیان کنید و یا در ذهن خود به آن بپردازید.
متن پایین مقاله ای است از روزنامه آنلاین تایمز که طی مصاحبه با نینو بورجانادزه شرایط سیاسی فعلی گرجستان را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهد.



بانوی آهنین نینو بورجانادزه از فولاد به عنوان ابزاری برای تهدید و تحت فشار قرار دادن هم پیمان قدیمی خود استفاده میکند

او موهای خود را به سبک مارگارت تاچر آرایش می کند و "زن آهنین" را بعنوان یکی از بت های سیاسی خود می داند. در حال حاضر بانو و چهره معروف انقلاب رز طرفدار غرب میخائیل سااکاشویلی هم پیمان قدیمی خود را به چالش می کشاند.
نینو بورجانادزه از اصلی ترین تهدیدهای رئیس جمهور سااکاشویلی پس از ناکامی های مدیریت روزهای بحرانی و فاجعه آمیز جنگ اوستای جنوبی شمرده می شود. اعتراضات نسبت به وی تا زمان حضور ارتش اشغالگر ارتش روسیه مسکوت مانده بود ولی هم اکنون اپوزیسیون برکناری وی را خواستار است.
خانم بورجانادزه 44 ساله بعنوان اصلی ترین تهدید بالقوه فرض می شود چرا که وی دومین عضو قدرتمند انقلاب رز شناخته می شود. او پنجمین سالگرد وقوع انقلاب رز را با تاسیس حزب اپوزیسیون خود برگزار کرد. وی با درخواست برگزاری انتخابات زودرس به هم پیمان گذشته خود گفت که حق اخلاقی برای ماندن در قدرت را ندارد.
خانم بورجانادزه پس از استفعای آقای سااکاشویلی در سال گذشته پس از زد و خورد پلیس با اپوزیسون و اعلام انتخابات مجدد ریاست جمهوری برای مدتی مسئولیت ریاست جمهوری را بر عهده گرفت.
او هفت سال رئیس پارلمان گرجستان بود و یک ماه قبل از انتخابات ماه می پارلمان از مسئولیت خود استعفا کرد.
او مبارزه انتخاباتی را با مطرح کردن 43 سوال از آقای سااکاشویلی در روزنامه های گرجی آغاز کرد و درخواست توضیحات در مورد مسایل نظامی و سیاسی رویداد جنگ ماه اوت شد. "این سوالات کاملا عینی و معقول هستند و البته من و بسیاری از مردم گرجستان منتظر پاسخ های مستقیم و دلایل موجه هستیم.....دانستن اینکه چه اتفاقی افتاد کاملا ضروری است. متاسفانه کشور پس از این رویدادها در دردسر بزرگی قرار گرفته است." قسمتی از مصاحبه وی با روزنامه تایمز.
وی هزینه های داده شده را بدین ترتیب بیان می کند: مناطق جدایی طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی اکنون از طرف روسیه متسقل شناخته شده و امر پیوستن آنها به گرجستان بسیار دورتر از زمان جنگ است. شک ناتو برای پیوستن گرجستان مستحکم تر شد و سرمایه گذاری خارجی ترسانده شد.
آقای سااکاشویلی دیروز پذیرفت که گرجستان عملیات جنگی را آغاز کرد ولی تاکید کرد که این در پاسخ به تحرکات روسیه بود.
سفیر سابق گرجستان در روسیه آقای سااکاشویلی را متهم شناخته و گفت:" روسیه برای جنگ آماده بود ولی گرجستان با آغاز جنگ وی را راهبری کرد."
خانم بورجانادزه گفت که وی نسبت به ارزشهای لیبرال انقلاب یک دل مانده و پارلمان را ترک کرد چرا که وی اعتقاد داشت آقای سااکاشویلی و تیم وی راه خود را از یاد برده اند.

۰۹ آذر ۱۳۸۷

چشم اندازهای صبحگاهی و طعم گیلاس

شاید برای کسی که هر روز به این وبلاگ سر میزنه دیدن این عکس ها تکراری باشه. اما من هر روز و هر لحظه از دیدن این عکس ها لذت می برم و با دیدن این صحنه هاست که صبح برای شروع روز- زندگی انرژی می گیرم. این لحظه ها رو ثبت می کنم و به تماشا می گذارم تا شاید کسی "طعم گیلاس " به دهانش مزه کند.

این عکس ها هم از پیاده روی عصر امروز هست. در واقع داغ داغه. :دی
پیاده رو خیابان ولی عصر در محدوده پارک ملت با برگهای زرد فرش شده و جون می ده برای پیاده روی و گپ و گفتگو. گرچه یک نفر امروز با زیرکی از پیاده روی سر باز زد . ولی خب "اینهم بماند"! :دی

۰۸ آذر ۱۳۸۷

عکس-برج میلاد

26 نوامبر - صبحگاه در مسیر شرکت. در ترافیک بزرگراه همت-غرب.

۰۶ آذر ۱۳۸۷

On My Birhtday-03

سالها پیش٬ حدود سی و اندی سال پیش٬ غروب یک روز پاییزی شاید زیبا٬ باعث دردی در نهاد زنی شدم که آن درد شاید٬ تمام زندگی به وجودم منتقل شد.
به گفته آنها پنج شنبه روزی حدود ساعت 4 بعدازظهر، صدای اولین گریه من به گوش آمد.
شدم فرزند اول یک خانواده و اولین نوه یک فامیل جوان. روز و سال تولد زندگی من موجب شد که طبق هوروسکوپ، سیاره مشتری بشه حامی من! ظاهرا ویژگی هایی رو منتقل می کنه که زیاد هم خوب نیست...
وقتی که کمی بزرگتر شدم و شناسنامه شد سندی معتبر برای هویتم٬ کنجکاوی در آن اسراری را برملا ساخت. قضیه از این قراره که گرجی ها نسبت به ولایتشون- همون فریدونشهر تعصبی خاص دارند و اون منطقه رو جزو مالکیت خودشون می دانند پس٬ از قدیم و ندیم اگر کسی در "غربت" بدنیا می آمد و یا فوت می کرد سعی می کردند او را به نحوی به ولایت رسونده و در خاک فریدونشهر بسپارندش و یا برای تازه بدنیا آمده "سجلد" شهر دیگه را نگیرند. و به همین رسم شاید، شناسنامه مرا با اینکه متولد شهر اصفهان بودم با تاخیری 5 ماهه در فریدونشهر صادر کردند که اصالت من حفظ شود!
باری! تعجب ما از تحمل والدین برای گرفتن سجلد من بوده!! پنج ماه!! خلاصه اینکه هر بار که یادش می افتم کلی از اینکه ذوقم را داشتند ذوق زده می شوم. :دی
خواهرم به شیطنت همیشه میگه آخه "دختر" که "سجلد" نمی خواسته :دی.
سالها گذشته و حالا دیگه در مسیر زندگی این تعصبات به فراموشی سپرده می شوند. شاید اینطور بهتر است. اما من نیز شاید زمان باطل شدن شناسنامه ام خواستم مرا به همان خاک٬ به همان دیار بسپارند حتی بیشتر٬ اگر منع قانونی و چه می دانم شرعی نداشته باشد دلم می خواهد در بالای کوه- کنار تخته سنگ بزرگ بمانم. البته سعی می کنم فصل زمستان نباشه تا باعث زحمت باقیماندگان نباشه. :دی (عجب نوشته ای شد قرار بود از تولد بنویسم دارم از پایان میگم!)
اما تولد:
شاید نوشته های پایین کمی غیرمعمول باشه ولی می نویسم تا حداقل اینجا ثبت بشه آرزوهای به فعل نرسیده من: همیشه برای تولدم یک سری خواسته / آرزویی هایی داشتم که این اواخر بیشتر و بیشتر خودشو نشون داده.
دلم خواسته کادوئی بگیرم که فکر می کردم کسانی که با من آشنا هستن حتما به ذهنشوم می رسه برام بگیرن و یا حداقل به زبان بیارن. اما دریغ. : )
یکی از مواردی که واقعا آرزوم هست (در شرایطی که خیلی خیلی کم آرزو می کنم یا حسرت می کشم) و خیلی هم به قول اصفهانی ها حسرتی شدم حضور در مراسم شب عروس ایرانی در قونیه هست با توجه به اینکه این روز با روز تولدم نزدیک هست و کسانی هستند که بدانند چقدر این مراسم را دوست دارم! نمی دونم چرا شیرخفته هیچوقت به من نگفته: پپلا بالاخره تو را به این تور خواهم برد اینقدر حسرت بدل نشین این مراسم رو از تلویزیون ببین!!!
کتاب هم کادوئی است که سالهاست برای روز تولدم هدیه نگرفتم.
کتاب حافظ با چاپ نفیس من رو هم خیلی خوشحال میکرد. (البته یک سری فال حافظ کوچک با نقاشی های محمود فرشچیان از هدیه هایی است که سالها پیش گرفتم و دوستش دارم).
دیگه اینکه قاب پروانه های خشک شده را هم خیلی دوست دارم داشته باشم. ولی تا حالا کادو نگرفته ام.
و اما خاطره ای در رابطه با روز تولدم که تا مدتها باعث آزار و اذیت من شده بود:
اولین سال زندگی مشترک با شیرخفته بود و من شب تولدم خوابی دیدم. به رسم هر ساله پدرم از طرف بقیه خانواده به من هدیه تولدم را می داد. خواب دیدم که من طبق همین رسم به خانه پدری رفتم و منتظر بودم که هدیه ام را بگیرم ولی مادرم گفت که تو چون از اینجا رفتی کادو نمی گیری و پدرت گفته که اون دیگه جزو خانواده ما نیست..... با صدای هق هق گریه ام از خواب بیدار شدم.
پی نوشت بسیار بسیار مهم: همین جا به تمامی بستگان- دوستان- آشنایان- رهگذران اعلام می دارم که هرگونه هدیه تولد با موضوعات ذکر شده بالا مرجوع خواهد شد. :دی این فقط دلتنگی- دلمشغولی و غرغر من بود. شما جدی نگیرید...

(راستی اولین کادوی in advance رو هم روز شنبه یکی از "دوستان" لطف کردند طی صحبت کوتاهی که داشتیم پیشاپیش ارسال کردند!! کمال تشکر را به خاطر لطف شون در آغاز هفته را دارم).
و دیگه اینکه "اگر به سراغ تنهایی من آمدید برایم" تقویمی بیاورید که روزهای هفته فقط چهارشنبه باشه. لازمش دارم... :دی


پی نوشت چند روز بعد:
از تمام دوستان- آشنایان- خوانندگان خوب این وبلاگ و همه کسانی که این روز تبریک گفتن ممنونم و از اینکه این همه نسبت به من لطف دارین خوشحالم.
برای تشکر از همه دوستان این ترانه نوستالژیک رو به تک تک شما تقدیم می کنم.

۰۵ آذر ۱۳۸۷

Позови меня с собой //// Take me with you- Russian Song

قبلا یکی از ترانه های معروف آلا پوگاچووا خواننده معروف روسی را در اینجا معرفی کرده بودم. یکی دیگر از ترانه های زیبای این خواننده که در دهه 80 میلادی اجرا شد بنام "مرا بسوی خود بخوان" است. متن ترجمه شده ترانه به زبان انگلیسی را در اینجا می گذارم. از اینجا می توانید متن اصلی به روسی را بخوانید و از این لینک نیز می توانید تفلظ آن را به روسی بیابید.

Позови меня с собой //// Take me with you


Again the wind of mad changes
Takes you away from me
Doesn’t even leave me
A shadow in exchange
And it won’t ask me,
Maybe I want to fly away with you
Like a yellowish autumn leaf
Like a bird towards the blue hope

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

For how long I’ve been looking for you
Through years
In the crowd of passers-by
Used to think
You’d be forever with me
But you’re leaving
You’re in the crowd now
You wouldn’t recognize me
But as before, loving
I let you go

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

Each time, as soon as
The night falls
On the sleeping city
I run from my insomniac home
Away
Into the cold and sorrow
I’m looking again through the faceless for you
But through the door of a new day
I step once more without you

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

Take me with you
I’ll come trough mad nights
I will follow you
No matter what the way predicts me
I will come to where you are
Draw a sun in the sky
Where the broken dreams
Find the strength of the heights again

۰۳ آذر ۱۳۸۷

انقلاب رز 5 ساله شد. "ვარდების რევოლუცია


ვარდების რევოლუციიდან 5 წელი გავიდა
ზუსტად ხუთი წლის წინ საქართველოში "ვარდების რევოლუცია" მოხდა. 23 ნოემბერს ოპოზიციის ფართომასშტაბიანი აქციების და მრავალდღიანი მოთხოვნის შედეგად პრეზიდენტი ედუარდ შევარდნაძე თანამდებობიდან გადადგა.

درست پنج سال پیش در گرجستان انقلاب رز بوقوع پیوست. 23 نوامبر پس از اعتراض های علنی و تظاهرات گسترده اپوزیسیون و حمایت مردمی بالاخره ادوارد شواردنادزه رئیس جمهور وقت از قدرت کناره گیری کرد.
هزاران گرجی پس از برگزاری انتخابات مجلس در 2 نوامبر سال 2003 برای اعلام اعتراض خود به نحوه برگزاری آن به خیابان روستاولی رفتند.
بعد از کناره گیری شواردنادزه انتخابات زود هنگام پارلمان و ریاست جمهوری اعلام شد که طی آن یکی از رهبران اصلی این اعتراضات با اکثریت آرای مردمی به ریاست جمهوری برگزیده شد.
غرب نیز از دولت جدید که با انقلابی بدون خونریزی به حکومت رسیده بود حمایت کرد.

پیش زمینه وقوع انقلاب-یا شورش
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گرجستان به کشوری تفکیک شده سیاسی و فقیر تبدیل شد. پس از جنگهای داخلی و قومی در آبخازیا و ساماچابلو (اوستیای جنوبی) در سالهای اولیه زمامداری شواردنادزه کشور رو به آرامی رفت گرچه وضعیت اقتصادی به وخامت گرایید. شواردنادزه و دولتش در کشور با فساد دولتی و اجتماعی به یکدیگر عجین شدند. علاوه بر آبخازیا و اوستیا جمهوری خودمختار آدجاریا نیز بعنوان کشوری مستقل از مرکز عمل می کرد. بدین ترتیب پس از گذشت سالها وزیر دادگستری وقت سااکاشویلی و آقای زوراب ژوانیا رئیس پارلمان از گروه شواردنادزه خارج شده و به صف اپوزیسیون پیوستند.
در تاریخ 22 نوامبر و پس از انتخابات جدید گشایش پارلمان جدید برنامه ریزی شده بود. جمعیتی حدود 100 هزار نفر از تمام گرجستان برای اعتراض به انتخابات به تفلیس روانه شدند و در محل پارلمان گردهم آمدند.
در زمان گشایش پارلمان شواردنادزه در حال سخنرانی بود که سااکاشویلی و طرفدارانش وارد ساختمان شدند. شواردنادزه پارلمان را ترک گفته و همان شب از قدرت کناره گیری کرد. در این زمان ریاست پارلمان و دولت موقت را نینو بورجانادزه سخنگوی وقت پارلمان به عهده گرفت. دادگاه عالی گرجستان انتخابات را باطل شمرده و تاریخی مجدد برای برگزاری آن اعلام کرد.
برای در جریان گرفتن از خبرها و اوضاع آن روزها کیلیپی را از اینجا ببینید.

۰۱ آذر ۱۳۸۷

غروب اول اذر ماه 87

عکس های امروز غروب اول آذر ماه 87- تهران

۲۹ آبان ۱۳۸۷

تیتر نداره

اینکه به یک بازی فوتبال معلوم النتیجه فروخته بشی خیلی جالبه و یقینا-قطعا و تحقیقا شامل همه ی "ناک"ها می شه!!!
اینجاست که به گفته شاعر میبینی از سرمای هوای بیرون دستات یخ زده پنجره رو می بندی و شروع میکنی توی دستات "ها" کردن...
:دی

۲۸ آبان ۱۳۸۷

بسوی جاده- شعر

مرا به کشف قصر پر شکوه رویاییت می خوانی
شاهزاده مغرور روزهای آفتابی!
و نمی دانی که من
در آستانه قصرتو
هنوز میان آن روزهای خاکستری که گذشت
پی آرزوهای از یاد رفته می گردم
و خوب می دانم
که چشمانم را
پشت همین درگاه طلایی بی نظیر خواهم آویخت
و برای تو
لبخند می آورم
تا شروع کنیم تکرار تازه ای که برای ما
گریز از روزمرگیست..

لا-نعم!؟

می گوید:"چشمانت می‌گویند لا ابروت می‌گوید نعم".
تیغ بدست جلوی آینه می ایستم...

۲۷ آبان ۱۳۸۷

صبحدم امروز-عکس

این دو عکس از صبحدم امروز تهران مثل همیشه از دریچه نگاه من و لنز موبایلم هست.
گفتن باریکلا یادت نره!...... به من نه به موبایل با اون دوربین VGA-اش

Nino Burjanadze's Questions-3- سوالات رئیس مستعفی پارلمان گرجستان از سااکاشویلی

قسمت اول
قسمت دوم


عقب نشینی

نیروهای مسلح گرجی در واقع چند روز قبل از اعلام رسمی عقب نشینی و آتش بس به رها کردن پست های خود اقدام کرده بودند و عملا مقابله با دشمن وجود نداشت.
1-چه کسی و براساس چه پیش بینی دستور داد تا مقاومت قطع شود؟ 2-در عقب نشینی آیا مناطقی که باید در آن مقاومت صورت می گرفت مشخص شده بود یا تصمیم بر کاپیتولاسیون گرفته شده بود؟
3- چرا طرح عقب نشینی و تخلیه مردم از منطقه صورت نگرفت و چرا عقب نشینی بصورتی محتاطانه انجام شد که بر اثر آن تعداد زیادی اسلحه و اداوات جنگی به دست طرف مقابل افتاد؟
4- چرا در منطقه استراتژیک و جنگی کودوری جنگی صورت نگرفت با توجه به اینکه در آنجا نیروهای ویژه وزارت دفاع حضور داشتند؟
5- آیا هنگام صدور دستور عقب نشینی فرمانی برای حفظ و یا از ابین بردن اداوات جنگی داده شده بود یا خیر و چرا اسلحه های و ماشین آلات جنگی باقیمانده در منطقه را برای طرف مقابل رها کردند؟
6- چرا نیروهای دریایی شهر پوتی٬ زیر دسته ارتش سناکی٬ نیروهای پدافند شهر گوری٬ کاملا مواضع خود را تخلیه کردند و برای دشمن ادوات و ماشین آلات جنگی با ارزشمند خود را باقی گذاشتند؟
7- بر چه اساس رئیس جمهور گرجستان در شهروندان تفلیس اعلام کرد که در صورت حمله به تفلیس 12 ساعت قبل آنها را هشدار می داد این در حالی بود که نیروهای هوایی روسی هر لحظه امکان بمباران کردن شهر را داشتند و تانک های روسی نیز در منطقه ایگوئتی قرار داشتند و حداکثر تا 2 ساعت به تفلیس می رسیدند؟
8- دولت گرجستان چه طرحی برای دفاع داشت و تا چه اندازه شهر حفاظ امنیتی داشت قبل از آنکه جامعه بین المللی در مناقشه دخالت می کرد؟

Caucasian Review of International Affairs, Winter Issue 2009

Central-Eurasia-L - Announcement List for Central Eurasian Studies

JOURNAL/CFP- Caucasian Review of International Affairs, Winter Issue 2009
Posted by: Caucasian Review of International Affairs
Call for Papers for the Winter 2009 issue of the Caucasian Review of International Affairs
Caucasian Review of International Affairs (CRIA) announces call for papers for its Winter 2009 issue to be published at the end of January 2009. Deadlines for submissions is December 31, 2008. Submission guidelines can be found at http://cria-online.org/Submit_a_Paper.html .

CRIA is particularly interested in research papers and comments on the following topics:

- Prospects of the resolution of the Nagorno-Karabakh conflict after the recent developments in the region
- Refugee issues due to the Nagorno-Karabakh conflict
- Recent attempts of rapprochement in Turkish-Armenian relations and their prospects
- Did Kosovo establish a precedent for the conflicts in the Caucasus?
- GUAM and its role in the security of the member-states
- The recent initiatives for the stability in the Caucasus - their prospects
- European Union and the conflict resolution in the South Caucasus
- What should the West do in Georgia? What roles for the EU?
- Western energy interests in the South Caucasus and Central Asia
- Islam in the Caucasus
- Iranian nuclear program and its implications for the South Caucasus
- Germany and Caucasus
- Russian policy towards the South Caucasus
- Georgia and its NATO-membership aspirations
- Integration of the South Caucasus to the Euro-Atlantic structures
- Prospects of the South Caucasian Regional Security
- Global financial crisis and the South Caucasus
- Israel in the Caucasus
- Azerbaijan's relations with the Moslem world
- Foreign Policy of the new Armenian Government
- Iran-Armenia relations
- Azerbaijani community of Iran
- Legal status of the Caspian Sea
- China in Central Asia
- Foreign Policy of Turkmenistan under the new government
- Turkey and PKK
- Realist view on Turkey 's accession to the EU
- Iran-Turkey relations
- Ukraine 's foreign policy - NATO and EU versus Russia
- Armenian Diaspora and lobby in the US - its influence over US foreign policy
- The American Elections and it's possible impact on Eurasia
- Obama's foreign policy towards Turkey - he issues of Cyprus and "Armenian Genocide"
- New administration in Washington and its possible Caucasus policy
- Interests of the US policy in the South Caucasus

This is a preliminary list. Please feel free to offer alternative topics, including book reviews to the Editor.

The CRIA is a Germany-registered quarterly peer-reviewed free, non-profit and online academic journal. The Review is committed to promote a better understanding of the regional affairs by providing relevant background information and analysis, as far as the Caucasus in general, and the South Caucasus in particular are concerned. The CRIA also welcomes lucid, well-documented papers on all aspects of international affairs, from all political viewpoints. The last issue of the Review can be viewed at www.cria-online.org.

Nasimi Aghayev
Editor-in-Chief
Caucasian Review of International Affairs
www.cria-online.org
ISSN: 18656773


پی نوشت: برای کسانی که در زمینه های اعلام شده تحقیقاتی و یا مقاله ای برای چاپ در دست داشته باشند فکر می کنم فرصتی جالب باشد.

۲۶ آبان ۱۳۸۷

Nino Burjanadze's Questions-2- سوالات رئیس مستعفی پارلمان گرجستان از سااکاشویلی

قسمت اول

روند آغاز عملیات جنگی
با توجه به هزینه های میلیاردی و آمادگی موثر شروع عملیات جنگی فقط در چندین روز عملی شد. در این زمان در جامعه سوالاتی بیش از پاسخ پیدا شد.
1- عینا چه کسی برنامه ریزی کرد٬ این عملیات به چه کسی محول شد و بطور واقع چه کسی عملیات جنگی را رهبری می کرد؟
2- کدام یگانهای ارتش در عملیات جنگی در تسخینوالی شرکت داشتند و تا چه اندازه هماهنگی و ارتباط آنها موثر واقع شد؟
3- با چه صلاحیتی و تا چه اندازه افراد غیرنظامی در عملیات جنگی دخالت و هدایت می کردند؟ شهردار تفلیس در چه مقطعی از هدایت عملیاتی قرار داشت و برچه اساسی به او اجازه اعلام آتش بس موقت داده شد؟
4- بر اساس چه صلاحیتی رئیس پارلمان گرجستان در برنامه زنده از رسانه رسمی اعلام داشت که ساکنین مناطق جنگی به عملیاتهای جنگی پارتیزانی روی بیاورند زمانیکه به یروهای مسلح دستور عقب نشینی داده شده بود؟ آیا این خود باعث بیشتر به خطر انداختن جان ساکنین نمی شد؟ آیا این تصمیم توسط شورای امنیت تایید شده بود یا خیر؟ و چه منابع مالی و نظامی برای تامین جمعیت ساکن در منطقه جنگی در نظر گرفته شده بود؟
5- چه اهداف استراتژیکی را عمله تمام جانبه به تسخینوالی در برداشت و چرا حمه به دیگر اهداف استراتژیک مردود شناخته شد٬ برای مثال حمله به تونل روک٬ مناطق و ارتفاعات مورد تسط جدایی طلبان٬؟
6- ارسال نیروهای ذخیره ارتش (موسوم به رزرویست ها) به شهر گوری چه اهدافی را دنبال می کرد و دستور آن را چه کسی داد؟ چه کسی پاسخگوی عملیات نظامی و هدایت آنها بود؟
7- چرا در منطقه جنگی نوع ارتباط نهانی مورد استفاده قرار نمی گرفت و اکثر ارتباطات با تلفن همراه انجام می شد؟ (پپلا: این یکی دیگه خیلی سواله!!! کسی به آنها در مورد شنود و سیستم اختلال مخابراتی را یادآور نشده بوده ظاهرا!!!!)
8- آیا نیروهای ویژه از حرکت ارتش روسی به سمت آبخازیا-سامگرلو مطلع بودند و چرا در این خصوص عملیاتهای دفاعی صورت در منطقه رود انگوری (Enguri) نگرفت؟
9- آیا در کشور سیستم دفاع شهروندان وجود دارد و چرا مکانیزم آن به موازات عملیات های جنگی عملی نشد؟
10- آیا اعلام عمومی رئیس جمهوری در رسانه مبنی بر پنهان شدن قسمت اعظم نیروهای نظامی در جنگل خطرآفرین نبود و آیا این را نمی توان بعنوان برملا کردن اسرار دولتی در نظر گرفت؟
11- چرا نیروی پشتیبانی به کار نیفتاد و چرا از نیروهای ذخیره ارتش برای این منظور باز استفاده شد؟
12- آیا مسئولینی که ساکنین و مردم را رها کردند برای پاسخگویی فراخوانده شدند؟

پی نوشت: سوالات مطرح شده توسط خانم بورجانادزده شاید در حال حاضر نمکی باشد بر زخمی که دولتهای اروپایی و سازمان های بین المللی سعی در التیام آن دارند. بازی سیاسی که در قفقاز شروع شد (و یا شروع کردند) و گستره آن کماکان بر اقتصاد و وضعیت کشورهای همسایه سایه افکنده است.
شاید به این سوالات به این صورت می توان نگاه کرد که حاوی ناگفته های جنگ است.!!!

۲۵ آبان ۱۳۸۷

نقش قالی خیال

مدتها بود که دار قالی بر پا بود.
این آخری سه سالی بود طول کشیده بود. برخلاف سایر قالی ها که در تلاش بود هر چه زودتر به رج آخر برسد این یکی انگار تمامی نداشت. یعنی دلش نمی خواست که تموم بشه. نقش اش از روز اول برایش جذابیتی پیدا کرده بود که الان پس ازگذشت چند سال و عادت کردن به دیدن هر روزه دار قالی دل به بافتن نمی داد. نمی خواست به این زودی ها تمامش کند.
رنگ فیروزه ای زمینه قالی با گلهای لاکی و سفید- بته های بزرگ وسط قالی همه و همه نقشی را در ذهنش به تصویر می کشید که فراموش نشدنی بود- دوست داشتنی بود.
اما از آن طرف "هنرمندی" که نقش را کشیده بود اصرار بر پایان آن داشت. مهلتی داده بود برای اتمام آن. او نیز شاید می خواست حاصل دسترنجش را- ذهنش را- خیالش را ببیند.
گره گره به رج های قالی افزوده می شد- خانه خانه اضافه می شد. یک ده تایی دو ده تایی و اینک داشت نقش "هنرمند" تجسم پیدا می کرد غافل از اینکه این آخرین قالی بود که قالی باف برای بافتن داشت. دیگر داری را بر پا نمی کرد. این را هنرمند نقاش نمی دانست...


picture source

Nino Burjanadze's Questions- سوالات رئیس مستعفی پارلمان گرجستان از سااکاشویلی

در تاریخ 12 سپتامبر نینو بورجانادزه (رئیس پیشین و مستعفی پارلمان گرجستان و یکی از کمک کننده های اصلی سااکاشویلی در "انقلاب رز") طی برگزاری جلسه مطبوعاتی برای اولین بار از همکاران و هم گروهان قبلی خود بصورت آشکارا انتقاد کرد و با اعلام 43 سوال از دولت گفت که نوع پاسخ به سوالاتش تعیین کننده عملکرد وی و حزبش برای مشخص کردن وظایف دولت در مسایل جنگ ماه اوت خواهد بود.
رئیس جمهور سااکاشویلی در اول ماه اکتبر و با تاخیر اعلام کرد که سوال از دولت امری طبیعی است و دولت حاضر است به آن جواب دهد همانطور که قبلا اینکار را نیز انجام داده است.
"سوالات قبلا نیز پرسیده می شدند و ما همیشه پاسخگو بودیم." – سااکاشویلی
"اگر انسانی وظایف و مسئولیت های خود را انجام نمی دهد و در عین حال خواستار مسایلی است که برای دموکراسی غیرقابل پذیرش است این انسان ها نخواهند توانست اعضای دولت باشند. چندی پیش ما شاهد آن بودیم که عده ای از دولت خارج شدند و پس از آن عصبانی و تلخ شدند. ما باید این را تحمل کنیم."- جواب سااکاشویلی به انتقادات و طعنه های همکاران قدیمی و مستعفی خود چنین بود.

نینو بورجانادزه با تاسیس "بنیاد توسعه دموکراسی" سعی در ایجاد جبهه ای جدید در اپوزیسیون دارد. وی با اعلام 43 سوال اغلب در زمینه جنگ اخیر با روسیه سعی در پاسخگو کردن دولت و متهم کردن وی در بی تدبیری در برابر تحرکات روسیه دارد.
سوالات وی دسته بندی های مختلفی دارد که با برگردانی آزاد (مثل همیشه از خودم- پس رعایت حق کپی رایت الزامی است :دی) برای شفاف سازی مسایل داخلی و عملکرد اپوزیسیون در گرجستان در اینجا می آورم. از آنجایی که سوالات طولانی و گاه شاید نامفهوم باشد (بدلیل نداشتن پیش زمینه آگاهی در مسایل داخلی گرجستان)
اولا در سه پست مجزا آورده خواهد شد
دوما- اگر سوالی بود و من در آن زمینه اطلاعی داشتم حتما پاسخگوی شما خواهم بود.

قبل از جنگ
از بهار سال 2008 آمادگی روسیه برای حمله محتمل به گرجستان آغاز شده بود که در ماه جولای به اوج خود رسید. برای مثال ارتش شماره 58 روسیه مانورهای نظامی خود را با هدف و موضوع مقابله با نیروهای گرجی در اوستیای جنوبی در همان منطقه انجام داد. هواپیماهای گرجی به کرات توسط روسها سقوط کردند٬ تعداد نیروهای مسلح افزایش یافت و بیانات جنگی علیه گرجستان فزونی یافت.
1- چرا دولت گرجستان نتایج حاصله را پیش بینی نکرد و راهی برای جلوگیری از مقابله نظامی مستقیم با روسیه نیافت؟
2- چرا در شورای امنیت گرجستان مفاهیم امنیت ملی بررسی مجدد نشدند تا خطرات جدید و راههای خنثی کردن آن حاصل شود؟
3- چرا طرح عملیاتی مرکز نیروهای مسلح احتمال حمله گسترده روسیه را در مناطق مناقشه را شامل نمی شد؟
4- چرا برتری چشمگیر نیروهای هوایی و ارتش روسیه در نظر گرفته نشده بود؟
5- چرا برای عملیات جنگی وسیع تصمیم قطعی گرفته نشد با اینکه از طرف کشورهای دوست چندین بار تذکر عدم به تله افتادن گرجستان به تحرکات روسیه ابراز شده بود؟
6- برای جلوگیری از برخوردهای احتمالی آیا بر روی راهکارهای مختلفی بررسی انجام می شد و به چه دلایلی آنها منتفی شدند؟
7- آیا سیاست های وزارت دفاع در سال های 2004-2008 بر اساس اهداف استراتژیک و تاکتیکی گرجستان منطبق بوده است؟

شروع عملیات های جنگی
امروزه دولت اعلام می کند که دولت گرجی گرفتار تله روسی شد. سوال اصلی اینجاست که آیا دولت ما همه توان خود را بکار بست تا کشور گرفتار تله نشود.
1- عملیات های جنگی-سیاسی براساس چه اهدافی صورت می گرفت: "برپایی نظم قانون اساسی"٬ "از بین بردن باندهای تبهکاری"٬ "محافظت گرجی های ساکن در منطقه مورد مناقشه از نیروهای جدایی طلب جنگی"٬ " خنثی کردن مداخله های روسی"٬ "نابود کردن حکومت جدایی طلب" و یا ؟
2- چه کسی و با چه هدفی دستور شروع حمله جنگی داد٬ چگونه چنین تصمیمی گرفته شد و آیا بررسی و تحلیل آن در شورای امنیت صورت گرفت؟ آیا برای گرفتن چنین تصمیمی مذاکراتی در داخل کشور و خارج کشور انجام شد؟ کجا و با چه کسانی؟ نظر آنها چه بود؟
3- اگر حمله نظامی روسیه غیرقابل گذر بود چرا دولت برای حفظ امنیت جانی شهروندان خود زنان و کودکان را از منطقه خارج نکرد و آنها را با شبه نظامیان روسی- اوسی و قفقاز شمالی تنها گذاشت؟

۲۴ آبان ۱۳۸۷

جاده اسم منو فریاد میزنه...

قبلا در مورد سفر-کوچ-مهاجرت دوستان و نزدیکانم گفته بودم. نوشتم که امسال تعدادشان بیشتر شده و چنین نیز هست. در مدت کوتاهی دو نفر از دوستان-همکارانم جلای وطن کردندو هر کدام به دلیلی و بهانه ای ویژه خود.
چندی پیش ادمین شرکتمون که یکی از دوستان بود برای پیوستن به بستگان درجه یک خود به "ینگه دنیا" عزیمت کرد. رفت تا زندگی تازه ای را در کنار آنها آغاز کند. گرچه این سفر مشکلاتی را نیز بدنبال داشت ولی هر گره راهگشایی داره و هر مشکلی با درایت و صبر بالاخره حل شدنی است. نکته جالب اینجاست که وی از سفر خود هنوز هم ناخشنود هست و اینکار را (تا آنجایی که برای من گفته!) فقط و فقط به خاطر والدینش انجام داده تا در روزهای بازنشستگی و کهنسالی شان در کنارشان باشد! حس مسئولیتی که امروزه شاید برای کسانی عجیب بنظر آید. به هر حال تصمیمی هست که گرفته شده و باید برای آن قدر دانست.
سفر او با نبود من در شرکت و در روزهای اتفاق های ناگوار انجام شد. به همین خاطر نتوانستم پیشتر در این مورد بنویسم. از او آرشیوی از مجله فیلم به یادگار دارم که برایم ارزشمند است.

نفر دوم که رابطه دوستی نزدیکی را در مدت کوتاه حضور وی در شرکت آغاز کرده بودیم- سحرجان است! که اگر خواننده مداوم این وبلاگ باشید برخی از شعرها و سروده های وی را نیز در اینجا آورده ام.
و اما داستان سحر: او برای بال و پر دادن به آرزوها و ابراز توانایی های شوهرش در حیطه کاری اش به مهاجرت از وطن تن داد. گرچه خود سحر هم با داشتن استعداد خوب توانایی این را دارد که در کنار همسرش کاریر کاری مناسبی برای خود بیابد اما دلیل اصلی سفر طی کردن پله ترقی توسط شوهر بود. شرایطی که در میهن خود از آن بی بهره بودند.
روز پنج شنبه در مهمانی ناهاری در یکی از فست فودهای نزدیک شرکت به اصطلاح "گودبای پارتی" برای سحر گرفتیم. و ضمن صحبت و شوخی و خنده و برایش آرزوی موفقیت کردیم.

قبل از آن سحر کشو و میز خود را از وسیله های شخصی خود خالی کرد. در این بین به هر کدام از ما "غنایمی" جالب رسید که در عکس برخی از آنها که به من رسیده را می بینید: صابون- کفش پاکن-برچسب زونکن-برگه مرخصی و ماموریت- دستمال های الکلی- کافی میکس- قهوه و جعبه آب نبات خالی!!! :دی به سحر قول دادم هر بار با استفاده از آنها در سوگ فراغ اش اشک فشانی کنم...

در آخر نیز هدیه ای برای یادبود به او دادیم. و از او خواستیم که حتما با خود ببرد و نگذارد سالها بعد نوه و نتیجه اش آن را استفاده کنند!

اولین عکس از ولایتمون و با دوربین موبایلم "هنرمندی" کرده ام! "دی

Merab Sefashvili - Tetri rashi ترانه گرجی- رخش سفید

متن ترانه پایین مربوط است به ترانه "تتری رشی" یا رخش سفید از خواننده بنام گرجی مهراب سپیاشویلی. این ترانه در اواخر دهه 80 میلادی سروده شد و در زمان خود از پرفروشترین و پرطرفدارترین ها بود . گرچه هم اکنون نیز پس از گذشت دو دهه این ترانه جایگاه ویژه خود را هنوز حفظ کرده است.
متن ترانه را با کمک ناتیا نوشتم! قضیه از آن قرار بود که هیچ منبعی در اینترنت را پیدا نکردم که متن ترانه را داشته شده باشد. ناتیا نیز با کمک همکلاسی ها و دوستانش متن را نوشتند و آنها نیز یافتند که با اینکه همیشه این ترانه را زمزمه می کنند بسیاری از کلماتش نااشنا و یا نامفهوم بوده است. خلاصه اینکه متن حاضر با "کمک جهانی" دوستان و مثل همیشه با ترجمه "آزاد" من همراه است. باشد که مقبول افتد.
(لازم به ذکر است که برای باز کردن لینک من در فایرفاکس به مشکل برخوردم. شما هم با اینترنت اکسپلورر آن را گوش دهید.)
برخی کلمات توضیح دارند که در پایین صفحه به همراه لینک در ویکی پدیا آورده شده است.

Merab Sefashvili - Tetri rashi
წმინდა სანთლის სხივი ხარ….. tsminda santlis skhivi khar
და ჩაუმქრალი ღიმილი ხარ….. da chaumqrali ghimili khar
და არავის,სულ არავის არ გავხარ da aravis, sul ar gavkhar
نور شمع مقدس هستی
و لبخندی ناپایان هستی
و هیچکس را مانند، نیستی

თეთრი ხარ და ყირმიზი ხარ….. TeTri khar da ghirmizi khar
ვინც შეგწვდება იმისი ხარ…… vints shedvtsdeba imisa khar
შენს ლოდინში სიჭაბუკე დამთავრდა…… shens lodinshi sidjabuke gatavda
سفید هستی و قرمزی
هر کس به تو دست یابد، مال اویی
درانتظار تو نوجوانی تمام شد

სადღაც მიქრის თეთრი რაში…… sadghats miqris TeTri rashi
სადღაც მღერის თეთრი გედი…… sadghats mgheris TeTri gedi
ყველაფერში დამნაშავე შენა ხარ…… ghvelafershi damnashave shena khar
رخش سفید جایی می تازد
قوی سفید جایی آواز می خواند
و تو در همه چیز گناهکاری

აენთება ღვინო ჯამში….. aenTeba ghvino jamshi
აფეთქდება ჩემი ლექსიც…… afeTqdeba chemi leqsitc
და შენ დაგენთება კარგო კელაპტრად…… da shen dagenTeba kargo kelaptrad
شراب در جام، آتش می گیرد
و شعر من نیز منفجر خواهد شد
و مانند شمعی برای تو روشن خواهد گشت

თავს მოიკლავს თეთრი გედი ამაღამ…… Tavs moiklavs TeTri gedi amagham
თეთრი რაში არ დაიდგავს უნაგირს……. TeTri rashi ar daidgavs unagirs
ეს ფიალა უყვარს უფალ თამადას…….. es fiala ughvars ugal Tamadas
امشب قوی سفید خود را خواهد کشت
رخش سفید زین را برنخواهد تابید
این جام را پروردگار دوست دارد

მიართვით, მიართვით…… miarTviT, miarTviT
تقدیمش کنید، تقدیمش کنید

ვინც დალია ისევ იმან დალიოს…… vints dalia isev iman dalios
ვინც უყვარდათ ისევე ის უყვარდეთ…… vints ughvardaT iseve is ughvardeT
ვინც ელოდა მიეგებოს ალიონს….. vints eloda miegebos alions
هر که تاکنون نوشیده بود باز، وی بنوشد
هر که را دوست داشتند باز وی را دوست بدارند
هر که منتظر بود به استقبال سپیده دم برود

სინათლე, სინათლე….. sinaTle, sinaTle
روشنایی، روشنایی

საქართველო უსასრულო ფიქრია……saqarTvelo usasrulo fiqria
ჯვარზე გაკვრა იმავ წუთს და იმავ დღეს…. Jvarze gakvra imav tsuTs da imav dghes
რა მძიმე და რა მსუბუქი ტვირთია…… ra mdzime da ra msubuqi tvirTia
گرجستان اندیشه ای نامتناهی است
مصلوب شدن در همان لحظه و در همان روز
و چه بار سنگین و سبکی است
გიყვარდეს, გიყვარდეს….. gighvardes, gighvardes
دوست بدار، دوست بدار

სადღაც მიქრის თეთრი რაში…… sadghats miqris TeTri rashi
სადღაც მღერის თეთრი გედი…… sadghats mgheris TeTri gedi
ყველაფერში დამნაშავე შენა ხარ…… ghvelafershi damnashave shena khar
رخش سفید جایی می تازد
قوی سفید جایی آواز می خواند
و تو در همه چیز گناهکاری

აენთება ღვინო ჯამში….. aenTeba ghvino jamshi
აფეთქდება ჩემი ლექსიც…… afeTqdeba chemi leqsitc
და შენ დაგენთება კარგო კელაპტრად…… da shen dagenTeba kargo kelaptrad
شراب در جام، آتش می گیرد
و شعر من نیز منفجر خواهد شد
و مانند شمعی برای تو روشن خواهد گشت

სხვანაირად ვერ ვიქნები….. skhvanairad ver viqnebi
ყოველ ღამით შენთვის ვკვდები…… ghovel ghamiT shenTvis vkvdebi
ყოველ დილით შენით ვთვრები ხელახლა…… ghovel diliT sheniT stvrebi khelakhla
ზედაზენზე ცისკარს ხვდები……zedazenze tsiskars khvdebi
მეტეხთან მტკვარს ვუერთდები….. metekhTan mtkvars vuerTdebi
და ვძმაკაცობ მხოლოდ ტატოს მერანთან….. da vdzmakatsob mkholod tatos meranTan
طور دیگری نمی توانم باشم
هر شب برای تو می میرم
و هر صبح باز از تو مست می شوم
در "زدازن" به پیشوازسپیده دم می روم
و در کنار" متخی" به رود کورا می پیوندم
و فقط با اسب "تتو" قسم برادری دارم

მე მოსისხლე მტერიც მიყვარს…… me mosiskhle mterits mighvars
და ვინც მიყვარს მართლა მიყვარს…… da vints mighvars martla mighvars
ასაკით კი საქართველოს ხნისა ვარ….. asakiT ki saqarTvelos khnisa var
من دوشمن خونی ام را نیز دوست دارم
و هر که را دوست دارم واقعا عشق می ورزم
از لحاظ قدمت، هم سن گرجستان هستم

და ყველაზე ნაღდი სიტყვა…… da ghvelaze naghdi sitghva
რაც კი მითქვამს შენთვის მითქვამს……rats ki miTqvams shenTvis miTqvams
შენ ხომ ჩემი თეთრი სერაფიტა ხარ…… shen khom chemi TeTri serapita khar
و بیشترین کلمات راستین خود را
برای تو سروده ام
تو که! سراپیتای سفید من هستی

თავს მოიკლავს თეთრი გედი ამაღამ…… Tavs moiklavs TeTri gedi amagham
თეთრი რაში არ დაიდგავს უნაგირს……. TeTri rashi ar daidgavs unagirs
ეს ფიალა უყვარს უფალ თამადას…….. es fiala ughvars ugal Tamadas
امشب قوی سفید خود را خواهد کشت
رخش سفید زین را برنخواهد تابید
این جام را پروردگار دوست دارد

მიართვით, მიართვით…… miarTviT, miarTviT
تقدیمش کنید، تقدیمش کنید

ვინც დალია ისევ იმან დალიოს…… vints dalia isev iman dalios
ვინც უყვარდათ ისევე ის უყვარდეთ…… vints ughvardaT iseve is ughvardeT
ვინც ელოდა მიეგებოს ალიონს….. vints eloda miegebos alions
هر که تاکنون نوشیده بود باز، وی بنوشد
هر که را دوست داشتند باز وی را دوست بدارند
هر که منتظر بود به استقبال سپیده دم برود

სინათლე, სინათლე….. sinaTle, sinaTle
روشنایی، روشنایی

საქართველო უსასრულო ფიქრია……saqarTvelo usasrulo fiqria
ჯვარზე გაკვრა იმავ წუთს და იმავ დღეს…. Jvarze gakvra imav tsuTs da imav dghes
რა მძიმე და რა მსუბუქი ტვირთია…… ra mdzime da ra msubuqi tvirTia
گرجستان اندیشه ای نامتناهی است
مصلوب شدن در همان لحظه و در همان روز
و چه بار سنگین و سبکی است..

გიყვარდეს, გიყვარდეს….. gighvardes, gighvardes
دوست بدار، دوست بدار

სადღაც მიქრის თეთრი რაში…… sadghats miqris TeTri rashi
სადღაც მღერის თეთრი გედი…… sadghats mgheris TeTri gedi
ყველაფერში დამნაშავე შენა ხარ…… ghvelafershi damnashave shena khar
رخش سفید جایی می تازد
قوی سفید جایی آواز می خواند
و تو در همه چیز گناهکاری

აენთება ღვინო ჯამში….. aenTeba ghvino jamshi
აფეთქდება ჩემი ლექსიც…… afeTqdeba chemi leqsitc
და შენ დაგენთება კარგო კელაპტრად…… da shen dagenTeba kargo kelaptrad
شراب در جام، آتش می گیرد
و شعر من نیز منفجر خواهد شد
و مانند شمعی برای تو روشن خواهد گشت

საით მიქრის ტეთრი რაში ....saiT miqris TeTri rashi……
რატომ მღერის თეთრი გედი ...... ratom mgheris TeTri gedi….
رخش سفید به کدامین سو می تازد.....
قوی سفید چرا آواز می خواند ....


توضیح:
"اسب تتو"- کنایه از شعر "مرانی" گرجی است که توسط شاعر بلند آواز گرجی نیکولوز باراتاشویلی سروده شده است.
شعری بسیار زیبا و پر معنی است که توسط گرجی های ایران شناس و دیگر افراد ترجمه شده است. برای مثال این شعر توسط آقای حسین فاطمی (نوه دکتر فاطمی-وزیر امور خارجه دولت مصدق که در گرجستان زندگی می کرد) نیز سالها پیش ترجمه شد. علاوه بر این از گرجی های ایران نیز تعدادی ترجمه آزاد به فارسی موجود است.
"زدازنی"- قلعه کلیسایی مشرف بر رود اراگوی و شهر متسختا
"متخی"- منظور کلیسای متخی در تفلیس است که روبروی نارین قلعه و مشرف بر رود کورا است. در حیاط این کلیسا مجسمه عظیم شاه گرجی "واختانگ گورگاسالی" را خواهید یافت.

" kelaptra"- شمع بزرگ کلیسایی
" serapita-seraphita"- زنی افسانه ای در میتولوژی گرجی. دختر پادشاه گرجی پیتیاخش. داستان وی از آن جهت بی همتا است که بر روی مزارش چند قطعه نوشته چنان جالب و واضح داستانش را بیان می کند که داستان وی دستمایه بسیار از داستان ها و شعرهای نویسندگان شده است.

picture source

۲۳ آبان ۱۳۸۷

زبان سرخ من یا تو!؟

دیگه خیلی دیر شده بود. می خواستم بخوابم. هنوز پیدایش نشده بود. شام رو تنهایی خورده بودم. برای اینکه دلخور نشه چرا سراغی ازش نگرفته ام (با اینکه می دانستم الان کجاست و چرا دیر کرده) به اش زنگ زدم:
کجایی من داره خوابم می گیره ها (با خنده)
کم کم میام.
حالش خوبه. چطوره. چه کار می کنه؟
خوبه. ای ه
صدات چرا اینطوریه؟ اتفاقی افتاده؟ چیزی شده؟ (نگران میشم) مطمئنی حالش خوبه؟
نه چیزی نیست! صدایم طبیعی است. تو اگر کاری برامون نتراشی همه چیز درسته!!!
طنین صداش توی سرم پژواک پیدا می کنه!
من؟ مگه چه کار کردم؟ چی شده؟
آره...
من؟
چیزی نشده بابا. شوخی کردم.
تلفن رو قطع می کنم و ترجیح می دهم پیش از خواب به چیزی دیگر- موضوعی آرام کننده فکر کنم.

رزمایش و عکس العمل شهروندی من

دیروز عصر کمی خوش نبودم و برای کاری که داشتم تصمیم گرفتم مسیر را پیاده بروم تا هم از هوای پاییزی لذت ببرم هم در مسیر کمی با خودم خلوت کرده و روشی را برای خاموش کردن ناخوشی ام بیابم.
طبق معمول پس از پایان ساعت کاری از شرکت خارج شدم و مسیر ولی عصر شمال را طی کردم. هر از گاهی هم نگاهی به خیابان شلوغ و پرترافیک می انداختم و دلم خنک می شد که چنان تفاوت سرعتی هم با ماشین ها ندارم که شاید جایی من جلو می زدم.
یادش بخیر دوران دانشجویی واحد تربیت بدنی 1 همیشه جزو پیشتازان بودم و در آمادگی جسمانی تقریبا حرف اول را می زدم.
خلاصه اینکه مسیر رفت و برگشت و انجام خرید چیزی حدود 45 دقیق طول نکشید! به محض رسیدن به ایستگاه تاکسی (همان ماشین های گذری منظورم هست) از روی شانسی که داشتم اولین ماشین هم مسیر من و دیگر خانم های منتظر تاکسی بود.
توی ماشین کمی عضله های پاهایم گرفته بود دلیلش سرعت پیاده روی و کمی سردی هوا هم بود.
به یکی از میدان های نزدیک خانه که رسیدم اجتماعی از ماشین های نیروی انتظامی و پلیس را دیدم که راه را بر ماشین های عبوری بسته بودند! بنابراین با یک نگاه می شد فهمید که باید بقیه مسیر را یا پیاده طی کرد و یا به دنبال مسیر جایگزین با ریسکی همراه با بستن خیابان باشم که من اولی را ترجیح دادم.
اما جعیت حاضر در میدان نمی دانم منتظر چه معجزه ای بودند که همچنان تمام خیابان را گرفته و چشم به راهی بسته!!! داشتند تا مگر ماشینی- تاکسی از آن رد شود و بتوانند بصورت دربست به مقصد برسند!!!
از میان آن همه جمعیت 50-60 نفری فقط من و یک آقای جوان با ظاهری ورزشکار و یک سرباز بودیم که به محض دیدن شرایط پیاده روی را بر انتظار ترجیح دادیم.
در میان راه پیاده روی یاد زمان اوایل فروپاشی شوروی افتادم که مدیریت ساختارها و سازمان های اجتماعی با بحران روبرو شده بود. یکی از آنها سیستم حمل و نقل شهری بود که برای رسیدن به مقصدی در دیگر نقطه شهر باید همانند گذر ستاره هالی از کنار کره زمین در انتظار اتوبوس و یا ون می شدی و پس از مدتی در می یافتی که انتظار تو را به مقصد نمی رساند باید حرکت کنی- باید برای رسیدن به مقصد تلاشی کنی و اینجا بود که پیاده روی در میان مردم مرسوم شد!
اما مردم ایران زمین هنوز با چنین بحران هایی بیگانه هستند! حاضر به تلاش و حرکت نیستند. (عجب مانیفستی شد!!!)
به هر ترتیبی بود با تاخیری چند ساعته به منزل رسیدم. شب تا دیر وقت (حدود 2 صبح) سروصدای ماشین های پلیس در خیابان می آمد که خود را برای آخرین روز رزمایش امنیت و آرامش آماده می کردند. در مسیر به خانه من فقط ویراژ دادن ماشین های بنز در خیابان و اتوبان دیدم و هیچ عملکردی مبنی بر گذر از "بحران احتمالی" و ... مشاهده نشد. این رزمایش دیشب و امروز صبح برای من شهروند عادی چیزی جز "اختلال در نظم عمومی و ناراحتی" نداشت. گو اینکه صبح گاه در مسیر با بستن چند خیابان منتهی به بزرگراه ها ترافیکی در روز پنج شنبه ایجاد شده بود که همه را کلافه و عصبی کرده بود. ناخود آگاه یاد زلزله "بالقوه" تهران می افتم که ما را چه خواهد شد!!؟
در این جاست که دستها را بسوی آسمان بالا برده و خواهیم گفت:
سپاسگزاریم که تاکنون از زلزله جان سالم به در بردیم.
سپاسگزاریم که این تابستان هم از دست وبا در رفتیم.
یه کاری کن این زمستون رو هم این آنفولانزای مرغی H1N5 و SARS چینی به سمت کشور ما نیاید! آمین

۲۲ آبان ۱۳۸۷

تسک های "مدیریتی"!!؟

من شدم مامور دارالتادیب کارکنان جدید شرکت!!! هر چی آدم لنگ و ملنگ می فرستن پرسنل من بشه!! بعد از کلی مراسم و تذکر و آموزش و .... همین که کمی "اهلی کار" می شن یه جوری مدیریت دک شون می کنه یا خودشون از "شرایط عمومی" شرکت فراری میشن!! این آخری هم که دیگه "خدای" همشون شده!!
خسته شدم از بس باید هر کاری رو حداقل 3 بار تکرار کنم تا آخرش هم با روش "ابداعی" خودش کار رو مزین کنه!
د! آخه بچه! یه کم به تسک هایی که میفرستم دقت کن!!

۲۰ آبان ۱۳۸۷

عروسک الدوز و من

عروسک الدوز سخنگو شد:
"یک شب اولدوز مرا جلوش گذاشت و هی برایم حرف زد و حرف زد و درد دل کرد.
حرف هایش این قدر در من اثر کرد که من به حرف آمدم و با او حرف زدم و هنوز هم حرف زدن یادم نرفته."

اما من دلم می خواست عروسکی که خریدم فقط گوش می داد. ساکت و با دقت، حرفهایم را می شنید.
حیف که این هم سخنگو بود...

Grigory Pasko: Interview with Boris Sokolov

گریگوری پاسکو- خبرنگار همکار سایت رابرت آمستردام توانسته مصاحبه ای با آقای سوکولوف انجام دهد. لازم به ذکر است که وب سایت رابرت آمستردام براساس سایت تکنوکراتی یکی از پربیننده ترین وب سایتهای انگلیسی زبان در زمینه مسایل کشورهای CIS است. برگردان آزاد آن را از زبانهای روسی- انگلیسی در اینجا آوردم تا شما هم از نقطه نظرات دیگر کارشناسان سیاسی-اجتماعی در مورد مسایل اخیر و کشورهای همسایه مطلع شوید.

در ماه سپتامبر آکادمیسین آقای بوریس سوکولوف از دانشگاه محل تدریس خود و روزنامه ای که در آن ستونی برای منتشر کردن مقالات خود داشت اخراج شد. دلیل آن چاپ مطلبی با عنوان "آیا برد با سااکاشویلی شد؟" در روزنامه "گازتا" (مدیر روزنامه آقای ولادیمیر لیسین صاحب کارخانه متالورژی نوولیپه تسکاوا است) در تاریخ 19 اوت سال جاری میلادی بود. تیتر دوم مطلب نیز "ماحصل جنگ گرجستان آنچنان که پروپاگاندای رسمی اعلام می کند یک بعدی نیست". متن مقاله از سایت روزنامه بدلیل "مسائل فنی" حذف گردید.

Historian Boris Sokolov: "Not even one great politician…"
بوریس سوکولوف- نویسنده بیش از 50 کتاب در زمینه تاریخ و ادبیات روسی٬ شامل فرهنگ جامع بولگاکوف و گوگول٬ رازهای جنگ جهانی دوم٬ رازهای اتمام جنگ٬ صد جنگ بزرگ٬ صد سیاستمدار بزرگ٬ اشغال: واقعیت و اسطوره٬ روسیه: موفقیت های قرن گذشته و غیره نوشته است.
بوریس وادیموویچ کجا و به چه کاری در حال حاضر مشغول هستید؟
در بنیاد ارتدکس بعنوان جامعه شناس.

به نظر شما دقیقا چه قسمت مقاله شما به مذاق مدیران کرملین خوش نیامده است؟
در مقاله من به صراحت گفته بودم که این جنگ برای روسیه مقدماتی بود. سااکاشویلی شک نداشت که روسیه حمله خواهد کرد و او می خواست زمان را به نفع خود در پیشرفت کشمکش تمام کند. او می خواست که چند روز دیگر را بدست آورد تا افکار عمومی جهانی در حمایت از او برانگیزد. او تردید نداشت که روسیه تا براندازی وی از حکومت به جنگ ادامه خواهد داد. طبق نظر من روسیه می بایست در آبخازیا حمله می کرد و نه در اوستیای جنوبی. بنابراین ظاهرسازی شروع شد. این نوع نگاه به مذاق دفتر ریاست جمهوری و اطرافیانش خوش نیامد و موجب تماس با دفتر ناشر روزنامه شد و درخواست شد که مقاله حذف گردد. همچنین مقاله از وب سایت روزنامه نیز حذف گردید. همچینن سردبیر بخش نیز از مسئولیت خود موقتا منفصل گردید. علاوه بر این دوبار با مدیریت دانشگاه RGSU ( دانشگاه جامعه شناسی روسیه) برای اخراج من تماس گرفته شد که در آخر آنها مجبور به اینکار شدند.

اگر همین مقاله شما در وب سایت دیگری مانند Grani.ru منتشر می شد عکس العملها متفاوت نمی بود؟
من هم چنین فکر می کنم. آنها به ناشر زنگ زدند و نه به سردبیری روزنامه! چیزی که مهم است این است که روزنامه "گازتا"در حیطه کنترل کرملین است. ولی سایت Grani.ru را به ندرت مدیران دفتر ریاست جمهوری بازدید کنند.

شما اتفاقات را که بر شما رفته چگونه ارزیابی می کنید؟
سانسور به نشریه های با تیراژ پایین نیز رسیده است. حتی نه در اندازه های " کامرسانت". (کنایه از پر تیراژ بودن است-پپلا) کاملا مشهود است که مرحله بعدی سانسور مجلات و کتاب هاست. بر اساس تاریخ آنها از سانسور کتابهای تاریخی و سیاسی شروع کرده و به کتابهای فلسفی می رسند.

و پس از این سانسور اینترنت؟ با استفاده از قانون "مقابله با افراطی گری".
سانسور در اینترنت فقط در مدل چینی-ایرانی آن هم فقط در خروج اطلاعات ممکن است. در غیر اینصورت تمام جریان اطلاعات از طریق منابع خارجی مبادله خواهد شد و در این حالت شما نخواهی توانست آنها را مسئول بدانی.

ولی شما می توانید نویسنده ای را به مسایل جنایی متهم کنید... در حال حاضر مثالهایی در این مورد وجود دارد.
در این صورت مردم برای انتشار به نامهای مستعار روی خواهند آورد و یا مجبور به زندگی آن طرف مرز خواهند شد. همانطور که در گذشته مخالفان حکومتی با نام مستعار مطالب خود را منتشر می کردند. این مسیر تدریجی برای رسیدن به رژیمی توتالیتار است. این پیش درآمد تک ذهنی بودن در روسیه است.

کشور به چه سمتی در حال حرکت است؟
نمی توانم بگویم. فکر می کنم سرنوشت کشور ناگوار است و بحران عمیق شده است. برای مثال بحران مالی در روسیه نسبت به دیگر کشورهای همسایه شدیدتر خواهد بود. قیمت نفت مدام درحال کاهش است. اگر قیمت نفت از 40 دلار پایین آید٬ چیزی که محتمل هست٬ وضعیت تغییر خواهد کرد... به خاطر جنگ در اوستیا یک جنگ دوم سرد در واقع شروع شده است. در حال حاضر هیچ کشوری که به ما از لحاظ سیاسی وابسته نباشد به ما وامهای بزرگ و مجانی نخواهد داد.

اما پس برنامه های بزرگ رهبران روسیه برای احیا کردن نیروی دریایی و ارتش چه می شود؟
فکر می کنم که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. با کاهش قیمت نفت کسی بدنبال سازندگی نخواهد رفت. (قیمت ساخت یک هواپیمای مدرن سوخت اتمی حدود 4 میلیارد درلار است. هزینه نگهداری ماهانه یک هواپیما بدون در نظر گرفتن دستمزد کارگران بیش از 10 میلیون دلار است!).

براساس پیمایش های انجام شده٬ اکثریت مردم از رهبران فعلی رضایت دارند. همچنین قسمتی از اپوزیسون اعلام کرده که بحران مالی باعث ایجاد وضعیتی انقلاب در توده مردم خواهد شد...
بله. امروزه در مورد انقلاب بسیار گفته می شود. ولی انقلاب قابل پیش بینی نیست. اما ان زمانی اتفاق می افتد که هیچ کس انتظارش را ندارد- نه قدرت در حاکم و نه حتی خود انقلابیون. تحت بحران حاضر٬ منابع مالی فقط برای دو سال کافی خواهند بود و پس از آن فقیر شدن جمعیت آغاز خواهد شد.

فکر می کنید با پروپاگاندا نمی توان ذهن مردم را تخدیر کرد؟
فکر نمی کنم. اگر بحران طولانی شود مردم همه چیز را خواهند فهمید.

به نظر شما در حال حاضر چه اتفاقی در اپوزیسیون روسی در حال رخ دادن است؟
به نظر من ما اپوزیسیون واقعی نداریم. کمابیش رهبران آنها گاری کاسپاروف- ادوارد لیمونوف و میخائیل کاسیانوف شمرده می شوند. ولی آنها نمی توانند به موافقتی دست یابند چرا که تفاوت آنها در خط مشی آنها نیست بلکه در عدم تفاهم بین اشخاص است. هیچکدام نمی خواهد در ماقبل دیگری تسلیم شود. اگر این سه سیاستمدار بتوانند به توافق برسند پس خط مشی یگانه بدست خواهد آمد. من دیگر سیاستمداران اپوزیسیون را نمی شناسم که بتوانند در یک خط مشی گرد هم آیند.

من در مورد SPS جدید سخن نمی گویم درباره آن همه چیز واضح است...
بله٬ و وضعیت در مورد ساختار قدیمی آن نیز روشن است.

من می خواهم در مورد حزب جدید که توسط افسر سابق KGB و بانکدار کنونی آقای الکساندر لبدوف و رئیس جمهور پیشین شوروی میخائیل گورباچوف سوال کنم. زیرا پوتین در این خصوص گفته بود که الیگارش ها نمی توانند در ساختار حکومتی نقشی داشته باشند. علاوه بر این گفته شده که نماینده پیشین دوما٬ رهبر حزب جمهوری ثبت نشده آقای ولادیمیر ریژوف نیز در این حزب حضور خواهد داشت.
اولا لبدوف اولیگارش نیست. او بسیار کوچکتر از آن است. دوما٬ این حزب آینده ای نخواهد داشت. سوما٬ من قرابتی از طرف لیبرال ها نسبت به ریاژوف نمی بینیم. او به اندازه کافی سیاستمداری جدی تلقی نمی شود و علاوه بر این او وابستگی کاملی به قدرت در حکومت دارد. و براستی کدامیک از آنها وابستگی به قدرت نداشته است؟ برای سیاستمداری جدی که بخواهد به این حزب بپیوندد این ویژگی یعنی مرگی سیاسی. اگر ریاژوف به این حزب بپیوندد بعنوان یک سیاستمدار مرده تلقی می شود.

یک سوال برای شما بعنو.ان نویسنده کتاب "صد سیاستمدار بزرگ" یکی از بزرگان امروزی را نام ببرید.
نمی توانم نامی ببرم چراکه چنین سیاستمداری وجود ندارد. با کمی اغماض و معیارهای خاصی می توانم بگویم که آخرین سیاستمدار یلتسین بود٬ کسی که توانست حکومتی "بهبود دهنده" همچون در لهستان٬ در روسیه تاسیس کند. آن رژیم بد یا خوب توانست بقا داشته باشد. در حال حاضر- به سمت دیکتاتوری می رویم: مکانی برای وجود اپوزیسون٬ ابراز نظری آزاد و احزاب وجود ندارد.

منظور شما این است که برای اینکه حکومتی خودکامه داشته باشید احتیاج نیست سیاستمدار باشید؟
بله. باید دیکتاتور باشید.

پوتین دیکتاتور است یا قسمتی از "دیکتاتور جمعی"؟
هم اکنون سخن از حکومتی دو نفره متشکل از "پوتین-مدودوف" می رود. من چنین چیزی را نمی بینم. نبرد برای قدرت در میان آنها وجود ندارد و تردیدی دارم که در آینده نیز چنین باشد اگرچه استثنا را همیشه باید قائل شد. همچنین هیچ نوع آزادی وجود نخواهد داشت. مدودوف تمام راههای امید را با جنگ در گرجستان از بین برد. اعتماد به او دیگر نه در اینجا نه در اپوزیسیون و نه در غرب وجود نخواهد داشت.

حال در مورد نقش رهبران و سیاستمداران غربی سخن بگوییم. تا چه اندازه دست و سر آنها با نفت و گاز روسی آغشته شده است؟
به هیچ وجه تمامی کشورها وابسته به منابع انرژی روسی نیستند. برای مثال٬ آمریکا و انگلیس چنین هستند. آنها تمایلی برای وابستگی نداشته و نخواهند داشت. در حال حاضر این روسیه است که بیشتر و بیشتر به غرب وابسته می شود. قیمت نفت در حال کاهش است و مازاد تولید در بازار خواهیم داشت. اوپک با کاهش های تولید خود نخواهد توانست دوام بیاورد. زمانی که سخن از "پوست" آنها به میان آید دیگر تمام تفاهم های قبلی را فراموش خواهند کرد. و در این زمان است که وابستگی به روسیه سقوط خواهد کرد.

آیا شما نگاهی خوش بینانه نسبت به زمان حاضر دارید؟ چه چیزی را مایه امید میبینید؟
این که سیاستمداران غربی به روسیه پوتین-مدودوف با دیدی واقع گرایانه برخورد می کنند.
برای مصاحبه متشکرم.

۱۳ آبان ۱۳۸۷

روزانه- اينرسي!؟

روزگار٬ روزگارچوب خط زدن شده! یه روز تا خود خود آسمون بالا میری در عوض روزهای دیگه می شی خود اینرسی با خط صاف روی کف زمین.... :دی

۱۰ آبان ۱۳۸۷

غذایی برای مهمان- Osso-bucco

برای خرید روزانه گاهی به فروشگاه جام جم می روم. چندی پیش در قسمت محصولات گوشتی قطعاتی از گوشت شکلی جالب داشت. برشی که اولین بار بود می دیدم. ماهیچه گوساله یا گوسفند برشی عرضی داشت. در میان گوشت استخوان به همراه مغزش قرار داشت!. جرقه ای برای غذای لذیذ در ذهنم آمد. نام قطعه اسوبوکو بود. به ذهنم سپردم تا در موقعیتی مناسب که تصمیم به آشپزی داشتم این غذا را درست کنم.
چند روز پیش یک بسته از این قطعات گوشت را خریدم. و برای دستور آشپزی آن از اینترنت کمک گرفتم. جستجوی فارسی نام اسوبوکو مرا فقط به شرکت تولید کننده این محصولات گوشتی می برد! جستجوی انگلیسی آن با توجه به اینکه املای صحیح را نمی دانستم به آدرس های نامعلومی مرا کشاند!! با جستجوی کلمه cuts beef در تصاویر به هدف خود رسیدم. املای صحیح آن osso-bucco است.که ریشه در کلمه ای ایتالیایی و به معنی تو خالی یا حفره دارد!

خلاصه اینکه دستور آشپزی غذای اسوبوکو ملغمه ای از چندین دستور است که از وبلاگ ها و سایتهای آشپزی یافتم. کمی هم خودم به آن شاخ و برگ دادم و شد این دستور غذایی که می بینید:

مواد لازم: قطعات گوشت اسوبوکو- پیاز-هویج- کرفس- سیر- جعفری- نعنا- آرد- لیموی تازه- اودیه مخصوص گوشت قرمز- آویشن- ریحان خشک- برگ بو- سرکه بالزامیک- کره- روغن زیتون

دستور پخت پپلایی: در ابتدا برای اینکه گوشت فرم خود را از دست ندهد با نخ آشپزی دور آنرا ببندید. به گوشت نمک و فلفل سیاه و کمی لیموی تازه بزنید بعد در آرد طعم دار (ادویه های مورد علاقه شما- من نمک ادویه ای گرجی+ تخم گشنیز خرد شده استفاده کردم) بغلطانید. ارد اضافه را بگیرید.
در ظرفی مناسب روغن زیتون و کره را داغ کرده و در حرارت تند دو طرف گوشت را سرخ کنید. گوشت را از روغن در آورده و ظرفی نگهدارید.
اگر مخلوط روغن و کره قابل استفاده بود می توانید سبزیجات را در آن تفت دهید و گرنه در ظرفی دیگر پیاز دایره ای شکل خرد شده اضافه کرده و تفت دهید. به آن هریج خلالی و کرفس خرد شده اضافه کنید و باز با حرارت کمی بالا تفت دهید. سپس سیر رنده شده و نعنای خرد شده اضافه کنید. در آخر کمی ریحان خشک (من ریحان قرمز زدم) و پودر آویشن بعنوان طعم دهنده بزنید.
فر را گرم کنید.
حالا در ظرفی سرامیکی سبزیجات را بریزید تا کف را بپوشاند. بعد قطعات گوشت را روی آن بگذارید. حدود 1- 2 لیوان آب مرغ یا گوشت + کمی سرکه بازامیک (جانشین مایع حلال- :دی) بر روی غذا ریخته + دو عدد برگ بود و در فر با حرارت بالا بگذارید تا مایع بجوش آید. بعد از دقایقی در ظرف را با پوشش آلومینیومی ببندید. حرارت فر را کم کنید (متوسط) و اجازه دهید غذا حدود 1:30 ساعت الی 2 ساعت بپزد. در این میان یک بار گوشت ها را برگردانید تا کاملا پخته شود.

زمان سرو کردن سس گرمولاتا روی گوشت بریزید و یا درکنار غذا بگذارید. این سس را فراموش نکنید. طعمی فوق العاده به غذا می دهد.
سس گرمولاتا: جعفری خرد شده- سیر رنده شده + آب لیموی تازه و کمی نمک و فلفل ********** نوش جان...