۰۶ آذر ۱۳۸۶

از جنس باد

پروانه اي هستم از جنس باد
گاه آتش افزا٬ گاه آتش كاه
گاه مانند نسيمي مي وزم
گاه بسان طوفاني مي شوم ريشه كن.
دوست دارم مثل پروانه گرد عزيزانم بچرخم و مي چرخم نيز
شمع هاي فراواني دارم
هر كدام به رنگي زيبا٬ جذاب
دوست داشتني٬ فريبنده نيز
گاه نيز بالهايم را سوزانده اند
اما دكتر "آي باليت" آنها را ترميم مي كند.

"من نسيم پاييزم٬ دلم پر از شب"

پروانه اي هستم از جنس باد
گاه سرخ گاه آبي گاهي هم زرد
پرواز را نيز دوست دارم در ميان گلها
بازي با آب فواره را نيز
مي خواهم تا آن بالاي كوه بلند روبرو پرواز كنم
گلهايش را ببويم٬ با پروانه هايش دوست شوم.
رسيده ام چندين بار٬ ولي فقط به كوهپايه
وزش باد مانع ام شده
حال اينجا هستم پايين٬ در ميان گلهاي كوهي
تاب ماندن ندارم بايد بال بزنم بال بزنم بال بزنم.....

۰۳ آذر ۱۳۸۶

mock sun in Tehran?!!

چند روز پیش ، دقیقا که بخوام بگم، روز پنج شنبه اول آذر وقتی که به ایستگاه هر روزه ام در بزرگراه همت رسیده شاهد طلوع خورشید و بازی اون در میان ابرها بودم. اون لحظه بدلیل نور شدید خورشید نتونستم به جزئیات دقت کنم. ولی صحنه رو زیبا یافتم و فوری موبایل بدست شدم. عکسی گرفتم که در بالا مشاهده می کنید.
به نظر شما من حواس پرت لحظه زیبایی از شگفتی طبیعت رو از دست دادم. آیا امکان وقوع چنین پدیده ای در تهران وجود داره؟
من دارم از هاله خورشیدی یا عکس خورشید حرف می زنم.

زیتون جنوبی- Guava

هر سال در فصل پاييز یا زمستان كه به سرزمينهاي جنوبي سفر مي كنم با جلوه هاي ويژه اي و جالب آشنا مي شم. از طبيعت زيبا و دلنشين گرفته تا رسوم و آداب و منش مردمان اين سرزمين گرم، همه چيز برايم دوست داشتني است. هميشه برام جذبه اي خاص دارد. ناگفته نماند كه دوستان و عزيزاني كه در آن منطقه زندگي مي كنند از دليل مهم سفرم به اون منطقه هست.
مي خوام از نوعي از اين تازگي بگم كه فكر كنم كمتر كسي در مركز و شمال ايران از آن خبر داره يا اين كه شنيده باشه.
خودم اولين بار كه شنيدم و ديدم خيلي عجيب بنظرم آمد.
در مورد "زيتون" مي خوام بگم اما نه اون زيتوني كه الان توي ذهن شما هست.

اسم اين ميوه كه در واقع از ميوه هاي استوايي است به انگليسي گواوا و در عربي گاه امرود و گاه جوافه ناميده شده است. اين ميوه از خانواده انبه و با تنوع فراواني همراه است. منشا این درخت مکزیکی است و در مناطق کارائیب، آمریکای مرکزی و شمال آمریکا عمدتا پراکنده شده است.
میوه این درخت شکلی شبیه گلابی دارد. پوستی نازک و مغز آن از رنگ سبز تا زرد و گاه صورتی تا قرمز متنوع است. در قسمت مرکزی آن دانه های سخت زرد رنگی وجود دارد. این میوه همراه با بو و عطری خوش شبیه شاید انبه است!ا
این میوه سرشار از ویتامین آ، بی و سی است. ویتامین سی یک عدد میوه گواوا بسیار بیشتر از میوه مرکباتی است. برای مثال پوست گواوا پنج برابر یک پرتقال دارای ویتامین سی است. همچنین این میوه دارای مقدار زیادی کلسیم است چیزی که برای یک میوه معمول نیست!

گواوا در بسیاری از کشورهای استوایی کشت می شود. بسیار از انواع آن در سالهای اخیر تولید تجاری پیدا کرده اند. در آسیا آنرا را بانمک ترش نیز سرو می کنند. همچنین از میوه و برگ آن نوعی چایی در آسیا تهیه می شود.
برگهای گواوا بدلیل خاصیت آنتی باکتریایی بعنوان دارو نیز استفاده میشود. (ضد اسهال)
من هنوز تهران این میوه رو توی میوه فروشی ها ندیدم!؟ حتی بازار میوه تجریش و چندجای دیگه رو گشتم!ا اگه کسی سراغ داره لطفا آدرس میوه فروشی روبده پلیز!ا این میوه از بندرچابهار و دیگر شهرهای سیستان به و از پاکستان به شهرهای جنوبی تر و مرکزی تر راه پیدا می کنه. البته همگی از طریق مسافر به این مناطق آورده می شوند. دلیل نامگذاری اون رو به زیتون والا من هم نمی دونم ولی اگه گذرتون به بندرعباس برسه محلی های اونجا این میوه رو به این نام می شناسن.


از اونجاييكه من با اشتياق به استقبال موارد جديد و تازه مي رم از همون اول با طعم و بوي اون خو گرفتم و به زودي مشتاق شدم كه بيشتر بچشم ولي شيرخفته همچنان با وسواس خاصي باهاش برخورد مي كرد و با ديدن من كه با ولع به خوردن مشغول مي شدم با تعجب خاصي نگاه مي كرد. بو و عطر شدید آن و طعم خاصی که دارد ممکن برای بار اول به مذاق همه خوش نیاید ولی بعد از مدتی شما هم مثل شیر خفته تمام خونه رو خواهید گشت تا بلکه از آثاری از "زیتونهای" پنهان شده بیابید. بوی "زیتون هایی" که همین چند وقت پیش بدستم رسیده واقعا مست کننده است. بیچاره آقا شیره!؟

راستي آيييي جنوبي ها من هنوز طعم گاروم زنگي رو نچيدم هاااا!!!؟ حواستون باشه

۳۰ آبان ۱۳۸۶

ناری قالا ნარიყალა


وقتی از شیر خفته پرسیدم که در فرصت کوتاهم از چه محلهایی در شهر میبد دیدن کنم، گفت می تونی میدونها و خونه های خشتی شهر رو ببینی و نارین قلعه رو هم در میدان شهرداری یادت نره. شنیدن این اسم آشنا برایم خیلی جالب بود و به هر ترتیب که شده بود تصمیم گرفتم که به دیدن میدان شهرداری برم.
من این اسم رو سالها پیش وقتی داشتند برایم از مناطق تاریخی و کهن تفلیس برایم می گفتند شنیده بودم.
شهر تفلیس در بخش قدیمی خود نیز قلعه ای به همین نام دارد.
ناری قالا یکی از کهن ترین دژهایی است که به شهر تفلیس و رودخانه کورا بر روی تپه ای بلند چشم اندازی می کند. این دژ از دو برج منفک تشکیل شده که بین حمام های گوگرد و باغ گیاه شناسی قرار گرفته است. در حیاط پایینی قلعه بر پایه آثار قدیمی و بجا مانده از کلیسای قدیمی کلیسای نیکلای مقدس جدید ساخته شده است.
اين قلعه در قرن چهارم میلادی پایه گذاری شده است و نام اولیه آن "قلعه انتقام" بوده. در قرن هفت میلادی و بعدتر در قرن ده و یازده در دوران "داوید سازنده" این قلعه توسعه یافت.
بعدها که مغولان گرجستان را به تصرف در آوردند نام آن را نارین قلعه (قلعه کوچک) نهادند. سازه اصلی که تا به امروز به جا مانده است مربوط به قرنهای شانزده و هفده میلادی است. در اویل قرن نوزده برج اصلی قلعه در اثر زمین لرزه فرو ریخت. ولی برخلاف همنام فارسی خود از حفاظت و نگهداری خاصی برخوردار است و به هر طریق ممکن از آسیب رساندن به آن در شرایط اقلیمی مرطوب و بارانی تفلیس جلوگیری می کنند. (امیدوارم نارین قلعه های ایرانی نیز از این نوع مواظبت و نگهداری ویژه و شایسته آنها برخوردار شوند)ا

عکسهای بیشتر از مناطق دیدنی تفلیس رو در اینجا می تونید ببینید. منابع عکس یک و دو

۲۸ آبان ۱۳۸۶

نارین قلعه ایرانی

چند روز پیش طی ماموریتی از طرف شرکت به شهر یزد رفتم و با داشتن وقت کافی تا زمان پرواز برگشت سری به شهر میبد هم زدم. با توصیه شیر خفته در آن زمان کوتاه فقط تونستم به بازدید کلی از شهر و دیدن قلعه تاریخی نارین بپردازم.
شهر میبد از اونجا برام جالب بود که سالها در انتظار دیدنش بودم چون شیر خفته دوران تحصیلاتش رو اونجا گذرانده بود و من هم تاکنون به مرکز ایران و کویر مسافرت نکرده بودم.
تا اینکه فرصتی پیش آمد و بدون همراهی شیرخفته خودم به این دو شهر مسافرت کردم.

از اونجاییکه من و همکارم "بهترین زمان" ممکن رو برای بازدید انتخاب کرده بودیم، فقط به بازدید کلی از محوطه قلعه بسنده کردیم.

اینجا هم مثل اکثر بناها و آثار تاریخی دیگر نشانی از حفاظت و نگهداری و دلسوزی مدیران میراث فرهنگی خبری نبود. در عکس می تونین رد پای دوچرخه ها را روی باروهای ویران شده قلعه ببینید.
روی دیوار قلعه دو تابلو نمایانگر قدمت و اعلام اثر ملی شدن این قلعه به چشم می خورد
در محوطه آثاری از ساختن ماکتهای معماری قدیمی به جا مانده بود که هنگام عصر جای خوبی برای پنهان شدن پسربچه های کوچک ئ شیطان موبایل به دست شده بود تا در این مکان ساکت و مخفی بدون دغدغه ای به تبادل فایل بپردازند!!!؟ البته حضور ما و چند مسافر دیگر این آرامش و خلوت رو ازشون گرفت!!؟ با کنکاش بیشتر به این خبر در مورد برگزاری کارگاه ترویجی آموزشی در نارين قلعه ميبد در اینترنت برخورد کردم. همچنین در مورد اطلاع از قدمت و تاریخ این قلعه می تونید به اینجا هم سری بزنید.

خود شهر میبد به نظر شهری کوچک و آرام و سنتی بود که حضور دانشجوهای دانشگاه آزاد این سکوت و سکون رو بهم می زدند. متاسفانه نتونستم از نزدیک از بادگیرها و خانه های خشتی دیدن کنم. باشد وقتی دیگر شاید با شیرخفته....ا


در مورد تیتر مطلب در پست بعدی توضیح بیشتری خواهم داد

۲۰ آبان ۱۳۸۶

بوي تو

زن: خسته شدم! ديگه نمي تونم به هيچيك از كارهام برسم. تازه! از مهد كودك تماس گرفتن كه ديگه بچه را تا پنج نگه نمي دارن.
مرد: خوب٬ چرا تا آخر وقت مي موني سركار؟ تو كه مي توني زودتر بيايي!؟
زن در حاليكه بچه را بغل كرده و مبهوت نگاهش مي كنه: آره مي دونم كه بهم تعلق مي گيره. نمي خواستم تا حالا ازشون بخوام. ولي حالا ديگه مجبورم كه بگم. و همين طور بچه را مي بوسد... نه! مي بويد و مي بويد.
مرد: بهشون بگو كه به خاطر بچه بايد نيمه وقت بري سركار. اين حق توئه. اينطوري زوتر هم به خونه مي رسي هم به بچه. ديگه خستگي هم كمتر مي شه.
زن همچنان در حال نگاه كردن بچه و بوييدن اوست. صورتي گرد و تپل با لپهايي صورتي كم رنگ دارد. چشمانش قهوه اي است.
زن انگار دارد از چيزي عصباني مي شود كم كم ابروهايش خم مي شوند. مي گويد: فردا حتما تمومش مي كنم.


در تاريكي صبح به دنبال ساعت مي گردم. صداي تپش قلبم را مي شنوم. چهار و نيم صبح است. هنوز خيلي مونده تا ساعتي كه بايد بيدار بشم. بويي خاص توي مشامم هست....ا
پس از چند روز هنوز به دنبال سلولهايي از مغز هستم كه اون بوي خاص را در خودشون ثبت كردن......ا

۱۸ آبان ۱۳۸۶

New Fanta Publicita!?

روشی جدید برای تبلیغ محصول جدید فانتا
منبع

۱۷ آبان ۱۳۸۶

نان پنیری آجارایی აჭარული ხაჭაპური

مواد لازم: آب، شیر پنجاه گرم. مایه خمیر دو گرم. پنیر سی و پنج گرم. تخم مرغ 3 عدد. کره بیست گرم. آرد به مقدار لازم
روش تهیه: برای تهیه خمیر لازم است دو لیوان مایع (شیر یا آب یا مخلوط شیر آب) را گرم کنید. حدود سی درجه سانتیگراد. سپس مایه خمیر را در آن حل کنید. تخم مرغ را اضافه کرده هم بزنید بعد از بدست آمدن مایعی یکدست آرد را کم کم اضافه کنید و خمیر یکدست شده را برای ورآمدن آن را مدتی نگه دارید. در این مدت مایه داخل خمیر را تهیه کنید. پنیر تازه را با دست خرد کنید. به آن تخم مرغ اضافه کنید.
حدود دویست گرم از خمیر را جدا کنید و تا ضخامت سه سانت آنرا پهن کنید. به آن فرمی کمی دراز بدهید. مایه پنیر را چنان روی خمیر بگذارید که دو سه سانت خالی بماند. بعد کناره های خمیر را روی مایه خمیر بگذارید. حال خمیر را در فر گذاشته و با حرارت متوسط به پخت آن ادامه دهید. اگر دوست داشتید می توانید به کناره های خمیر تخم مرغ هم بمالید. وقتی که نان پخته شده و کمی سرخ شد در وسط مایه آن تخم مرغی را شکسته و بگذارید. و سه دقیقه دیگر در فر بگذارید. سپس روی تخم مرغ کره گذاشته و همانطور داغ داغ سرو کنید. (لطفا نسوزید چون عواقبش با خودتونه :دی

۱۱ آبان ۱۳۸۶

ქართული სუფრა سفره گرجی

گرجیها می گویند "مهمان فرستاده خداست" و به راستی که مانند فرستاده خدا از او پذیرایی می کنند. در کشور شراب (در اینجا منظور گرجستان است و نه فرانسه)، سوپرا (همان سفره گرجی)، شراب و شادی از آیین های مهم پذیرایی از مهمان هستند. با گذراندن دو سه روز در گرجستان به بی همتا بودن تشریفات میزبانی-پذیرایی مهمان،رسوم بدیع بزم گرجی و تشریفات سوپرا پی خواهید برد.
سوپرا از ارکان اصلی، مذهبی و رسوم فرهنگ گرجی است. تاکنون کسی در زمینه این که کی این مراسم در تاریخ نطفه بندی شد تحقیقی انجام نداده است. بخصوص این مسئله مهم است که این رسم همچنان ادامه دارد. فقر و نداری ممکن است سوپرای گرجی را محدود کند ولی وجود وی را از بین نمی برد. ساختار و ارکان سوپرا بسیار ساده است: شراب، نان (به معنی غذا)، توست (کلمه انگلیسی را آوردم.رجوع شود به پایین مطلب) و آواز. با جابجایی این چهار جزء و هارمونی آنها سوپرای گرجی ساخته می شود.
سوپرای گرجی مختلف است: سوپرای بزم، سوگواری، سوپرای رسمی با تعداد فراوان مهمان، همچنین نوع دوستانه، خانگی و اتفاقی. ولی برای همه یک قانون وجود دارد. در جاهایی ممکن است کمی هم تغییر کند ولی هویت آن ثابت و بدون تغییر خواهد ماند.
گرجی ها با شادی گرد هم می آیند و دور سوپرا می نشینند. شادی آنها نشات گرفته از نیک خواهی و دوستی آنها نسبت به دیگری می باشد. قوانین مشخصی برای مکان و جایگاه هر شخص وجود ندارد. تنها مکان مشخص در بالای سفره مربوط با تامادا (رئیس سفره -یسنابابا در این مورد قبلا گفته است) است. تامادا هدایت کننده سوپرا است.
در مورد تامادا و ویژگیهای وی می توان از کتاب انجیل زیراک چنین خواند:
اگر تو را بعنوان تامادا انتخاب کردند، تو را غرور نگیرد، بلکه در میان دیگران بمان و همانند آنها. ابتدا مراعات حال آنها را بکن و سپس بنشین. وقتی تمام مسئولیتهای خود را انجام دادی در جایگاه خود بنشین تا به همراه دیگران شادی کنی و برای هدایت و مدیریت سوپرا تاجی را بدست آوری. صحبت کن، تامادا باید سخنور باشد، ولی آواز را خاموش مکن. وقتی به تو گوش می دهند سخن را طولانی نکن و بی موقع حکیم مشو. همانطور که لعل چشمی است در انگشتر طلا همانطور است آوازی خوش در بزم. همانطور که زمرد در قاب طلاست، همانطور است آهنگی زیبا به هنگام نوشیدن شراب.
با توجه به اینکه گرجستان کشوری کوچک است ولی غذاهای مختلفی بنا به هر منطقه از آن وجود دارد. برای مثال، در غرب گرجستان غذاها و آشپزی در نواحی ایمرتی، سامگرلو، راچا و آبخازایا متفاوت است. همین طور است در مورد شرق گرجستان.
در غرب گرجستان، در ایمرتی، غذاها اغلب از سبزیجات تهیه می شود. در حالیکه در شرق گرجستان در کاختی گوشت اصلی ترین جزء غذاست. در غرب در ناحیه سامگرلو بیشتر از ادویه های محلی و افزودنیهای معطر و فلفل استفاده می کنند.
غذاهای مختلفی به روزهای خاص مذهبی و ملی در ارتباط هستند. برای مثال در سفره سال نو وجود نوعی فسنجان محلی با بوقلمون، گوشت بچه خوک کباب شده و شیرینی گردو الزامی است. برای مراسم تولد حضرت مسیح نانهای پنیری درست می کنند و برای برگزاری روز باربارا (روز هفده دسامبر) نان لوبیایی تهیه می شود.
در این بین تنوع پنیر گرجی قابل ذکر است:ا
پنیر ایمرتی- از شیر گاو و بدون نمک تهیه می شود.
پنیر سولگونی- پنیر پخته شده ایمرتی در شیر ( پنیر مورد علاقه من، هنگام برش آن شیر از لابلای لایه های آن خارج می شود. وایییی من رفتم گرجستان! :دی)ا
سولگون دودی
پنیرگودی (یا همان پنیر خیک) از شیر گوسفند پرچرب و با نمک تهیه می شود و در خیک نگهداری می شود (در کوهستان قفقاز تهیه می شود)ا
کارتلی- از شیر گاو و به روشی خاص تهیه می شود.


در مورد کلمه توست کلمه مترادف فارسی آن را نمی دانم. به گرجی به آن سدغگرزلو می گویند.