۰۱ آبان ۱۳۸۵

سفر

یه چند روزی میرم سفر. دور از شهر شلوغ، دور از صدا، دور از هیاهو، میرم تا دوباره سم زدایی کنم، احساس می کنم غلظت سرب توی خونم حسابی بالا رفته. دیگه نمی تونم درست فکر کنم، تصمیم بگیرم. ولی خوب تحمل کردما، 4 ماهه که از شهر خارج نشدم. وای، تصورش هم برام باور کردنی نیست. منی که هر 2 ماه یه بار باید یه مرخصی یه هفته ای می رفتم درست مصداق عینی زندگی سگی، از صبح تا شب کار می کنی آخرش هم هیچی به هیچی. زمانی که سال چینی داشت عوض می شد و سال خروس به سال سگ تغییر می کرد، همکارم داشت قند تو دلش آب میشد که امسال بهترین فرصت برای ازدواج کردن هستش، چون سگ برابر با وفاداریه. همون موقع به ذهنم جنبه دیگه سگ خطور کرد، نظر شما چیه؟؟

۳۰ مهر ۱۳۸۵

مردن غمناک

و این
فرو مردن غمناک
فتیله ای مغرور را ماند
در انباره پر روغن چراغش

۲۰ مهر ۱۳۸۵

پاییز آمد

امروز صبح به کوهها نگاه کردی؟ دیدی که بالاخره پاییز هم به این شهر پا گذاشت. چقدر زیبا بود اون حریر سفید رنگی که کوه رو پوشونده بود.

۱۷ مهر ۱۳۸۵

Mango Nectar

از اونجایی که ترک عادت موجب مرضه، بعد از مدتها آب میوه انبه خوردم. خوشحالم، اون هم به عنوان شام. می دونی خیلی وقته، همش تقصیر تو بود. با تاثیری که روی من گذاشتی تمام عاداتم از یادم رفته.
باز هم خوبه که شکستی، نیستی.....ولی چرا چرا چرا هنوز نمی فهمم

یک ناهار لذیذ همراه با آرنا

(عکس تزئینی است)

امروز ..... ناهار آورده؟

آره.

راستی حال خانمش چطوره؟

خوبه. بچه شون پسره. گفت اسمشو می گذام آرنا.

....

اسم قشنگیه نه؟!

آره خیلی.... (اگه تو هم می موندی منم باید دنبال دایره المعارف اسم می گشتم

خیلی ذوق بچه اش رو داره.

من از اسمهای ایرانی هم خوشم میاد ولی ترجیح می دادم اسم گرجی برای بچه ام انتخاب کنم. ( ولی نه من که اسم تو را از خیلی وقت پیش انتخاب کرده بودم) .

مثلا؟!!

هنوز بهش فکر نکردم ....... (سالومه

پس کی می خوای فکر کنی؟!

(اگه تو هم بودی، الان همسن آرنا می شدی.....)

دستت درد نکنه غذای خوشمزه ای بود. امیداوارم که نگی مامانت پخته بود؟!!

!!!!!! نه. ولی...

۱۵ مهر ۱۳۸۵

حق کپی رایت شعر گرجی

داشتم ویکی پدیا گردی می کردم که به این لینک برخوردم.
خیلی جالب بود، بالاخره یه سایت تقریبا دست حسابی ایجاد شده. خوشحالم، البته هنوز تمام مطالبش رو نخوندم ببینم کدوم طرفیه ولی هر چی خوشحالم.
ولی شعر صفحه اول یه مشکل بزرگ داره اون هم حق کپی رایت!!!! البته شاید متولیان سایت ازش بی خبر باشن ولی جالب بود که این شعر رو اینجا دیدم.
داستانش از این قراره که:
سالها پیش که وطن بودیم پسر خالم که حدود 3-4 ساله بود به مهد کودکی می رفت که مربیش طبع شعر بلندی داشت. اون با شنیدن تاریخ و گذشته گرجیان ایرانی برای آرین (همون پسر خاله) چند بیت شعر میگه تا تو مراسم جشنی که برای بچه ها تدارک دیده بودن اونو بخونه... شعر زیبایی بود. من همیشه اونو وقتی که حس ناسیونالیستیم گل می کرد می خودمش. تا اینکه به ایران اومدیم. یکبار در یه جمع من این شعر رو خوندم، تقریبا اشک همه در اومده بود...
یکی از بزرگان مجلس اصرار کرد که اونو براش بنویسم. من هم فوری دست به قلم شدم. هر بار هم که منو میدید اون شعر رو سعی می کرد از بر بخونه و من هم باید اشکالش رو می گرفتم.
البته من همیشه متذکر می شدم که اینو مربی مهد آرین گفته و .... ولی ظاهرا این شعر اینقدر روش تاثیر گذاشته بود که .... چند سال پیش یک ایران شناس بزرگ گرجی (اسم نمیبرم چون همه چی لو میره) که مهمون ما بود و از قضا اون آقا هم امده بودن اوشون دوباره اون شعر رو خوندن. شعر که تموم شد پروفسور که تحت تاثیر قرار گرفته بود پرسید این شعر مال کیه؟! و اون آقا در کمال خودباوری اظهار کردن که خودم گفتم!!!! جل الخالق.
من و خواهرم که در جریان بود فقط بهم نگاه کردیم و از شرم ای قضیه هنوز هم هیچ حرفی بهم در این مورد نگفتیم.
و حالا این در صفحه اول خودش اون شعر رو آورده البته با کمی تغییر و به نام شعر فلکلوریک فریدونشهری!!!! خدایا منو ببخش که همون موقع جلوی این آبروریزی رو نگرفتم. :دی
البته چون میدونم چیزی از این سایت دستگیرتون نمی شه سعی می کنم با لینک مربوطه صفحاتش رو ترجمه کنم.و بازالبته هم اگه تنبلی رو کنار بگذارم.

۱۲ مهر ۱۳۸۵

پیشواز تولد

جمعه تولد شیر خفته است. سرم شلوغه..

مهرگان

جشن مهرگان
شانزدهم روزاست از مهرماه و نامش مهر و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوراسب جادو. آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه جشن‌اند، بر کردارِ آنچ از پسِ نوروز بود. و ششم آن مهرگان بود و رام روز نام دارد و بدين دانندش.
طول مدت جشن ۶روز و از مهرروز آغاز و به رامروز ختم می شودپادشاهان تاجی به شکل خورشيد که در آن دايره ای مانند چرخ چسبيده بود به سر می گذاشتند در جشن مهرگان مردی با صدای رسا ندا می داد ای فرشتگان بسوی دنيا بشتابيد و جهان را از گزند اهريمنان برهانيد . پادشاهان لباسهای گرانبهای ارغوانی می پوشيدند و با باده خواری در اين جشن می رقصيدند موبد موبدان خوانچه ای که در آن ليمو شکر نيلوفر سيب به انار و يک خوشه انگور سفيد و هفت دانه مورد گذاشته بود نزد شاه می آورد. در اين روز پارسيان مشک و عنبر و عود به يکديگر می دادند و توده های مردم برای پادشاه پيشکش می آوردند . زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به نيايشگاهها رفته و با تهيه خوراک های سنتی از يکديگر پذيرايی می کنند و با سخنرانی های ملی و آيينی سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند . در برخی روستاها جشن مهرگان با ساز همراه است روز پنجم پس از مهرگان گروهی از اهالی روستا که بيشتر آنانرا جوانان تشکيل می دهند در محل آدريان و يا سرچشمه و قنات گرد هم می آيند و يکی از هنرمندان روستا به وسيله سرنا و هنرمند ديگر با دف گروه را همراهی ميکند آنها با هم حرکت کرده و از يک سوی روستا و اولين خانه شروع می کنند و با شادی به خانه ها وارد می شوند کدبانوی هر خانه نخست آينه وگلاب می آورد اندکی گلاب در دست افراد ميريزد و آينه را در برابر چهره آنها نگه می دارد و سپس آجيلی را که فراهم نموده به همه تعارف می کند آجيل مخلوطی از تخم کدو آفتابگردان و نخودچی کشمش است و با شربت و چای نيز پذيرايی خود را انجام می دهند آنگاه يکی از افراد گروه ساز که صدايی رسا دارد اسامی کسانی که پيش از اين در خانه سکونت داشته و اکنون فوت کرده اند باز می گويد و برای همه آمرزش و شادی روان آرزو می کند .بعد از آن بشقابی از لرک (نوعی آجيل)از اين خانه دريافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ريزند و از خانه با ساز و شادی بيرون می آيند و به خانه بعدی می رود و چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بيرون خانه می ايستد و با بيان اسامی درگذشتگان اين خانه بر روان و فروهر آنها درود می فرستد دادن پول و ميوه هم مرسوم است تا برای جشن استفاده شود نسبت به جمعيت لورگ (نان مخصوص)تهيه شده و گوشت های بريان شده را به قطعات کوچک تبديل می کنند و با مقداری سبزی ميان دو عدد لورگ می گذارند و موبد ده نيز هنگام اجرای گاهنبار ميوه ها را به قطعات کوچک تقسيم کرده و پس از پايان مراسم به همه ميوه تعارف می شود. مردم تا آنجا که امکان دارد با لباسهای ارغوانی گرد هم آمده و به رقص و شادی می پردازند و هر يک چند نبشته شاد باش (کارت تبريک) برای هديه به همراه دارند. سفره مهرگان شامل گل و ريحان و آجيل و بوهای خوش کتاب مقدس (قرآن يا اوستا)آينه سرمه دان شربت يا شراب شيرينی انار سيب و آويشن کاسه ای پر از آب و سکه و ظرفهايی از سنجد و بادام ميباشد ضمن اينکه اسفند و عود نيز می سوزانند
مهرگان بر همگی مبارک