۰۶ تیر ۱۳۸۶

Katyusha song

احتمالا خیلی ها که با فرهنگ و هنر کشور روسیه و یا شوروی سابق آشنایی دارند آهنگ و ترانه معروف کاتوشا به گوششون خورده باشه، نمی دونم چقدر از تاریخ ساختن و آواز اون اطلاع دارید ولی بد نیست یکبار دیگه اونو با هم مرور کنیم. بهانه اش هم این باشه که من دوتا از این سوونیرهای روسی رو برای خودم از مسکو خریدم که یکی بعد از کوک کردن آهنگ کاتوشا رو میزنه و دیگری آهنگ معروف شبهای مسکو را. کار من هم هر روز بعد از بیدار شدن و در فاصله لباس پوشیدن، شده گوش دادن به این آهنگ ها و زمزمه غلط ترانه ها!!!؟

ترانه کاتوشا یکی از آهنگهای نمادین دوران جنگ جهانی در زمان شوروی سابق است. ترانه در موردعشق دختری ست به معشوقه ی خود که به خدمت "مقدس سربازی" رفته. آهنگ در سال 1938؟ توسط بلانتر ساخته شده و ترانه آن را اقای ایسکوف سروده است. این ترانه برای اولین بار توسط خواننده آوازهای محلی خانم لیدیوا روسلانووا اجرا شد. گرچه بعدها توسط منتقدین اعلام شد که سازنده اهنگ نه آقای بلانتر که آقای ایگور استراوینسکی بوده چرا که وی در سال 1922؟ در اپرای معروف خود ماورا از قطعه ای مشابه استفاده کرده بود

متن روسی و تلفظ آن و ترجمه انگلیسی رو هم به مدد "قدرت استکبار جهانی" اینترنت یافتم که در پایین ملاحظه می کنید.


Катюша

Расцветали яблони и груши,
Поплыли туманы над рекой;
Выходила на берег Катюша,
На высокий берег, на крутой.

Выходила, песню заводила
Про степного, сизого орла,
Про того, которого любила,
Про того, чьи письма берегла.

Ой, ты песня, песенка девичья,
Ты лети за ясным солнцем вслед,
И бойцу на дальнем пограничье
От Катюши передай привет.

Пусть он вспомнит девушку простую,

Пусть услышить, как она поет,
Пусть он землю бережет родную,
А любовь Катюша сбережет.

Расщветали яблони и груши,
Поплыли туманы над рекой;
Выходила на берег Катюша,
На высокий берег, на крутой



Katyusha

Rastsvetali yabloni i grushi,
Poplyli tumany nad rekoy;
Vykhodila na bereg Katyusha,
Na vysokiy bereg, na krutoy.

Vykhodila, pesnyu zavodila
Pro stepnovo, sizovo orla,
Pro tovo, kotorovo lyubila,
Pro tovo, ch'i pis'ma beregla.

Oy, ty pesnya, pesenka devich'ya,
Ty leti za yasnym solntsem vsled,
I boytsu na dal'nem pogranich'e
Ot Katyushi pereday privet.

Pust' on vspomnit devushku prostuyu,
Pust' uslyshit', kak ona poet,
Pust' on zemlyu berezhet rodnuyu,
A lyubov' Katyusha sberezhet.

Rasshchvetali yabloni i grushi,
Poplyli tumany nad rekoy;
Vykhodila na bereg Katyusha,
Na vysokiy bereg, na krutoy


Katyusha

Apples and pears were blossoming
Mist on the river floating
On the bank Katyusha stepped out
On the high steep bank

Stepped out, started a song
About one grey steppe eagle
About her loved one
Whose letters she cherished

Oh song, maiden's song
Fly towards the clear sun
And to the warrior on a far away border
Bring Katyusha's greeting

May he remember this simple maiden
And hear her singing
May he save our motherland
And love, Katyusha will save...I

اعلام شبانه

فكر نمي كنين خلايق هر چه لايق!؟؟ مردمي كه با شنيدن اعلام سهميه بندي بنزين به ايستگاههاي بنزين هجوم مي برن تا باك بنزين و بيست ليتري هاشون رو پر كنن!!؟ نبايد جلوداران اين چنيني داشته باشن!؟ آلما خبر از اتفاقي مانند تورم جنگ جهاني دوم به علت عدم عرضه مازاد مصرف و بروز اغتشاشاتي در ساختار حمل و نقل و ديگر بنيانهاي اقتصادي در ايران خبر ميده غافل از اينكه مردم ايران خيلي "نجيب تر و آرامتر و صبورتر" از اوني هستن كه فكرش رو بكني.ا

ساده و سه نقطه

فكر نمي كنم كسي توي دنيا دوست داشته باشه از يكرنگي و صميميتش سواستفاده بشه! و اونو ساده و ...ا فرض كنن- پس چرا من دوست داشته باشم؟

۰۱ تیر ۱۳۸۶

من، يسنا و پرنيان

براي استراحت و فراموش كردن آنچه بر من در ماموريت فرنگ گذشت، تصميم گرفتم دو روز آخر هفته را مرخصي بگيرم و در خانه بمانم. دوستم روز سه شنبه تلفن زد و با اطلاع از اينكه من دو روز آزاد دارم پيشنهاد كرد كه در صورت امكان مهمان او باشم. من هم به اصطلاحي "نزده، ميرقصم" و مترصد فرصتي هستم تا جايي سفر برم، پيشنهادش رو از دل و جون پذيرفتم. با وجود فرصت بسيار كم، تمام امكانات و مه و خورشيد و فلك و ... به چرخ انداختم تا خودم رو سريع به فرودگاه برسونم.
از اينكه آمدم اينجا خيلي خوشحالم، چون فكر مي كنم هيچ چيز ديگه نمي تونست من اينقدر آرام كنه. اول اينكه در كنار دوست نازنيم هستم و ديگر اينكه فرصتي برام پيش آمد تا با خانواده اي بسيار مهربان و خوب آشنا بشم. با وجود اينكه زمان كمي رو پيش آنها بودم ولي آنقدر روي من تاثير گذاشتند كه فكر مي كنم خيلي خيلي چيزها بايد ازشون ياد بگيرم. اول از همه اون همه عشق و محبتي كه توي خونه اونها وجود داره فكر ميكنم توي كمتر خونه اي بشه پيداش كرد. مهمان نوازي كدبانوي خانه واقعا نظير نداره. دوستم تا حالا فكر مي كرد من اينجا كه ميام رقيب نداره و همه اش رو بايد پيش اون بگذرونم. دلم نمي خواد ناراحتش كنم ولي فكر كنم يه رقيب سرسخت براش پيدا شده كه من بخوام هربار كه اينجا ميام اونها رو هم ملاقات كنم و زماني رو در كنار اونها سپري كنم. آره!ا درست حدس زديد من مهمان خانواده يسنا بودم.ا
راستي در مورد مسابقه آشپزي تا الان پنج به صفر به نفع شما!..؟ من عمرا بتونم همچنين پذيرايي بكنم، من خيلي ساده و به اصطلاحي خيلي لري برخورد مي كنم!!؟

توي عكس نمايي از درخت گاروم زنگي، درختي ميوه دار خاص منطقه جنوب رو مي بينيد. اولين بار كه اسمش رو شنيدم تا مدتها موضوع شوخي و خنده بود. تا كنون هم حسرت به دل ميوه اون موندم و اقبال اينكه تستش بكنم نبوده!ا
اون هم عزيز دلم پرنيان، دختر دوستم هست زير درخت گاروم زنگي. يسنا هم كه ديگه معرفي نمي خواد.ا جهت اطلاع آيرا خانم، ما از همين حالا رفتيم خدمت يسنا خانوم!!!!!!ا

۳۱ خرداد ۱۳۸۶

ماهي پوست كنده

وقتي ميگن پوستت رو غلفتي مي كنم، اينطوري ميشه...!ا اول صبح براي خريد سفارش دوستم سري به بازار ماهي فروش هاي بندر زدم. اين بازار رو خيلي دوست دارم. با يكي از ماهي پاكن ها هم آشنا شدم. ديگه منو مي شناسه. هر بار كه ماهي مي خوام مي رم پيش اون و ماهي پاك شده و تميز رو بهم تحويل ميده. آقاي خوبي بار دوم كه رفتم براي خريد فكر نمي كردم توي خاطره اش مانده باشم. ولي اون قبل از من سلام داد و با لهجه ي شيرين بندري ازم پرسيد چه ماهي مي خواهي!؟
حالم خيلي خيلي بهتر شده. اميدوارم شنبه بتونم شروع به كار كنم.

۳۰ خرداد ۱۳۸۶

فقط عكس

به خودم قول دادم از سفرم چيزي ننويسم. فقط چندتايي عكس رو اينجا خواهم گذاشت. قابل توجه بعضي ها! يه نوشيدني معروف چه ساختمان مركزي بزرگي تو مسكو داره...!؟ اون هم نماي هتل اقامت ما بود. فرانسوي ها سازنده اون بودن و يه سمبل فرانسوي هم از خودشون بجا گذاشتن. اون مجسمه هم مربوط به پتر كبير هست كه وسط رودخانه مسكو جاي گرفته.ا

۲۳ خرداد ۱۳۸۶

ya v moskve!?

man alan daram az moskov saate 10:30 shab az cafenet hotel minevisam. delam nemikhad hamishe inja aho-naleh konam !!!!!! vali engari nemisheh. inja shode jaeee baraye goftehaye nagofteye man! khoda nakoneh mosaferate kari ro ba adamaye NAHAMGEN va NAMA'NUS beravid. Aman az daste "adam" ke chi begam!!!!!ensane khod khah va khod bozorg bin!!! diruz ke Red Squar jashn bud va hame saee mikardan be unja beran, ma az sobh ta 7 shab dashtim tu namayeshgah sample ha ro bala paeen mikardim!!!! mabada vaght konim sari be shahr bezanim. ........ baghyash bashe baadan migam... alan daram "balatarin" ro ba .com mikhunam va na ba .info!!!! haha ha ha ha va roozonline ro hamintori avor bedune hich darde sari!!! che donyaye kuchiki darim, delemun be chi khosh!!!! va saremun ro be chi garm mikonan!!!... baraye ye pusheh in ke che lebasi bepushim 3 hafteye tamam tehrno gashtam, ke klebase monasebe va dar shaane sherkat va keshvar va .... bepusham.! inja ke umadam mibinam che badbakhtim, baraye nachiztarin masale che moshkele zehnie bozorgi vase khodemun dorost mikonim va az zendegy chizi nemifahmim. diruz nazdik bud bargardam tehran, age ba mary harf nemizadam degh mikardam, bichareh fekr konam ta hala manointori nadideh bud!!! vali daste khodam nabud bayad ba kasi harf mizadam, bayad un kalamte """rakik""" ro nesare baaziha mikardam. anyway, i'm fine now. i'm trying to be paitent!

۱۸ خرداد ۱۳۸۶

سفر و ماموریت در پیش رو


این عکسها مربوط به خرداد پارسال است

چند روزی رو رفته بودیم سفر، از تعطیلات استفاده کردیم. بعضی از دوستان قدیمی رو هم دیدیم. معمولا همه ساله این فصل همه دور هم جمع میشیم...هر کی از دیار و شهر خودش سعی می کنه خودشو به ولایت ما برسونه تا زیبایی طبیعت این فصل رو از دست نده. فردا هم عازم ماموریت و سفر هستم. حدود ده روزی، احتمالا سفرنامه جالبی رو باید برای خودم بنویسم. اگه فرصت شد از همون بلاد فرنگ چند تا پست می گذارم یا حداقل عکسها رو. البته اگه دوربین به موقع بدستم برسه.ا